توماس سوئل ـ اقتصاددان
ترجمه محمدحسین وقار
هزینه خارجی
در دولتی که مردم انتخاب کرده اند، انگیزههای سیاسی باید موضوعات مورد توجه مردم باشد، حتی اگر پیامد انجام آنها از پیامد انجام کارهای کمتر مردمپسند بدتر باشد؛ مثلاً سیاستی که امروزه همه درباره اشتباه بودنش توافق دارند، اعمال کنترل دستمزدها و قیمتها در زمان صلح بود که حکومت نیکسون در سال ۱۹۷۱ گرفت. آرتور برنز ـ اقتصاددان مشهورـ با این سیاست سخت مخالفت کرد؛ ولی نظرش رد شد. دیگر حاضران نیز از نظر اقتصادی جاهل نبودند. رئیسجمهوری شخصاً محافظهکار بود و مدتها در برابر فکر کنترل دستمزد و قیمت، مقاومت میکرد؛ اما درنتیجه تورم، فشار فزایندهای در میان مردم و رسانهها برای اینکه «کاری بکنند»، گرفته شده بود.
با توجه به انتخابات ریاستجمهوری که قرار بود سال بعد انجام گیرد، دولت قادر به تحمل این برداشت نبود که در برابر تورمی خارج از کنترل، دست روی دست گذاشته است. به گفته کسانی که در آن جلسه حضور داشتند، آن روز، شرکتکنندگان در جلسه، سوای اینگونه دغدغههای سیاسی، «از اخذ این تصمیم بزرگ مشعوف بودند». بعدها با نگاهی به گذشته، به خاطر میآوردند: «بیشتر وقت جلسه صرف بحث پیرامون ساعت پخش سخنرانی رئیسجمهوری شد تا موفقیت برنامه اقتصادی!» بهویژه این دغدغه وجود داشت که اگر سخنرانی در ساعت پربینندة روز پخش شود، برنامه پرطرفدار بونانزا پخش نخواهد شد که این امر موجب دلخوری مردم خواهد شد.
این است شرح اتفاقی که افتاد: سخنرانی نیکسون بهرغم حق تقدم پخش برنامه بونانزا، کار موفقیتآمیز بزرگی بود. مردم احساس میکردند که دولت در برابر گرانفروشان، به دفاع از آنان برخاسته است. در خلال اخبار شب بعد، ۹۰درصد پوشش خبری به سیاست جدید نیکسون اختصاص یافت. پوشش مناسب بود و میانگین صنعتی داو جونز معادل ۹/۳۲ نقطه ترقی کرد که تا آن زمان، بیشترین افزایش در یک روز بود. خلاصه آنکه این کنترلها از نظر سیاسی موفقیت کاملی تلقی میشد.
اما در مورد پیامدهای اقتصادی آنها: چوبداران ارسال احشام را به بازار متوقف کردند، پرورشدهندگان طیور جوجههایشان را خفه کردند، و مصرفکنندگان قفسههای سوپرمارکتها را خالی نمودند! کنترل قیمتها در آمریکای زمان نیکسون، اساساً همان نتایجی را داشت که در امپراتوری روم در زمان دیوکلتیان، در شوروی کمونیستی، در غنای زمان نکرومه و در بسیاری از زمانها و مکانهای دیگر که چنین سیاستی آزمایش شده بود. هربرت استاین ـ مشاور اقتصادی ـ ۲۵ سال بعد از جلسه زمان نیکسون که خود در آن حضور داشت، خاطرنشان ساخت: «عدم آیندهنگری در سیاستگذاریهای دولت بینهایت عادی است.» به عبارت دیگر، افق زمانی سیاسی بسیار کوتاهتر از افق زمانی اقتصادی است. قبل از آنکه همه پیامدهای اقتصادی کنترل دستمزد و قیمت وسیعاً آشکار شود، بار دیگر نیکسون با پیروزی چشمگیر در انتخابات، به ریاستجمهوری انتخاب شد.
