رضا محمدیان جوادی نویسنده و کارگردان این نمایش معتقد است کمدی میتواند بدون استفاده از شوخیهای مبتذل، مخاطب را بخنداند و در عین حال حرفی برای گفتن داشته باشد. او با گروهش تلاش کرده با استفاده از کمدی موقعیت پیامهایی مانند تلاش برای رسیدن به آرزوها، عبور از غرور و انتخاب درست را به مخاطب منتقل کند. پهلوان قلیچ انتقادهایی طنزآمیز به بعضی سریالهای ترکیهای و شبکههای ماهوارهای دارد که تصویری از زندگی، عشق و روابط انسانی ارائه میکنند که با واقعیت منطبق نیست. محمدیان جوادی در این گفتوگو از مشکلات گروههای تئاتری شهرستانی، کمبود سالن حرفهای و محدودیتهای مالی برای اجرای تئاتر نیز صحبت کرده و گفته نبود امکانات نباید مانع خلاقیت هنرمندان شود. گروه سازنده این نمایش با امکاناتی محدود تلاش کردهاند نمایشی خانوادگی و قابل تماشا برای طیفهای مختلف مخاطبان تولید کنند؛ نمایشی که خنده را وسیلهای برای انتقال پیام میداند، نه هدفی برای رسیدن به هر قیمت. مشروح این گفتوگو را در ادامه از نظر میگذرانید.
نمایش پهلوان قلیچ پس از چهار سال اجرای جشنوارهای، سرانجام روی صحنه رفته. علت این وقفه چهارساله چیست؟
تمام اعضای گروه از ورامین هستند و با وجود آنکه این نمایش چهار سال پیش در جشنواره تئاتر فجر اجرا شد، تاکنون امکان اجرای عمومی آن در ورامین فراهم نشده بود. یکی از مشکلات اصلی گروههای تئاتری ورامین، نبود سالن حرفهای مناسب است. برای اجرای نمایشی مانند پهلوان قلیچ در ورامین سالن حرفهای نداریم و به همین دلیل اجرای عمومی این اثر در شهرستان خودمان امکانپذیر نشد. قرار بود اجرای نمایش را از سال گذشته آغاز کنیم، اما مشکلات مختلف باعث شد این برنامه بارها به تعویق بیفتد. پس از آن نیز جنگ، حوادث و مشکلات بعدی، اجرای نمایش را بیشتر عقب انداخت و پس از این وقفهها، پهلوان قلیچ به صحنه رسید.
چه شد که سراغ مضمون سفر درونی و بیرونی در پهلوان قلیچ رفتید؟
در حقیقت من سراغ پهلوان قلیچ نرفتم بلکه او سراغم آمد. شکلگیری این اثر بهواسطه یک خواب اتفاق افتاد. شاید خیلیها این موضوع را باور نکنند، اما در حالت عادی چنین چیزی برای من پیش نیامده بود. از فردای آن روز که از خواب بیدار شدم، این ایده در ذهنم شکل گرفت و کلید کار زده شد. با خودم فکر کردم همانطور که در اسطورههای ما، از «رستم» گرفته تا «خسرو» و در داستانهای شاهنامه، قهرمانان سفرهایی را پشت سر میگذارند، من هم میتوانم قصه و افسانهای برای خودم خلق کنم که ویژگیهای این آثار را در خود داشته باشد. در کنار آن، فانتزی و جذابیت اثر برای مخاطب نیز برایم اهمیت داشت. میخواستم این قصه برای مخاطب امروز جالب بود و جذابیتش بهواسطه امروزی بودن آن باشد، نه فقط شخصیتهایش. هدفم این بود که جامعه امروز و مردم بتوانند با شخصیتهای نمایش همذاتپنداری کنند. در این افسانه اتفاق خیلی بزرگی رخ نمیدهد و غولکشیهای متعددی نیز وجود ندارد.
سفر درونی پهلوان قلیچ چطور در ساختار نمایش شکل گرفته است؟
یکی از وجوه اصلی این قصه، داستانهای کوچک و متعددی است که در هر صحنه و هر بخش از نمایش میبینیم. هرکدام از این قصهها، در عین اینکه بهصورت مستقل روایت میشوند، به پیشبرد داستان اصلی و بلوغ شخصیتی قهرمان کمک میکنند. قهرمان ما در ابتدای قصه با شخصیت یک عیار معرفی میشود، اما در نهایت به منش پهلوانی و بزرگی میرسد. ازخودگذشتگی، اصل رسیدن به پهلوانی است و پهلوان ما تازه در این سفر به این ویژگی دست پیدا میکند.
ساختار بازیگری نمایش چگونه طراحی شده است؟
در این اثر ۱۴بازیگر حضور دارند و هر بازیگر دست کم یک نقش را ایفا میکند. البته برخی بازیگران تا سه نقش نیز به عهده دارند. بیشتر بازیگران نیز در بخش زیادی از نمایش روی صحنه حضور دارند.
