فرارو– عبدالحلیم قندیل، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در روزنامه القدس العربی
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه القدس العربی، جنگ آمریکا و ایران بار دیگر در آستانه ورود به مرحلهای تازه قرار گرفته است؛ مرحلهای که زمان آغاز آن، بر اساس این تحلیل، بیش از هر چیز به تصمیم دونالد ترامپ بستگی دارد.
همزمان با ادامه مذاکرات و تبادل پیامها میان دو طرف، اختلافات اصلی همچنان پابرجاست و چشمانداز دستیابی سریع به توافق چندان روشن نیست. در چنین شرایطی، احتمال بازگشت درگیری نظامی، بهویژه در صورت شکست مذاکرات، بار دیگر به یکی از سناریوهای اصلی بحران تبدیل شده است.
مذاکرات در بنبست؛ هرمز در برابر پرونده هستهای
مذاکرات میان تهران و واشنگتن همچنان از مسیرهای مختلف ادامه دارد؛ از گفتوگوهای نیویورک گرفته تا تبادل پیام از طریق میانجیگری قطر. با این حال، اختلاف دو طرف بر سر اولویتهای مذاکراتی همچنان عمیق است.
دونالد ترامپ طرح «هفت روزه» ایران را نپذیرفته و خواهان انتقال سریع مذاکرات به پرونده هستهای شده است. مهمترین مطالبه آمریکا نیز کاهش یا حذف ذخایر اورانیوم با غنای بالا و اعمال محدودیتهای گستردهتر بر برنامه هستهای ایران عنوان شده است.
در مقابل، تهران اولویت متفاوتی دارد. ایران خواهان تمرکز فوری بر بازگشایی تنگه هرمز و دریافت مجموعهای از تضمینها از سوی آمریکا است؛ از جمله رفع محاصره دریایی و فشارهای اقتصادی، آزادسازی داراییهای بلوکهشده و توقف کامل عملیات نظامی در جبهههای مختلف از جمله لبنان.
بنابراین، اختلاف اصلی تنها بر سر جزئیات یک توافق نیست، بلکه به ترتیب اولویتهای دو طرف بازمیگردد: واشنگتن پرونده هستهای را در مرکز مذاکرات قرار داده، در حالی که تهران ابتدا خواهان حل بحران هرمز و رفع فشارهای اقتصادی و نظامی است.
احتمال بازگشت به جنگ
در چنین فضایی، توافق فوری دور از دسترس به نظر میرسد و احتمال جایگزین شدن مذاکرات با دور تازهای از درگیری نظامی افزایش یافته است. احتمال آنچه ترامپ «ضربه نابودکننده» مینامد، وجود دارد و زمانبندی چنین حملهای میتواند تحت تأثیر ملاحظات سیاسی داخلی آمریکا نیز قرار گیرد.
افزایش دوباره قیمت سوخت در آمریکا یکی از مهمترین عواملی است که میتواند بر محاسبات کاخ سفید اثر بگذارد. ادامه بحران در تنگه هرمز میتواند هزینههای انرژی را افزایش دهد و فشار بیشتری بر خانوارهای آمریکایی وارد کند؛ مسئلهای که همزمان با انتخابات میاندورهای، اهمیت سیاسی بیشتری پیدا میکند.
از همین رو، این دیدگاه مطرح میشود که ترامپ ممکن است ترجیح دهد از آغاز یک عملیات نظامی گسترده پیش از انتخابات پرهیز کند، اما در صورت شکست مذاکرات، گزینه نظامی را پس از انتخابات جدیتر دنبال کند.
بازگشت احتمالی همکاری نظامی آمریکا و اسرائیل
یکی از سناریوهای مطرحشده برای مرحله بعدی جنگ، بازگشت به همکاری مستقیمتر آمریکا و اسرائیل در عملیات نظامی علیه ایران است. هدف چنین عملیات احتمالی میتواند فراتر از ضربه زدن به تأسیسات هستهای باشد و زیرساختهای غیرنظامی و حتی بخشهایی از زیرساختهای حیاتی را هدف قرار دهد.
در این میان، بنیامین نتانیاهو همچنان بر این دیدگاه تأکید دارد که تضعیف جمهوری اسلامی میتواند به تغییر ساختار سیاسی ایران منجر شود. با این حال، تجربه دور نخست جنگ نشان داده است که برآورد درباره سرعت فروپاشی ساختار سیاسی ایران با واقعیتهای میدان فاصله داشته است. جنگ طولانی شده و نظام سیاسی ایران، برخلاف برخی پیشبینیهای اولیه، همچنان پابرجا مانده است.
محاسباتی که درباره توان ایران تغییر کرده است
یکی از مهمترین استدلالها این است که تجربه جنگ، محاسبات نظامی درباره ظرفیت ایران را تغییر داده است. ایران توانسته بخشی از ظرفیت موشکی و پهپادی خود را حفظ کند، تجهیزات را در تأسیسات زیرزمینی و مناطق مستحکم مستقر سازد و همزمان ظرفیت تولید و توسعه سامانههای موشکی خود را ادامه دهد.
همکاریهای فنی و اطلاعاتی ایران با روسیه و چین در افزایش توان نظامی تهران نقش داشته است. در این چارچوب، موضوع انتقال فناوری، تصاویر ماهوارهای و اطلاعات مربوط به اهداف نظامی، بخشی از همکاریها است.
این موارد نشان میدهد که محاسبه یک جنگ کوتاه و یکطرفه علیه ایران میتواند با موانع جدی مواجه شود؛ زیرا نابودی بخشی از زیرساختهای نظامی الزاماً به معنای از بین رفتن کامل ظرفیت عملیاتی یک کشور نیست.
جنگ فناوری در زیر آب و آسمان
عملیات سپاه پاسداران علیه تجهیزات پیشرفته آمریکایی نیز مساله دیگری است. اعلام سپاه مبنی بر بهدست آوردن یک زیردریایی خودکار آمریکایی و ساقط کردن شمار قابلتوجهی از پهپادهای آمریکایی. چنین رخدادهایی تنها اهمیت تاکتیکی ندارند، بلکه از منظر فناوری نیز اهمیت پیدا میکنند؛ زیرا تجهیزات پیشرفته بهدستآمده میتوانند در صورت مهندسی معکوس، اطلاعات ارزشمندی درباره فناوری نظامی طرف مقابل فراهم کنند.
چین و روسیه؛ عامل مهم در معادله جدید
چین و روسیه نیز جایگاه مهمی دارند. چین از یک سو به دلیل روابط راهبردی با ایران و از سوی دیگر به دلیل نقش خود در بازار انرژی جهانی، نمیتواند نسبت به ادامه جنگ بیتفاوت باشد. همچنین موضع پکن در مخالفت با ادامه جنگ و تأکید بر بازگشت به چارچوب تفاهم میان ایران و آمریکا برجسته است.
از سوی دیگر، همکاری احتمالی روسیه و چین با ایران در حوزه فناوری نظامی و اطلاعاتی، میتواند محاسبات واشنگتن و تلآویو را پیچیدهتر کند. در نتیجه، جنگ ایران و آمریکا دیگر صرفاً یک تقابل دوجانبه نیست و میتواند در تعامل با رقابت گستردهتر میان آمریکا، چین و روسیه معنا پیدا کند.
دور تازه جنگ؛ بحران منطقهای یا جنگی فراتر از خاورمیانه؟
در نهایت، تهران و واشنگتن در شرایطی به مرحله تازهای از بحران نزدیک میشوند که هر دو طرف با فشارهای داخلی، اقتصادی و نظامی مواجهاند. آمریکا خواهان تغییر در پرونده هستهای ایران و محدود کردن ظرفیتهای راهبردی تهران است و ایران نیز تلاش میکند فشارهای اقتصادی و دریایی علیه خود را کاهش دهد و از اهرم تنگه هرمز استفاده کند.
اگر مذاکرات شکست بخورد و عملیات نظامی از سر گرفته شود، دامنه پیامدها میتواند بسیار فراتر از مرزهای ایران و اسرائیل باشد. تنگه هرمز، بازار انرژی، پایگاههای آمریکا در منطقه، مسیرهای کشتیرانی و حتی تنگه بابالمندب میتوانند تحت تأثیر قرار گیرند. به این ترتیب، مسئله اصلی دیگر تنها این نیست که دور بعدی جنگ چه زمانی آغاز خواهد شد؛ پرسش مهمتر این است که آیا دور تازه درگیری میتواند در همان محدوده باقی بماند یا اینکه مجموعهای از واکنشهای زنجیرهای، بحران را به یک رویارویی گستردهتر در سراسر خاورمیانه تبدیل خواهد کرد.