گروه دیپلماسی - علی ودایع: بنا به گزارش رویترز ، پاسخ آمریکا در دوحه تسلیم وزیرامورخارجه ایران شده است. گفته شده ، سندی که طرفین در حال مذاکره درباره آن هستند، طرحی هفتروزه برای ایجاد اعتماد و بازگشت به نسخه بهبودیافته از تفاهمنامه آمریکا و ایران را تشریح میکند که در ماه ژوئن امضا شد. هممزان ، چین و روسیه خواهان بازگشت به تفاهم اسلام آباد شده اند.
همزمانیِ دست به دست شدن این سند با موجسواریِ رسانههای غربی روی فرضیه «شکست دیپلماسی» و همزمان، حرکت جثه سنگین ناو هواپیمابر «روزولت» به سمت خلیج فارس، اصلاً اتفاقی نیست. واشنگتن همچنان روی «دیپلماسی قایق توپدار» اصرار دارد. ترامپ دنبال ایجاد هراس برای گرفتن امتیاز است.
این پاسخ، یک «بازخورد» است، نه لزوماً پذیرش یا توافق نهایی. رویترز آن را «بازخورد آمریکا» توصیف کرده و اشاره کرده که قرار است در تهران مورد بحث و بررسی قرار بگیرد.
قطر به عنوان میانجی اصلی میان ایران و آمریکا عمل میکند. سخنگوی وزارت خارجه قطر نیز تأیید کرده که این کشور در حال «ساخت زمین مشترک» بین دو طرف است و پیامها را رد و بدل میکند. این طرح که ایران آن را در مجمع عمومی سازمان ملل مطرح کرده، بر اساس یک تفاهمنامه امضاشده در ژوئن طراحی شده است. هدف آن، بازگشت به «نسخه تقویتشده» آن تفاهمنامه در یک بازه فشرده هفتروزه است.
بنبست واقعی
یا تکنیک چانهزنی؟
در همین فضا، انتشار گزارش اختصاصی وبگاه «آکسیوس» به قلم باراک راوید، موج جدیدی در رسانههای بینالمللی ایجاد کرد. آکسیوس با استناد به منابع ادعایی خود مدعی شد گفتگوها به بنبست خورده و شانس توافق به حداقل رسیده است. اما راستیآزمایی این ادعا در دل تحرکات دیپلماتیک جاری، تصویر متفاوتی را نشان میدهد.
موضوع اصلی، «پایان دیپلماسی» نیست؛ بلکه اصطکاک شدید بر سر ترتیب گامها در احیای تفاهمنامه اسلامآباد است. آمریکا و متحدانش در یک بازی رسانهای حسابشده، مانور سنگینی روی واژه «بنبست» آغاز کردهاند تا تهران را تحت استرس زمان قرار دهند.
صورتمسئله روشن است. طرف آمریکایی در پاسخ مکتوب خود، توازن گامهای همزمان را دستکاری کرده است. واشنگتن اصرار دارد که ایران باید «گام اول» را با بازگشایی یکجانبه مسیرهای ناوبری و متوقف کردن اقدامات بازدارنده بردارد تا سپس آمریکا تعلیق محاصره و فشارهای نفتی-مالی را کلید بزند. در مقابل، تجربه انباشته بدعهدیهای کاخ سفید، تهران را به این نتیجه قطعی رسانده که بدون گام متقابل، ملموس و دارای تضمین از سوی واشنگتن، هیچ اقدامی در گام اول معنا ندارد. مانور آکسیوس روی آلارم «بحران و جنگ»، چیزی جز یک «پاتک روانی» برای جا انداختن همین خواست یکطرفه آمریکا نیست.«پاتریک وینتور» دبیر دیپلماسی روزنامه گاردین، در گزارشی مینویسد که تفاوت اصلی طرح جدید ایران با تفاهمنامه اسلامآباد، «سرعت اجرا» است. در توافق ژوئن قرار بود مذاکرات هستهای پس از ۶۰ روز آغاز شود، اما در این طرح ایران آن را به روز هفتم رسانده است (یعنی درست یک روز پس از بازگشایی تنگه در روز ششم، گفتگوها درباره برنامه هستهای و تدوین پروتکلی برای بازگشت بازرسان سازمان ملل جهت بازدید از سایتهای آسیبدیده و ذخایر اورانیوم غنیشده آغاز شود). این نکته در ابتکار تهران از این جهت اهمیت دارد که نشان میدهد جمهوری اسلامی ایران تلاش دارد ادعای طرف مقابل در مورد تلاش ایران برای خرید زمان و اجتناب از مذاکره فوری را رد کند.
پایگاه خبری اکسیوس به نقل از مقامات ارشد آمریکایی ادعا کرده که کاخ سفید بر گنجاندن فوری امتیازات هستهای اصرار دارد و تأکید میکند «هیچ توافقی بدون رسیدگی به موضوع هستهای در کار نخواهد بود»، تهران مدل متفاوتی را روی میز گذاشته است.
به نظر میرسد دولت دونالد ترامپ پس از آزمودن نزدیک به یک دهه سیاست «فشار حداکثری» و تجربه دو رویارویی نظامی مستقیم با تهران در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، اکنون دوباره مهار توان اتمی ایران را در ازای رفع فشارهای مالی و اقتصادی به عنوان محور اصلی دستیابی به یک توافق تعریف کرده است.
«سید عباس عراقچی» می گوید ؛ اگر آمریکاییها ادعا دارند که دنبال توافق یا دنبال یک راهحل مسالمتآمیز هستند، جمهوری اسلامی ایران این راهحل را معرفی کرده است. وزیر خارجه ایران قبلا هم گفته بود که «این شروط در شورای عالی امنیت ملی تعیین شده»، بیان کرد: «شروطی وجود دارد و از سمت مقام معظم رهبری تأکید شده و این شروط باید اجرایی شود تا تنگه هرمز باز شود. مأموریت ما این بود که این شروط را هم به اطلاع طرف آمریکایی و هم به اطلاع همه کشورهای دیگر و جامعه بینالمللی برسانیم.»
در کانون بنبست کنونی، اختلاف بر سر ترتیب اجرای تعهدات قرار دارد. ایران میگوید پیش از بازگشت به مذاکرات هستهای باید نشانههای ملموس و فوری از کاهش فشار آمریکا دریافت کند: پایان محاصره دریایی، امکان فروش نفت و آزادسازی بخشی از داراییهای مسدودشده. واشنگتن، در مقابل، خواهان امتیازهای هستهای پیش از برداشتن اهرمهای فشار است.
بازی ترامپ با ناوگان جنگی
تحرک میدانی پنتاگون در اعزام ناو هواپیمابر یواساس تئودور روزولت دقیقاً قطعه مکمل همین بازی رسانهای است. واشنگتن میکوشد همان الگوی کلاسیک «دیپلماسی قایق توپدار» را در عصر حاضر بازسازی کند؛ یعنی همراه کردن متنهای مکتوب روی میز دیپلماسی با فشار سخت تجهیزات نظامی در دریا.
هدف ترامپ از این مانور سنگین، ارسال یک سیگنال صریح است: اگر تهران شرط واشنگتن برای «گام اول» را نپذیرد، گزینه تشدید محاصره و بالا بردن ریسکهای نظامی همچنان زنده است. در واقع، کاخ سفید قصد دارد با اهرم حضور روزولت در منطقه، وزن چانهزنی خود را در سند دوحه بالا ببرد و هزینههای عدم توافق را برای ایران سنگین جلوه دهد.
اما این محاسبات یک گیر اساسی دارد. در جغرافیای فشرده خلیج فارس و محدوده استراتژیک تنگه هرمز، ورود شناورهای غولپیکری نظیر ناو هواپیمابر، الزاماً به معنای تغییر موازنه به سود آمریکا نیست. لایههای متعدد بازدارندگی موشکی و پهپادی ایران در ساحل و دریا، این ناو را بیش از آنکه به یک اهرم تهدید یکطرفه تبدیل کند، به نقطهای حساس و آسیبپذیر در صورت بروز هرگونه خطای محاسباتی مبدل میسازد.
