در طول سالهایی که روسای جمهور ایران در مجمع عمومی سازمان ملل سخن گفتند هیچیک به اندازۀ آقای پزشکیان بر ایران و ایرانی و فرهنگ و تمدن و مردم این سرزمین تاکید نداشتند. او بهواقع تنها از ایران نگفت بلکه رفتاری که از خود نشان داد یادآور قهرمان قهرمانان شاهنامه است.
میدانیم در شاهنامه پهلوانان و شاهان جدای از یکدیگرند و البته گاهی هر دو یکی میشوند اما در مورد رستم چنین نیست. رستم در فرهنگ عمومی نماد ایران و ایرانیان و همچنین شجاعت و قهرمانی است و البته اینها در حوزۀ رزم است. اما شخصیت او بر جنبههایی فراتر نیز استوار است. او تبار ایرانی خود را به خوبی میشناسد. و به آن میبالد. پدر او زال سپیدموی است که بر قلۀ قاف سکنی گزیده از این رو به تنوع روایتها آگاه است و اینهمه نشانگر آن است که وی از تجربۀ پیران بهره برده و به آسمان پیوند دارد.
رستم این جوهره و اصالت ایرانی را میداند و همینها باعث میشود که بیهوده زبان به تهدید این و آن نگشاید. ازاینرو هنگامی که با اسفندیار، فرستادۀ شاه مواجه میشود با آنکه از نیت وی کم و بیش آگاه است او را به میهمانی خانهاش میخواند و از او میخواهد که کینه را کنار بگذارد و خردمندانه به گفتگو بنشیند گرچه چندان به سودمندی آن باور ندارد با اینهمه ادب نگه میدارد ادب با سرشت ایرانیان درآمیخته است اما همۀ اینها سودمند نمیافتد و کار به ستیزه و نهایتاً نبرد میانجامد. این همان جایی است که اسفندیار بر آن است بر دست رستم بند بگذارد؛ همان رستم مهماننواز و نیکاندیش روی دیگر خرد ایرانی را باز میتاباند و با پرخاش به او میگوید تو به راه خطا میروی: «که گفتت برو دست رستم ببند؟» یعنی همدلی و همراهی هم حدی دارد.
سخنان آقای پزشکیان در مجمع عمومی یادآور این ویژگی میدانداران ایرانی بود. پهلوان پهلوانان ایرانی در آن عرصه پزشکیان بود. و بایستی از جایگاه ایران و ایرانی دفاع میکرد او در عین شجاعت، صراحت و صداقت به ادب سخن گفت و از درِ صلح و صفا درآمد و فرهنگ همنوعدوستی ایرانیان را یادآور شد. و گفت برای میز مذاکره همیشه آماده بوده و احترام قائل است و افزود که بر تعهدات پیشین پایبندیم اما اگر دشمن قصد ایران و ایرانی کند در میدان حاضریم. تجربۀ نبرد داریم. از دشمن نمیهراسیم و از ایران دفاع میکنیم هرچه باداباد.
سخن را با داستانی از سولژنیتسین نویسندۀ ناخشنود شوروی که سالها در سیبری به بیگاری میگذراند ادامه میدهیم. او در روایتی از تیرک فرسودۀ در آتش، که انبوهی مورچه در آن لانه داشتهاند، گفته است در حالی که مورچهها در زبانۀ آتش میسوختند و در خود میپیچیدند، با این حال بیشتر آنها از لانه و خانه نمیگریختند و اگر دور میشدند دوباره برمیگشتند انگار قدرتی نامرئی آنها را به خانه برمیگرداند. عشق به وطن ایرانی در حافظۀ تاریخی ایرانیان ثبت است و حکایتش بسی فراتر از این تمثیلهاست.
آقای پزشکیان گفت ما ایرانیان در دو قرن گذشته به هیچ کشوری حمله نکردیم اما اگر دشمنی بر حریم ایران دستدرازی کند و بر ایرانیان آتش بگشاید نهتنها ذرهای عقبنشینی نخواهیم کرد بلکه پیکان رستم را در چشم اسفندیارش جای خواهیم داد در این حال هیچ دشمنی را یارای مقاومت نخواهد بود.
پژوهشگر فرهنگی، وزیر اسبق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و قائممقام رئیس مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی