فرشید فرحناکیان-سهم LNG امریکا در واردات اروپا در سال ۲۰۲۶ به حوالی دوسوم رسیده است؛ رقمی که تنها یک تغییر تجاری نیست، بلکه نشانه یک جابهجایی ژئواقتصادی در معماری انرژی قاره سبز است. اروپا پس از حمله روسیه به اوکراین تلاش کرد وابستگی خود به گاز روسیه را کاهش دهد، اما اکنون بخش بزرگی از همان شکاف را با LNG امریکا پرکرده است. اختلال در صادرات قطر نیز این تمرکز را تشدید کرده است.
به گزارش اعتماد، اگر روند کنونی ادامه یابد، انستیتو اقتصاد انرژی و تحلیل مالی (IEEFA) احتمال میدهد سهم امریکا از LNG اروپا در سالهای ۲۰۲۸ تا ۲۰۲۹ به حدود ۸۰ درصد برسد. پرسش اساسی این است: آیا اروپا واقعا متنوعسازی کرده یا فقط یک وابستگی ژئوپلیتیک را با یک وابستگی جدید جایگزین کرده است؟ اروپا طی چهار سال گذشته یکی از بزرگترین بازآراییهای بازار انرژی جهان را تجربه کرده است. جنگ روسیه و اوکراین، خط لوله را از نماد امنیت انرژی به نماد ریسک ژئوپلیتیک تبدیل کرد و LNG را در مرکز راهبرد جدید اروپا قرار داد؛ اما اکنون یک پارادوکس مهم در حال شکلگیری است: قارهای که میخواست از وابستگی به یک تأمینکننده رها شود، بهتدریج در حال وابستهشدن به یک تأمینکننده بزرگ دیگر است. دادههای IEEFA نشان میدهد واردات LNG امریکا به اروپا از 8/29 میلیارد مترمکعب در سال ۲۰۲۱ به 5/99 میلیارد مترمکعب در ۲۰۲۵ افزایشیافته است. سهم امریکا از واردات LNG اروپا در سهماهه نخست ۲۰۲۶ به ۶۳ درصد رسیده؛ درحالی که این سهم در سهماهه نخست ۲۰۲۵ حدود ۵۷ درصد بود. پیشبینی IEEFA نشان میدهد سهم امریکا در کل سال ۲۰۲۶ به حدود دوسوم برسد و در صورت تحقق قراردادهای موجود و تداوم روند فعلی، در سالهای ۲۰۲۸ یا ۲۰۲۹ به حدود ۸۰ درصد برسد؛ بنابراین مساله فقط افزایش صادرات LNG امریکا نیست؛ مساله، تغییر جغرافیای وابستگی انرژی اروپا است.
وابستگی نو
پیش از جنگ اوکراین، منطق امنیت انرژی اروپا تا حد زیادی بر قراردادهای بلندمدت خط لوله، زیرساختهای ثابت و رابطه مستقیم با عرضهکننده استوار بود. گاز روسیه از طریق خطوط لوله به اروپا میرسید و همین پیوند فیزیکی، در عین ایجاد وابستگی، نوعی قابلیت پیشبینی در عرضه ایجاد میکرد. جنگ این مدل را شکست. اروپا ناچار شد به سرعت به سمت LNG حرکت کند؛ یعنی گازی که میتوان آن را مایع کرد، با کشتی حمل کرد، در پایانهباز گازسازی کرد و از نقاط مختلف جهان خرید. این تحول در ظاهر یک پیروزی برای تنوعبخشی (Diversification) بود. اروپا دیگر مجبور نبود بخش بزرگی از نیاز خود را از یک خط لوله و یک کشور تأمین کند. اما LNG یک ویژگی متفاوت دارد: سیالیت (Fungibility) . کشتی LNG الزاما متعلق به یک بازار دایمی نیست. اگر قیمت در اروپا بالاتر باشد، محموله میتواند به اروپا بیاید؛ اگر آسیا قیمت بیشتری پیشنهاد دهد، همان محموله میتواند راهی آسیا شود. درنتیجه، اروپا از یک نوع وابستگی به نوع دیگری واردشده است: از وابستگی زیرساختی به وابستگی بازاری. این تفاوت بسیار مهم است. در مدل روسی، مساله این بود که آیا روسیه گاز را ارسال میکند یا نه. در مدل LNG، پرسش این است که چه کسی در لحظه بحران حاضر است برای یک محموله بیشتر پول بپردازد؟
