به گزارش ایسنا، اگر قرار باشد درباره «پرچم ایران» حرف بزنیم، باید بدانیم پرچمی که امروز به عنوان نشانهای شناختهشده از کشورمان میبینیم، در طول تاریخ بارها تغییر کرده و هر بار بخشی از مناسبات سیاسی، مذهبی و اجتماعی زمانه خود را با خود حمل کرده است. به همین دلیل، تاریخ پرچم ایران فقط تاریخ تغییر یک تکه پارچه نیست؛ بخشی از تاریخ تغییر تصویری است که ایرانیان در دورههای مختلف از حکومت، سرزمین و خودشان ساختهاند.
از کاوه آهنگر تا سقوط ساسانیان
شاید مهمترین نکته درباره پرچم ایران همین باشد که مفهوم «ایران» پیش از آنکه یک شکل ثابت روی پرچم داشته باشد، مجموعهای از نشانهها، روایتها و خاطرهها بوده است. در روایتهای اسطورهای، درفش کاویانی از دل یک خیزش بیرون میآید؛ کاوه آهنگر پیشبند چرمی خود را بر سر چوب میکند و آن را به نشانهای برای گردآمدن مردم تبدیل میکند و بعدها این پیشبند با پارچههای زرد، سرخ و ارغوانی آراسته میشود. حتی اگر این روایت را در چارچوب اسطوره بخوانیم و نه سند تاریخی، یک نکته در آن قابل توجه است؛ پرچم از همان ابتدا فقط وسیلهای برای شناسایی یک گروه نیست، بلکه نشانهای برای جمع شدن حول یک معناست.
البته فاصله میان این روایت اسطورهای و آنچه بعدها در تاریخ سیاسی ایران اتفاق افتاد، کم نیست. درفش کاویانی در دوره ساسانی به عنوان یک نشان سلطنتی شناخته میشود و پس از سقوط این حکومت، نشانههای دیگری در دورههای مختلف ظاهر میشوند. پرچم سیاه «ابومسلم خراسانی» و پرچم سرخ «بابک خرمدین»، هر کدام در متن یک جنبش و یک وضعیت سیاسی معنا پیدا میکنند. در واقع، رنگ و شکل پرچم در این دورهها بیشتر از آنکه یک «هویت ملی» ثابت را نشان دهد، به نیرو، حکومت یا جنبشی اشاره میکند که آن را به دست گرفته است.
بیشتر بخوانید:
این تفاوت مهم است؛ چون مفهوم پرچم ملی به معنای امروزی آن، همیشه وجود نداشته است. جامعهها پیش از شکلگیری دولت - ملت مدرن نیز پرچم و درفش داشتهاند، اما کاربرد آنها الزاما با معنایی که امروز از «پرچم ملی» میشناسیم یکی نبوده است. در گذشته ممکن بود یک درفش، متعلق به یک پادشاه، سپاه، خاندان یا جنبش باشد؛ اما در دوره مدرن، پرچم قرار است نماینده کل یک سرزمین و جمعیتی باشد که ممکن است در بسیاری از مسائل با یکدیگر اختلاف نظر هم داشته باشند.
سبز، سپید، سرخ
همین مسیر را میتوان در تاریخ پرچم ایران هم دید. رنگها و نشانهها در دورههای مختلف تغییر کردند تا سرانجام ترکیب سبز، سفید و سرخ تثبیت شد. ریشه این سه رنگ را به دوره نادرشاه افشار نسبت دادهاند؛ درفش او با رنگهای سرخ و زرد و نشان شیر و خورشید همراه بود و در ادامه، ترکیب سهرنگ سبز، سفید و سرخ به تدریج جایگاه مشخصتری پیدا کرد. در اوایل دوره قاجار نیز شکل و ترکیب پرچم تغییراتی داشت و در دوره امیرکبیر، ترتیب سه نوار رنگی به شکلی نزدیکتر به پرچم امروزی درآمد.
