به گزارش خبرگزاری ایمنا، شهریور که به روزهای پایانی خود نزدیک میشد، حسینیه امام خمینی(ره) حالوهوای دیگری پیدا میکرد؛ انگار هر سال در همین روزها، بخشی از تاریخ دوباره در یک قاب جمع میشد. پیشکسوتان و فرماندهان دفاع مقدس، جانبازان، خانوادههای شهدا و مردانی که هنوز خاطرات هشت سال جنگ را با خود حمل میکردند، گرد هم میآمدند تا در آستانه هفته دفاع مقدس از روزهایی بگویند که برای بسیاری از آنها هنوز تمام نشده است.
موهای سپیدشده، چهرههای آفتابسوخته، دستهایی که رد سالهای جبهه را بر خود داشت و چشمهایی که با شنیدن نام یک شهید یا یک عملیات، به سالهای دور برمیگشت؛ هر کدام از این چهرهها خود یک روایت بودند، روایتی از روزهایی که جوانی بسیاری از آنها در سنگرها گذشت و بخشی از دوستانشان در همان خاک ماندند.
و آن سوی این دیدار، رهبری مینشست که خود از نزدیک با روزهای جنگ و فضای دفاع مقدس بیگانه نبود؛ به سخنان پیشکسوتان گوش میداد، از جایگاه آنان میگفت و بارها بر ضرورت ثبت و روایت آنچه در آن سالها گذشته بود تأکید میکرد.
این دیدارها در طول سالها، کمکم به یکی از تصاویر آشنای روز پایانی شهریور تبدیل شده بود؛ تصویری که با در آستانه هفته دفاع مقدس، دوباره تکرار میشد و هر بار بخشی از خاطرات آن هشت سال را به امروز پیوند میزد.
هیچ جملهای به اندازه سخنان رهبر شهید انقلاب در سیام شهریور ۱۴۰۱ نمیتواند جایگاه این دیدار را توصیف کند؛ زمانی که رهبر انقلاب در دیدار پیشکسوتان و فرماندهان دفاع مقدس گفتند: «این جلسه یکی از بهترین، لازمترین و انشاءالله مفیدترین جلساتی است که در این حسینیه منتسب به امام بزرگوار تشکیل میشود.»؛ جملهای که تنها یک تعریف از یک مراسم نبود؛ پشت آن، نگاهی به نسلی قرار داشت که سالها پیش در سختترین روزهای کشور، پیش از آنکه کسی بداند آینده چه خواهد شد، به میدان آمده بود.

آنها تنها مهمان یک دیدار نبودند
پیشکسوتان دفاع مقدس برای این دیدارها تنها بهعنوان مهمان یک مراسم وارد حسینیه نمیشدند، آنها حاملان بخشی از تاریخ بودند. هر کدام قصهای داشتند؛ قصه رفیقی که رفت و بازنگشت، قصه شبی در عملیات، قصه روزهای اضطراب و انتظار، قصه نامهای که از جبهه رسید یا نرسید و قصه خانوادهای که سالها چشم به در دوخت. برای همین بود که در سخنان رهبر انقلاب، تجلیل از پیشکسوتان تنها یک تشریفات مناسبتی نبود، ایشان پیشکسوتان دفاع مقدس را کسانی دانستند که در آن مقطع حساس، زودتر از دیگران نیاز را شناختند و برای پاسخ به آن به میدان جنگ، جهاد و ایثار شتافتند و تأکید کردند که احترام و تجلیل از آنان وظیفه همگانی است.
در کنار احترام به گذشته، یک نگرانی جدی هم وجود داشت؛ نگرانی فراموش شدن، اینکه نسل تازه، روزهایی را که خود ندیده است چگونه بشناسد؟ چگونه نوجوانی که جنگ را تنها در کتابها و فیلمها دیده، بفهمد پشت واژههایی همچون «سنگر»، «عملیات»، «شهید» و «دفاع مقدس» چه زندگیهایی قرار داشته است؟
همین دغدغه بود که در این دیدارها بارها تکرار شد. در همان دیدار سال ۱۴۰۱ نیز بر این موضوع تأکید شد که نسل جدید بسیاری از مسائل دفاع مقدس را نمیداند و باید کاری کرد که این نسل بتواند آن حادثه را بشناسد و حقیقت آن را بداند.

شهریور، هر سال یک قرار داشت
برای سالها، پایان شهریور با همین قرار شناخته میشد، قرار مردانی که روزگاری جوان بودند و اکنون با موهای سپید به دیدار میآمدند، قرار خانوادههایی که عکس شهیدشان را با خود داشتند، قرار جانبازانی که سالها از آن روزها گذشته بود، اما نشانههای جنگ هنوز همراهشان بود و و قرار خاطراتی که هر سال دوباره زنده میشد، اما سال جاری شهریور یک چیز کم دارد، جای خالی مردی که بیش از همه اهمیت آن سالها و کاری را که پیشکسوتان دفاع مقدس در سالهایی که کشور با خطر تجاوز بیگانه همراه شده بود، انجام دادند، میدانست.
اکنون تصاویر آن دیدارها، دیگر تنها تصاویر یک مراسم نیستند، خودشان بخشی از تاریخ شدهاند، تاریخ نشستن در محضر رهبری که خود در همان روزهای نخستین جنگ به خط مقدم شتافته بود، رهبری که فرزندانش هم در جبههها حضور داشتند، رهبری که از دفاع مقدس بهعنوان یک گنج بزرگ یاد کرده بود و از همه و بهویژه پیشکسوتان دفاع مقدس میخواست که نگذارند آن مجاهدتها، تلاشها، ایثارها به عرصه فراموشی سپرده شود.
پایان شهریور سال جاری دیگر مثل هیچ سالی نیست و غم نبود این دیدار همچون زخمی بر دل خنجر میزند و جای خالی آن یگانه سالار عرصه دفاع و مجاهدت بیش از همیشه خود را نشان میدهد، آن بزرگمرد تاریخ معاصر ایران و همه عصرها که خود آرزوی شهادت داشت و در نهایت نیز به یاران شهیدش پیوست.