امنیت عرضه یا کنترل عرضه
صعود LNG امریکا برای اروپا یک مزیت بزرگ دارد: ظرفیت عظیم تولید و صادرات، زیرساختهای گسترده و انعطاف بالای برخی قراردادها. همین ویژگی باعث شده امریکا در معماری جدید انرژی اروپا جایگاه استراتژیک پیدا کند؛ اما نباید این انعطاف را با تضمین عرضه اشتباه گرفت. صادراتLNG امریکا درنهایت در یک بازار جهانی معامله میشود. اگر قیمتهای آسیایی بالا برود، اروپا باید برای جذب محمولههای آزاد با خریداران آسیایی رقابت کند. در اینجا مفهوم امنیت عرضه (Security of Supply) با کنترل عرضه (Power over Supply) از یکدیگر جدا میشوند. اروپا ممکن است ازنظر فیزیکی بتواند LNG امریکا را دریافت کند، اما این به معنای آن نیست که میتواند در زمان بحران، محمولههای امریکا را برای خود «رزرو» کند. این همان نقطهای است که ژئواکونومی وارد داستان میشود. در بازار LNG، قدرت دیگر فقط در مالکیت ذخایر گاز نیست؛ قدرت در مالکیت ظرفیت مایعسازی، پایانهها، ناوگان حملونقل، قراردادها، زیرساخت مالی و توان پرداخت قیمت بالاتر توزیعشده است. از این مــنظر، امریکا فقط یک صادرکننده گاز نیست؛ بلکه یکی از مهمترین گرههای جریان انرژی (Energy Flow Nodes) جهان شده است.
شوک هرمز به اروپا
اگر LNG امریکا در حال افزایش سهم خود در اروپا است، بخشی از علت را باید در ضعف یکی از مهمترین رقبای آن جستوجو کرد: قطر. قطر پیش از بحران ۲۰۲۶ یکی از ستونهای اصلی بازار جهانی LNG بود؛ اما حمله ایران به تأسیسات راسلفان، بخشی از ظرفیت صادراتی این کشور را از مدار خارج کرد. برآورد IEEFA نشان میدهد که حدود ۱۷درصد از ظرفیت صادرات سالانه LNG قطر برای مدتی طولانی از دسترس خارجشده است. این اتفاق دقیقا در بدترین زمان برای اروپا رخ داد. اروپا همزمان با کاهش وابستگی به روسیه، به دنبال افزایش سهم LNG بود و قطر یکی از طبیعیترین گزینهها برای ایجاد تعادل در برابر امریکا محسوب میشد؛ اما وقتی قطر آسیب دید، تنوع عرضه اروپا عملا محدودتر شد. در سهماهه نخست ۲۰۲۶، سهم قطر از واردات LNG اروپا به حدود ۶ درصد کاهش یافت و در مقابل سهم امریکا به ۶۳ درصد رسید (IEEFA) . بنابراین میتوان زنجیره ژئواکونومیک بحران را چنین دید: اروپا وابستگی به روسیه را کاهش داد؛ تقاضا برایLNG افزایش یافت؛ قطر به عنوان یکی از منابع جایگزین آسیب دید؛ و محمولههای امریکا اهمیت بیشتری پیدا کردند. این یک تمرکز ناشی از بحران (Crisis-Driven Concentration) است.