واشنگتن میداند که بازی با آتش در این نقطه، هزینهای تحمیل میکند که نه بازار جهانی انرژی توان هضم آن را دارد و نه کاخ سفید در آستانه رویدادهای حساس سیاسی داخلیاش قادر به مدیریت پیامدهای آن خواهد بود. جیمز جفری، سفیر پیشین آمریکا و پژوهشگر مؤسسه واشنگتن، در تحلیلی که پیش از پیشنهاد هفتروزه منتشر کرد، از دولت ترامپ خواست بهجای دنبالکردن «تسلیم ایران» به یک توافق مصالحهای شبیه تفاهمنامه اسلامآباد بازگردد. او استدلال کرد که هدف غیرواقعبینانه تسلیم کامل ایران برای پیشبرد اهداف آمریکا در زمینه مهار و ثبات منطقه ضروری نیست.
جفری، طرحی مشابه ابتکار اخیر ایران پیشنهاد کرده که توافق در دو مرحله طراحی شود. در مرحله نخست، حملات فرامرزی متوقف شود، تنگه هرمز برای همه کشتیرانی باز شود و اقدامات نظامی علیه کشتیها و هواپیماها در این آبراه پایان یابد. در مرحله دوم، مذاکرات مستقیم درباره توافق هستهای دائمی آغاز شود. بهگفته او، ایران در فاصله میان دو مرحله باید دستکم از غنیسازی جدید خودداری کند و ذخایر اورانیوم با غنای بالا را، در حداقل حالت از طریق رقیقسازی زیر نظارت آژانس، تعیین تکلیف کند.
این پیشنهاد جفری از این جهت اهمیت دارد که بهطور غیرمستقیم نشان میدهد حتی در میان تحلیلگران نزدیک به محافل سیاستگذاری آمریکا نیز این تصور وجود دارد که حل فوری همه اختلافات (از هستهای و موشکی تا فعالیتهای منطقهای) ممکن نیست.
امکان تصاعد هزینه
اکنون توپ نه در خانه دیپلماسی مطلق است و نه در زمین جنگ، بلکه دقیقاً در مرکز «سنگینترین مرحله از چانهزنی سخت» قرار دارد. اصرار واشنگتن بر زیادهخواهی در گام اول، تنها ریسک محاسباتی و امکان تصاعد هزینه را بالا میبرد.
ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز، رد پیشنهاد هفتروزه از سوی ترامپ را قابلپیشبینی دانست. او نوشت که پیشنهاد ایران در واقع بازگشت آمریکا به تفاهمنامه اسلامآباد با شروط اجرایی مطلوبتر برای تهران بود؛ چارچوبی که برخی تحلیلگران در ایران آن را «اسلامآباد پلاس» مینامند. از نظر نصر، ایران انتظار جنگ دارد و تصور میکند آمریکا نیز برای ازسرگیری آن آماده میشود. بنابراین، طرح هفتروزه میتوانست این کارکرد را داشته باشد که تهران نشان دهد بار دیگر دیپلماسی را آزموده، اما واشنگتن پیش از مرحله بعدی تشدید تنش آن را رد کرده است.
آنچه در نیویورک رخ داد، چانهزنی بر سر ترتیب اجرای یک معامله چندمرحلهای بود. تهران میخواهد پیش از بازگشت به گفتوگوهای هستهای، رفع محاصره، امکان فروش نفت و آزادسازی بخشی از داراییهایش را ببیند؛ واشنگتن در مقابل، خواهان اقدام فوری ایران درباره هستهای، بازگشایی تنگه هرمز و تضمینهایی فراتر از برجام است.
بررسی متن آمریکا در شورای عالی امنیت ملی، فارغ از هیاهوی رسانهای آکسیوس و خطونشان کشیدنهای ناو روزولت جریان دارد. تهران نه شتابزده متن دستکاریشده را امضا میکند و نه در را به روی دیپلماسی میبندد. سناریوی محتمل، ارائه یک «پاتک حقوقی - دیپلماتیک» از سوی ایران است؛ پاسخی اصلاحشده که دقیقاً بر قفل اصلی، یعنی «توازن گام اول» و «تضمینهای عینی در تفاهم اسلامآباد» دست خواهد گذاشت. واشنگتن باید تصمیم بگیرد که آیا میخواهد با پذیرش منطق تعادل، بحران را مدیریت کند یا هزینه دیپلماسی قایقهای توپدار خود را بپردازد.
