شناسهٔ خبر: 79870679 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: تبیان | لینک خبر

به پدر و مادر «نه» بگوییم، عاق می‌شویم؟

نیکی به والدین واجب است؛ اما آیا احترام به آنان یعنی سپردن فرمان زندگی، حتی انتخاب‌های شخصی؟

صاحب‌خبر -

«اگر به حرفم گوش نکنی، عاقت می‌کنم!» این جمله برای بسیاری از فرزندان آشناست؛ جمله‌ای که گاهی هنگام انتخاب رشته و شغل شنیده می‌شود، گاهی پای ازدواج و مهاجرت و گاهی حتی درباره پوشش، رفت‌وآمد یا سبک تربیت فرزند. نتیجه هم معمولاً احساس گناهی سنگین است: نکند مخالفت با پدر و مادر، همه عبادت‌هایم را بر باد بدهد؟

پاسخ کوتاه این است: هر «نه» گفتنی، عاق والدین شدن نیست. اسلام از فرزند نخواسته اختیار و مسئولیت زندگی خود را یکسره به والدین واگذار کند؛ اما از او خواسته است حتی هنگام مخالفت، حرمت آنان را نشکند.

«احسان» و «استقلال» در کنار هم

قرآن پس از فرمان توحید، بلافاصله به نیکی با والدین فرمان می‌دهد: «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً». سپس می‌فرماید اگر یکی یا هر دو به سالخوردگی رسیدند، حتی «اُف» نگویید، آنان را نرانید و با ایشان کریمانه سخن بگویید. در ادامه نیز به فروتنی و دعا برای آنان سفارش می‌کند: «پروردگارا، همان‌گونه که مرا در کودکی پرورش دادند، بر آنان رحمت آور»؛ تعبیری که عظمت حق پدر و مادر را نشان می‌دهد. (اسراء، ۲۳ و ۲۴)

اما همین قرآن مرز اطاعت را نیز روشن می‌کند. در سوره لقمان آمده است اگر پدر و مادر فرزند را برای شرک به خدا تحت فشار گذاشتند، «فَلَا تُطِعْهُمَا»؛ از آنان اطاعت نکن. شگفت آنکه آیه بلافاصله می‌افزاید: «وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً»؛ بااین‌حال، در دنیا با آنان به شایستگی معاشرت کن. (لقمان، ۱۵)

این آیه یک الگو به دست ما می‌دهد: ممکن است فرمان والدین را نپذیری، اما حق نداری شخصیت آنان را تحقیر کنی. قرآن میان «اطاعت نکردن» و «بدرفتاری کردن» فاصله می‌گذارد. بنابراین، استقلال الزاماً بی‌احترامی نیست؛ همان‌طور که احترام نیز الزاماً اطاعت بی‌چون‌وچرا نیست.

 عاق والدین دقیقاً یعنی چه؟

«عقوق» به معنای بریدن، دریدن و شکافتن است. وقتی در روایات از «عقوق والدین» سخن به میان می‌آید، مقصود گسستن پیوند عاطفی و اخلاقی، درشت‌گویی، تحقیر، آزار رساندن و خشونت نسبت به پدر و مادر است.

در اصول کافی روایتی تکان‌دهنده از امام صادق علیه‌السلام نقل شده که مرز حرمت را تا باریک‌ترین نقطۀ رفتار انسانی جلو می‌برد: «أَدْنَی الْعُقُوقِ أُفٍّ، وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ شَیْئاً أَهْوَنَ مِنْهُ لَنَهَی عَنْهُ»؛ کمترین مرتبه عقوق، گفتن یک «اُف» (صدای ناشی از دلخوری و بی‌حوصلگی) است و اگر چیزی کوچک‌تر از آن وجود داشت، خداوند حتماً از آن نهی می‌کرد. (الکافی، ج ۱، ص ۳۴۸)

در ادامه همان روایت آمده است که حتی نگاه تند و کینه‌توزانه به والدین، مصداق جفاست: «مَنْ نَظَرَ إِلَی أَبَوَیْهِ نَظَرَ مَاقِتٍ وَ هُمَا ظَالِمَانِ لَهُ لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ لَهُ صَلَاةً»؛ کسی که با خشم و غیظ به پدر و مادرش خیره شود، حتی اگر در حق او ستم کرده باشند، نمازش قبول نخواهد شد. تا اینجای ماجرا، ادبیات دین روشن و بسیار سخت‌گیرانه است: رفتار فرزند در هر شرایطی باید در اوج ادب، حلم و خاکساری باشد. اما مغالطه از جایی شروع می‌شود که ما «ادب در تعامل» را با «اطاعت در تصمیم‌گیری» خلط می‌کنیم.

اطاعت تا کجا واجب است؟

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در حکمت ۱۶۵ نهج‌البلاغه می‌فرماید: «لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِی مَعْصِیَةِ الْخَالِقِ»؛ در نافرمانی خدا، از هیچ مخلوقی نباید اطاعت کرد. پس اگر والدین به ترک واجب یا انجام حرام فرمان دهند، اطاعت نه‌تنها واجب نیست، بلکه جایز هم نیست.

