شناسهٔ خبر: 79820109 - سرویس بین‌الملل
نسخه قابل چاپ منبع: ایبنا | لینک خبر

چرا الگوریتم‌ها هرگز شاعر نمی‌شوند؟

شعر حاصل چیدمان واژه‌ها نیست؛ عصاره رنج زیسته است. هوش مصنوعی شاید تمام واژگان جهان را در مشت داشته باشد، اما چون بدنی برای چشیدن طعم هراس، فقدان و شکست ندارد، دستش از جوهر واقعی هنر کوتاه می‌ماند.

صاحب‌خبر -

سرویس بین‌الملل خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- الهه شمس: وقتی از چت‌جی‌پی‌تی (ChatGPT) بخواهی شعری درباره خورشیدگرفتگی کامل به سبک والت ویتمن بنویسد؛ حاصل کار، مجموعه‌ای از بیت‌های کلیشه‌ای و توخالی است که هیچ تکانی به روح نمی‌دهد و نتیجه، دوجین بیتِ کلیشه‌ای است که هیچ‌چیز را در مخاطب دگرگون نمی‌کند. هوش مصنوعی تمام فرهنگ لغات انگلیسی را زیر دست دارد، اما ویتمن با همان ساده‌ترین کلمات، کیهانی از شگفتی می‌آفریند که انسان را بر جای خود میخکوب می‌کند.

تفاوت در چیست؟ پاسخ در این است که هوش مصنوعی شاید هرگز شعری اصیل نسازد؛ زیرا شعر نه از دل زبان، که از عمق تجربه زاده می‌شود. تجربه انسانی یعنی تصادم مداوم میان آرزوها و سنگلاخ واقعیت؛ یعنی نقض پیش‌بینی‌ها و آوار شدن نقشه‌ها. ما به این تجربه «رنج» می‌گوییم.

رنج، بهای سنگین آگاهی و توانایی ما برای عشق ورزیدن و تاب آوردنِ فقدان است. رنج پدیده‌ای کاملاً زیستی و متکی به تن است؛ از ترشح هراس در غدد تا انقباض حسرت در رشته‌های عصبی. یک شبه‌آگاهی بی‌جسم و مکانیکی اساساً قادر به درک این تجربه و کیمیاگری با آن نیست؛ تبدیلی که ما آن را «هنر» می‌نامیم. ماشین از شکست معاف است، چون فراتر از کدهای دستوری‌اش چیزی را نمی‌شناسد. ما می‌نویسیم تا برای بهتِ زنده بودن زبانی پیدا کنیم.

الیاس کانتی، برنده نوبل ادبیات، در خاطرات بهار ۱۹۴۲ خود به نقل از متنی کهن، زیر عنوان «شرایط لازم برای یک قصه‌گوی خوب» می‌نویسد:

«قصه‌گو علاوه بر خواندن کتاب‌های عشق و دلاوری، باید به پای عشق رنج کشیده باشد، معشوقش را از دست داده باشد، باده ناب نوشیده باشد، در غم دیگران اشک ریخته باشد، مرگ را به چشم دیده باشد و از پرندگان و جانوران بیاموزد. او باید بتواند در یک آن، قالب گدا یا شاه را به خود بگیرد.»

پیش از او، راینر ماریا ریلکه در تنها رمانش به همین گوهر بنیادین اشاره کرده بود:

«برای سرودن چند سطر شعر، باید شهرها و آدم‌ها را دید، بال زدن پرندگان و شکفتن گل‌ها را فهمید، جاده‌های ناشناخته و وداع‌های تلخ را تجربه کرد. باید خاطره بیماری‌های کودکی، دریاهای دور، شب‌های بی‌مانند عاشقی، فریاد زنان در بستر زایمان و نشستن بر بالین پیکر مردگان را در جان اندوخت.»

همین پیوند عمیق میان رنج و زایندگی را می‌توان در آرای کارل گوستاو یونگ، بینش آنی دیلارد درباره جوهر نویسندگی، و هشدارهای سه دهه پیش الیور ساکس درباره ماشین و جستجوی معنا دید؛ جایی که هنر، تنها با خون گوشت و پوست انسان معنا می‌یابد.

منبع: themarginalian

برچسب‌ها: