دیروز (شنبه ۲۸ شهریور) خبر درگذشت یک نویسنده منحصر به فرد دفاع مقدس متأثرم کرد. سال ۱۴۰۱ کسی با بنده تماس گرفت به نام حسن رضایی خیرآبادی. گفت از شهرکرد تماس میگیرد. نمیشناختمش. گفت «۱۲ سال روی یک رمان دفاع مقدسی کارکرده ام. حالا که وقت چاپش فرارسیده، جایی را پیدا نمیکنم که قدر این اثر را بداند و حقش را ادا کند.» حسن اهل تعریف کردن از خود و کتابش نبود. با حجب و حیایی نشأت گرفته از ۳۰ سال معلمی، چند ویژگی از کتابش را گفت؛ این که تمام یگانهای رزمی استان چهارمحال و بختیاری در هشت سال دفاع مقدس را در هفت عملیات بزرگ به تسبیح کشیده، این که دکتر محمدرضا سنگری، کتاب را خوانده و بر آن مقدمه نوشته است.
گفتم «بنده که شناختی از شما و اثرتان ندارم. همین که دکتر سنگری تأیید کرده یعنی ضمانتنامه. بفرست بیاید.» فرستاد. خواندم. دادم چند تا اهل فن هم خواندند. همه متفق بودیم رمان برادران ماه، یک الگوی جدید برای لشکرنویسی است. با این خصایص ویژه که اولاً تمامی یگانهای رزم یک استان را تجمیع کرده. ثانیاً به تمام عملیاتهای مهم استان در هشت سال دفاع مقدس پرداخته، ثالثاً همه این ها را به قالب سخت رمان ریخته و اثری جذاب و خواندنی ارائه داده است. حجم کتاب هزار صفحه بود. چاپ کتابی با این حجم، آن هم در هزار نسخه برای یک ناشر شهرستانی که هیچ مرکز پخش و فروشگاهی حاضر به همکاری با او نیست، کمرشکن بود. به مدد شهدای چهارمحال کمر دادیم زیر این بار سنگین و ایستادیم.
برادران ماه، سال ۱۴۰۲ متولد شد. خدا خیر بدهد به جناب مهدی رمضانی رئیس وقت نهاد کتابخانههای عمومی کشور. هماهنگ کرد، رفتیم شهرکرد و در مراسم وزینی که دکتر فرهادی مدیرکل کتابخانه های استان ترتیب داده بود، کتاب را رونمایی کردیم. روز شیرینی بود برای حسن. به وضوح میدیدم خستگی از تنش درآمده. بعد مرا برد داخل شهر، گرداند. روستای عمان سامانی را نشانم داد. برد به باغش. روح لطیفش با همان ظرافتی که واژگانش را رنگآمیزی می کرد، باغش را رنگآمیزی کرده بود.
سال ۱۴۰۳ کتاب در جشنواره رشد برگزیده شد. حسن با اتوبوس آمد تهران و جایزه گرفت. دوست داشت این اتفاق، کتاب را از انزوا درآورد. گویا نمیدانست جشنوارهها و جایزهها با اختتامیه خاتمه مییابند، بعد میروند برای افتتاح جشنواره و جایزه بعدی. گاهی با فرستادن پیامکی از میزان استقبال کتاب میپرسید. میگفتم «تقریباً هیچ» و او که به غنای اثرش ایمان داشت، با اطمینان برخاسته از علم و آگاهیاش میگفت؛ عدم استقبال، ذرهای از اعتمادم به کتاب نمیکاهد. میگفتم «آفرین. همین طور است.»
سال پیش دخترش پیام داد «پدرم بیماری سختی گرفته. دیگر نزدیکانش را هم به سختی میشناسد.» بلافاصله تماس گرفتم. مرا شناخت. شاید به خاطر نسبتی که با برادران ماه پیدا کرده بودم. التماس دعا داشت و من ملتمستر و محتاجتر از او. به فکرم رسید حالا که در شرایط سلامت، حق او و کتابش ادا نشده، قدمی بردارم. لااقل در این ایام سخت بیماری از او دلجویی شود. سه نسخه از کتاب را همراه با سه نامه برای سه مسئول ارشد استان ارسال کردم؛ برای امام جمعه، استاندارو نماینده مجلس. هیچکدام پاسخی ندادند. امیدوار بودم به تأسی از آقای شهیدمان که احترام فوق العادهای به کتاب و نویسنده و ادبیات دفاع مقدس قائل بود، آنها هم در دوران سخت بیماری آن مرد فرزانه، در حد سرکشی، وقت گرانبهایشان را صرف کرده باشند.
همین دیروز خاطرهای خواندم از دردانه عصرمان، حضرت امام شهید که چه تواضع عجیبی در برابر استاد شهریار به خرج داده بود؛ چه عزت و احترام فوق العادهای! آن هم در جایگاه بلندپایهترین مقام اجرایی (ریاست جمهوری) و مهمترین کرسی امامت جمعه ام القرای جهان اسلام و تجربه نمایندگی مجلس از مهمترین شهر کشور. حالا حسن رضایی خیرآبادی به جوار برادران ماه شتافته است. آنها فوق العاده قدرشناسند. خوشا به حال حسن.
* نویسنده و پژوهشگر ادبیات مقاومت و دفاع مقدس