در این میان، مجموعه مرد ۳هزار چهره را نیز باید از این دست تولیدات دانست که حالا دو هفتهای است روی آنتن رفته. این مجموعه درواقع فصل سوم مرد هزار چهره است که بازگشت مسعود شصتچی بعد از حدود ۱۸سال به قاب تلویزیون است تا بهعنوان کاراکتر اصلی در موقعیتی متفاوت و عجیب قرار گیرد. او سر از یک گروه تروریستی درمیآورد و شرایطی که برایش پیش میآید، فضای داستان را نسبت به فصل نخست متفاوت میکند. پیش از این فصول اول و دوم مجموعه فوق، در دو سال متوالی روی آنتن رفته بود.
مهران مدیری در نقش مسعود شصتچی، شخصیتی است که ناخواسته وارد موقعیتهایی میشود که با زندگی معمولی و شخصیت واقعی او فاصله زیادی دارد و همین فضای طنز خاصی را در سریال ایجاد میکند. حضور او در میان اعضای یک گروه تروریستی، موقعیتی را شکل میدهد که میتواند زمینه شکلگیری بخش مهمی از شوخیها و موقعیتهای طنز این قسمت باشد.
مدیری در این مجموعه نیز از همان الگوی آشنای شخصیت شصتچی استفاده کرده است؛ فردی معمولی که ناگهان در شرایطی غیرعادی قرار میگیرد و دیگران او را با شخصیتی که خودش نیست اشتباه میگیرند. با توجه به اتفاقات فصل دوم، بهنظر میرسد داستان مرد ۳هزار چهره قرار است در ادامه نیز بهگونهای جلو رود که شصتچی وارد موقعیتهای عجیبتر شود؛ بهخصوص آنکه تیزرها و تصاویر منتشرشده از قسمتهای آینده نیز از ادامه حضور او در موقعیتهای اجتماعی و حتی سیاسی متفاوت خبر میدهند.
دست و پای خود را گم نمیکند
مرد ۳هزار چهره بیش از آنکه صرفا بازتولید یک کمدی تلویزیونی پس از نزدیک به دو دهه باشد، بستری برای سنجش میزان ماندگاری یک کهنالگوی اجتماعی در بستری کاملا دگرگون شده است. دو فصل قبل همیشه بر یک فرض بنا شده بود؛ فرضی که نشان میداد جامعهای که بهشدت سطحینگر و شیفته القاب است، چنان تشنه پذیرش نقابهاست که فردی منفعل، ترسو و بیتخصص را ناخواسته تا بالاترین مراتب تصمیمگیری بالا میکشد. با این حال، مقایسه فصل جدید با دو فصل پیشین نشاندهنده چرخشهایی اساسی در لحن، جنس نقد اجتماعی و حتی روانشناسی کاراکتر مرکزی است.
در فصل اول، کمدی بر پایه شوک ناشی از جهش طبقاتی ناگهانی و تقابل مسعود شصتچی با خردهفرهنگهای خاص مانند مافیا، روشنفکری کاذب و جامعه پزشکی شکل گرفت؛ روایتی سرراست که موتور محرک آن وحشت کارمند ساده اداره ثبت احوال و تلاش ناکام او برای لو نرفتن بود. فصل دوم با تکیه بر جنون شهرت و پدیده سلبریتیسازی در فوتبال و سینما، ضرباهنگی سریعتر و کاریکاتوریتر بهخود گرفت و مسعود را در گرداب هویتی آشفتهتر رها کرد، اما در مرد ۳هزار چهره، ما با مسعود شصتچی متفاوتی روبهرو هستیم. یعنی شخصیتی که پس از گذشت نزدیک به ۲۰سال، دیگر دست و پای خود را گم نمیکند و شوکزده فریاد نمیزند بلکه با خستگی، سکوت و نوعی تسلیم آگاهانه، پوچی موقعیتهای جدید را نظاره میکند. این تغییر لحن، کمدی پرهیاهو و اکتهای فیزیکی دهه ۸۰ را بهنوعی کمدی موقعیت آرامتر با رگههایی از طنز لایه لایه تبدیل کرده است.
مقصر ساختار است نه شصتچی
تغییر محسوس دیگر، در جنس نقد اجتماعی نهفته است. اگر در فصول گذشته دغدغه اثر نقد ریاکاری فردی و القاب کاذب در جمعهای بسته بود، در فصل سوم کانون نقد بهسمت بروکراسی نوین، ساختارهای پیچیده قدرت و پدیده نمایشگری در عصر رسانههای دیجیتال تغییر مسیر داده است. در این جهان تازه، دیگر فقط یک تشابه اسمی ساده محرک ماجرا نیست بلکه ساختارها خود بسترساز ورود آدمهای اشتباهی به پروندهها و موقعیتهای حساس هستند.
در فصل سوم موقعیتهای خندهدار با اشتباه شصتچی یا اتفاقی رخ نمیدهد بلکه ساختارها خود بسترساز ورود آدمهای اشتباهی به پروندهها و موقعیتهای حساس هستند. این موضوع بیانگر یک چرخش مفهومی مهم در منشأ شکلگیری موقعیتهای کمیک و انتقادی این مجموعه است. در دو فصل پیشین، پرتاب مسعود شصتچی به موقعیتهای غیرمنتظره حاصل یک تصادف ساده، تشابه اسمی یا زودباوری فردی در حلقههای محدود اجتماعی بود که تنها بهخاطر کت و شلوار یا لحن، یک کارمند ساده را با پزشک، خلبان یا رئیس باند خلافکار اشتباه میگرفت. در آن فضا، خطا در سطح قضاوتهای فردی و روابط میانفردی رخ میداد و محرک آن توهم اشخاص در مواجهه با ظاهر مسعود بود. در حالی که در فصل جدید، این معادله دگرگون شده و بار اصلی خطا بر دوش نقصهای اساسی در کاغذبازی و ساختارهای تصمیمگیری قرار گرفته است. سازوکارهای اداری مدرن با تکیه بر تشریفات صوری و ارزشگذاری بر ظواهر اداری، عملا بدون سازوکار سنجش شایستگی واقعی هستند؛ بنابراین در چنین بستری کافی است فردی در مدار نامهنگاریها، جلسات فرمایشی و پروتکلهای بیفایده قرار گیرد تا بدون نیاز به کمترین مهارت یا دانش تخصصی، تا رأس هرم مدیریت یا رسیدگی به یک پرونده حساس پیش برود.
