شناسهٔ خبر: 79735921 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

به بهانه ۲۴ شهریور سال‌مرگ عبدالحسین زرین‌کوب؛

از برای حق صحبت سال‌ها...

تهران- ایرنا- در نهایت، یاد و نام استاد عبدالحسین زرین‌کوب، یادآور حیات بافضیلت، تلاش بی‌وقفه، همت بلند و تواضع بی‌مانند در عرصه فرهنگ ایران است. هر سطر از نوشته‌های او پس از سال‌ها همچنان زنده، الهام‌بخش و راهنمای راه پژوهشگران خواهد بود.

صاحب‌خبر -

برای بنده توفیق بزرگی است و بختی است که روی آورده تا درباره استادم، شادروان دکتر عبدالحسین زرین‌کوب، چند کلمه‌ای سخن بگویم. این فرصت موجب سرافرازی و شادمانی من است تا به مرد بزرگی که بی‌نهایت نسبت به او ارادت داشتم و دارم، ادای دین کنم. هنوز برای من سخت است که کلماتی چون «مرحوم»، «روان‌شاد» یا «زنده‌یاد» را برای استاد زرین‌کوب به کار ببرم؛ زیرا در نظر بنده، ایشان همواره زنده است و حضورش در فضای فرهنگ و ادب این مرزوبوم جاودانه جریان دارد.

بنده استاد زرین‌کوب را سال‌ها پیش از آنکه توفیق زیارتشان حاصل شود، از طریق آثارشان می‌شناختم. کتاب‌های پرمایه‌ای چون «تاریخ ایران بعد از اسلام»، «دو قرن سکوت»، «با کاروان حله»، «از کوچه رندان»، «ارزش میراث صوفیه» و ترجمه ماندگار «فن شعر» ارسطو را خوانده بودم و به‌ویژه مقالات پرنکته ایشان را در مجلات معتبری چون «راهنمای کتاب»، «یغما» و «سخن» با اشتیاق دنبال می‌کردم و همواره مشتاق دیدارشان بودم.

در سال ۱۳۴۹ شمسی، این توفیق رفیق راه شد و استاد زرین‌کوب از دانشکده الهیات و معارف اسلامی به دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران منتقل شدند. جریان از این قرار بود که مرحوم استاد بدیع‌الزمان فروزانفر، سالیان متمادی ریاست دانشکده معقول و منقول (که بعدها الهیات و معارف اسلامی نام گرفت) را بر عهده داشت و تعدادی از بهترین شاگردان خود در رشته زبان و ادبیات فارسی را به آن دانشکده برده بود؛ بزرگانی چون دکتر عبدالحسین زرین‌کوب، دکتر امیرحسن یزدگردی، دکتر حسین کریمان، دکتر مهدی حمیدی شیرازی و دکتر گلشن ابراهیمی. استاد زرین‌کوب سال‌ها در الهیات تدریس می‌کردند تا آنکه در سال ۱۳۴۹ به دانشکده ادبیات تشریف آوردند.

در آن زمان، ما دانشجوی دوره لیسانس ادبیات فارسی بودیم و استاد درس «حافظ» را ارائه می‌فرمودند. سعادتی بود که در کلاس درس حافظ ایشان حضور یابم. به اقتضای حال و مقام، یاد دو بیت از لسان‌الغیب می‌افتم که با حال و هوای آن روزها همخوانی دارد:

سال‌ها پیرُویِ مذهبِ رندان کردم/ تا به فتویّ خِرَد حرص به زندان کردم

من به سرمنزلِ عَنْقا نه به خود بُردم راه/ قطعِ این مرحله با مرغِ سلیمان کردم ...

همگان می‌دانند که «مرغ سلیمان» - هدهد - در منطق‌الطیر عطار، رمز پیر طریقت و راهنمای مرغان برای رسیدن به سیمرغ است. استادانی که ما در دانشگاه تهران داشتیم، اکثرشان در فن خود یگانه و سرآمد روزگار بودند؛ اما کلاس درس استاد زرین‌کوب حال و هوای خاصی داشت. ایشان حافظ را از زوایای گوناگون تاریخی، اجتماعی، ادبی و عرفانی شرح و بررسی می‌کردند. مشتاقان برای آنکه تصوری از آن کلاس‌ها داشته باشند، می‌توانند به کتاب «نقش بر آب» و نخستین فصل آن که شرح غزل «ألا یا أیّها السّاقی أدر کأساً وناولها» است مراجعه کنند که نمونه‌ای از تدریس شیوا و عمیق ایشان است. بیان استاد بسیار گرم، لذت‌بخش و نافذ بود و انسان از شنیدن سخنانشان سیر نمی‌شد. من چنان شیفته کلاس‌های ایشان بودم که سعی می‌کردم در دیگر کلاس‌هایشان - حتی در رشته تاریخ - که جزو برنامه رسمی‌ام نبود نیز شرکت کنم.

