شناسهٔ خبر: 79809921 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

شکوفه‌های نخستین روز مدرسه+ فیلم

تبریز- ایرنا- صبح ۳۰ شهریور، مدرسه دخترانه ابتدایی ناموس تبریز مثل تمامی مدارس ابتدایی سراسر کشور میزبان دختربچه‌هایی بود که کوله‌های رنگارنگ خود را بر شانه‌های کوچک انداخته و برای نخستین بار پا به مدرسه گذاشته بودند.

صاحب‌خبر -

به گزارش ایرنا، صبح روز شکوفه‌ها، حیاط مدرسه حال‌ و هوایی متفاوت داشت. دختران کلاس اولی با لباس‌های مرتب صورتی و سرمه‌ای و مقنعه‌های سفید، قمقمه‌های کوچک و کوله‌پشتی‌های رنگارنگ، روی صندلی‌های‌ کوچک کنار حیاط نشسته بودند و هر کدام گوشه‌ای از یک تصویر مشترک نخستین روز مدرسه را ساخته بودند. آفتاب تند و تیز هم میهمان مراسم امروز شده بود.

برای بسیاری از این بچه‌ها، بعد از یک شب پراسترس و پر از ذوق گذشته، امروز نخستین باری بود که لباس مدرسه می‌پوشیدند، کوله‌ای را که شاید تا چند سال آینده همراهشان باشد، روی دوش می‌انداختند و وارد محیطی می‌شدند که قرار است بخش مهمی از خاطرات کودکی‌ را در خود جای دهد.

حیاط مدرسه پر بود از چهره‌های کوچک و کنجکاوی که هر کدام به گوشه‌ای نگاه می‌کردند. بعضی هنوز چشم به سمت درب خروجی مدرسه و مادر و پدرهایی که پشت درب بسته مدرسه ایستاده بودند، داشتند و بعضی دیگر از همین حالا با همکلاسی‌های تازه آشنا شده بودند.

از امروز دیگر تا صبح بیدار ماندن و گوشی و تبلت به دست گرفتن تا پاسی از شب و بازی‌های ویدیویی مثل یک خاطره دور از دسترس خواهد بود و دفتر سفیدرنگ و کتاب‌های رنگارنگ، دوستان جدید آن‌ها در یک سال آینده است.

خواب‌آلودگی هم سهم بزرگی از این صبح داشت. دختربچه‌ها که شاید امروز زودتر از روزهای عادی از خواب بیدار شده بودند، میان هیاهوی مراسم خمیازه می‌کشیدند و گاهی سرشان را روی میز خود می‌گذاشتند، اما کمی آن‌طرف‌ تر صدای خنده و دست زدن‌های کودکانه، فضای مدرسه را پر می‌کرد.

یکی از بچه‌ها با هیجان می‌گفت: خانم خانم، از امروز درس می‌خوانیم یا فردا؟ فردا کدام کتاب‌ها بیاوریم.

دیگری ادامه می‌داد: من می‌خواهم وقتی به مدرسه می‌آیم، الفبا یاد بگیرم. شمردن اعداد را بلد هستم، شعر هم می‌خوانم و چند تا سوره هم حفظ هستم اما الفبا بلد نیستم.

در دست بسیاری از دانش‌آموزان و روی میزهایشان، شاخه‌ای گل قرمز دیده می‌شد. گل‌هایی که قرار بود نخستین هدیه آن‌ها به معلم باشد. معلمی که یکسال آینده، پا به پای تک به تک آن‌ها بوده و برای پرورش و یادگرفتن درس زندگی این نوگلان، تلاش خواهد کرد.

اعضای انجمن اولیا مربیان، همپای معلمان جوان و باتجربه مدرسه، به این طرف و آن طرف می‌رفتند تا مقدمات پذیرایی و خوشامد به نوگلان مدرسه را بدون کم و کاستی فراهم کنند.

این دختر بچه‌ها از امروز قرار است الفبا را یاد بگیرند، نخستین کلماتشان را بنویسند، عددها را بشناسند و کم‌کم از دنیای خانه فاصله بگیرند و با دنیای بزرگ‌تری آشنا شوند. در این دنیا، باید دوست پیدا کنند، با دیگران کنار بیایند، مسئولیت پذیر شوند و نظم و مهربانی را در کنار درس‌های کتاب بیاموزند.

شاید سال‌ها بعد، بسیاری از همین دختران، نام نخستین معلم خود را به یاد بیاورند. همان معلمی که در نخستین صبح مدرسه با شاخه‌های گل قرمز از او استقبال کردند.

در میان هیجان این روز نخست، خاطرات دیگری نیز در مدرسه ناموس جریان داشت.

دختر یک شهید در میان شکوفه‌ها

دختر سردار شهید ناصر شفق، که در جنگ تحمیلی اخیر به شهادت رسیده است، از دانش‌آموزان همین مدرسه است.

او امروز در میان دختران کلاس اولی و دانش‌آموزان مدرسه حضور داشت و در مراسم روز شکوفه‌ها نیز برای کودکان سخن گفت.

دختر شهید شفق در سخنان خود ضمن تبریک آغاز سال تحصیلی به دانش‌آموزان، از کودکان و دانش‌آموزان شهیدی یاد کرد که امروز در میان ما نیستند. کودکانی که آن‌ها نیز روزی با رویاهای کودکانه، مدرسه و کلاس درس را می‌شناختند اما فرصت ادامه زندگی و نشستن دوباره پشت نیمکت‌ها را پیدا نکردند.