وقتی دزد بانک درخواست وام میکند!
این کارمند سادهلوح بایگانی گاه در کمال سادگی حرفهایی میزند که مفهومی جدی را میرساند و همین تضاد، فضای طنز ایجاد میکند. مثلا او وقتی ناخواسته وارد یک گروه تبهکار میشود ناگزیر است نقشه سرقت از بانک را طراحی کند. شخصیت اداری و مقرراتی او وقتی در حال توضیح عملیات سرقت از بانک است سعی دارد این کار خلاف را با مقرراتی که به آنها عادت کرده پیوند دهد؛ بنابراین شصتچی میگوید وقتی برای سرقت میروند باید نوبت بگیرند! افراد باند تعجب میکنند و در ادامه، با حرفهای او که از آنها میخواهد فرم هم پر کنند، متعجبتر میشوند. اینجا شصتچی خیلی زیرکانه میگوید باید فرم پر کنیم. پس چطوری کیلو کیلو وام میگیرند؟! کنایه طنز به اینجا محدود نمیشود و شصتچی بلافاصله در سکانس بعد، برای سرقت پشت گیشه بانک مینشیند ولی تقاضای وام میکند. بهنظر میرسد این نوع کنایه و طنز موقعیت را شصتچی میتواند با سادهلوحی خود ایجاد کند؛ طنزی که درک آن بستگی به شناخت شرایط اجتماعی و سیاسی کشور دارد.
تفاوت دیگری که البته با گذشت تنها چند فصل از این مجموعه میتوان دید، تغییر تیم نویسندگان است. در این تیم افراد جوان هم جا گرفتهاند و شاید به همین دلیل است که زبان گفتوگوها و لحن شوخیها دستخوش بازتعریف شده و تمرکز روایت را بهجای هجویههای کلاسیک کلامی، بر سنگینی موقعیتهای اداری و اجتماعی روز قرار داده است. مثلا شصتچی تنها با حرفهایش نیست که طنز میسازد بلکه گاهی با سکوت، نگاه و حالتهای چهره موقعیت سنگین را به مخاطب نشان میدهد و تضادهایی میسازد که خندهدار است. در قسمت دوم جایی که رئیس باند داشت برای شصتچی عملیات خود را تعریف میکرد، او چیزی نمیگفت ولی نوع نگاهش خندهدار بود.
حضور جوانان در این فصل تنها به تیم نویسندگان محدود نمیشود بلکه بازیگران جدیدی را در مرد ۳هزار چهره میتوان دید. حضور دوباره چهرههای قدیمی در کنار بازیگران جدید، کارکردی دوگانه دارد. از یکسو پیوند نوستالژیک مخاطب با جهان داستانی شصتچی را زنده نگهمیدارد و از سوی دیگر، تضاد نسلی مسعود را با دنیای امروز برجستهتر میسازد. هرچند با گذشت تنها دو یا سه قسمت از این مجموعه نمیتوان بررسی دقیقی از این اثر نمایشی داشت ولی بهنظر میرسد این تفاوتهای بنیادین میتواند مردم را بخنداند؛ خندهای که در این روزها خیلی ارزشمندتر از گذشته است.
حالا شصتچی با خود مخاطب بزرگ شده و با چالشهایی روبهروست که تماشاگر تلویزیون نیز در زندگی روزمره با آن مواجه میشود. شوخی با بانک، مسأله اختلاس یا شوخی با پادکست حافظشناسی آن هم از سوی پدر مسعود که اشعار را در فصول قبل به سختی میخواند و تلاش این شوخی برای کنایه به برخی تولیدکنندگان پادکست در این روزها، چیزی است که به موقعیت این زمانی مربوط است. شاید اگر چند سال از این فصل مرد هزار چهره بگذرد، مواجه شدن مخاطب با آن متفاوت باشد. با این حال، با گذشت تنها دو یا سه قسمت از این مجموعه نمیتوان بررسی دقیقی از این اثر نمایشی داشت ولی بهنظر میرسد این تفاوتهای بنیادین میتواند مردم را بخنداند؛ خندهای که در این روزها خیلی ارزشمندتر از گذشته است.
سریال «مرد ۳ هزار چهره» که بر اساس نهضت فصلدومسازی سند تحول ساخته شده توانسته کاراکتر قدیمی را دوباره برای مخاطبان تماشایی کند
یک بازنده دوستداشتنی
یکی از محورهای سند تحول که حالا باید با عنوان دستاورد چند سال گذشته از آن یاد کرد، نهضت فصل دومسازی و ادامه روند ویژندهای پرمخاطب است. این مسأله پیش از این درخصوص مجموعههایی همچون «پایتخت»، «نون خ»، «زیرخاکی» و... صورت گرفته بود.
یکی از محورهای سند تحول که حالا باید با عنوان دستاورد چند سال گذشته از آن یاد کرد، نهضت فصل دومسازی و ادامه روند ویژندهای پرمخاطب است. این مسأله پیش از ای...
صاحبخبر -