محدودیتهایی که سیاستگذاری دولت با آن روبروست، به اندازه انگیزهها اهمیت دارند. این محدودیتها به عنوان یک چارچوب مقررات قانونی مهم و سودمند است؛ اما علاوه بر آن، بدین معناست که با بسیاری از موضوعات باید به صورت مطلق و نه افزایشی برخورد نمود. رئیسجمهور پروتستان نمیتواند مانع رفتن مردم به کلیسای کاتولیک شود یا برعکس. هیچکس را نمیتوان اعدام کرد بدون آنکه به ارتکاب جنایتی محکوم شود. اعمال اینگونه قوانین مطلق مانع اعمال قدرت عظیم دولت بنا به تشخیص یا هوس مقامات میگردد؛ اما موارد بسیاری وجود دارد که مستلزم تعدیلات افزایشی تشخیصی است، و اعمال قوانین مطلق در این موارد چهبسا دشوار باشد یا به نتایج زیانباری منجر شود.
چند نمونه
اگرچه جلوگیری از آلودگی هوا و آب در همه جا وظیفه قانونی دولت شناخته میشود، از نظر اقتصادی ممکن است نتایجی کارآمدتر از وظائف بازار آزاد داشته باشد؛ اما انجام این کار از طریق قوانین مطلق، میتواند مسائل عمدهای ایجاد کند. بهرغم جاذبه سیاسی عبارات مطلق، مانند «آب تمیز» و «هوای پاک»، در واقع چنین چیزهایی وجود ندارد! به علاوه، در رفع آلودگی آب یا هوا، بازده رو به کاهش وجود دارد. کاستن از مقادیر واقعاً خطرناک آلودگی آب و هوا را میتوان با هزینههایی که به نظر غالب مردم کاملاً معقول است، انجام داد. اما از آنجا که دولت به منظور حذف کوچکترین آثار و خطرات هرچه بعیدتر یا هرچه سؤالبرانگیزتر، معیارهای بالاتر و بالاتر خلوص را تجویز خواهد کرد، هزینهها بدون تناسب صعود میکند. اما احتمالاً جاذبه سیاسی عبارات مطلق «آب تمیز»، وقتی آب به میزان ۹۹/۹۹ درصد خالص است، به قدر وقتی که در حد خطرناکی آلوده است، قوی است.
بسته به نوع آن ناخالصی خاص، ممکن است مقادیر ناچیزی از آن موجد خطری جدی باشد یا نباشد؛ اما اختلاف نظرهایی در مورد وجود مقداری آلودگی در آبی که هم اکنون ۹۹۹/۹۹ درصد خالص است، بهشدت ادامه دارد. مادام که میتوان هیجانات سیاسی را به بهانه فقدان «آب تمیز» تحریک نمود، احتمال آنکه این اختلافنظرها در سطح علمی حل شود، وجود ندارد. هر چقدر هم که آبی پاک شود، باز هم میتوان خواستار رفع آلودگی شد. و تا وقتی که مردم تلویحات منطقی و اقتصادی آنچه را گفته میشود نفهمند، چنین تقاضایی از نظر سیاسی غیرقابل مقاومت میگردد؛ زیرا هیچ مقام دولتی نمیخواهد به عنوان مخالف آب تمیز شهرت یابد.
همین اصل در بسیاری از دیگر موقعیتها نیز مصداق دارد، که در آنها مقادیر ناچیزی از آلودگی ممکن است موجد نبردهای عمده سیاسی و حقوقی گردد و میلیونها دلار پول حاصل از مالیات صرف کاری شود که در نهایت بر سلامت یا ایمنی مردم تأثیر ناچیزی دارد یا اصلاً تأثیری ندارد. در حالی که ممکن بود خطرات دیگری ایجاد کند؛ مثلاً در کالیفرنیا مقرر شد ماده معینی به بنزین آن ایالت اضافه شود تا آلودگی ناشی از گازهای خروجی اتومبیل کاهش یابد؛ اما این افزودنی از انبارهای ذخیره پمپبنزین و باک بنزین اتومبیلها نشت میکرد و اولاً آبهای زیرزمینی را آلوده میساخت و ثانیاً موجب آتشسوزیهای فراوانتر اتومبیلها میگردید. پس به منظور حفظ جان افراد، دولت استفاده از کیسه هوا را در ماشینها الزامی ساخت، اما همین کیسهها موجب مرگ کودکان خردسال گشت!