نخستین روز آموزگار سال اولی

معلم جوانی پشت تریبون قرار گرفت. معلمی که امسال نخستین سال حضورش در مدرسه را تجربه می‌کند.

او با شور و شوق از احساسش در این روز گفت. قرار است در نخستین سال کاری خود، همراه گروهی از کودکان قدم در مسیری بگذارد که برای آن‌ها نیز تازه و ناشناخته است.

صحبت‌هایش بیشتر از آن‌که درباره کتاب و درس باشد، درباره آدم‌هایی بود که قرار است در همین کلاس شکل بگیرند. دوست‌هایی که شاید امروز تنها نام یکدیگر را بدانند، اما ممکن است سال‌ها بعد، خاطرات کلاس اول و روزهای کودکی را با یاد هم مرور کنند.

شکوفه‌های اولین صبح مدرسه

کلاسی به یاد میناب ۱۶۸

در کنار حیاط شلوغ و کلاس‌هایی که امروز با صدای کودکان جان گرفته بود، یک کلاس اما حال‌ و هوای دیگری داشت.

یک کلاس خالی، امروز به یاد کودکان میناب با روبان‌های سیاه رنگ تزئین شده بود.

در روزی که مدرسه‌ها درهای خود را به روی کودکان باز کرده بودند و هزاران دانش‌آموز برای نخستین بار یا پس از تعطیلات به کلاس‌های درس بازگشته بودند، این کلاس خالی تصویری متفاوت در مدرسه ساخته بود.

روبان‌های سیاه در فضای کلاس، میان رنگ‌های شاد لباس‌ها و کوله‌های دانش‌آموزان، یادآور کودکانی بود که جای آن‌ها امروز باید پشت نیمکت‌های مدرسه می‌بود.

کلاس خالی، بدون ‌آن‌که صدایی داشته باشد، بخشی از روایت روز شکوفه‌ها شد. روایتی که در یک سوی آن، صدای خنده و دست زدن و شوق کودکان برای شروع مدرسه شنیده می‌شد و در سوی دیگر، سکوت کلاسی قرار داشت که به یاد کودکان میناب خالی مانده بود.

شاید همین تضاد، تصویر ماندگارتری از این روز بسازد؛ مدرسه‌ای که هم‌زمان آغاز راه هزاران کودک را جشن می‌گیرد و یاد کودکانی را که دیگر فرصت نشستن پشت نیمکت را ندارند، گرامی می‌دارد.

شکوفه‌های اولین صبح مدرسه

۵۱ هزار شکوفه در کلاس اول

مدیرکل آموزش و پرورش آذربایجان شرقی در مراسم روز شکوفه‌ها با تبریک آغاز سال تحصیلی به دانش‌آموزان، گفت: امروز در سراسر استان، شکوفه‌های عزیز وارد مدرسه شدند و حضور آن‌ها در نخستین روز شروع مدرسه را صمیمانه تبریک می‌گویم. برای همه این دانش‌آموزان سالی سرشار از شادی، موفقیت و سربلندی آرزو دارم.

وی، نخستین روز مدرسه را یکی از روزهای مهم و ماندگار دوران کودکی دانست و اظهار کرد: این روز، روزی بزرگ و به‌یادماندنی است و بعد از سال‌های سال نیز هیچ‌گاه از یادشان نخواهد رفت.

وی ادامه داد: امروز در کلیه مدارس استان، دانش‌ آموزان پایه اول ابتدایی را پذیرش کردیم و حدود ۵۱ هزار نفر وارد کلاس اول ابتدایی شدند.

صادقی گفت: دانش‌آموزان در این دوره علاوه بر خواندن و نوشتن، دوستی، مهربانی، مسئولیت‌ پذیری و زندگی را نیز یاد می‌گیرند.

وی افزود: مدرسه تنها جایی برای یادگیری درس‌های کتاب نیست، بلکه کودکان در این محیط، مهارت‌های زندگی و ارتباط با دیگران را نیز تجربه می‌کنند و برای مراحل بعدی زندگی آماده می‌شوند.

از خمیازه‌های صبحگاهی تا نخستین زنگ کلاس

وقتی مراسم در حیاط مدرسه رو به پایان رفت، دختربچه‌ها یکی‌ یکی راهی کلاس‌هایشان شدند.

کوله‌ها هنوز برای قامت کوچکشان کمی بزرگ به نظر می‌رسد و قمقمه‌ها از کنار کیف‌ها آویزان است. بعضی هنوز به دنبال مادرشان نگاه می‌کنند و بعضی دیگر با هیجان وارد کلاس می‌شوند.

گل‌های سرخ هم کم‌کم به دست معلم‌ها می‌رسد. در کلاس‌ها قرار است دفترهای سفید باز شود، مدادها روی کاغذ بنشینند و نخستین حروف نوشته شوند.

اما پشت همه این اتفاق‌های ساده، یک اتفاق بزرگ‌تر در جریان است. کودکی که تا دیروز بیشتر روزهایش را در خانه و کنار خانواده سپری می‌کرد، امروز قدم به جامعه بزرگ‌تری گذاشته است.