اما اختلاف‌ها همیشه بر سر حلال و حرام نیست. ممکن است پدر بخواهد فرزند پزشک شود، ولی او به هنر علاقه داشته باشد؛ مادر با مهاجرت مخالفت کند، یا خانواده فرد دیگری را برای ازدواج مناسب بدانند. در چنین مواردی، اصل شرعی این نیست که والدین جای فرزند تصمیم بگیرند.

در یک استفتای رسمی از مرجع شهید، آیت الله العظمی خامنه‌ای، درباره حدود اطاعت آمده است: «اطاعت از والدین به خودی خود واجب شرعی نیست؛ البته مخالفت نباید با اظهار انزجار، راندن و آزار قابل‌توجه آنان همراه شود.».

اما ملاک در آزار والدین چیست؟ اگر والدین به دلیلی شخصی و نامعقول اذیت شوند، این هم مصداق نافرمانی و عاق والدین است؟

آیت الله العظمی سیستانی با تفکیک این موضوع چنین پاسخ داده‌اند:

«اول: {اگر}اذیت شدن پدر و مادر از این ناحیه باشد که دلسوز فرزندشان هستند و از کاری که او انجام می‌دهد هر چند در ارتباط با ایشان نباشد، رنج می‌کشند، فرزند، چنین کاری را نباید بکند اعم از اینکه او را نهی کنند و یا نه.
دوم: {اگر}اذیت شدن پدر و مادر از این جهت باشد که آنان برخی خصلت‌های نکوهیده دارند مثلاً دوست نمی‌دارند فرزندانشان به دنبال خیر دنیا باشد چنین اذیت‌شدنی اثری برای فرزند ندارد و واجب نیست فرزند در مقابل این نوع توقعات تسلیم آنان باشد. و از همین مطلب معلوم می‌شود که اطاعت از پدر و مادر در خصوص اوامر ونواهی شخصی‌شان در حد ذات خود واجب نیست»

البته در جزئیات فقهی برای نمونه، جایی که تصمیم فرزند موجب اذیت شدید والدین می‌شود نظر مراجع ممکن است تفاوت‌هایی داشته باشد و هرکس باید فتوای مرجع تقلید خود را ببیند. بااین‌حال، یک اصل روشن است: ناراحت شدن والدین همیشه مساوی با حرام بودن تصمیم فرزند نیست. باید دید منشأ ناراحتی چیست، تصمیم چه ضرورتی دارد و آیا راهی برای کاهش رنج آنان وجود دارد یا نه.

 چگونه محترمانه «نه» بگوییم؟

گاهی محتوای تصمیم درست است، اما شکل بیان آن به عقوق نزدیک می‌شود. جمله «زندگی خودمه، به شما ربطی نداره» حتی اگر از نظر حقوقی درست به نظر برسد، نمک بر زخم رابطه می‌پاشد. می‌توان همان مرز را چنین بیان کرد: «می‌دانم نگران من هستید و تجربه‌تان برایم ارزشمند است؛ حرف‌هایتان را جدی شنیده‌ام، اما مسئولیت این انتخاب را خودم می‌پذیرم.»

فرزند بالغ باید پیش از تصمیم مهم، سخن والدین را واقعاً بشنود؛ نه اینکه مشورت را به نمایشی برای اعلام تصمیم قبلی تبدیل کند. والدین گاهی خطری را می‌بینند که هیجان جوانی پنهانش کرده است. بااین‌حال، شنیدن و مشورت کردن با واگذاری حق تصمیم یکی نیست.

اگر گفت‌وگو به بن‌بست رسید، کمک گرفتن از خویشاوندی خردمند، مشاور خانواده یا عالمی آگاه می‌تواند تنش را کاهش دهد. گاهی نیز لازم است مرزها روشن، آرام و تکرارشونده باشند؛ بدون فریاد، قطع رابطه و مجازات عاطفی.

 جمع‌بندی؛ «نه» محترمانه، عقوق نیست

در منطق قرآن، فرزند نه برده والدین است و نه بی‌نیاز از آنان. بلوغ یعنی انسان در برابر خدا و انتخاب‌های خود مسئول باشد؛ احسان نیز یعنی این استقلال را با قدرشناسی، مهربانی و مراقبت همراه کند.

پس می‌توان به خواسته پدر و مادر «نه» گفت و عاق نشد؛ به شرط آنکه این «نه»، به بی‌حرمتی، تحقیر، رها کردن آنان در نیاز یا قطع مهر و رابطه تبدیل نشود. هنر دینداری دقیقاً همین‌جاست: اختیار زندگی‌ات را نگه داری، اما دل کسانی را که برایت زندگی کرده‌اند، تا جای ممکن نشکنی.

∎​