از برای حق صحبت سال‌ها... سخنرانان کنگرۀ نظامی در دانشگاه کالیفرنیا لوس آنجلس.۱۳۷۰
ردیف اول از راست:
ذبیح‌الله صفا ، عبدالحسین زرین‌کوب ، محمد جعفر محجوب ،احسان یارشاطر.
ردیف دوم:
علی‌اکبر سعیدی سیرجانی، جلال متینی ، جلال خالقی مطلق ، مهدی نوریان.
ردیف آخر:
محمدرضا قانون پرور، محمود امیدسالار ، نادر نادرپور.

یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های استاد زرین‌کوب، چندبعدی بودن و احاطه هم‌زمان بر دو حوزه ادبیات و تاریخ بود. این خود درسی بزرگ برای پژوهشگران است که بدانند ادبیات فارسی و تاریخ ایران کاملاً با یکدیگر درهم‌تنیده‌اند و تفکیک آن‌ها ممکن نیست. تمامی محققان بزرگ ما - از علامه قزوینی، مجتبی مینوی، عباس اقبال آشتیانی، نصرالله فلسفی و سعید نفیسی گرفته تا استاد فروزانفر، جلال‌الدین همایی، احمد بهمنیار، و در نسل بعد دکتر عباس زریاب خویی، دکتر زرین‌کوب و دکتر باستانی پاریزی - دوشادوش ادبیات، در عرصه تاریخ نیز تخصص کامل داشتند. مثال روشن این پیوند، کتاب «تاریخ بیهقی» است؛ آیا می‌توان تعیین کرد که این اثر باید در قفسه کتاب‌های تاریخی جای گیرد یا ادبی؟ به همان اندازه که جنبه تاریخی دارد، شاهکار ادبی نیز هست. دانشجوی تاریخ باید ادبیات و متون کهن را بداند تا منابع اصلی را بفهمد و دانشجوی ادبیات نیز محتاج تاریخ است تا ریزه‌کاری‌های متون را دریابد. محبوب ترین شاعر ما حافظ است؛ اگر کسی تاریخ عصر حافظ و وقایع قرن هشتم هجری را نداند، اشارات شعر حافظ را درنمی‌یابد. استاد زرین‌کوب کتاب «از کوچه رندان» را دقیقاً به همین قصد تالیف کردند تا اوضاع تاریخی و اجتماعی روزگار حافظ را تحلیل کنند و نشان دهند که پدیده شگرفی چون حافظ چگونه در دامن این تاریخ پرورش یافته است.

استادان ما مانند زرین‌کوب و خانلری، پرورش‌یافتگان نسل اول استوانه‌های ادب فارسی چون ملک‌الشعرا بهار، احمد بهمنیار و بدیع الزمان فروزانفر بودند. هر دو بزرگوار (زرین‌کوب و خانلری) همواره بر تاثیر بیش از حد درس استاد بهمنیار تاکید می‌کردند و من از زبان هر دو شنیده بودم که بیشترین بهره را از محضر استاد بهمنیار گرفته‌اند. امتیازی که نسل دوم استادان - یعنی امثال دکتر زرین‌کوب - نسبت به نسل اول داشتند، تسلط بر یک یا چند زبان خارجی بود. این ابزار ارزشمند به آنان امکان می‌داد که با ادبیات جهان، آثار خاورشناسان و روش‌های نقد جدید آشنا شوند. در مورد استاد زرین‌کوب، دانستن زبان‌های متعدد موجب گسترش شگفت‌انگیز پهنه تحقیقاتشان شد. ایشان علاوه بر احاطه کامل بر ایران‌شناسی، بر ادبیات غرب نیز مسلط بودند. علاقه‌مندان می‌توانند مقاله مفصل «نامه‌ای به برادرم» را در مجموعه مقالات «از چیزهای دیگر» بخوانند تا درجه احاطه و تسلط خیره‌کننده او را بر ادبیات جهانی دریابند.

