این تحول موجب شد عملا عربستان در یک محاصره دریایی از سوی «محور ایران» قرار بگیرد. نفت عربستان عمدتا از تنگه های هرمز و باب المندب صادر می شود. با تسلط نیروهای انصارالله بر تنگه باب المندب و اعلام محاصره دریایی عربستان از سوی آنها عملا این کشور در شرایط بسیار متفاوت و در واقع سختی برای ادامه صادرات نفت قرار می گیرد و این برای کشوری که بزرگترین صادرکننده نفت اوپک است و صادرات نفتی مهمترین منبع درآمدهای هنگفت این کشور را تشکیل می دهد، فاجعه ای تمام عیار به شمار می آید.
دامنه تاثیرات این تغییر و تحول مهم ژئوپولیتیکی تنها به عربستان محدود نمی ماند. بلکه تمامی منطقه و حتی جهان را در برمی گیرد. نفت عربستان جایگاه مهمی در بازار انرژی جهان دارد و کم و زیاد آن می تواند امنیت انرژی در تمامی جهان را تحت تاثیر قرار دهد. علاوه بر آن عربستان کشور مهمی در منطقه خاورمیانه و دو جهان عرب و اسلام به حساب می آید و صاحب نقشی مرکزی در تحولات این سه حوزه است. بنابراین تصور این موضوع که این تغییر و تحول رادیکال و زلزله ژئوپولیتیک تنها به دلیل عزم و اراده یک سازمان مسلح محلی برای تصرف مناطقی جدید در یمن و فارغ از تاثیرگذاری و نفوذ قدرتهای منطقه ای و جهانی موثر در خاورمیانه، به ویژه آمریکا و اسرائیل، رخ داده باشد، دشوار به نظر می رسد. در واقع، بطور کلی چنین تحولاتی در خاورمیانه از آن چنان اهمیت حیاتی برای آمریکا و اسرائیل برخوردار است که بعید است این دو قدرت منطقه ای و جهانی نسبت به عوامل و عواقب این تحولات بی توجه یا غیرفعال بمانند. تاریخ تحولات مشابه در خاورمیانه نیز می تواند این ادعا را تقویت نماید.
یکی از این تحولات، تصرف شبه جزیره فاو توسط ایران در اواخر سال ۱۳۶۴ است؛ ایران پس از پیروزیهای درخشان دو سال اول جنگ (ایران و عراق) که اوج آن در آزادی خرمشهر تجربه شد و در انتخابی مناقشه برانگیز تصمیم گرفت جنگ را ادامه داده و به داخل خاک عراق بکشاند. این رویکرد نظامی برای حدود چهار سال نتیجه چندانی به بار نیاورد. در اواخر سال ۱۳۶۴ و در حالیکه ایران از پیگیری این سیاست خسته شده و در ادامه آن دچار تردید شده بود پیروزی چشمگیری در جنوب عراق به دست آمد. در این پیروزی، که بزرگترین موفقیت همه عملیاتهای نظامی ایران در طول شش سال حمله به خاک عراق به شمار می آید، شبه جزیره فاو تصرف شد. سقوط این شبه جزیره نه تنها برای عراق بلکه برای کشورهای منطقه اتفاق مهم و تعیین کننده ای به شمار می آمد؛ تصرف فاو ارتباط عراق با خلیج فارس و در واقع آبهای آزاد را قطع کرد. مضافا، در سایه این تغییر و تحول مهم ژئوپولیتیکی نیروهای نظامی ایران به دروازه های کویت و نزدیکی مرزهای عربستان رسیدند. ایران برغم حملات سنگین عراق، از جمله حملات وحشیانه شیمیایی، توانست کنترل این منطقه را حفظ کند. اما در اواخر جنگ، در سال ۱۳۶۷، این منطقه در حمله ای برق آسا (که تنها ۳۵ ساعت طول کشید) از دست نیروهای ایرانی خارج شد. پس از عقب نشینی از فاو، در واقع نیروهای دو کشور پس از دو سال درگیری سنگین و خونین به مواضع اولیه خود بازگشتند. حاصل این درگیری برای هر یک از طرفین حدود پنجاه هزار کشته، زخمی و اسیر بود.
