آیا میتوان خاطرات کودکان از دست رفته را دوباره زنده کرد؟ میتوان چیزی که «نیست» را با عکس «هست» کرد؟ از چه چیزی حرف میزنیم، وقتی از مرگ و کشته شدن کودکان حرف میزنیم. تراژدی حمله آمریکا به مدرسه شجره طیبه میناب، به اندازه هر کودکِ شهید برشهای مختلفی دارد. خاطرات خواهر و برادری که هر سال تابستان قلکشان را به مشهد میآورند و به حرم امام رضا (ع) میسپارند، رد ماکان نصیری و پولیور آبی که حالا رنگش را در آسمان باید دنبال کرد یا معلمی باردار که جنینش قربانی جنونِ جهان شد. دانشآموزی که توپ فوتبالش هنوز در خاطرات پدر و مادر و همکلاسیهایش میغلطد. در میناب هر تکه جامانده از کودکان ردی بود برای شناسایی تنهایی که بعد از برخورد موشکها چیزی از آنها باقی نمانده بود تا خانوادههای داغدار را آرام کند. اول مهرماه امسال برای همه ما رنگی دیگری داشت؛ رنگ نبودن ماکان، رنگِ لبخند آتنا، رنگ صدای زنگی که بعد از آن صدای خنده و شادی صدها کودک را دیگر در پی ندارد. ما با خاطرات دانشآموزان شهید مدرسه شجرهطیبه، با عکسهایشان، با صحبت پدران و مادرانشان آنها را در خیالمان زنده نگه میداریم؛ ریحانه و مهدی ذاکری، میکائیل میر دورقی، ماکان نصیری، زهره شهریاری، مریم بازرک، آرش گلآذین و نامهایی دیگر که حالا عکسها و خاطراتِ عزیزشان باقی مانده است. این عکسها تلاشی است برای بازسازی چند تکه از خاطرات کودکان میناب، برای شکست دادن بیرحمی زمان، برای شکستن معنای گذشته، اینجا در میناب و امسال در هرکلاسی در ایران گذشته هنوز نگذشته است و این نبودن مثل همان برخورد موشک به مدرسه در ۹ اسفندماه ۱۴۰۴ سهمگین است. گذشته هنوز نگذشته است، نامهای تصویری از شمالِ شرقی ایران به جنوبِ سربلند و شکوهمند است.
آیا میتوان خاطرات کودکان از دست رفته را دوباره زنده کرد؟ میتوان چیزی که «نیست» را با عکس «هست» کرد؟ از چه چیزی حرف میزنیم، وقتی از مرگ و کشته شدن کودکان ح...