«مرز» (جمشید حیدری) و «برزخیها» (ایرج قادری) نخستین این فیلمها بودند که برداشت نعلبهنعل از فیلمهای مشابه غربی در حادثهپردازی و قهرمانپروری را روی پرده بردند و با توجه به احساسات میهنپرستانه غالب بر جامعه در ابتدای جنگ، اکران عمومی موفقی هم داشتند.
اما در کنار این دسته فیلمهای جنگی، آثاری درباره جنگ تحمیلی جلوی دوربین رفتند که بهجای حادثهپردازی و تاکید بر درگیریهای فیزیکی، به روحیات ویژه رزمندگان ایرانی میپرداختند و براساس فرهنگ اعتقادی و معنویات خاص جبههها، فضایی ویژه بهوجود آوردند که با آن سینمای رایج جنگ، اختلاف فاحش داشت؛ همانند تفاوت اساسی جهاد آرمانی رزمندگان ایرانی با سربازان مزدبگیر خارجی. از همینروی، بهحق نام «سینمای دفاع مقدس» را بهخود گرفت.
فیلمسازانی که اینگونه سینمای جنگ را در کادر دوربینهایشان قرار دادند، تلاش داشتند با نمایش حداقلی یا در پرده نشاندادن درگیریهای جنگ، به روحیات رزمندگان اسلام راه پیدا کنند؛ روحیاتی که براساس اعتقادات محکم قلبی، ره به عوالم الهی و قدسی برده و فضایی زیبا از معنویت و ارتباطات معنوی خلق مینمود.
فیلمهایی، چون دیار عاشقان (حسن کاربخش)، کیلومتر پنج (حجتالله سیفی) و پیشتازان فتح (ناصر مهدیپور) نخستین تلاشها در این مسیر بودند که بااینحال تاحدودی خامدستانه و تجربی بهنظر میرسیدند. رسول ملاقلیپور نیز با دو فیلم «سقای تشنهلب» و «نینوا» در اوایل دهه ۶۰، سعی نمود فضای معنوی این آثار را تقویت بخشد، اما فیلم «پرواز در شب» او در سال ۱۳۶۵ نقطهعطفی بهشمار میآمد که برای اولین بار با نمایش تضاد و درگیریهای درونی رزمندگان ایرانی و ابعاد مختلف روحیات آنها در ظرفیتهای گوناگون، بعد جدیدی از مسائل مبتلابه این افراد را بهتصویر کشید.
ابراهیم حاتمیکیا در «مهاجر» یا «دیدهبان» و رسول ملاقلیپور در فیلمهای «سفر به چزابه»، «هیوا» و... همچنین آثاری مانند «انسان و اسلحه» (مجتبی راعی)، «عبور» (کمال تبریزی)، «تا مرز دیدار» (حسین قاسمیجامی)، «در جستجوی قهرمان» (حمیدرضا آشتیانیپور) و... در ادامه آن و با همین حالوهوا ساخته شدند تا سینمای دفاعمقدس قوام یافته و گسترش یابد.
پس از آن، این سینما تکامل یافت و در فیلمهایی همچون «هور در آتش» (عزیزالله حمیدنژاد)، «تویی که نمیشناختمت» (محمدابراهیم سلطانیفر)، «چشم شیشهای» (حسین قاسمیجامی) و... در راستای نمایش فرهنگ ویژه دفاعمقدس مردم ایران با تمهیدات تصویری مناسب و نو به عرصه آمدند.
ترکیب دفاع مقدس و آثار جنگی
گروهی دیگر از سینماگران دفاعمقدس سعی کردند این فضاهای عرفانی را با جذابیتهای سینمای کلاسیک بهگونهای همراه کنند که نه حادثهپردازی صرف غالب شود و نه فیلم جنگیشان خالی از عناصر ویژه این سینما یعنی درگیری مسلحانه و تعقیب و گریز یا صحنههای نبرد باشد.
نخستین اثر این سبکوسیاق، فیلم «گذرگاه» در سال ۱۳۶۵ ساخته شهریار بحرانی بود و «کانیمانگا» در سال ۱۳۶۶ بهکارگردانی سیف الله داد، دومین گام در ساخت آثار سینمایی دفاعمقدس محسوب شد که با تکنیک و ساختار سینمایی خاص فیلمهای جنگی ساخته شد.
