سید موسی شبیری زنجانی، فقیه شیعه و مرجع تقلید، پس از ۱۰۰ سال زندگی درگذشت؛ زندگیای که همواره در حاشیه گذشت و او از همان جایگاه حاشیهای فقهی و مرجعیتی و حتی سیاسی، گامهایی برداشت که چهبسا آنان که در متن و مرکز فقه و مرجعیت و سیاست بودند، آن را نپیمودند.
شبیری زنجانی سختگیر بود؛ در مکتبی فقهی که روایات از زمینهشان جدا میشوند و بهعنوان اصولی همهزمانی و همهمکانی انگاشته میشوند، او برای فهم و برداشت از روایات، علاوه بر بررسی سند و دلالت، درک زمینههای صدور حدیث را ضروری میدانست. او با نگاهی سختگیرانه درباره انسداد باب علم، بهندرت خبر واحد ثقهای را معتبر میشمرد و برای دستیابی به حکم شرعی، چارهای جز جمعآوری همه شواهد و قرائن و جستجوی گسترده در روایات نقلشده از معصومان نمیدید؛ رویکردی که او را از زمرهٔ محتاطترین فقیهان معاصر قرار میداد و همین روش چهبسا به دشواریِ کار مکلفان در عمل به فتواهایش منجر میشد. او همچنین ابایی نداشت از آنکه در اقامه نماز جماعت در حرم حضرت معصومه، شهادت ثالثه را در اذان و اقامه بر زبان جاری نکند؛ حتی اگر بدین ترتیب آن بخش نماز جماعت از صداوسیما پخش نشود.
در دانش رجال نیز که به تخصص بلامنازع در آن شهرت داشت، سختگیر و سختکوش بود و بر خلاف بسیارانی تنها به توثیقها و تکذیبهای موجود در کتابهای رجالی اتکا نمیکرد و در قامت تجدیدنظرطلبی که همه روندها و سنتهای بهتدریج شکلگرفته را میکاود تا غبارها را کنار بزند، در پی آن بود تا با درک روشن از روند نقل کتابهای حدیثی، و نیز فهم دقیق از روابط و مراودات علمی هر کدام از محدثان و ناقلان، سندهای جعلی و گزارههای افزوده را بازشناسد. او در زمانهای که هیچکدام از فقیهان و مراجع کلمهای علیه فربهی آیینهای عزاداری نمیگفتند و چهبسا در این باره احساسات و عواطف و نیازهای روز جامعه دینی را در نظر میگرفتند، سختگیرانه بر آن بود که باید از برساختن مناسک دینی جدید بدون دلیل معتبر شرعی پرهیز کرد، و پیامد چنین ناپرهیزیهایی را تضعیف تدریجی باورهای اصیل دینی، و تهیسازی شریعت از عقلانیت، میدانست.
اما سختگیری این فقیهِ در حاشیه، تنها ناظر به امور نظری و علمی نبود. او در زمانهای که قرابت به قدرت سیاسی و برخورداری از مواهب آن سکه رایج بود و است، بر آن بود که مرجعیت دینی باید پناهگاه امن و فراگیر برای مردم با سلایق گوناگون باشد. و روشن است که چنین رفتاری در زمانهای که بهخوبی با آن آشناییم، سخت و دشوار است؛ همانطور که خواندن نماز میت بر پیکر فقیهانی چون حسینعلی منتظری و یوسف صانعی، مصداق بارز سخت گرفتن بر خود بود؛ شاید چون گمان میکرد چنانکه سعدی شیرازی گفته، «باید که سپر باشد پیش همه پیکانها»؛ حتی به قیمت خوردن تیرهایی که یک نمونهاش را در نامه سراسر عتاب رئیس پیشین عدلیه دیدیم و او با سکوت از آن گذر کرد تا به کار خود مشغول باشد.
شبیری زنجانی، شاید از قضای روزگار و چهبسا از قصد و عمد، در کنار یکی از سختگیرترین و محتاطترین فقیهان شیعه به خاک سپرده شد: سید احمد خوانساری، که در سلوک فقهی و رفتاری و حتی سیاسی، شباهتهای بسیاری به او داشت. اما ختم کلام سختگیری کسی که دوستدارانش او را با صمیمیتْ «آقا موسی» میخواندند آنکه در اسفند ۱۳۵۰، وقتی مرتضی مطهری -که حق استادی به گردن او داشت- به سوگ پدر نشست، تنها بهگمان آنکه مطهری «در مسئله ولایت خیلی محکم نیست»، در نامه تسلیتش به او به خطاب «حجتالاسلام» اکتفا کرد و «والمسلمین» را از او سلب کرد تا تنبیهی باشد بر نامحکمی باورش به ولایت؛ کاری که البته خود شبیری گفته از آن شرمگین شده و از اغوا شدنش در این باره سخن گفته است.