اینها همه تصمیمات افزایشی است و هدف از آنها، یافتن مقدار و نوع بهینه ایمنی در جهانی است که در آن ایمنی مطلق، به قدر دستیابی به هوا یا آب ۱۰۰درصد پاک، ممکن نیست. تصمیمات افزایشی در همه حال در معاملات افراد در بازار انجام میگیرد، اما از نظر سیاسی، مخالفت با درخواست هوای پاک، آب تمیز یا ایمنی خودرو اقدامی انتحاری است؛ بنابراین اینکه گفته شود دولت میتواند نتایج معاملات افراد را در بازار آزاد بهبود بخشد، با اینکه گفته شود که در واقع چنین خواهد کرد، یکی نیست.
ازجمله سنگینترین هزینههای خارجی تحمیلی بر جامعه، هزینههایی است که قانونگذاران و مقاماتی وارد میآورند که بدون پرداخت کمترین هزینه، میلیاردها دلار هزینه را بر دیگران تحمیل میکنند، تا به فشارهای سیاسی حامیان منافع یا عقیدهای خاص پاسخ گفته باشند!
خلاصه آنکه اگرچه عوامل خارجی ملاحظات مهمی در تعیین نقش دولت هستند، اما کلمهای جادویی به دست نمیدهند که نادیده گرفتن علم اقتصاد و تعقیب اهداف سیاسی جالب را بدون هیاهوی بیشتر ممکن سازند. در هر موضوع خاص، هم انگیزههای بازار و هم انگیزههای سیاست باید به منظور انتخاب از میان آنها، سنجیده شود.
درست همانطور که باید تمایز شدید میان هدفهای یک سیاست خاص و پیامدهای واقعی آن سیاست را در ذهن داشت، باید تمایز آشکار میان هدف از وضع اختیارات خاص و کاربردهای آن اختیارات را نیز در ذهن داشت. فرانکلین روزولت در سال ۱۹۳۳، با استفاده از اختیارات رئیسجمهوری که در خلال جنگ جهانی اول برای جلوگیری از معامله با کشورهای دشمن وضع شده بود، آمریکا را از پایه طلا خارج ساخت. اگرچه ده دوازده سال از خاتمه آن جنگ گذشته بود و دیگر کشورِ دشمنی وجود نداشت، اما آن اختیار هنوز موجود بود و برای اهدافی کاملاً متفاوت به کار برده شد!
توماس سوئل ـ اقتصاددان
ترجمه محمدحسین وقار
هزینه خارجی
در دولتی که مردم انتخاب کرده اند، انگیزههای سیاسی باید موضوعات مورد توجه مردم باشد، حتی اگر پیامد انجام آنها از پیامد انجام کارهای کمتر مردمپسند بدتر باشد؛ مثلاً سیاستی که امروزه همه درباره اشتباه بودنش توافق دارند، اعمال کنترل دستمزدها و قیمتها در زمان صلح بود که حکومت نیکسون در سال ۱۹۷۱ گرفت. آرتور برنز ـ اقتصاددان مشهورـ با این سیاست سخت مخالفت کرد؛ ولی نظرش رد شد. دیگر حاضران نیز از نظر اقتصادی جاهل نبودند. رئیسجمهوری شخصاً محافظهکار بود و مدتها در برابر فکر کنترل دستمزد و قیمت، مقاومت میکرد؛ اما درنتیجه تورم، فشار فزایندهای در میان مردم و رسانهها برای اینکه «کاری بکنند»، گرفته شده بود.
با توجه به انتخابات ریاستجمهوری که قرار بود سال بعد انجام گیرد، دولت قادر به تحمل این برداشت نبود که در برابر تورمی خارج از کنترل، دست روی دست گذاشته است. به گفته کسانی که در آن جلسه حضور داشتند، آن روز، شرکتکنندگان در جلسه، سوای اینگونه دغدغههای سیاسی، «از اخذ این تصمیم بزرگ مشعوف بودند». بعدها با نگاهی به گذشته، به خاطر میآوردند: «بیشتر وقت جلسه صرف بحث پیرامون ساعت پخش سخنرانی رئیسجمهوری شد تا موفقیت برنامه اقتصادی!» بهویژه این دغدغه وجود داشت که اگر سخنرانی در ساعت پربینندة روز پخش شود، برنامه پرطرفدار بونانزا پخش نخواهد شد که این امر موجب دلخوری مردم خواهد شد.
این است شرح اتفاقی که افتاد: سخنرانی نیکسون بهرغم حق تقدم پخش برنامه بونانزا، کار موفقیتآمیز بزرگی بود. مردم احساس میکردند که دولت در برابر گرانفروشان، به دفاع از آنان برخاسته است. در خلال اخبار شب بعد، ۹۰درصد پوشش خبری به سیاست جدید نیکسون اختصاص یافت. پوشش مناسب بود و میانگین صنعتی داو جونز معادل ۹/۳۲ نقطه ترقی کرد که تا آن زمان، بیشترین افزایش در یک روز بود. خلاصه آنکه این کنترلها از نظر سیاسی موفقیت کاملی تلقی میشد.
اما در مورد پیامدهای اقتصادی آنها: چوبداران ارسال احشام را به بازار متوقف کردند، پرورشدهندگان طیور جوجههایشان را خفه کردند، و مصرفکنندگان قفسههای سوپرمارکتها را خالی نمودند! کنترل قیمتها در آمریکای زمان نیکسون، اساساً همان نتایجی را داشت که در امپراتوری روم در زمان دیوکلتیان، در شوروی کمونیستی، در غنای زمان نکرومه و در بسیاری از زمانها و مکانهای دیگر که چنین سیاستی آزمایش شده بود. هربرت استاین ـ مشاور اقتصادی ـ ۲۵ سال بعد از جلسه زمان نیکسون که خود در آن حضور داشت، خاطرنشان ساخت: «عدم آیندهنگری در سیاستگذاریهای دولت بینهایت عادی است.» به عبارت دیگر، افق زمانی سیاسی بسیار کوتاهتر از افق زمانی اقتصادی است. قبل از آنکه همه پیامدهای اقتصادی کنترل دستمزد و قیمت وسیعاً آشکار شود، بار دیگر نیکسون با پیروزی چشمگیر در انتخابات، به ریاستجمهوری انتخاب شد.
محدودیتهایی که سیاستگذاری دولت با آن روبروست، به اندازه انگیزهها اهمیت دارند. این محدودیتها به عنوان یک چارچوب مقررات قانونی مهم و سودمند است؛ اما علاوه بر آن، بدین معناست که با بسیاری از موضوعات باید به صورت مطلق و نه افزایشی برخورد نمود. رئیسجمهور پروتستان نمیتواند مانع رفتن مردم به کلیسای کاتولیک شود یا برعکس. هیچکس را نمیتوان اعدام کرد بدون آنکه به ارتکاب جنایتی محکوم شود. اعمال اینگونه قوانین مطلق مانع اعمال قدرت عظیم دولت بنا به تشخیص یا هوس مقامات میگردد؛ اما موارد بسیاری وجود دارد که مستلزم تعدیلات افزایشی تشخیصی است، و اعمال قوانین مطلق در این موارد چهبسا دشوار باشد یا به نتایج زیانباری منجر شود.
چند نمونه
اگرچه جلوگیری از آلودگی هوا و آب در همه جا وظیفه قانونی دولت شناخته میشود، از نظر اقتصادی ممکن است نتایجی کارآمدتر از وظائف بازار آزاد داشته باشد؛ اما انجام این کار از طریق قوانین مطلق، میتواند مسائل عمدهای ایجاد کند. بهرغم جاذبه سیاسی عبارات مطلق، مانند «آب تمیز» و «هوای پاک»، در واقع چنین چیزهایی وجود ندارد! به علاوه، در رفع آلودگی آب یا هوا، بازده رو به کاهش وجود دارد. کاستن از مقادیر واقعاً خطرناک آلودگی آب و هوا را میتوان با هزینههایی که به نظر غالب مردم کاملاً معقول است، انجام داد. اما از آنجا که دولت به منظور حذف کوچکترین آثار و خطرات هرچه بعیدتر یا هرچه سؤالبرانگیزتر، معیارهای بالاتر و بالاتر خلوص را تجویز خواهد کرد، هزینهها بدون تناسب صعود میکند. اما احتمالاً جاذبه سیاسی عبارات مطلق «آب تمیز»، وقتی آب به میزان ۹۹/۹۹ درصد خالص است، به قدر وقتی که در حد خطرناکی آلوده است، قوی است.
