در سالهای اخیر، پدیدهای در عرصهٔ موسیقی کشور نمایان شده که میتوان آن را «سندروم وطنسواری» نامید.
این الگوی رفتاری زمانی شکل میگیرد که هنرمند نه بر پایهٔ رقابت آزاد و خلاقیت فردی، بلکه با تکیه بر بودجههای نامعلوم، تریبونهای انحصاری و سازوکارهای حمایتی رشد میکند؛ اما در نهایت، این جایگاه عمومی را دارایی شخصی تلقی کرده و آن را به ابزاری برای مطالبهگریهای مالی سنگین تبدیل میسازد.
ریشههای این روند را میتوان در ساختارهای فرهنگی و رسانهای سفارشیساز جستوجو کرد؛ جایی که هنر رانتی بهتدریج جایگزین هنر مستقل شد. اما آنچه در دهههای اخیر رخ داد، عینی شدن و ملموس شدن این الگو برای عموم مردم بود.
نمودهای این جریان در بازتولید مداوم آثار «ملیـمیهنی» دیده میشود؛ فرآیندی که در آن، بهرهمندی از بودجههای نامعلوم برند هنرمند را میسازد و سپس همین اعتبار عمومی برای تعیین نرخهای کلان و انحصارطلبی اقتصادی به کار گرفته میشود.
در این نقطه، «وطنسواری» محقق میشود: سوار شدن بر مفاهیم والای ملی، بر شانههای مخاطبان و بر منابع عمومی برای کسب قدرت اقتصادی و نمادین. این رفتار نهتنها شرافت و اصالت هنری را زیر پا میگذارد، بلکه گسستی عمیق میان جامعه و هنرمند ایجاد کرده و اعتماد عمومی را تخریب میکند.
امروز این سندروم به یک الگوی تکرارشونده در اقتصاد هنر تبدیل شده است؛ الگویی که تحلیل دقیق آن برای آسیبشناسی سیاستگذاری فرهنگی، اقتصاد موسیقی و بازتعریف اخلاق حرفهای در کشور ضروری است.انوشیروان پویان؛موسیقی دان.
انتهای پیام/