شناسهٔ خبر: 80020119 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: فرارو | لینک خبر

معنای واقعی حمایت ۵۶ کشور از بازگشت تحریم‌ها؛

ایران در برابر جهان؟

شاید عنوان «ایران در برابر دنیا» بیش از آنکه پاسخ باشد، پرسش باشد. جهان امروز دیگر یک مرکز واحد ندارد. اما هنوز هم همه شبکه‌ها قدرت مساوی ندارند. چالش ایران این نیست که ثابت کند ۵۶ کشور «دنیا» نیستند. این گزاره به خودی خود چیزی را تغییر نمی‌دهد. چالش مهم‌تر این است که ایران چه جایگاهی در شبکه‌های اقتصادی، انرژی، مالی و حمل‌ونقل جهان خواهد داشت.

صاحب‌خبر -

۵۶ کشور در بیانیه‌ای مشترک، بار دیگر بر اجرای محدودیت‌ها و تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران تأکید کرده‌اند. در میان امضاکنندگان، ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، کانادا، ژاپن، کره‌جنوبی، استرالیا و مجموعه بزرگی از کشورهای اروپایی دیده می‌شوند. بحرین، مراکش و یمن نیز در میان امضاکنندگان قرار دارند. این کشورها اعلام کرده‌اند که به اجرای تعهدات ناشی از قطعنامه‌های بازگشته شورای امنیت ادامه خواهند داد و برای جلوگیری از انتقال اقلام مرتبط با فعالیت‌های هسته‌ای حساس، موشکی و تسلیحاتی ایران با یکدیگر همکاری خواهند کرد. 

دیدن چنین فهرستی طبیعتاً این پرسش را ایجاد می‌کند: آیا ایران اکنون در برابر جهان قرار گرفته است؟ پاسخ به این سؤال به آن سادگی که عدد ۵۶ القا می‌کند نیست.

۵۶ کشور، اما نه تمام جهان

نخست باید میان دو مفهوم تفاوت گذاشت: تعداد کشورها و وزن کشورها در ساختار قدرت جهانی.

۵۶ کشور رقم کوچکی نیست. به‌ویژه آنکه بخش بزرگی از اقتصادهای پیشرفته غربی، اعضای مهم ناتو، ژاپن، کره‌جنوبی و تعدادی از کشورهای دیگر در میان آنها قرار دارند. این مجموعه بخش بزرگی از نظام مالی بین‌المللی، فناوری پیشرفته، بیمه، بانکداری، حمل‌ونقل و تجارت جهانی را در اختیار دارد. بنابراین نادیده گرفتن اهمیت این بیانیه اشتباه خواهد بود. اما اشتباه دیگری نیز ممکن است رخ دهد: اینکه این ۵۶ کشور را معادل «جامعه جهانی» یا «تمام دنیا» بدانیم.

چین، روسیه، هند، برزیل، آفریقای جنوبی و بسیاری از کشورهای مهم آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتین در این فهرست حضور ندارند. حتی در شورای امنیت نیز بر سر مشروعیت و نحوه اجرای بازگشت تحریم‌ها اختلاف جدی وجود دارد.

روسیه و چین بازگشت تحریم‌ها را از نظر حقوقی و سیاسی مورد مناقشه قرار داده‌اند. در سپتامبر امسال نیز هنگامی که آمریکا خواستار تمدید سازوکار نظارت کارشناسان سازمان ملل بر تحریم‌های ایران شد، چین و روسیه قطعنامه را وتو کردند. یازده عضو شورای امنیت به آن رأی مثبت دادند، چین و روسیه رأی منفی دادند و پاکستان و سومالی ممتنع بودند. اصل تحریم‌ها از دید اکثریت اعضای شورا برقرار است، اما سازوکار نظارت بر آنها به دلیل همین شکاف دچار مشکل شده است.