فیلم «افق» درسال ۱۳۶۸ الگویی بود که از سوی بنیاد سینمایی فارابی بهعنوان رکن اصلی سینمای هدایتی/حمایتی سالهای دهه ۶۰، برای ساخت فیلمهای دفاعمقدس ارائه گردید. در همین زمینه فیلمهایی همچون «آخرین شناسایی» (علی شاهحاتمی)، «سجاده آتش» (احمد مرادپور) و «حماسه مجنون» (جمال شورجه) کل سینمای دفاعمقدس را در اوائل دهه ۷۰ تحتتاثیر قرار دادند و نوعی سازگاری مابین درونمایههای ارزشی فیلم دفاعمقدس و جذابیتهای تکنیکی فیلمهای جنگی معمول برقرار ساختند.
در ادامه آنها آثاری همچون «حمله به اچ۳» (شهریار بحرانی) و «دایره سرخ» (جمال شورجه) ساخته شدند و سبک مذکور را اعتلا بخشیدند، اما احمدرضا درویش با فیلم «کیمیا» (۱۳۷۳) و سپس «سرزمین خورشید» (۱۳۷۵) سینمای دفاعمقدس را پسزمینه ژانرهای دیگر قرار داد و این نوع سینما را در عرصهای نوین آزمایش کرد که با فیلم «دوئل» (۱۳۸۲) ادامه یافت.
دو قسم دیگر از سینمای جنگ یعنی «کمدی» و «ضد جنگ» از سال ۷۴ و با دو فیلم «لیلی با من است» و «نجاتیافتگان» به سینمای دفاعمقدس راه یافت و اگرچه در مقاطع مختلف مورد توجه بود، اما در ادامه نتوانست، آنچنان که شایسته دفاعمقدس مردم ایران بود، ادامه یابد، اما بههرحال در تجربههای نخست خود، چندان غیر قابل قبول نبودند.
پرمخاطبترین سینمای پس از انقلاب
سینمای دفاعمقدس از پرمخاطبترین ژانرهای سینمایی بعد از انقلاب بهشمار آمده است، چنانچه ۴ فیلم از لیست دهتایی پربینندهترین فیلمهای سینمای این سالها را آثار دفاعمقدس تشکیل داده و در صدر این لیست بهعنوان پرتماشاگرترین فیلم سینمای سالهای پس از پیروزی انقلاب، فیلم «عقابها» ساخته ساموئل خاچیکیان قرار دارد.
اما متاسفانه آمار نشانگر آن است که از اواسط دهه ۷۰، تولید و ساخت فیلم در سینمای دفاعمقدس رو به افول نهاد و به بهانههای مختلف از قبیل اینکه دوران جنگ سپری شده و یا هزینه تولید فیلم جنگی بالاست و تماشاگر هم آن را نمیپسندد، سالبهسال از تعداد اینگونه فیلمها در چرخه تولید سینمای ایران کاسته شد.
آسیبشناسی سینمای امروز دفاع مقدس
از میانه دهه ۸۰ برخی فیلمها ظاهرا در حیطه سینمای دفاع مقدس ساخته شدند، اما متاسفانه برخی از آنها در خدشهدار نمودن ارزشها و آرمانهای دفاعمقدس تا آنجا پیش رفتند که حتی اصل آن را نیز زیر علامت سؤال بردند.
این بهاصطلاح جنگیسازها، بعضا دو طرف جنگ تحمیلی را، یعنی هم متجاوزین صدامی و هم ملتی را که فقط از آب و خاک و دین و کشورش دفاع میکرد، در یک ترازو قرار دادند و با تقلید کورکورانه از سینمای ضدجنگ آمریکا و اروپا، سینمای ضد دفاع را ایجاد کردند که در هیچ سینمایی سابقه نداشت یعنی دفاع از وطن و آب و خاک و خانه و خانواده را زیر علامت سؤال بردند! آثاری همچون ۱۳۵۹ (سامان سالور)، خرس (خسرو معصومی)، آن سوی رودخانه (عباس احمدی مطلق) و... از جمله همین فیلمها بودند.