همزمانیِ دست به دست شدن این سند با موجسواریِ رسانههای غربی روی فرضیه «شکست دیپلماسی» و همزمان، حرکت جثه سنگین ناو هواپیمابر «روزولت» به سمت خلیج فارس، اصلاً اتفاقی نیست. واشنگتن همچنان روی «دیپلماسی قایق توپدار» اصرار دارد. ترامپ دنبال ایجاد هراس برای گرفتن امتیاز است.
این پاسخ، یک «بازخورد» است، نه لزوماً پذیرش یا توافق نهایی. رویترز آن را «بازخورد آمریکا» توصیف کرده و اشاره کرده که قرار است در تهران مورد بحث و بررسی قرار بگیرد.
قطر به عنوان میانجی اصلی میان ایران و آمریکا عمل میکند. سخنگوی وزارت خارجه قطر نیز تأیید کرده که این کشور در حال «ساخت زمین مشترک» بین دو طرف است و پیامها را رد و بدل میکند. این طرح که ایران آن را در مجمع عمومی سازمان ملل مطرح کرده، بر اساس یک تفاهمنامه امضاشده در ژوئن طراحی شده است. هدف آن، بازگشت به «نسخه تقویتشده» آن تفاهمنامه در یک بازه فشرده هفتروزه است.
بنبست واقعی
یا تکنیک چانهزنی؟
در همین فضا، انتشار گزارش اختصاصی وبگاه «آکسیوس» به قلم باراک راوید، موج جدیدی در رسانههای بینالمللی ایجاد کرد. آکسیوس با استناد به منابع ادعایی خود مدعی شد گفتگوها به بنبست خورده و شانس توافق به حداقل رسیده است. اما راستیآزمایی این ادعا در دل تحرکات دیپلماتیک جاری، تصویر متفاوتی را نشان میدهد.
موضوع اصلی، «پایان دیپلماسی» نیست؛ بلکه اصطکاک شدید بر سر ترتیب گامها در احیای تفاهمنامه اسلامآباد است. آمریکا و متحدانش در یک بازی رسانهای حسابشده، مانور سنگینی روی واژه «بنبست» آغاز کردهاند تا تهران را تحت استرس زمان قرار دهند.
صورتمسئله روشن است. طرف آمریکایی در پاسخ مکتوب خود، توازن گامهای همزمان را دستکاری کرده است. واشنگتن اصرار دارد که ایران باید «گام اول» را با بازگشایی یکجانبه مسیرهای ناوبری و متوقف کردن اقدامات بازدارنده بردارد تا سپس آمریکا تعلیق محاصره و فشارهای نفتی-مالی را کلید بزند. در مقابل، تجربه انباشته بدعهدیهای کاخ سفید، تهران را به این نتیجه قطعی رسانده که بدون گام متقابل، ملموس و دارای تضمین از سوی واشنگتن، هیچ اقدامی در گام اول معنا ندارد. مانور آکسیوس روی آلارم «بحران و جنگ»، چیزی جز یک «پاتک روانی» برای جا انداختن همین خواست یکطرفه آمریکا نیست.«پاتریک وینتور» دبیر دیپلماسی روزنامه گاردین، در گزارشی مینویسد که تفاوت اصلی طرح جدید ایران با تفاهمنامه اسلامآباد، «سرعت اجرا» است. در توافق ژوئن قرار بود مذاکرات هستهای پس از ۶۰ روز آغاز شود، اما در این طرح ایران آن را به روز هفتم رسانده است (یعنی درست یک روز پس از بازگشایی تنگه در روز ششم، گفتگوها درباره برنامه هستهای و تدوین پروتکلی برای بازگشت بازرسان سازمان ملل جهت بازدید از سایتهای آسیبدیده و ذخایر اورانیوم غنیشده آغاز شود). این نکته در ابتکار تهران از این جهت اهمیت دارد که نشان میدهد جمهوری اسلامی ایران تلاش دارد ادعای طرف مقابل در مورد تلاش ایران برای خرید زمان و اجتناب از مذاکره فوری را رد کند.