بسته به نوع آن ناخالصی خاص، ممکن است مقادیر ناچیزی از آن موجد خطری جدی باشد یا نباشد؛ اما اختلاف نظرهایی در مورد وجود مقداری آلودگی در آبی که هم اکنون ۹۹۹/۹۹ درصد خالص است، بهشدت ادامه دارد. مادام که میتوان هیجانات سیاسی را به بهانه فقدان «آب تمیز» تحریک نمود، احتمال آنکه این اختلافنظرها در سطح علمی حل شود، وجود ندارد. هر چقدر هم که آبی پاک شود، باز هم میتوان خواستار رفع آلودگی شد. و تا وقتی که مردم تلویحات منطقی و اقتصادی آنچه را گفته میشود نفهمند، چنین تقاضایی از نظر سیاسی غیرقابل مقاومت میگردد؛ زیرا هیچ مقام دولتی نمیخواهد به عنوان مخالف آب تمیز شهرت یابد.
همین اصل در بسیاری از دیگر موقعیتها نیز مصداق دارد، که در آنها مقادیر ناچیزی از آلودگی ممکن است موجد نبردهای عمده سیاسی و حقوقی گردد و میلیونها دلار پول حاصل از مالیات صرف کاری شود که در نهایت بر سلامت یا ایمنی مردم تأثیر ناچیزی دارد یا اصلاً تأثیری ندارد. در حالی که ممکن بود خطرات دیگری ایجاد کند؛ مثلاً در کالیفرنیا مقرر شد ماده معینی به بنزین آن ایالت اضافه شود تا آلودگی ناشی از گازهای خروجی اتومبیل کاهش یابد؛ اما این افزودنی از انبارهای ذخیره پمپبنزین و باک بنزین اتومبیلها نشت میکرد و اولاً آبهای زیرزمینی را آلوده میساخت و ثانیاً موجب آتشسوزیهای فراوانتر اتومبیلها میگردید. پس به منظور حفظ جان افراد، دولت استفاده از کیسه هوا را در ماشینها الزامی ساخت، اما همین کیسهها موجب مرگ کودکان خردسال گشت!
اینها همه تصمیمات افزایشی است و هدف از آنها، یافتن مقدار و نوع بهینه ایمنی در جهانی است که در آن ایمنی مطلق، به قدر دستیابی به هوا یا آب ۱۰۰درصد پاک، ممکن نیست. تصمیمات افزایشی در همه حال در معاملات افراد در بازار انجام میگیرد، اما از نظر سیاسی، مخالفت با درخواست هوای پاک، آب تمیز یا ایمنی خودرو اقدامی انتحاری است؛ بنابراین اینکه گفته شود دولت میتواند نتایج معاملات افراد را در بازار آزاد بهبود بخشد، با اینکه گفته شود که در واقع چنین خواهد کرد، یکی نیست.
ازجمله سنگینترین هزینههای خارجی تحمیلی بر جامعه، هزینههایی است که قانونگذاران و مقاماتی وارد میآورند که بدون پرداخت کمترین هزینه، میلیاردها دلار هزینه را بر دیگران تحمیل میکنند، تا به فشارهای سیاسی حامیان منافع یا عقیدهای خاص پاسخ گفته باشند!
خلاصه آنکه اگرچه عوامل خارجی ملاحظات مهمی در تعیین نقش دولت هستند، اما کلمهای جادویی به دست نمیدهند که نادیده گرفتن علم اقتصاد و تعقیب اهداف سیاسی جالب را بدون هیاهوی بیشتر ممکن سازند. در هر موضوع خاص، هم انگیزههای بازار و هم انگیزههای سیاست باید به منظور انتخاب از میان آنها، سنجیده شود.
درست همانطور که باید تمایز شدید میان هدفهای یک سیاست خاص و پیامدهای واقعی آن سیاست را در ذهن داشت، باید تمایز آشکار میان هدف از وضع اختیارات خاص و کاربردهای آن اختیارات را نیز در ذهن داشت. فرانکلین روزولت در سال ۱۹۳۳، با استفاده از اختیارات رئیسجمهوری که در خلال جنگ جهانی اول برای جلوگیری از معامله با کشورهای دشمن وضع شده بود، آمریکا را از پایه طلا خارج ساخت. اگرچه ده دوازده سال از خاتمه آن جنگ گذشته بود و دیگر کشورِ دشمنی وجود نداشت، اما آن اختیار هنوز موجود بود و برای اهدافی کاملاً متفاوت به کار برده شد!