سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – سید حسن حسیننژاد: پیوند ناگسستنی ادبیات فارسی با تصوف و عرفان بر کسی پوشیده نیست؛ اما خوانش تاریخی این سنت فکری فراتر از نگاههای سنتی و رویداد محور، نیازمند ابزارهای نظری نوینی است که بتواند گسستها و چرخشهای تاریخی را صورتبندی کند.
یکی از پربسامدترین و درعینحال معنادارترین بزنگاههای تاریخ ایران، چگونگی استحاله و طرد جریانی است که خود روزی سنگ بنای تأسیس یک امپراتوری مقتدر (صفویان) را بنا نهاد، اما در ادامه به محاق رانده شد.
سعید مهری، متولد و ساکن گرگان و عضو هیئتعلمی دانشگاه گنبدکاووس و فارغالتحصیل دکترای زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد، در نخستین کتاب خود با عنوان «صوفیان مطرود» که در تابستان امسال توسط نشر آرما در ۲۶۸ صفحه و بهای ۷۲۰ هزار تومان، وارد بازار نشر شده است، به سراغ همین معمای تاریخی رفته و با رویکردی تبارشناسانه، سیر تحول و مواجهه با تصوف را از روزگار صفوی تا پایان دوره قاجار و پهلوی اول به تیغ تحلیل سپرده است.
او در این پژوهش نشان میدهد که این منازعات تاریخی، فراتر از جدالهای صرفاً کلامی، برآمده از روابط پویای قدرت و نیاز حکومتها به سازوکارهای تازهٔ مشروعیت بخشی بوده است.
در ادامه، مشروح گفتوگوی ایبنا را با این استاد و پژوهشگر گلستانی پیرامون مفاهیم کتاب و دلالتهای تاریخی و روششناختی آن میخوانید.
تصوف بخش جداییناپذیر ادبیات فارسی
سعید مهری که سابقه عضویت در انجمن مفاخر گلستان و تألیف چندین مقالۀ علمی را در کارنامۀ خود دارد و حوزه تخصصیاش ادبیات کلاسیک و ادبیات عرفانی است، درباره کتاب و ایده نگارشش، گفت: این کتاب در اصل رساله دکتری من در گروه ادبیات دانشگاه فردوسی بوده است که با اندک تغییراتی در نشر آرما به چاپ رسیده است. حقیقت امر، تصوف و ادبیات صوفیانه همواره یکی از زمینههای علاقۀ بنده در مطالعات و پژوهشهایم بوده است و تمایل زیادی داشتم که درزمینۀ تاریخ تصوف پژوهشی انجام بدهم.
وی سپس درباره اینکه چرا بهعنوان یک دانشآموخته ادبیات فارسی، پژوهش در زمینه تصوف و عرفان را برگزیده است، عنوان کرد: اساساً تصوف بخش جداییناپذیر ادبیات فارسی و شاید بهتر است بگوییم ادبیات اسلامی که شامل ادبیات فارسی و عربی و اردو و ترکی است؛ درواقع تصوف ایرانی-اسلامی در بستر ادبیات فارسی بالید و غنا پیدا کرد و توانست جذابیتها و زیباییهایش را به بشر عرضه کند.
مهری ادامه داد: صوفیان و عارفان بزرگ ما، ادیبان و شاعران زبردستی بودهاند؛ مثلاً مولانا جلاالدین محمد، عطار نیشابوری، عین القضات همدانی، شیخ محمود شبستری و ... هم در تصوف مقامی ارجمند دارند و هم از منظر ادبی آثاری بسیار ارزشمند آفریدهاند.
سعید مهری گفت: اصلاً تصوف و اندیشههای صوفیانه آنقدر جذابیت داشته است که میتوان گفت بر تمام جنبههای فکری و فرهنگی مسلمانان و ایرانیان اثر گذاشته است؛ حتی فیلسوفان ایرانی هم از اندیشههای صوفیانه خالی نبودهاند؛ ابنسینا بنیانگذار حکمت مشرقی بود و بعدها سهروردی آن را پرورد و به کمالی چشمگیر رساند؛ گروه اخوانالصفا فلسفهای باطنی و عرفانی بنا نهادند و درنهایت ملاصدرا پیوندی محکم میان فلسفه و عرفان برقرار کرد.
وی افزود: بنابراین تصوفی که توانست در فلسفه که ساحت عقل محض است، رخنه کند و به تعبیری از فلاسفه دلبری کند، بهطریقاولی از ادیبان و شاعران هم میتواند دلبری کند؛ خاصه که هم ادبیات و هم تصوف بنیانشان بر احساس و لطافتهای درونی است. در آخر هم بگویم نگاهی به سرفصل دروس رشته ادبیات فارسی در دانشگاه هم این را تائید میکند که تصوف، عرفان و ادبیات صوفیانه عرفانی گستره و اهمیت بسیار زیادی دارد.

قدرت توان اثرگذاری بر امکانهای دیگری
سعید مهری، سپس در ادامه درباره اینکه چرا اصطلاح تبارشناسی در عنوان کتابش آورده است، گفت: تبارشناسی روشی بود که در علوم انسانی بیشتر با فوکو شناخته میشود؛ البته فوکو خود تبارشناسی را مدیون نیچه است (کتاب تبارشناسی اخلاق). این روش را فوکو از میانه عمر پژوهش خود به کار گرفت و تا پیش از آن فوکو بیشتر از روش دیرینهشناسی در پژوهش استفاده میکرد و مثلاً کتاب «تاریخ جنون» محصول این شیوه است؛ اما از دورهای فوکو با تکمیل دیرینهشناسی و افزودن مفاهیمی چون قدرت و تحلیل روابط قدرت، روش تبارشناسی را به کار گرفت.
وی افزود: روش تبارشناسی در مطالعات تاریخ محور، یعنی بررسی سیر تاریخی و تحولات یک مفهوم یا یک جریان فکری، کمک میکند تا زوایای پنهانی را که از چشم یک مورخ سنتی و یا کسی که نگاهی خطی به تاریخ دارد، دورمانده است، پیداکرده و به مخاطب عرضه کند.
مهری ادامه داد: تبارشناس، گسستها را پیدا میکند و با بررسی اسناد و مدارک، نقش روابط قدرت در به وجود آمدن این گسستها را تحلیل میکند و درنهایت نشان میدهد در پسِ تغییرات و اتفاقات تاریخی عاملی متافیزیکی یا اخلاقی نهفته نیست و این تغییرات اساساً از پیش اندیشیده نیست، بلکه کاملا تصادفی و محصول روابط قدرت هستند؛ شایسته است ذکر کنم که قدرت از منظر فوکو، سرکوب یا استیلا نیست، بلکه قدرت توان اثرگذاری بر امکانهای دیگری است.
تصوف همواره در ترقی و صعود بوده است
این استاد گلستانی در بخش دیگری از سخنانش درباره ارتباط تبارشناسی و موضوعی که برای پژوهشش برگزیده است، گفت: در اینجا باید مقدمهای کوتاه بیان کنم؛ اگر نخستین جرقههای تصوف را در قرن دوم هجری بیابیم، با بررسی تاریخ تصوف میبینیم که تصوف همواره در ترقی و صعود بوده است و اندکاندک از یک جنبش دگراندیش و شاید اعتراضی، تبدیل به یک دستگاه فکری عریض و طویل با تشخصی ویژه میشود که متنها و فرامتنهای بسیاری پیرامون آن شکل میگیرد و افزون بر این مناسک و آداب عملی خاص و گاه پیچیدهای پیرامون خود ایجاد میکند.