در اندیشه استاد زرین‌کوب، «یک معلم در تعداد شاگردانش و یک نویسنده در تعداد خوانندگان اثرش ضرب می‌شود». بنابراین، معلم یا نویسنده تنها یک تن نیست، بلکه تمام بهره‌مندان از محضر و آثار او جزو وجود او هستند. امروز هزاران تن از پرورش‌یافتگان مکتب زرین‌کوب در سراسر جهان به تدریس و افاضه مشغولند و بنده نیز یکی از کمترین آنانم.

از برای حق صحبت سال‌ها... عبدالحسین زرین‌کوب نویسنده و تاریخ‌نگار

بنده این توفیق را داشتم که در دوران تحصیل و پس از آن، به علت ناراحتی قلبی استاد که به توصیه‌پزشکان پیاده‌روی می‌کردند، در مسیر منزل تا دانشگاه تهران و بالعکس با ایشان همراه شوم. هرگز فیض آن ساعات پربرکت را فراموش نمی‌کنم. خوب به خاطر دارم روزی در میان همین پیاده‌روی‌ها از ایشان پرسیدم: «استاد! اکثر مردم کتابی را که امشب می‌خوانند، فردا فراموش می‌کنند؛ اما مطالب کتابی را که شما چهل سال پیش خوانده‌اید، همچنان در ذهنتان حاضر و آماده است. سرّ این کار در چیست؟» استاد فرمودند: «این مطالب باید با جان انسان آمیخته شود.» عرض کردم: «آمیخته‌شدن با جان، تعبیری کلی است؛ لطفاً یک راهکار عملی بفرمایید.» فرمودند: «باید طلب و تشنگی در انسان ایجاد شود. باید مطلبی برای انسان به صورت پرسش درآید و با تمام وجود تشنه یافتن پاسخ آن باشد. اگر با این تشنگی به سراغ کتابی رفت و پاسخ خود را گرفت، هرگز فراموش نخواهد کرد.» سپس تأکید کردند که تحقیق، چیزی جز یافتن پاسخ برای پرسش‌های اصیل نیست. همه آثار استاد - «از کوچه رندان» و «ارزش میراث صوفیه» گرفته تا کتاب‌های دو جلدی «جستجو در تصوف ایران» و ... - حاصل همین پرسش‌های بنیادی در ذهن خود استاد بود که با پژوهش عالمانه بدان‌ها پاسخ گفتند.

تخصص نخستین و اصلی استاد زرین‌کوب، «نقد ادبی» بود. ایشان حتی پیش از ورود به دانشگاه، رساله‌ای در این باب نگاشته بودند و رساله دکترایشان نیز زیر نظر استاد فروزانفر درباره نقد ادبی بود که بعدها در قالب دو جلد کتاب «نقد ادبی» بارها به چاپ رسید. ترجمه «فن شعر» ارسطو نیز در همین مسیر انجام شد. زمانی که در دوره فوق‌لیسانس درس نقد ادبی را با ایشان داشتیم، کتاب‌های متعدد از جمله فن شعر را معرفی می‌کردند. در اینجا باید به «انصاف علمی» بی‌نظیر استاد اشاره کنم؛ در آن زمان، علاوه بر ترجمه استاد زرین‌کوب از فن شعر ارسطو، ترجمه دیگری نیز توسط استاد گرانقدرمان جناب آقای دکتر فتح‌الله مجتبایی با نام «هنر شاعری» منتشر شده بود. استاد زرین‌کوب سر کلاس تاکید می‌فرمودند که دانشجویان حتما ترجمه دکتر مجتبایی را هم بخوانند و می‌گفتند این دو ترجمه می‌توانند مکمل یکدیگر باشند و آگاهی بیشتری به خواننده ببخشند.

اما درباره همت بلند، پشتکار و در عین حال مظلومیت و «مصایب زرین‌کوب بودن»؛ استاد که در طبقه هم کف ساختمان دانشکده ادبیات دانشگاه تهران دفتری داشتند؛ هر روز - زمستان، تابستان، بهار - شاهد بودم که استاد اگر در سفر نبودند، رأس ساعت هشت صبح تشریف می‌آوردند، پشت میز کارشان می‌نشستند و تا ظهر بی‌آنکه لحظه‌ای بلند شوند، چای بخورند یا استراحت کنند، مدام به تحقیق و نگارش می‌پرداختند. ظهر برای ناهار می‌رفتند و ساعت دو برمی‌گشتند و تا ساعت شش بعدازظهر یک‌نواخت کار می‌کردند. دفتری که متاسفانه بعد از انقلاب به نوعی توسط گروهک های سیاسی غارت شد و برخی از کتاب های نفیس و دست نوشته های منتشر نشده استاد در این واقعه به یغما رفت.

روزی در دفتر خدمتشان رسیدم؛ دیدم استاد انگشت میانی دست راست خود ور می‌روند. خیره شدم؛ فرمودند انگشتشان از بس قلم در دست گرفته‌، پینه بسته است! جایی خود استاد فرموده بودند: «پدر من یک پیشه‌ور بود و خودم یک کارگر ساده هستم که حرفه‌ام مربوط به فرهنگ انسانی است؛ اما هرگز به خاطر آنکه حرفه‌ام این است، کار خود را بیش از سایر کارها درخور قدردانی نمی‌یابم.» آن دستِ پینه‌بسته، دست یک کارگر واقعی فرهنگ بود که در نهایت تواضع کار می‌کرد. او مصداق این بیت بود:

تواضع است دلیل رسیدن به کمال/ سوار چون که به منزل رسد پیاده شود ...

زرین‌کوب هرگز ادعایی نداشت؛ از اینکه کسی در حضورش به مدح و ستایش او بپردازد، به شدت روگردان بود و اصلاً مجال تمجید نمی‌داد. رفتار او مرا یاد کلام مولانا می‌انداخت:

مدح تعریف‌ست و تخریق حجاب/ فارغست از شرح و تعریف آفتاب

مادح خورشید مداح خودست/ که دو چشمم روشن و نامُرمدست

ذم خورشید جهان ذم خَودست/ که دو چشمم کور و تاریک و بد است

زرین‌کوب مظهر وادی «طلب» در منطق‌الطیر عطار بود؛ با عمل خود ثابت کرد که اگر عشق سوزان و طلب واقعی در کسی ایجاد شود، هر غیرممکنی ممکن می‌شود. او به کم قانع نبود و همت والایش سرمشق همگان بود:

آب کم جو تشنگی آور به دست/ تا بجوشد آبت از بالا و پست ...

آخرین دیدار بنده با استاد در سال ۱۳۷۵ در جریان کنگره فارس‌شناسی در شیراز، در کنار حافظیه رخ داد. سخنرانی بسیار عالی ایراد کردند و چند ساعتی توفیق گفتگوی دو به دو با ایشان را داشتم. متأسفانه پس از آن، بیماری قلبی استاد شدت گرفت و برای معالجه به خارج رفتند و پس از بازگشت نیز مجال چندانی نیافتند و ما را به سوگ خود نشانند.

نکته‌ای که دریغ دارم ناگفته بگذارم، کژفهمی برخی از مدعیان درباره برخی آثار استاد است؛ از جمله کتاب «شعر بی‌دروغ، شعر بی‌نقاب». یکی از شعرای معاصر ظاهراً تنها عنوان کتاب را دیده بود و بر اساس گفته معروف «أحسنُه أکذَبُه» قضاوت نادرستی کرده بود که شعر باید بر تخیل و مبالغه متکی باشد نه راست‌گویی! در حالی که منظور استاد زرین‌کوب از «شعر بی‌دروغ»، نفی خیال‌انگیزی نبود، بلکه صداقت شاعر با خویشتن و بیان آن چیزی بود که از اعماق دل برمی‌خیزد؛ همان که حکیم نظامی گنجوی (که استاد کتاب ارزشمند «پیر گنجه در جستجوی ناکجاآباد» را درباره او نگاشت) در مخزن‌الأسرار فرمود:

عاریت کس نپذیرفته‌ام/ آنچه دلم گفت بگو گفته‌ام...