پایگاه خبری اکسیوس به نقل از مقامات ارشد آمریکایی ادعا کرده که کاخ سفید بر گنجاندن فوری امتیازات هستهای اصرار دارد و تأکید میکند «هیچ توافقی بدون رسیدگی به موضوع هستهای در کار نخواهد بود»، تهران مدل متفاوتی را روی میز گذاشته است.
به نظر میرسد دولت دونالد ترامپ پس از آزمودن نزدیک به یک دهه سیاست «فشار حداکثری» و تجربه دو رویارویی نظامی مستقیم با تهران در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، اکنون دوباره مهار توان اتمی ایران را در ازای رفع فشارهای مالی و اقتصادی به عنوان محور اصلی دستیابی به یک توافق تعریف کرده است.
«سید عباس عراقچی» می گوید ؛ اگر آمریکاییها ادعا دارند که دنبال توافق یا دنبال یک راهحل مسالمتآمیز هستند، جمهوری اسلامی ایران این راهحل را معرفی کرده است. وزیر خارجه ایران قبلا هم گفته بود که «این شروط در شورای عالی امنیت ملی تعیین شده»، بیان کرد: «شروطی وجود دارد و از سمت مقام معظم رهبری تأکید شده و این شروط باید اجرایی شود تا تنگه هرمز باز شود. مأموریت ما این بود که این شروط را هم به اطلاع طرف آمریکایی و هم به اطلاع همه کشورهای دیگر و جامعه بینالمللی برسانیم.»
در کانون بنبست کنونی، اختلاف بر سر ترتیب اجرای تعهدات قرار دارد. ایران میگوید پیش از بازگشت به مذاکرات هستهای باید نشانههای ملموس و فوری از کاهش فشار آمریکا دریافت کند: پایان محاصره دریایی، امکان فروش نفت و آزادسازی بخشی از داراییهای مسدودشده. واشنگتن، در مقابل، خواهان امتیازهای هستهای پیش از برداشتن اهرمهای فشار است.
بازی ترامپ با ناوگان جنگی
تحرک میدانی پنتاگون در اعزام ناو هواپیمابر یواساس تئودور روزولت دقیقاً قطعه مکمل همین بازی رسانهای است. واشنگتن میکوشد همان الگوی کلاسیک «دیپلماسی قایق توپدار» را در عصر حاضر بازسازی کند؛ یعنی همراه کردن متنهای مکتوب روی میز دیپلماسی با فشار سخت تجهیزات نظامی در دریا.
هدف ترامپ از این مانور سنگین، ارسال یک سیگنال صریح است: اگر تهران شرط واشنگتن برای «گام اول» را نپذیرد، گزینه تشدید محاصره و بالا بردن ریسکهای نظامی همچنان زنده است. در واقع، کاخ سفید قصد دارد با اهرم حضور روزولت در منطقه، وزن چانهزنی خود را در سند دوحه بالا ببرد و هزینههای عدم توافق را برای ایران سنگین جلوه دهد.
اما این محاسبات یک گیر اساسی دارد. در جغرافیای فشرده خلیج فارس و محدوده استراتژیک تنگه هرمز، ورود شناورهای غولپیکری نظیر ناو هواپیمابر، الزاماً به معنای تغییر موازنه به سود آمریکا نیست. لایههای متعدد بازدارندگی موشکی و پهپادی ایران در ساحل و دریا، این ناو را بیش از آنکه به یک اهرم تهدید یکطرفه تبدیل کند، به نقطهای حساس و آسیبپذیر در صورت بروز هرگونه خطای محاسباتی مبدل میسازد.