وابستگی بیشتر
مساله اصلی دقیقا همینجاست. اروپا ازنظر تعداد مسیرهای فیزیکی واردات گاز، متنوعتر شده است؛ اما ازنظر وابستگی به بازار جهانی LNG، ممکن است آسیبپذیرتر شده باشد. این دو موضوع الزاما متناقض نیستند. اروپا میتواند از امریکا، قطر، نیجریه، الجزایر و دیگر صادرکنندگان LNG خرید کند؛ اما اگر سهم LNG در سبد گاز اروپا بالا برود، کل قاره به شرایط بازار جهانی LNG وابستهتر میشود. پیشبینیIEEFA نشان میدهد LNG در سهماهه نخست ۲۰۲۶ حدود ۶۲ درصد از واردات گاز اروپا را تشکیل داده است؛ درحالی که اروپا همزمان با کاهش مصرف گاز، ظرفیت واردات LNG خود را افزایش داده است. این یعنی اروپا ممکن است در حال ساخت یک ظرفیت اضافی (Overcapacity) باشد؛ پایانههایی که ازنظر فیزیکی امکان دریافت گاز بیشتری دارند، اما در آینده ممکن است با کاهش تقاضای گاز کمتر مورداستفاده قرار گیرند. در چنین شرایطی، سوال دیگر فقط «از کجا گاز بخریم؟» نیست. سوال مهمتر این است: چقدر گاز اساسا نیاز داریم؟
سومین ضلع امنیت انرژی اروپا
شاید مهمترین درس بحران کنونی همین باشد که امنیت انرژی را نمیتوان فقط با افزایش عرضه ساخت. اروپا در فاصله ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۵ مصرف گاز خود را به میزان قابلتوجهی کاهش داده است. پیشبینیIEEFA نشان میدهد تقاضای LNG اروپا بین ۲۰۲۵ تا ۲۰۳۰ حدود ۲۳ درصد کاهش یابد؛ بنابراین سومین ضلع امنیت انرژی اروپا، پس از تنوع عرضه و زیرساخت، کاهش تقاضا (Demand Reduction) است. هر مترمکعب گازی که اروپا مصرف نمیکند، یک محموله LNG است که لازم نیست برای خرید آن با آسیا رقابت کند. هر نیروگاه خورشیدی جدید، هر مزرعه بادی، هر باتری ذخیرهسازی و هر پروژه شبکه برق، درواقع بخشی از قدرت چانهزنی ژئواکونومیک اروپا را افزایش میدهد. از این منظر، انرژی تجدیدپذیر فقط سیاست اقلیمی نیست؛ یک ابزار ژئواکونومیک است. هرچه وابستگی وارداتی کمتر شود، قدرت مقاومت در برابر شوک قیمت و عرضه بیشتر میشود.