این تغییرات را میتوان صرفا به عنوان جزئیات تاریخ پرچم خواند، اما معنای دیگری هم در آن وجود دارد؛ هیچکدام از این عناصر از ابتدا و برای همیشه معنای واحدی نداشتند. رنگها، نشانها و حتی جایگاه آنها روی پرچم، در هر دوره درون یک نظام سیاسی و حاکمیتی خاص معنا پیدا کردند.
در دوره مشروطه، این موضوع شکل رسمیتری پیدا کرد. با شکلگیری مجلس شورای ملی، برای نخستین بار مشخصات پرچم ایران در قانون اساسی ثبت شد و سبز، سفید و سرخ همراه با شیر و خورشید به عنوان رنگها و نشان رسمی بیرق ایران معرفی شدند. برای این سه رنگ نیز بعدها تفسیرهای مختلفی شکل گرفت؛ از پیوند رنگ سبز با دین اسلام و مذهب شیعه و سرسبزی، سفید با صلح و آرامش و سرخ با دفاع از استقلال و آزادی به قیمت ریخته شدن خون فرزندان کشور، تا تفسیرهای دیگری که این رنگها را با ویژگیهای فرهنگی و تاریخی ایرانیان مرتبط میدانستند.
خوانشهایی از سه رنگ پرچم
حتی درباره خودِ سهرنگ بودن پرچم نیز خوانشهای فرهنگی وجود دارد. بهمن نامورمطلق، پیشتر در گفتوگو با ایسنا، سه رنگ پرچم ایران را در پیوند با الگوی سهگانه جوامع هندواروپایی در نظریه ژرژ دومزیل توضیح داده بود؛ الگویی که جامعه را بر اساس سه کارکرد فرمانروایی، جنگاوری و تولید تقسیم میکند و به ترتیب با سفید، سرخ و سبز پیوند داده میشود. فارغ از اینکه این تفسیر را تا چه اندازه بتوان به نیت طراحان یا انتخابکنندگان این رنگها نسبت داد، خودِ تعدد چنین خوانشهایی نشان میدهد که نشانههای ملی معمولا معنای واحد و تغییرناپذیری ندارند و میتوانند در دورههای مختلف از نو تفسیر شوند.
در این میان، شیر و خورشید هم سرنوشت جداگانهای داشت. این نشان در دورههای مختلف تغییراتی کرد و سرانجام در قانون اساسی مشروطه جایگاه رسمی یافت اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ یکی از مهمترین تغییرات در تاریخ معاصرِ پرچم ایران اتفاق افتاد و نشان شیر و خورشید از پرچم کنار گذاشته شد. در روزهای نخست پس از انقلاب، حتی برای مدتی پرچم شیر و خورشید همچنان مورد استفاده قرار گرفت، اما در ادامه تصمیم به تغییر نشان گرفته شد و دولت موقت برای طراحی نشان جدید فراخوان داد. طرح حمید ندیمی، معمار و گرافیست، انتخاب شد؛ طرحی که در اردیبهشت ۱۳۵۹ به تصویب شورای انقلاب رسید.
بیشتر بخوانید:
آخرین تغییر پرچم ایران چگونه شکل گرفت؟
ماجرای طراحی نشان جدید، خود بخشی از تاریخ معاصر پرچم ایران است. ندیمی بعدها درباره روند طراحی توضیح داد که قرار گرفتن «اللهاکبر» روی پرچم، مسئلهای جدا از طراحی نشان اصلی ایجاد کرده بود. در نهایت این عبارت ۱۱ بار در بالای پرچم و ۱۱ بار در پایین آن تکرار شد و مجموع ۲۲ بار تکرار، به ۲۲ بهمن ارجاع پیدا کرد. نشان میانی نیز بر پایه کلمه «الله» در یک هلال طراحی شد. ندیمی سالها قبل درباره نحوه طراحی این کلمه توضیح داده بود: «هلالهای تعبیهشده در این نشان از نقش مبارکی ریشه میگیرد که حضرت رسول (ص) بارها با شمشیر مبارکشان به عنوان امضا بر روی شنها ترسیم کردهاند. این طرح پنج بخش دارد که نشاندهنده پنج اصل دین است. اصل توحید را در حکم عمود دو ساقه اصلی در میان خود دارد. علاوه بر کلمه «الله» که در ترکیب اصلی آن دیده می شود، «لااله الاالله» نیز در آن مستتر است. تقارنهای این آرم هم نشانه تعادل و توازن است.»
