به گزارش خبرنگار ایرنا، ناشنوایی تنها نشنیدن صدا نیست؛ گاهی نشنیده ماندن خواستههایی است که سالها در دل ماندهاند؛ خواستههایی ساده مانند تحصیل، اشتغال، استقلال، ارتباط و حضور اجتماعی که برای تحقق آنها، بیش از هر چیز به جامعهای نیاز است که تفاوتها را بشناسد و راه ارتباط با ناشنوایان را بیاموزد.
من سالهاست از نزدیک با دنیای ناشنوایان آشنا هستم و در خانوادهام شاهد رشد و زندگی دو عزیز ناشنوا بودهام؛ تجربهای که به من نشان داده است پشت آنچه دیگران «سکوت» مینامند، دنیایی از احساس، خواسته، تلاش و امید جریان دارد.

تحصیل؛ نخستین دیوار پیش روی ناشنوایان
اما در میان دغدغههای زندگی ناشنوایان، تحصیل و امکان ادامه آموزش یکی از مهمترین مسائلی است که میتواند مسیر آینده آنان را تحت تأثیر قرار دهد.
در بسیاری از شهرستانهای محروم، پس از پایه هفتم امکان ادامه تحصیل دانشآموزان ناشنوا در مدارس عادی به شکل مناسب و متناسب با نیازهای آنان فراهم نیست.
این وضعیت باعث میشود بخشی از این دانشآموزان بهتدریج از مدرسه و محیط آموزشی فاصله بگیرند و در مواردی ادامه تحصیل برایشان دشوار یا متوقف شود.
از سوی دیگر، حضور یک دانشآموز ناشنوا در مدرسه عادی، بدون فراهم شدن زیرساختها و آموزشهای لازم برای معلمان، بهتنهایی نمیتواند به معنای برخورداری او از فرصت برابر آموزشی باشد.
وقتی معلم آموزش تخصصی برای کار با دانشآموز ناشنوا ندیده و با زبان اشاره آشنایی کافی ندارد، ارتباط میان معلم و دانشآموز دشوار میشود و انتقال مفاهیم آموزشی، بهویژه در درسهای تخصصی، با چالش بیشتری روبهرو خواهد شد.
دانشآموز ناشنوا نیز مانند هر دانشآموز دیگری حق دارد مطالب درسی را به شیوهای دریافت کند که برایش قابل فهم باشد.
قرار گرفتن او در کلاس، بدون آنکه امکان ارتباط مؤثر و آموزش متناسب فراهم شده باشد، نمیتواند تمام نیازهای آموزشی او را پاسخ دهد.
این مساله فقط به نمره و قبولی در یک پایه تحصیلی محدود نمیشود؛ ادامه تحصیل، مهارتآموزی و دسترسی به آموزش با آینده شغلی و استقلال اجتماعی فرد ارتباط دارد.
وقتی یک دانشآموز به دلیل نبود امکانات یا شرایط آموزشی مناسب از ادامه تحصیل بازمیماند، بخشی از مسیر دستیابی او به استقلال نیز دشوارتر میشود.

روایت زندگی در سکوت
لیلا؛ خانم جوان ناشنوایی است که از تجربه تلخ زندگی خود میگوید؛ او که با فردی ناشنوا ازدواج کرده بود، به دلیل مشکلات اشتغال و فشارهای اقتصادی و اجتماعی، زندگی مشترکش با آسیبهای جدی روبهرو شد و در نهایت برای جلوگیری از گرفتار شدن در مشکلات بیشتر، ناچار به پایان دادن به آن شد.
او اکنون از شرایط معیشتی خود نیز گلایه دارد و میگوید ماهیانه ۲میلیون تومان کمک معیشت ماهانهای که دریافت میکند، با توجه به هزینههای زندگی و شرایط اقتصادی، پاسخگوی نیازهایش نیست و این هزینه در واقع کل درآمد یک ماه او است.
او محدود بودن فرصتهای اشتغال برای ناشنوایان، دشواری ادامه تحصیل در شهرستانهای کوچک و نبود آموزش تخصصی و ارتباط مؤثر با معلمان را از مهمترین مشکلات این قشر میداند؛ مشکلاتی که به گفته او، گاهی از همان سالهای مدرسه آغاز میشود و مسیر آینده آنان را تحت تأثیر قرار میدهد.
در چنین شرایطی، توسعه آموزشهای تخصصی برای معلمان، آشنایی آنان با زبان اشاره و شیوههای ارتباط با دانشآموزان ناشنوا، فراهم کردن امکانات آموزشی و ایجاد امکان ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر، میتواند بخشی از این موانع را برطرف کند.