اما سید موسی شبیری زنجانی تنها وصف سختگیری نداشت؛ او مداراجو هم بود. در زمانهای که روحانیت و نهاد دین، یا به جزیرهای وابسته به نهاد دولت تبدیل شد، یا به جزیرهای در دوردستها، شبیری پلی بود برای اتصال جزیرههایی ازهمجدا که گاه حتی زبانی برای سخن گفتن با هم نداشتند و دیگری را دشمن خود میدیدند. مخالفت با تخریب عالمانی مثل ملاعلی معصومی همدانی و سید احمد خوانساری که در جریان نهضت امام خمینی چندان با انقلاب اسلامی همراه نبودند، و میانجیگری برای آزادی زندانیان، شاید در نظر اول کنشهایی سیاسی به نظر بیاید، اما کمی که از رخدادها فاصله بگیریم، درمییابیم او در کار بند زدن چینیای بود که هر روز شکستهتر میشد، و او بیآنکه توان اندکش را هیچ بشمارد، از سرمایه نمادینش برای اندکی بهتر شدن و اندکی بدتر نشدن روزگار بهره میبرد. به بیان دیگر، او در پی کنش سیاسی نبود و آنچه از او دیدیم، بیش از هر چیز انجام وظیفهای بود که بر دوش خود احساس میکرد؛ اما نه انجام تکلیف بههرقیمت؛ چرا که او در امر به معروف و نهی از منکر شرط نتیجهبخش بودن را جاری میدانست، و از همین رو هیچگاه در هیچ امری متهور نبود.
شبیری زنجانی به هیچ معنایی سیاستمدار نبود، اما الزامات عمل سیاسی را چهبسا بیش از بسیاری سیاستمداران حرفهای ایران میدانست و شاید از همین رو بود که از معدود کسانی بود که در عین داشتن روابطی نزدیک با حسینعلی منتظری، اما تا پایان عمر جزو چهرههای مورداعتماد نظام سیاسی نیز بود؛ رابطهای که نه دیدارش با منتظری پس از رفع حصر در بهمن ۱۳۸۱ آن را مخدوش میکرد و نه حتی دیدارش با او در مرداد ۱۳۸۸. و شبیری البته از آن دست میانجیگرانی نبود که تنها اگر بدانند تلاششان به موفقیت میرسد پا پیش بگذارند؛ چرا که به شهادت محسن کدیور، او دستکم دو بار برای پایان حصر منتظری وساطت کرده بود. و پس از همه این رخدادها بود که در ماجرای انتشار صوت سخنان منتظری در جمع مسئولان قضایی در سال ۱۳۶۷، در نهایت بهدستور رهبری، «مطابق نظر شبیری زنجانی» عمل شد و حکم احمد منتظری به اجرا درنیامد.
آنچه گذشت، تنها بازخوانی و یادآوری رخدادهای سیاسی نیست، بلکه تأکید بر امکان کنش سیاسی حتی در سختترین وضعیتها با تکیه بر سرمایه انسانی است که شبیری از آن برخوردار بود و شاید بتوان گفت بهترین استفاده را از آن میکرد. روشن است که بسیاری از چهرههای برجسته دینی و سیاسی چنین جایگاهی نداشتند یا اگر داشتند فطانتی چنین نداشتند که از آن بهخوبی بهره گیرند؛ با آنکه باز باید یادآور شد که او از منظر جایگاه مرجعیت در حاشیه بود و تنها با اتکا به تدبیر و روحیات شخصیاش بود که میتوانست چنین نقشی ایفا کند.
سید موسی شبیری زنجانی، فقیهی سختگیر و انسانی مداراجو بود. در ساحت استنباط دینی و فقهی بهوضوح اهل احتیاط، مرزبندی و حساسیت درباره جزئیات بود، و در روابط انسانی و سیاسی، بهجای دوریگزیدن و مرزبندی و حساسیت، اهل نزدیک شدن و نزدیک کردن بود؛ فقیه سهل ممتنع.