براین اساس، دو کشور ایران و عراق، هیچ کدام، سودی از نبرد فاو نبردند اما در این دوسال تحولات مهم و تعیین کننده ای در منطقه رقم خورد؛ عراق، که از سقوط فاو به وحشت افتاده بود، به قدرتهای غربی، به ویژه آمریکا، آلمان و فرانسه، نزدیک شد. از آمریکا وام دریافت کرد؛ از آلمان مواد اولیه سلاحهای شیمیایی گرفت و از فرانسه هواپیماهای پیشرفته میراژ دریافت نمود. عراق پیش از این تحول کاملا در اردوگاه کشورهای شرقی و شوروی قرار داشت و روابط خوبی با کشورهای غربی نداشت. علاوه بر این، تغییر و تحول در فاو کشورهای عربی منطقه به ویژه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را به وحشت انداخت. آنها تصرف فاو را پیشروی خطرناک نیروهای ایرانی در عمق سرزمینهای عربی می دیدند. از نظر آنها سقوط عراق مقدمه سقوط یا ناامنی سایر کشورهای عربی به ویژه همسایگان عراق، یعنی کویت و عربستان، بود. براین اساس، ادراک تهدید کشورهای عربی منطقه پس از عملیات والفجر ۸ دگرگون شد. این کشورها که پیش از این اسرائیل را تهدید اصلی منطقه تلقی می کردند در حمله پیروزمندانه ایران به یک کشور عربی تهدیدی فوری تر و خطرناکتر می دیدند. این تغییر و تحول راهبردی، بار فشار کشورهای عربی را از روی اسرائیل برداشت و به سوی ایران گسیل کرد. همچنین مسئله فلسطین، به عنوان اولین مسئله جهان عرب، در سایه این تغییر و تحول به حاشیه رفت. علاوه بر این، تحول مهم دیگری در منطقه خلیج فارس رخ داد که معادلات منطقه را به سود اسرائیل تغییر داد؛ کشورهای عربی حوزه خلیج فارس پس از این پیروزی نگران کننده ایران و برای تامین امنیت خود دست به دامان کشورهای غربی شدند. از این تاریخ حضور نظامی و امنیتی کشورهای غربی، به ویژه آمریکا، در خلیج فارس تقویت و تثبیت شد. آمریکا پس از این تاریخ نیروی دریایی بزرگی را به منطقه اعزام کرد. این نیروها در خلیج فارس درگیر شدند. این درگیری زمینه ساز حمله سنگین آمریکا به نیروی دریایی ایران، مراکز نفتی کشور در خلیج فارس و نهایتا سرنگون کردن هواپیمای مسافربری ایران در خلیج فارس شد. در واقع، دو سال نبرد ایران و عراق بر سر فاو، نه تنها محیط راهبردی اسرائیل را تغییر داد بلکه برای آمریکا فرصتی فراهم کرد که نظم امنیتی جدیدی مبتنی بر قدرت آمریکا را در منطقه خلیج فارس حکمفرما نماید.
تغییر و تحولات وسیع منطقه به نفع کشورهای غربی (و اسرائیل) پس از تصرف فاو برخی تحلیلگران را به صرافت این ایده انداخت که آغاز و پایان این داستان با دخالت قدرتهای غربی میسر شده است. محمد حسنین هیکل روزنامه نگار و تحلیلگر برجسته مصری این ایده را در تحلیلهای خود مطرح نمود. او در این رابطه «آغاز داستان» یعنی غافلگیری عراق در فاو را نتیجه سکوت دستگاههای اطلاعاتی غربی می دانست. به اعتقاد او این دستگاهها از تحرکات ایران و طرح آن برای تصرف فاو مطلع بودند اما با خودداری عامدانه از اطلاع رسانی (به بغداد) اجازه دادند این غافلگیری و شکست رقم بخورد. همچنین او معتقد است پایان این داستان نیز (حمله موفق عراق برای بازپس گیری فاو) تنها با کمکهای اطلاعاتی و عملیاتی سازمانهای اطلاعاتی غربی (به ارتش عراق) میسر گردید.
تایید یا رد مدعای محمد حسنین هیکل نیازمند انجام تحقیقی مستقل است که از عهده این مقاله مطبوعاتی خارج می باشد. اما تحولات مهم منطقه (به نفع کشورهای غربی) در دو سال نبرد ایران و عراق بر سر فاو و ربط مستقیم این تحولات به داستان فاو می تواند احتمال صحت تحلیل ایشان را تقویت نماید. در واقع اگر تحولات این دوره از چشم انداز منافع قدرتهای غربی ارزیابی شود تمایل و اراده آنها برای دخالت در این تغییر و تحول می تواند منطقی به نظر برسد.