آثار واپسین عمر استاد - مانند «شعله طور» درباره حلاج، «صدای بال سیمرغ» درباره عطار و کارهایی که پس از وفاتشان به چاپ رسید. درباره خاقانی، سعدی و فردوسی - حاصل یک عمر ممارست و تدقیق بود. به قول حکیم نظامی:

پس از صد سال اگر پرسی کجا او/ ز هر بیتی ندا خیزد ‌که‌ ‌«ها او ...

یادکرد و خاطراتی از استاد زرین‌کوب

در کنار مراتب علمی و آکادمیک، مرور خاطرات و رفتارهای استاد زرین‌کوب، ابعادی از منش انسانی، طنز ظریف و مظلومیت‌های ایشان را آشکار می‌سازد که شنیدنشان خالی از لطف و درس نیست:

۱. ماجرای استاد تقی‌زاده و کلاس درس تاریخ اسلام:

سال‌ها پیش، دبیر محترمی به نام آقای عموحیدری که از دانشجویان قدیمی دانشکده معقول و منقول بود، برای بنده تعریف کرد که حدود شصت هفتاد سال پیش، سید حسن تقی‌زاده درس تاریخ اسلام را در آن دانشکده تدریس می‌کرد. روزی استاد تقی‌زاده به همراه جوانی وارد کلاس شد و خطاب به دانشجویان گفت: «ایشان آقای دکتر زرین‌کوب هستند و از این به بعد تدریس این درس بر عهده ایشان خواهد بود؛ چرا که صلاحیت و دانش ایشان بسیار بیشتر از من است!» تکریم استادی چون تقی‌زاده در برابر دانش زرین‌کوبِ جوان، نشانی شگفت از عظمت علمی او در همان دوران جوانی بود.

۲. نگاه ملامت‌بار در کنگره نظامی در کالیفرنیا آمریکا ۱۳۷۰:

در بهار سال ۱۳۷۰ (۱۹۹۱ میلادی)، زمانی که بنده در فرصت مطالعاتی یک‌ساله در تگزاس آمریکا بودم، در کنگره سطح‌بالایی درباره حکیم نظامی گنجوی شرکت کردم. چنانکه در تصویر می بینید؛ بزرگانی چون دکتر ذبیح‌الله صفا، دکتر محمد چعفر محجوب، دکتر جلال خالقی مطلق، دکتر زرین‌کوب، مرحوم سعیدی سیرجانی، دکتر احسان یارشاطر، دکتر جلال متینی و نادر نادرپور حضور داشتند. هنگامی که استاد زرین‌کوب پس از چند سال مرا دیدند، نگاهی بسیار معنی‌دار و ملامت‌بار به من کردند! حس کردم استاد پنداشته‌اند من هم مانند برخی از همکاران جلای وطن کرده‌ام و قصد ماندن در آمریکا را دارم. بلافاصله عرض کردم: «استاد! من در فرصت مطالعاتی یک‌ساله هستم و چند ماه دیگر به ایران برمی‌گردم!» استاد نفس راحتی کشیدند. در همان همایش، استاد سخنرانی درخشانی به زبان فارسی درباره حکمت نظامی ایراد فرمودند که بعدها همان سخنرانی پایه کتاب «پیر گنجه در جستجوی ناکجاآباد» شد. همچنین عکسی به یادگار از بنده، استاد زرین‌کوب و دکتر صفا در دانشگاه کالیفرنیا (UCLA) ثبت شد که یادگار آن روزهاست.

۳. ماجرای فرودگاه مهرآباد و سفر جراحی قلب به فرانسه:

در سال ۱۳۶۱ یا ۱۳۶۲، پس از آنکه شورای پزشکی رای به لزوم جراحی فوری قلب استاد در فرانسه داد، با مشکلات فراوان گذرنامه‌ای برای ایشان و همسرشان (بانو دکتر قمر آریان) صادر شد. پس از بازگشت استاد شانس دیدار حاصل شد. استاد تعریف می‌کردند: ساعت چهار صبح در فرودگاه مهرآباد، تمام مراحل و بازرسی‌ها را طی کردیم تا به اتاقک آخر بازرسی بدنی رسیدیم. مامور جوان ۲۱-۲۲ ساله‌ای نگاهی به گذرنامه انداخت و گفت: «شما همان زرین‌کوب هستید؟» گفتم: کدام زرین کوب؟ گفت: همان که کتاب دو قرن سکوت را نوشته. گفتم «بله.» گفت: «من اجازه نمی‌دهم از کشور خارج شوید!» پرسیدم: «چرا؟ مگر چه شده؟» گفت: «شما در کتاب دو قرن سکوت به عرب‌ها فحش داده‌اید!» گفتم: اگر من به عربها فحش دادم. شما دارید با آنها می جنگید. جوان گفت: ما با صدام کافر می جنگیم. گفتم، منظور منهم همان عرب‌هایی بوده که مثل همین صدام کافر بودند که الان دارید با او می‌جنگید؛ من که درباره خوبانشان حرف نزدم!» چون دید در بحث تاریخی حریف من نمی‌شود، گفت: «ارزی که همراه داری برای جراحی کافی نیست؛ حتماً پیش از این ارز غیرقانونی خارج کرده‌ای!» استاد می‌فرمودند در برابر این پرسش در مانده بودم که چه بگویم و هواپیما هم در حال پرواز بود. در همین اثنا، مامور جوان دیگری آمد و گفت: «چرا معطلش کرده‌ای؟ این استاد زرین‌کوب است؛ شهید مطهری در کتاب‌هایش کلی از ایشان تعریف و تمجید کرده است!» با شنیدن نام شهید مطهری، بلافاصله راه را باز کردند و ما توانستیم سوار هواپیما شویم.

۴. سفر به مشهد و مامور شیفته نقد ادبی:

پس از انجام عمل موفقیت‌آمیز قلب در فرانسه و بازگشت به ایران، استاد به همراه دکتر قمر آریان، همسر مشهدی‌شان عازم سفر مشهد بودند. در فرودگاه، مامور دیگری شناسنامه را دید و گفت: «شما همان زرین‌کوب هستید؟» استاد می‌فرمودند دلم لرزید که این بار دیگر چه مشکلی پیش آمده! اما مامور با احترام گفت: «استاد! من هرچه در بازار می‌گردم، کتاب «شعر بی‌دروغ، شعر بی‌نقاب» شما را پیدا نمی‌کنم؛ آیا می‌شود نسخه‌ای به لطف کنید؟» استاد با خنده‌ای از سر آسودگی فرموده بودند: «حتماً! از مشهد که برگشتم، یک نسخه برایت می فرستم.»

۵. نگاه عاقل‌اندر سفیه در برابر صف کتاب‌های جلدسفید:

در سال ۱۳۵۶، یعنی یک سال پیش از انقلاب، کتاب‌های دکتر علی شریعتی، آل احمد و نظایر آن، تازه آزاد شده بود و جلوی کتاب‌فروشی‌های روبه‌روی دانشگاه تهران صف‌های طولانی بسته می‌شد. بنده که در آن زمان جوانی خام بودم، هنگام قدم‌زدن با استاد زرین‌کوب، با هیجان گفتم: «استاد! ببینید چقدر جالب است که مردم برای خرید کتاب صف کشیده‌اند!» استاد زرین‌کوب نگاهی عاقل‌اندرسفیه و بسیار پرمعنا به من کردند؛ نگاهی که نشان می‌داد ایشان بسیار زودتر و عمیق‌تر از دیگران، موج‌زدگی، سطحی‌نگری و هیجانات کاذب آن روزگار را درمی‌یافتند.

۶. سفر به اصفهان و عکس یادگاری:

باری استاد زرین‌کوب برای سفری پژوهشی به اصفهان دعوت شده بودند و دو روز به همراه همسر گرامی‌شان بانو دکتر قمر آریان در اصفهان اقامت داشتند. عکاس برجسته، رضا نوربختیار، عکسی مشهور و بسیار زیبا از استاد و همسرشان روی نیمکتی در کنار پل خواجو به یادگار گرفت که نشان‌دهنده آرامش و وقار آن استاد فرزانه بود.

در نهایت، یاد و نام استاد عبدالحسین زرین‌کوب، یادآور حیات بافضیلت، تلاش بی‌وقفه، همت بلند و تواضع بی‌مانند در عرصه فرهنگ ایران است. هر سطر از نوشته‌های او پس از سال‌ها همچنان زنده، الهام‌بخش و راهنمای راه پژوهشگران خواهد بود. یاد استاد ما گرامی باد.

استاد بازنشسته دانشگاه اصفهان