طراحی حرکات نمایش چگونه انجام شد تا در عین سادگی، برای مخاطب جذاب باشد؟
حرکات نمایش را خانم میرآقایی و آقای کاظمی که هر دو از بازیگران نمایش هستند طراحی کردند. تمام اعضای گروه در اجرای کارهای مختلف مشارکت دارند. چیزی که خواستیم این بود که حرکات در کنار سادگی، زیبا باشند. اگر دقت کرده باشید گروه خیلی روی حرکات پیچیده و سنگین تاکید نمیکند و بیشتر تلاش میکند فرهنگهای مختلف را با لطافت و به شکلی ساده نشان دهد. برای مثال وقتی وارد فضای فرهنگ عربی میشویم، ویژگیهایی مانند فرهنگ رزمی، جنگاوری و شکار را داریم و تلاش کردیم فرهنگ زیبای آنها را که مبتنی بر آواز، آهنگ و نواست به شکلی ساده نمایش دهیم. نمیخواستیم حرکات آنقدر سنگین و پیچیده باشند که مخاطب احساس کند با یک کار دشوار و دور از دسترس مواجه است. هدف ما این بود که مخاطب بهسادگی با نمایش ارتباط برقرار کند.
با توجه به گسترش کمدیهای صحنهای، چگونه تلاش کردید نمایش بهسمت ابتذال نرود؟
کار کمدی مثل حرکت با یک شمشیر دولبه است و ما بهشدت روی این مرز حرکت میکنیم. چون با کوچکترین رفتار نامناسب، بهواسطه خوراکهای نامناسبی که پیش از این به مخاطب داده شده ممکن است تماشاگر تصور کند ما هم همان مسیر را ادامه میدهیم. نمایشهایی وجود دارند که از الفاظ نامناسب یا رفتارهایی استفاده میکنند که حتی آدمها در حالت عادی و در جمع خانواده خودشان از آنها احساس شرم میکنند. ممکن است مخاطب در همان لحظه به چنین رفتاری بخندد، اما من همیشه به این موضوع فکر میکنم که «ادب از که آموختی، از بیادبان». گاهی چیزی که از مخاطب میگیریم، این است که میگوید چقدر پررو یا چقدر بیادب بود. همین دو جمله برای من کافی است. خدا را شکر تلاش کردیم قصهای بنویسیم و اجرا کنیم که یک دختربچه ۱۰ساله تا یک پیرمرد ۸۰ساله بهراحتی بتوانند با آن ارتباط برقرار کند و با شخصیتها همذاتپنداری داشته باشند بدون اینکه خانواده نگران بدآموزی برای فرزندشان باشند یا پدر و مادر مسن احساس کنند چیزی که روی صحنه میبینند، در شأن آنها نیست. اصل قضیه برای ما اجرای یک کمدی خانوادگی بود. شاید میزان خنده نمایش ما نسبت به برخی کمدیهای دیگر کمتر باشد. اگر آنها ۱۰بار مخاطب را بخندانند، شاید ما هشت بار این کار را انجام دهیم، اما حاضر نشدیم آن دو خنده بیشتر را به قیمت شکستن حرمتها بهدست بیاوریم.
کمدی چه نقشی در انتقال پیامها و پرداختن به معضلات اجتماعی دارد؟
یکی از رسالتهای کمدی، صحبت کردن درباره مشکلات جامعه و پرداختن به بیاخلاقیهای موجود در آن است. تمام معضلات در قالب کمدی خیلی راحتتر به مخاطب ارائه میشود و در ذهن او میماند. ما سعی کردیم بعضی مسائل را با کمدی آموزش بدهیم و در تمام کارهای دیگرمان نیز همین رویکرد را داشتهایم. تلاش کردهایم هر کمدیای که روی صحنه میبریم، پشت خود حرفی برای گفتن داشته باشد و بیدلیل برای خنداندن مخاطب نباشد. حتی در صحنه پایانی نمایش، زمانی که داستان بهسمت عثمانی و فضای ترکیه میرود تلاش کردیم به شبکههای آنسوی آب مانند «شبکه جم» طعنه بزنیم و در قالب کمدی به مخاطب بگوییم بسیاری از چیزهایی که در این آثار میبینید دروغ است، اما با رنگ و لعابی جذاب ارائه میشود. بهویژه بانوان کشورمان که اغلب مخاطب این آثار هستند و به نظر ما آنها به شکلی بسیار نرم، نوعی ابتذال را وارد جامعه میکنند؛ ابتذالی که در قالب خیانت و دروغ و با زرق و برق فراوان عرضه میشود. سعی کردیم در یک فضای کاملا کمدی به این موضوع بپردازیم و نشان دهیم این تصاویر، با وجود تمام زرق و برقهایی که دارند سرشار از دروغ هستند.