پس تصویر واقعی شاید چنین باشد: ایران در برابر جهان قرار نگرفته است؛ اما با یک شبکه قدرتمند و گسترده از کشورهایی روبه‌روست که بخش بزرگی از زیرساخت مالی، فناوری و تجاری جهان را کنترل می‌کنند. این تفاوت کوچکی نیست.

آیا شمار کشورها معیار انزواست؟

فرض کنیم ۵۶ کشور از یک سیاست حمایت کنند و ۱۴۰ کشور دیگر از آن حمایت نکنند. آیا باید نتیجه گرفت که گروه ۱۴۰ کشوری قدرتمندتر است؟ لزوماً نه.

در نظام بین‌الملل همه کشورها وزن یکسانی ندارند. دسترسی به دلار، یورو، بانک‌های بین‌المللی، شرکت‌های بیمه، بازارهای سرمایه، فناوری‌های پیشرفته، هواپیما، نیمه‌هادی‌ها، تجهیزات صنعتی و شبکه‌های بزرگ کشتیرانی در دست تعداد محدودی از اقتصادها متمرکز است. به همین دلیل تحریم فقط یک تصمیم سیاسی نیست. تحریم در واقع استفاده از موقعیت کشورها در شبکه جهانی است. اگر یک کشور بر بانکداری، بیمه، فناوری یا یک بازار بزرگ مسلط باشد، می‌تواند دسترسی به آن شبکه را به ابزار قدرت تبدیل کند.

به همین دلیل ایالات متحده طی دهه‌های گذشته توانسته است حتی شرکت‌ها و بانک‌های کشورهای ثالث را وادار کند میان تجارت با ایران و دسترسی به اقتصاد آمریکا یکی را انتخاب کنند. در اینجا همان پرسشی مطرح می‌شود که پیش‌تر درباره «بازدارندگی شبکه‌ای» مطرح کردم: قدرت یک کشور فقط به آنچه در داخل مرزهایش دارد وابسته نیست؛ به جایگاهی که در شبکه‌های جهانی اشغال کرده نیز وابسته است.

شبکه فقط در اختیار غرب نیست

تحول مهم سال‌های اخیر این است که این منطق اکنون در جهت دیگری نیز حرکت می‌کند. 

چین به بزرگ‌ترین شریک تجاری بسیاری از کشورها تبدیل شده است. هند به یکی از بزرگ‌ترین بازارهای جهان تبدیل می‌شود. کشورهای خلیج فارس علاوه بر انرژی، به مراکز بزرگ سرمایه تبدیل شده‌اند. روسیه همچنان یکی از بازیگران مهم انرژی، مواد خام و امنیت بین‌المللی است. مسیرهای زمینی آسیایی در حال توسعه‌اند و تلاش برای استفاده بیشتر از ارزهای محلی و ایجاد سازوکارهای پرداخت جدید ادامه دارد.

هیچ‌یک از این تحولات به معنای پایان دلار یا پایان قدرت اقتصادی غرب نیست. اما نشان می‌دهد که ساختار اقتصادی جهان دیگر دقیقاً همان ساختار دهه ۱۹۹۰ نیست. کشورها اکنون امکان بیشتری برای حرکت میان شبکه‌های مختلف پیدا کرده‌اند. هند می‌تواند همزمان با آمریکا در «کواد» همکاری کند، عضو بریکس باشد، روابط خود با روسیه را حفظ کند و با کشورهای خلیج فارس و ایران نیز مناسبات اقتصادی داشته باشد.

ترکیه می‌تواند عضو ناتو باشد و در عین حال روابط اقتصادی گسترده‌ای با روسیه، چین، کشورهای آسیای مرکزی و خاورمیانه داشته باشد. عربستان سعودی می‌تواند متحد دیرینه آمریکا باشد، اما همزمان روابط اقتصادی عمیقی با چین و دیگر قدرت‌های آسیایی ایجاد کند. این همان جهانی است که در آن عضویت در یک شبکه الزاماً به معنای خروج از شبکه دیگر نیست.