تامل در داستان پیشروی اخیر انصارالله و تصرف باب المندب احتمال انجام سناریوی مشابهی برای منطقه را مطرح می نماید؛ در زمانی که جنگ در یمن به بن بست رسیده بود ناگهان گشایشی (به نفع یک طرف) فراهم می شود و زمینه تغییر و تحول ژئوپولیتیکی مهمی را فراهم می کند که عربستان (و سایر کشورهای عربی حوزه خلیج فارس) را تحت فشار قرار می دهد. عربستان که در سالهای اخیر در برابر همه فشارهای آمریکا و اسرائیل برای پیوستن به «پیمان ابراهیم» مقاومت کرده بود، ناگهان در موقعیت ضعیف و آسیب پذیری قرار می گیرد. در این موقعیت جدید، نیاز عربستان (و دوستان) به آمریکا و اسرائیل ناگهان به شدت افزایش می یابد و شاید چند برابر می شود. از نظر بسیاری در منطقه، اسرائیل (از نظر اطلاعاتی و عملیاتی) واجد بیشترین ظرفیت برای مهار انصارالله و ضربه زدن به آن و درواقع کمک به عربستان برای دفع «خطر انصارالله و محاصره دریایی آن» است. این امر، موضع عربستان را در برابر اسرائیل تضعیف کرده و آن را به رژیم صهیونیستی نیازمند می سازد. آمریکا و اسرائیل علی القاعده این موقعیت سخت را بهترین فرصت برای فشار بر عربستان جهت کوتاه آمدن از شروط قبلی (برای عادی سازی روابط با اسرائیل) و موافقت با پیمان ابراهیم می دانند. اخبار منطقه در روزهای گذشته نیز موید چنین تغییر و تحولی است؛ آکسیوس در گزارشی اعلام کرد روسای ستادهای ارتشهای عربی خلیج فارس (به استثنای عمان) و رئیس ستاد ارتش اسرائیل در قالب نشست سنتکام در آلمان نشستی را برگزار کردند تا در زمینه امنیت در منطقه بحث و تبادل نظر نمایند. علاوه بر این، گزارشی دیگر تایید می کند مقامات کویت در رابطه با دفع حملات (موشکی و پهبادی) ایران ملاقاتی با مقامات اسرائیلی داشته و در این گفتگو پذیرفته اند به پیمان ابراهیم بپیوندند.
این اخبار باید ایران و همه کشورهایی که به درستی اسرائیل را خطر اول منطقه می دانند، نگران نماید. اگر سناریوی یمن مانند سناریوی فاو پیش رود انصارالله فرصت خواهد داشت تنگه باب المندب را تصرف نموده و در واقع پا بر گلوی عربستان بگذارد. در این رابطه موضع دولت آمریکا و شخص ترامپ قابل توجه و متناسب با «اعطای فرصت مزبور» است؛ آمریکا، به رغم درخواست کمک از سوی عربستان، از هرگونه دخالت نظامی به نفع عربستان و علیه پیشروی انصارالله به سوی باب المندب خودداری کرده است. این امر به انصارالله اجازه می دهد به پیشروی خود ادامه دهد. این پیشروی عربستان و سایر کشورهای عربی حوزه خلیج فارس را نگران و وحشت زده نموده و آنها را به سوی تغییر موضع رهنمون می کند. آمریکا و اسرائیل که منتظر چنین فرصتی هستند کمک به عربستان (و دیگران) را منوط و مشروط به پذیرش پیمان ابراهیم می کنند. براساس این سناریو، هر گاه آنها (آمریکا و اسرائیل) آنچه را می خواستند به دست آوردند روند اوضاع معکوس شده و انصارالله (در سایه حمایتهای موثر اطلاعاتی و عملیاتی اسرائیل و آمریکا از محور عربستان) به سوی مواضع اولیه خود هدایت و از باب المندب دور می شود. در واقع در این سناریو نیز دو طرف درگیر (عربستان و دوستان از یکسو و انصارالله و دوستان از سوی دیگر) بهای این درگیریها را پرداخت می نمایند اما از سود آن نصیبی نبرده و پس از پرداخت هزینه ای گزاف از تلفات و خسارات به مواضع اولیه خود باز خواهند گشت.
ایران در جریان دو سال نبرد در فاو و در زمانیکه این شبه جزیره سوق الجیشی را کنترل می کرد فرصت داشت تصرف فاو را به دستاوردی گرانبها تبدیل نماید؛ عراق و کشورهای عربی منطقه حاضر بودند برای عقب نشینی ایران از این منطقه بهای گزافی بپردازند. ایران به دلایل مختلف از این فرصت استفاده نکرد. احتمالا مهمترین دلیل، جریانها و نداهایی بود که این معامله را «خیانت به خون شهدا» می دانستند ویا دستاوردهای این معامله را در مقایسه با پیروزیها و دستاوردهای (خیالی) که در راه است، ناچیز و حقیر می شمردند. به نظر می رسد ایران و دوستان دوباره در موقعیت مشابهی قرار گرفته اند؛ علی القاعده عربستان و کشورهای عربی خلیج فارس آمادگی دارند بهای حل و فصل مشکل «باب المندب» را با هدف دور کردن خطر انصارالله از این تنگه بپردازند. تحرکات دیپلماتیک ایران در روزهای اخیر حاکی از آمادگی تهران برای استفاده از این فرصت گرانبها به نفع منافع ملی و مصلحت سایر کشورهای اسلامی است. تحولات چند روز آینده نشان خواهد داد تاخیر و تعلل مزمن در نظام تصمیم گیری کشور این فرصت را نیز به باد خواهد داد یا اقدام بموقع ایران برای این سناریو فرجامی متفاوت از «فتح فاو» رقم خواهد زد. در هر حال، نظام چالاک تصمیم گیری در اسرائیل منتظر تصمیم گیری در تهران باقی نخواهد ماند و با حداکثر سرعت تلاش می کند از فرصت طلایی موجود بهترین بهره برداری را بنمایند.
* استاد مطالعات اسرائیل – دانشگاه تهران