بعضا در میان این آثار موسوم به سینمای کمدی، لودگی هم غلبه کرد و زیر لوای طنز و مطایبه (البته با شوخیهای سخیف) کل دفاع مردم ایران را به مضحکه کشاندند! فیلمهایی همچون «زمهریر»، «پیکنیک در میدان جنگ»، «طبل بزرگ زیر پای چپ» و «صددام» و... از همیندست آثار بودند.
سردارانی که نبایستی تحریف شوند
یکی از مواردی که در سینمای سالهای اخیر اتفاق افتاد، توجه به زندگی سرداران و همچنین بزنگاهها و نقاط مهم تاریخ دفاعمقدس در این سرزمین بود؛ یعنی آنچه اغلب در دورههای پیش مغفول مانده و در واقع سینمای ایران به آنها بدهکار بود.
در این زمینه آثار بسیاری تولید و اکران شد و یا در انتظار نمایش عمومی ماند؛ درباره سردارانی همچون شهدای گرآنقدر باکری و همت و زینالدین و بروجردی و شیرودی و احمد کاظمی و صیاد شیرازی و علی هاشمی و حسن تهرانیمقدم و ابراهیم هادی و... فیلمهایی تولید شد و برخی هم پیش از تولید متوقف شدند!
اما به دلائل مختلف از جمله عدم تحقیق و پژوهش عمیق در زندگی سرداران، نداشتن درک صحیح از دفاعمقدس و شخصیتهای معنوی و عرفانی رزمندگانش و همچنین گرایشات شبههالیوودی، متاسفانه اغلب این آثار بیش و پیش از ارائه تصویری واقعی و حقیقی از سرداران، به تحریف چهره و کاراکتر آنها منجر شدند.
علیرغم هزینههای کلان، این اتفاق در مواردی مثل فیلمهای «آسمان غرب»، «احمد»، «قلب رقه»، «خدای جنگ»، «سینما متروپل»، «دسته دختران» و... افتاد.
در فیلم «سینما متروپل» که ظاهرا درباره روزهای حصر آبادان بود، مقاومت قهرمانانه رزمندگان در دوران حصر به یک قصه عشق باسمهای دختر و پسری بهعلاوه ادعای علاقه به سینما (که اساسا وجود ندارد) با چاشنی جعلیاتی که هیچگاه در آن دوران وجود نداشته، تبدیل گردید.
فیلم «آسمان غرب» که به زندگی شهید شیرودی میپرداخت، اثری آشفته از کار درآمد که هیچ ساختار و فرم درستودرمانی نداشت و در آن علاوهبر فرم و ساختار بهشدت ضعیف، شخصیت شهید شیرودی هم تخریب شده و آن شهید از یک قهرمان معتقد و بهشدت دینباور به فردی مادی و احساساتی و بیبنیاد تبدیل گردید.
همین اتفاق در مورد فیلم «احمد» افتاد و علاوه بر ساختار درهم و آشفته و ضعیف فیلم، شخصیت لطیف و در عین حال قاطع شهید احمد کاظمی به فردی مردد و عصبی با دوستان و یارانی قانونشکن و بیبرنامه تبدیل شد؛ و در فیلم «خدای جنگ»، شخصیت (بهفرمایش امام شهید) پارسا و بیادعای شهید تهرانیمقدم به یک معاملهگر برای دستیابی به فن ساخت موشک تبدیل شد که در مقابل بهدستآوردن آن فن، حتی دخترش را تسلیم میکرد!