اشتغال؛ دغدغهای فراتر از درآمد
اما مساله ناشنوایان فقط مدرسه نیست، اشتغال نیز یکی دیگر از دغدغههای مهم آنان است داشتن شغل برای هر فرد تنها راهی برای تأمین معاش نیست؛ بخشی از استقلال و حضور مؤثر او در جامعه است.
ناشنوایان نیز باید بتوانند متناسب با استعداد، علاقه و مهارت خود وارد بازار کار شوند و آیندهشان را با اتکا به تواناییهای خود بسازند.
فاطمه؛ روایت دیگری از دنیای سکوت
فاطمه دیگر فرد ناشنوایی است که تازه وارد دنیای جوانی شده و از زندگی خود در دنیای سکوت گلایه دارد او نیز معتقد است هنوز در جامعه، ناشنوایی با ناتوانی و ضعف ذهنی اشتباه گرفته میشود، در حالی که ناشنوایان تنها در شیوه ارتباط با دیگران تفاوت دارند و این تفاوت نباید موجب نادیده گرفتن حقوق آنان شود.
او میگوید حتی در خانواده هم با ترحم به او نگاه می کنند، در بسیاری از موقعیتها، حقوق ناشنوایان از جمله حق اشتغال، انتخاب و برخورداری از فرصتهای برابر نادیده گرفته میشود و فرصتهای محدود شغلی و ازدواج، بهویژه در شهرهای کوچک، آنان را با مشکلات بیشتری روبهرو میکند؛ شرایطی که در صورت بیتوجهی جامعه و نبود حمایتهای مناسب، میتواند زمینهساز آسیبهای اجتماعی شود.
جامعهای که باید راه ارتباط را بیاموزد
ارتباط با جامعه نیز برای آنان همچنان با موانعی همراه است مراجعه به ادارات، دریافت خدمات عمومی، حضور در محیطهای آموزشی و حتی برقراری یک گفتوگوی ساده، زمانی دشوار میشود که طرف مقابل راه ارتباط با فرد ناشنوا را نداند.
اینجاست که آموزش زبان اشاره و افزایش آگاهی عمومی اهمیت پیدا میکند، قرار نیست همه مردم متخصص زبان اشاره باشند، اما شناخت شیوههای ارتباط با ناشنوایان میتواند بخشی از فاصلهای را که میان آنان و جامعه ایجاد شده است، کاهش دهد.
استقلال؛ حق مشترک همه انسانها
خانواده نیز در این مسیر نقش مهمی دارد، حمایت واقعی از یک فرد ناشنوا زمانی معنا پیدا میکند که به استقلال او کمک کند؛ یعنی فرصت تجربه، انتخاب، مسئولیتپذیری و ساختن آینده را از او نگیرد.
من در سالهایی که شاهد رشد ۲عضو ناشنوای خانوادهام بودهام، بارها دیدهام که آنچه زندگی را برای یک فرد ناشنوا دشوار میکند، همیشه خود ناشنوایی نیست؛ گاهی شرایط پیرامون و نگاه جامعه است که محدودیت بیشتری ایجاد میکند.
وقتی فردی پیش از آنکه استعدادها و شخصیتش دیده شود، فقط با تفاوتش شناخته میشود، بخشی از ظرفیت وجودی او نادیده میماند.
ناشنوایان نیز مانند همه شهروندان، علایق، استعدادها، احساسات و انتخابهای شخصی خود را دارند.
ناشنوایی نباید تمام هویت یک انسان را تعریف کند؛ همانگونه که شنوا بودن نیز همه ابعاد شخصیت یک فرد را مشخص نمیکند.

جامعه برای حضور مؤثرتر ناشنوایان، بیش از هر چیز به دسترسی و ارتباط نیاز دارد؛ آموزش مناسب، امکان ادامه تحصیل، فرصت اشتغال، خدمات قابل دسترس و افزایش آگاهی عمومی، مجموعهای از اقداماتی است که میتواند مسیر زندگی آنان را هموارتر کند.
پشت دیوار سکوت، زندگی متوقف نشده است، آنجا انسانهایی هستند که مانند همه ما آرزو دارند، تلاش میکنند، انتخاب میکنند، دوست میدارند، شکست میخورند و دوباره از نو آغاز میکنند؛ تنها راه ارتباطشان با جهان پیرامون متفاوت است.
شاید مهمترین گام این باشد که پیش از دیدن ناشنوایی یک انسان را ببینیم؛ انسانی که حق دارد درس بخواند، مهارت بیاموزد، کار کند، مستقل باشد، انتخاب کند و سهم خود را از زندگی و جامعه داشته باشد.
به گزارش ایرنا، هم اکنون ۹ هزار و ۴۶۶ فرد ناشنوا و کمشنوا در استان کرمانشاه زیر پوشش بهزیستی قرار دارند و خدمات تخصصی در حوزههای توانبخشی، آموزشی و حمایتی به این افراد ارائه میشود.