خطر پنهان قراردادهای بلندمدت
پارادوکس دیگری نیز در حال ظهور است. اروپا برای اطمینان از دسترسی به LNG امریکا ممکن است به قراردادهای بلندمدت بیشتری متوسل شود. این قراردادها در کوتاهمدت میتوانند به امنیت عرضه کمک کنند؛ اما در بلندمدت خطر ایجاد قفلشدگی زیرساختی (Infrastructure Lock-in) را دارند. اگر تقاضای گاز اروپا کاهش یابد، قراردادهای بلندمدت LNG میتوانند به داراییهای کماستفاده یا حتی تعهدات پرهزینه تبدیل شوند. در اینجا میان دو هدف تعارض شکل میگیرد: امنیت انرژی امروز در برابر استقلال انرژی فردا. انستیتو اقتصاد انرژی و تحلیل مالی (IEEFA) نیز هشدار داده است که اگر قراردادهای جدید امریکا محقق شوند و کاهش تقاضای گاز مطابق انتظار پیش نرود، سهم امریکا میتواند تا ۷۵ تا ۸۰ درصد واردات LNG اتحادیه اروپا در سال ۲۰۳۰ برسد. در چنین سناریویی، اروپا ازنظر سیاسی ممکن است از روسیه فاصله گرفته باشد، اما ازنظر ژئواکونومیک هنوز با همان پرسش قدیمی مواجه خواهد بود: اگر عرضهکننده اصلی دچار اختلال شود، گزینه جایگزین چیست؟
تفاوت وابستگی امریکایی با وابستگی روسی
البته نباید در دام مقایسه ساده افتاد. وابستگی به LNG امریکا دقیقا مشابه وابستگی به گاز خط لوله روسیه نیست. امریکا و اروپا متحدان سیاسی و امنیتی هستند و بازار LNG نیز برخلاف خط لوله، ماهیتی جهانی دارد؛ بنابراین امکان تغییر مقصد محمولهها، تنوع قراردادها و ورود صادرکنندگان جدید، نوعی انعطاف ایجاد میکند. همین انعطاف، اما یک ریسک جدید تولید میکند: قیمت. در بازار خط لوله، مساله اصلی «قطع جریان» بود؛ در بازارLNG، مساله میتواند «قیمت جریان» باشد. ممکن است گاز وجود داشته باشد، کشتی نیز وجود داشته باشد و پایانه اروپایی هم آماده باشد؛ اما اگر آسیا قیمت بالاتری بپردازد، هزینه تأمین اروپا افزایش خواهد یافت. درنتیجه، امنیت انرژی دیگر فقط مساله فیزیکی نیست؛ مساله قدرت خرید (Purchasing Power) نیز هست.
پایان وابستگی یا تغییر شکل وابستگی
اروپا بدون تردید یک دستاورد بزرگ داشته است: سهم گاز روسیه را در سبد انرژی خود کاهش داده و توانسته است در کوتاهمدت از فروپاشی عرضه جلوگیری کند. این موفقیت اما یک روی دیگر نیز دارد. وابستگی به روسیه کاهش یافته؛ اما وابستگی به LNG افزایشیافته است؛ در درون بازار LNG نیز سهم امریکا با سرعتی کمسابقه بالا رفته است. شوک قطر این تمرکز را بیشتر کرده و رقابت اروپا با آسیا برای محمولههای انعطافپذیر، اهمیت قیمت جهانی LNG را افزایش داده است. از این منظر، اروپا از یک وابستگی دوجانبه و زیرساختی به سمت یک وابستگی جهانی و بازارمحور حرکت کرده است. این الزاما بدتر نیست؛ اما الزاما استقلال هم نیست. مساله اصلی این است که اروپا نباید «تنوع عرضهکنندگان» را با «امنیت انرژی» اشتباه بگیرد. اگر ۶۳ درصد LNG از امریکا بیاید، سپس ۷۰ درصد و درنهایت ۸۰ درصد، سوال دیگر این نیست که اروپا از روسیه رها شده یا نه. سوال این است که آیا تمرکز جدید، در زمان بحران قابل مدیریت است؟ پاسخ ژئواکونومیک احتمالا در افزایش تعداد تأمینکنندگان خلاصه نمیشود؛ بلکه در ترکیبی از کاهش تقاضا، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر، ذخیرهسازی، تنوع مسیرها، انعطاف قراردادها و حفظ ظرفیت واردات از چندین مبدأ قرار دارد. اروپا اگر صرفا فروشنده خود را عوض کند، وابستگی را حذف نکرده است؛ فقط وابستگی را بازطراحی کرده است. و شاید مهمترین درس بحران ۲۰۲۶ همین باشد: امنیت انرژی زمانی پایدار است که یک کشور یا قاره نهفقط بتواند انرژی بخرد؛ بلکه بتواند در زمان بحران بدون وابستگی به یک فروشنده، یک مسیر یا یک بازار، جریان انرژی خود را حفظ کند.