واشنگتن میداند که بازی با آتش در این نقطه، هزینهای تحمیل میکند که نه بازار جهانی انرژی توان هضم آن را دارد و نه کاخ سفید در آستانه رویدادهای حساس سیاسی داخلیاش قادر به مدیریت پیامدهای آن خواهد بود. جیمز جفری، سفیر پیشین آمریکا و پژوهشگر مؤسسه واشنگتن، در تحلیلی که پیش از پیشنهاد هفتروزه منتشر کرد، از دولت ترامپ خواست بهجای دنبالکردن «تسلیم ایران» به یک توافق مصالحهای شبیه تفاهمنامه اسلامآباد بازگردد. او استدلال کرد که هدف غیرواقعبینانه تسلیم کامل ایران برای پیشبرد اهداف آمریکا در زمینه مهار و ثبات منطقه ضروری نیست.
جفری، طرحی مشابه ابتکار اخیر ایران پیشنهاد کرده که توافق در دو مرحله طراحی شود. در مرحله نخست، حملات فرامرزی متوقف شود، تنگه هرمز برای همه کشتیرانی باز شود و اقدامات نظامی علیه کشتیها و هواپیماها در این آبراه پایان یابد. در مرحله دوم، مذاکرات مستقیم درباره توافق هستهای دائمی آغاز شود. بهگفته او، ایران در فاصله میان دو مرحله باید دستکم از غنیسازی جدید خودداری کند و ذخایر اورانیوم با غنای بالا را، در حداقل حالت از طریق رقیقسازی زیر نظارت آژانس، تعیین تکلیف کند.
این پیشنهاد جفری از این جهت اهمیت دارد که بهطور غیرمستقیم نشان میدهد حتی در میان تحلیلگران نزدیک به محافل سیاستگذاری آمریکا نیز این تصور وجود دارد که حل فوری همه اختلافات (از هستهای و موشکی تا فعالیتهای منطقهای) ممکن نیست.
امکان تصاعد هزینه
اکنون توپ نه در خانه دیپلماسی مطلق است و نه در زمین جنگ، بلکه دقیقاً در مرکز «سنگینترین مرحله از چانهزنی سخت» قرار دارد. اصرار واشنگتن بر زیادهخواهی در گام اول، تنها ریسک محاسباتی و امکان تصاعد هزینه را بالا میبرد.
ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز، رد پیشنهاد هفتروزه از سوی ترامپ را قابلپیشبینی دانست. او نوشت که پیشنهاد ایران در واقع بازگشت آمریکا به تفاهمنامه اسلامآباد با شروط اجرایی مطلوبتر برای تهران بود؛ چارچوبی که برخی تحلیلگران در ایران آن را «اسلامآباد پلاس» مینامند. از نظر نصر، ایران انتظار جنگ دارد و تصور میکند آمریکا نیز برای ازسرگیری آن آماده میشود. بنابراین، طرح هفتروزه میتوانست این کارکرد را داشته باشد که تهران نشان دهد بار دیگر دیپلماسی را آزموده، اما واشنگتن پیش از مرحله بعدی تشدید تنش آن را رد کرده است.
آنچه در نیویورک رخ داد، چانهزنی بر سر ترتیب اجرای یک معامله چندمرحلهای بود. تهران میخواهد پیش از بازگشت به گفتوگوهای هستهای، رفع محاصره، امکان فروش نفت و آزادسازی بخشی از داراییهایش را ببیند؛ واشنگتن در مقابل، خواهان اقدام فوری ایران درباره هستهای، بازگشایی تنگه هرمز و تضمینهایی فراتر از برجام است.
بررسی متن آمریکا در شورای عالی امنیت ملی، فارغ از هیاهوی رسانهای آکسیوس و خطونشان کشیدنهای ناو روزولت جریان دارد. تهران نه شتابزده متن دستکاریشده را امضا میکند و نه در را به روی دیپلماسی میبندد. سناریوی محتمل، ارائه یک «پاتک حقوقی - دیپلماتیک» از سوی ایران است؛ پاسخی اصلاحشده که دقیقاً بر قفل اصلی، یعنی «توازن گام اول» و «تضمینهای عینی در تفاهم اسلامآباد» دست خواهد گذاشت. واشنگتن باید تصمیم بگیرد که آیا میخواهد با پذیرش منطق تعادل، بحران را مدیریت کند یا هزینه دیپلماسی قایقهای توپدار خود را بپردازد.