در نتیجه پرچم فعلی ایران نیز برخلاف تصور رایج، محصول یک انتخاب بصری ساده نیست؛ مجموعهای از تصمیمهای تاریخی، سیاسی و گرافیکی در شکلگیری آن نقش داشتهاند. حتی جزئیاتی که ممکن است در نگاه اول صرفا تزئینی به نظر برسند، برای طراح و تصمیمگیرندگان آن دوره حامل معنا بودهاند. اما شاید ارزش مرور این تاریخ در همینجا بیشتر روشن شود. پرچم ایران در چند قرن گذشته بارها تغییر کرده است، اما با هر تغییر، اصل مسئله از بین نرفته است؛ حکومتها عوض شده، نشانهها تغییر کرده و معناهایی که به رنگها و تصاویر داده شده دگرگون شدهاند، اما نیاز به یک نشانه برای بازنمایی «ایران» باقی مانده است.
بیشتر بخوانید:
بازنمایی هویت ملی در پرچم
این همان نقطهای است که بحث پرچم از تاریخ، هنر و گرافیک فراتر میرود و به مسئله هویت ملی میرسد. هویت ملی را نمیتوان فقط مجموعهای از نمادهای رسمی دانست. اگر یک نشانه قرار باشد واقعا در سطح جامعه کارکرد ملی پیدا کند، باید بتواند از مرز یک نهاد، یک حکومت یا حتی یک نسل عبور کند و در خاطره و تجربه عمومی جا بگیرد. قانون میتواند یک پرچم را رسمی اعلام کند، اما به تنهایی نمیتواند همه معنای اجتماعی آن را تعیین کند.
به همین دلیل، تاریخ پرچم ایران یک نکته مهم درباره ملیگرایی هم نشان میدهد. ملیگرایی فقط مجموعهای از شعارها درباره کشور نیست؛ در سادهترین تعریف، به احساس تعلق و تصور مشترک اعضای یک جامعه نسبت به مفاهیم مرتبط با «وطن» مربوط میشود. نشانههایی مانند پرچم در این بخش زمانی اهمیت پیدا میکنند که این تصور مشترک را برای همه قابل مشاهده کنند. البته این به معنای آن نیست که همه افراد باید برداشت یکسانی از آن داشته باشند. اتفاقا یکی از ویژگیهای هویت ملی این است که گروههای مختلف میتوانند یک نشانه مشترک مانند پرچم را با تجربهها و خاطرههای متفاوت ببینند و بنابر تجربۀ زیسته خود، احساساتی نسبت به آن داشته باشند.
بیشتر بخوانید:
پرچم ایران نیز دقیقا از همین مسیر گذشته است. برای یک دوره، درفش میتوانست نشان پادشاهی باشد؛ در دورهای دیگر نشانه یک جنبش؛ در دوره مشروطه بخشی از تعریف رسمی دولت و ملت و پس از پیروزی انقلاب، حامل نشانههای نظام سیاسی جدید. در هر مرحله، بخشی از معنای پیشین کنار رفته یا بازتفسیر شده و معنای تازهای به آن اضافه شده است.
حتی قدیمیترین نمونههای باقیمانده از پرچم در ایران، مانند پرچم فلزی کشفشده در شهداد کرمان که قدمت آن به حدود ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد نسبت داده میشود، بیشتر از آنکه صرفا یک شیء تاریخی باشد، یادآور این نکته است که انسانها از هزاران سال پیش برای تمایز، گردهمایی، آیین و نمایش قدرت به نشانههای دیداری نیاز داشتهاند. این نیاز تغییر نکرده؛ آنچه تغییر کرده، معنایی است که هر جامعه در هر دوره به این نشانهها داده است.
انتهای پیام