هدف اصلی نمایش پهلوان قلیچ چیست و میخواهد چه پیامی را به مخاطب منتقل کند؟
اولین و مهمترین پیام نمایش، نترسیدن از تلاش برای رسیدن به آرزوها و جنگیدن برای آنهاست. بسیاری از انسانها وقتی فردی را میبینند که از نظر مالی یا اجتماعی در جایگاه بالاتری قرار دارد، با خودشان میگویند من چنین امکاناتی ندارم و هیچوقت به آن جایگاه نمیرسم. کمتر به این فکر میکنند که آن فرد چقدر برای رسیدن به آن جایگاه تلاش کرده. در پهلوان قلیچ نشان دادیم قهرمان برای رسیدن به آرزویش، به اندازه همان آرزو تلاش میکند؛ بنابراین نخستین و مهمترین پیام نمایش ما جنگیدن در راه رسیدن به آرزوها و تبدیل شدن به یک اسطوره است. در مجموع، هدف اصلی ما از اجرای این نمایش دغدغهای است که برای گروه و بهخصوص من اهمیت زیادی دارد؛ اینکه به زمانی برگردیم که تئاتر کمدی هنوز به ابتذال کشیده نشده بود. ما لیاقت این را داریم که برای خنداندن تماشاگر بهجای استفاده از الفاظ و رفتارهای نامناسب، از کمدی موقعیت بهره ببریم. برای مثال در مجموعههایی مانند «پایتخت» میبینیم چگونه با استفاده از کمدی موقعیت، تماشاگر را نگهمیدارند. ما نیز تلاش کردیم از این شیوه الگوبرداری کنیم. هدف و رسالت من بهعنوان یک هنرمند این است که با ابتذال در کمدی مقابله کنم. چون اگر من این کار را انجام ندهم، چه کسی قرار است یک روز این مسیر را آغاز کند؟ اگر همه کمدیها فقط برای رقابت و درآمدزایی، هر روز بهسمت استفاده از الفاظ زشتتر و رفتارهای نامناسبتر بروند، در نهایت به جایی میرسیم که تماشای یک اثر کمدی برای مخاطب دشوار میشود.
با وجود محدودیتهای مالی چطور تلاش کردید کیفیت اجرایی نمایش حفظ شود؟
گروه ما امکانات مالی زیادی ندارد. کل بودجهای که برای این نمایش در اختیار داریم، حدود ۳۰۰میلیون تومان است در حالی که هزینههای مختلفی داریم و حتی رفتوآمد اعضای گروه نیز با خودمان است. چندین ماه برای اجرای این اثر تمرین کردهایم و فقط با گروههایی رقابت نمیکنیم که سرمایه زیادی در اختیار دارند بلکه با گروههایی مواجه هستیم که برای تولید آثار کمدی مبتذل، سرمایهگذاری کردهاند و حتی از سلبریتیهای بزرگ استفاده میکنند. آوردن چنین افرادی برای تماشای نمایش ما از نظر مالی هم برایمان بهصرفه نیست. چه رسد به اینکه بخواهند در نمایش ما بازی کنند. گروههایی مانند ما بسیار زیاد هستند و در عین حال هزینه زیادی در اختیار نداریم، اما تلاش کردیم در کنار هزینه مالی، از توان بدنی، انرژی مثبت و خلاقیت اعضای گروه استفاده کنیم. ما نویسنده، کارگردان و بازیگران اثر هستیم و تلاش کردیم نبود امکانات را با خلاقیت جبران کنیم. نیازی به دکورهای میلیاردی نیست. امروز در سالنهای مختلف، حتی برای اجراهای بزرگ، هزینههای بسیار سنگینی صرف دکور میشود. من منکر ارزش این هزینهها برای هنر نیستم، اما وقتی هزینه تولید یک اثر بسیار بالا میرود، مجبور میشویم بلیت بسیار گرانقیمتی برای آن تعیین کنیم.
سفر درونی و بیرونی پهلوان قلیچ
رضا محمدیان جوادی درباره نمایش پهلوان قلیچ به جامجم گفت: این اثر دو سفر را روایت میکند؛ یک سفر بیرونی که قلیچ برای رسیدن به مقصد طی میکند و در جریان آن تلاش شده تماشاگر با رنگها و پوشش کشورهای مختلف آشنا شود و ارتباط بهتری با فضای نمایش برقرار کند، اما سفر مهمتر، سفر درونی قلیچ است. این سفر از جایی آغاز میشود که او برای رسیدن به عشق خود مجبور میشود دیو را بکشد. قلیچ در این نقطه میان خیر و شر قرار میگیرد و خیر را انتخاب میکند و بخشیدن دیو را به رسیدن به عشق خود ترجیح میدهد. در حقیقت، نقطه آغاز بزرگ شدن قلیچ در این افسانه لحظهای است که میبخشد؛ نه صرفا سفری که به دنیای دیگر داشته است. سفر درونی او از جایی آغاز میشود که بهجای کشتن دیو، از غرور و عشق خود عبور میکند. این اتفاق در اسطورههای دیگر نیز نمونههایی دارد.