اما با همه اینها تصوف همواره یکی از فربهترین عناصر فکری و فرهنگی در جوامع مسلمان، خاصه ایران، بوده است و نقدهایی هم که بر آن وارد میشده، آنقدر جدی نبوده است که بر سرنوشت تصوف و صوفیان اثری بگذارد.
وی افزود: اما از دوره صفوی (۹۰۷ه.ق تاجگذاری شاه اسماعیل) میبینیم که روند مواجهه با تصوف و صوفیان عوض میشود و این امر زمانی معنادار میشود که میبینیم صفویان دولتی برآمده از خانقاه بودهاند و خود از سلسله صوفیان بودهاند و اصلاً تبار صوفیانه آنان سبب شد که بتوانند به قدرت برسند.
همچنین جنبش صفویان با نیروی صوفیان قزلباش توانست حکومت را در ایران به دست بیاورد و یکی از قدرتمندترین امپراتوریهای تاریخ ایران را بنیان بنهند. حال چه شد که همین صفویان به طرد صوفیان پرداختند و تلاش کردند آنان را از دایره قدرت به کنار بگذارند؟ این سؤالی است که روش تبارشناسی به آن پاسخ میدهد.

تصوف و پیوند عمیق باقدرت گرفتنِ فقیهان در دستگاه صفویان
وی همچنین درباره اینکه چه چیزی سبب شد صفویان از صوفیان رویگردان شوند، عنوان کرد: قبل از پاسخ به شما باید ذکر کنم که این کتاب فقط به وضعیت نقد/طرد صوفیان در دوره صفوی نمیپردازد، بلکه دوره قاجار را هم بررسی کرده است و اشارهای هم به دوره پهلوی اول کرده است؛ اما در خصوص سؤال شما باید عرض کنم که سه گسست (مربوط به تاریخ نقد تصوف) در این کتاب مشخصشده است؛ گسست اول در دوره صفوی است. در این دوره چهار گام یا چهار نوع اقدام در خصوص صوفیان قابلمشاهده است؛ از نقد و نگارش آثار انتقادی علیه صوفیان تا تنبیه و مجازات و درنهایت طرد صوفیان.
وی افزود: مسئله تصوف در دوره صفوی پیوند عمیقی باقدرت گرفتنِ فقیهان در دستگاه صفویان دارد و صفویان، به سبب ایدئولوژیای که اتخاذ کرده بودند، برای کسب مشروعیت نیاز به فقیهان داشتند تا از قِبَل آنان بتوانند مشروعیت دینی و به تَبَع آن مشروعیت سیاسی و اجازه حکومت بر مردمان را به دست آورند، ازاینرو امتیازات بسیاری به فقیهان دادند تا حدی که این امتیازات قدرتی به فقیهان داد که بعضاً در امور سیاسی دخل و تصرفهای بسیاری میکردند؛ مثلاً محقق کرکی، فقیه بزرگ دربار شاهتهماسب، عزل و نصب میکرده و موقوفههای بسیاری را در اختیار داشته است و یا ملامحمدطاهر قمی، قدرت و نفوذ بسیاری را به دست آورده بود.
مهری ادامه داد: اوج این قدرت سیاسی را نزد مجلسیِ دوم میبینیم که نفوذ و سلطه بسیاری بر شاه صفوی داشت و شاید اغراق نباشد اگر بگوییم تا حدی زمام امور کشور را در دوره شاه سلطان حسین در اختیار داشته است. این قدرت گرفتنِ فقیهان سبب شد نزاعی بین آنان و صوفیان شکل بگیرد که درنهایت پیروزی از آنِ فقیهان بود.
وی گفت: درمجموع این کتاب نشان میدهد که نزاع بین فقیه و صوفی، اساساً مربوط به اختلاف در مبانیِ فکری آنان نیست، بلکه روابط قدرت در بستر دانشی خاص (دانش فقه و تخصیصاً فقه اخباری) این نزاع را فراهم کرده است.