مسئله اصلی ایران چیست؟

از این زاویه، پرسش درباره ایران نیز تغییر می‌کند. مسئله فقط این نیست که چند کشور ایران را تحریم می‌کنند. پرسش مهم‌تر این است: ایران تا چه اندازه برای شبکه‌های دیگر جهان ضروری است؟ اگر حذف یک کشور از شبکه جهانی برای دیگران تقریباً بدون هزینه باشد، تحریم آن آسان‌تر خواهد بود. اما اگر حذف آن کشور باعث اختلال در انرژی، تجارت، حمل‌ونقل، زنجیره تأمین یا امنیت دیگر کشورها شود، هزینه تحریم افزایش می‌یابد.

این همان تفاوت میان داشتن منابع و تبدیل منابع به قدرت شبکه‌ای است. ایران ذخایر عظیم نفت و گاز دارد. در کنار تنگه هرمز قرار گرفته است. میان آسیای مرکزی، قفقاز، خلیج فارس، شبه‌قاره هند و خاورمیانه قرار دارد. به دریای خزر و خلیج فارس دسترسی دارد و بالقوه می‌تواند یکی از مسیرهای اتصال شمال به جنوب و شرق به غرب باشد. اما جغرافیا به خودی خود قدرت ایجاد نمی‌کند.

قرار داشتن در چهارراه جهان با تبدیل شدن به چهارراه جهان متفاوت است. برای تبدیل جغرافیا به قدرت، راه‌آهن، بندر، خط لوله، سرمایه‌گذاری، بانک، تجارت، قراردادهای بلندمدت و روابط پایدار لازم است. اگر کشورهای دیگر برای تجارت، انرژی و حمل‌ونقل خود واقعاً به ایران نیاز داشته باشند، فشار بر ایران دیگر فقط هزینه‌ای برای تهران نخواهد داشت؛ بخشی از هزینه به شرکای ایران نیز منتقل خواهد شد. در آن نقطه است که «بازدارندگی اقتصادی شبکه‌ای» آغاز می‌شود.

چین و روسیه کافی نیستند

در اینجا نیز باید از یک برداشت ساده پرهیز کرد. مخالفت چین و روسیه با سیاست غرب به معنای آن نیست که ایران می‌تواند تنها با تکیه بر این دو کشور مسئله خود را حل کند. وابستگی به دو قدرت بزرگ، حتی اگر دوست یا شریک باشند، باز هم نوعی وابستگی است. قدرت شبکه‌ای زمانی افزایش می‌یابد که روابط یک کشور متنوع باشد.

ایران اگر بخواهد آسیب‌پذیری خود را کاهش دهد، صرفاً به رابطه با چین و روسیه نیاز ندارد؛ بلکه به شبکه‌ای گسترده‌تر از روابط اقتصادی با هند، پاکستان، ترکیه، آسیای مرکزی، قفقاز، کشورهای عربی خلیج فارس، شرق آسیا و حتی در صورت فراهم شدن شرایط سیاسی، اروپا نیاز خواهد داشت. هدف چنین سیاستی انتخاب یک بلوک در برابر بلوک دیگر نیست. هدف این است که ایران به نقطه‌ای برسد که کشورهای متعدد، با گرایش‌های سیاسی متفاوت، در حفظ ثبات و ارتباط اقتصادی با آن منفعت داشته باشند.

یک تناقض مهم در عدد ۵۶

بیانیه اخیر یک نکته دیگر را نیز آشکار می‌کند. در میان امضاکنندگان کشورهایی وجود دارند که روابط امنیتی و اقتصادی بسیار نزدیکی با آمریکا و اروپا دارند. اما خارج از این مجموعه نیز کشورهایی قرار دارند که بخش بزرگی از جمعیت، انرژی، مواد خام و تولید صنعتی جهان را نمایندگی می‌کنند. در نتیجه ممکن است نظام آینده نه به دو اردوگاه کاملاً جدا، بلکه به چندین شبکه همپوشان تقسیم شود. یک کشور می‌تواند در شبکه امنیتی غرب باشد، در شبکه انرژی خلیج فارس حضور داشته باشد، از چین کالا بخرد، در هند سرمایه‌گذاری کند و در همان زمان با روسیه نیز تجارت داشته باشد.