سریعترین واکنش سینمایی
اما آثار سینمایی درباره دفاعمقدس ۱۲ روزه در مقابل اسرائیل و آمریکا، سریعترین واکنش سینمای ایران به وقایع بود که معمولا پیش از آن در برابرشان گویی اغلب انفعالی ابدی داشت! نخستین این فیلمها، ۷ ماه پس از واقعه فوق ساخته شدند که ۵ فیلم از آنها در جشنواره چهلوچهارم فیلم فجر بهنمایش در آمدند؛ فیلمهای «نیمشب» (محمدحسین مهدویان)، «سقف» (ابراهیم امینی)، «قمارباز» (محسن بهاری)، «کافه سلطان» (مصطفی رزاق کریمی) و «رقص باد» (سید جواد حسینی) اگرچه به همه وجوه آن ۱۲ روز حماسی و عجیب نپرداختند، اما بههرحال روایاتی ولو در بستر آن وقایع و حوادث را بهتصویر کشیدند؛ و حالا سینمای ایران در انتظار آثار دفاعمقدس چهل روزه و پس از آن است؛ درباره رهبر شهید و فرماندهانی که پای میثاقشان با خون خود ایستادند، درباره دانشآموزان میناب و ورزشکاران لامرد و ناویانهای دنا و همه زنان و مردان و کودکانی که در این جنگ تحمیلی ۴۰ روزه جان و مال و هستیشان لگدکوب تجاوزات و خباثتهای آمریکا و اسرائیل و اعوان و انصار اروپایی و منطقهایشان گردید.
درباره حماسههای رزمندگان که همه هیمنه پوشالی ارتش ایالات متحده و اسرائیل را بهگل نشاندند و آنها را به دریوزگی توافق و بلغورکردن مدام هجویات و لاطائلات کشاندند.
درباره خلبانهایی که با قدیمیترین هواپیماها به نبرد با رادارها و موشکهای فوقپیشرفته پدافندی رفتند و سیستم دفاعی دشمن را آنچنان مختل نمودند تا از دستپاچگی و غافلگیری، جنگندههای خودشان را هدف قرار دهند!
درباره در باتلاق فرورفتن حجم عظیمی از نیرو و سلاح و هواپیما و پهپاد و... که برای تهاجم به تاسیسات هستهای ایران آمده بودند، اما با برجاگذاشتن تلی از جنازههای آهنی هواگردهای غولپیکر و پیشرفتهشان و مجموعهای از وسایل شخصی و ماموریتی، بهسختی خود را از دست نیروهای رزمنده ایرانی نجات دادند؛ رسوایی نظامی بزرگی که به طبس ۲ مشهور شد.
درباره نابودی پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه که همه سیستمهای دفاعی آخرینمدلشان، حریف موشکهای ایرانی رزمندگان اسلام نبود و باعث شد ارتش تروریستی آمریکا، بهاصطلاح دمش را روی کولش گذاشته و از منطقه فرار کند.
درباره کمآوردن سلاح و نیروی آمریکاییها که آنها را در همه جای دنیا، مضحکه خاص و عام کرد و درباره ناوهای عظیم هواپیمابرشان که زنگ زد و ملوانانش بهجان هم افتادند و... این درحالی است که آنها از چندی پیش مشغول افسانهسراییهای هالیوودی هستند و طبق معمول از همه این شکستهای فاجعهبارشان، به ساخت فیلمهای تخیلی پیروزیهای جعلی اشتغال دارند؛ چنانچه با به میدان آوردن فردی که خود را خلبان نجاتیافته از ایران معرفی میکرد، خزعبلاتی سرهم کردند که حتی نزدیکترین دوستانشان را هم به خنده انداختند و قصهبافیهای هالیوودی را از مصاحبههای تلویزیونی شروع کردند.
گفته شده برای ساخت فیلمهایی دراینباره، فیلمسازان کهنهکاری همچون مایکل بی مشغول شدهاند و پنتاگون و سرویسهای اطلاعاتیشان، هزینههای هنگفتی پای ساخت این آثار ریختهاند.
سینمای ما هم باید تعجیل کند و همچنانکه در مورد جنگ تحمیلی ۱۲روزه تا حدودی سرعت عمل بهخرج داد، درباره جنگ رمضان و ۴۰ روزه نیز وارد عمل شده که البته حرکاتی صورت گرفته؛ فیلمنامههایی از جمله درباره همان شکست خفتبار آمریکاییها در دشت مهیار یا طبس ۲ نوشته شده و حتی پیش تولیداتی هم انجام شده که انشاالله این اقدامات گسترش یافته و سینمای ایران هم همپای مردم مبعوثشده و رزمندگان در این برهه مهم، در سمت درست تاریخ بایستد.
∎