در چنین جهانی عبارت «با ما یا علیه ما» کارایی گذشته را از دست می‌دهد. و شاید این مهم‌ترین بخش ماجرا برای ایران باشد.

دیپلماسی یا شبکه‌سازی؟

این دو در واقع جایگزین یکدیگر نیستند. حتی اگر ایران بتواند شبکه اقتصادی و منطقه‌ای قدرتمندی ایجاد کند، تحریم همچنان هزینه خواهد داشت. اقتصادهای آمریکا، اتحادیه اروپا، ژاپن، کره‌جنوبی و دیگر کشورهای امضاکننده چنان بزرگ و مهم‌اند که قطع ارتباط با آنها نمی‌تواند بی‌اهمیت باشد. از سوی دیگر، صرف مذاکره نیز بدون تغییر در ساختار روابط اقتصادی ایران ممکن است آسیب‌پذیری گذشته را بازتولید کند. بنابراین شاید مسئله اصلی نه انتخاب میان «مذاکره» و «مقاومت»، بلکه ایجاد شرایطی باشد که در آن ایران بتواند با گزینه‌های بیشتری وارد مذاکره شود.

هرچه ارتباط اقتصادی یک کشور متنوع‌تر باشد، وابستگی آن به تصمیم یک مرکز قدرت کمتر می‌شود.

ایران در برابر دنیا؟

پس دوباره به سؤال اول بازگردیم. ۵۶ کشور از اجرای محدودیت‌ها علیه ایران حمایت کرده‌اند. این اتفاق مهم است و نمی‌توان آن را کوچک شمرد. این کشورها بخش قابل توجهی از قدرت مالی، فناوری و اقتصادی جهان را نمایندگی می‌کنند. اما این نیز تمام تصویر نیست. اختلاف چین و روسیه با غرب بر سر مشروعیت و اجرای این سازوکار واقعی است؛ شکافی که حتی عملکرد شورای امنیت را در پرونده ایران با مشکل مواجه کرده است.

بنابراین شاید عنوان «ایران در برابر دنیا» بیش از آنکه پاسخ باشد، پرسش باشد. جهان امروز دیگر یک مرکز واحد ندارد. اما هنوز هم همه شبکه‌ها قدرت مساوی ندارند. چالش ایران این نیست که ثابت کند ۵۶ کشور «دنیا» نیستند. این گزاره به خودی خود چیزی را تغییر نمی‌دهد. چالش مهم‌تر این است که ایران چه جایگاهی در شبکه‌های اقتصادی، انرژی، مالی و حمل‌ونقل جهان خواهد داشت. اگر ایران تنها فروشنده‌ای باشد که بتوان به‌راحتی از آن صرف‌نظر کرد، تحریم همچنان ابزار قدرتمندی باقی خواهد ماند.

اما اگر به تولیدکننده، بازار، مسیر ترانزیتی و شریک اقتصادی‌ای تبدیل شود که حذف آن برای تعداد زیادی از کشورها هزینه واقعی ایجاد کند، معادله تغییر خواهد کرد. در جهان آینده شاید مهم‌ترین پرسش برای کشورها این نباشد که چند متحد دارند.

پرسش مهم‌تر این خواهد بود: چند کشور برای حفظ منافع خود، به باقی ماندن شما در شبکه نیاز دارند؟ و شاید پاسخ به همین پرسش تعیین کند که ایران در نظم جهانی آینده، کشوری در حاشیه شبکه‌ها خواهد بود یا یکی از گره‌های آنها.

نویسنده : بهرام شهریاری
∎​