تلویزیون برای حفظ مخاطبانی که در سالهای اخیر گزینههای بیشتری برای تماشا پیدا کردهاند، به سراغ تغییر در یکی از قدیمیترین الگوهای خود رفته است؛ تغییری که قرار است از جدول پخش آغاز شود، اما پرسش اصلی اینجاست که آیا مشکل تلویزیون واقعاً با تغییر جدول پخش حل میشود؟ مهدی نقویان، رئیس مرکز سیمافیلم بهتازگی از اجرای الگوی جدید پخش سریالها در شبکههای اصلی خبر داده؛ الگویی که بر اساس آن، هر شبکه سه سریال را در روزهای زوج، فرد و جمعه روی آنتن میبرد. به گفته نقویان، این تصمیم با توجه به تغییر ذائقه مخاطبان و افزایش دسترسی آنها به سکوهای داخلی و خارجی و با استناد به نظرسنجیها و مطالعات انجام شده اتخاذ شده است. همزمان، تلویزیون سیاست تولید فصلهای جدید و احیای برخی مجموعههای قدیمی و موفق از جمله «زیرخاکی»، «آژانس دوستی»، «زیر آسمان شهر» و «پایتخت» را نیز دنبال میکند. اما آیا تغییر جدول پخش و افزایش تعداد آثار در حال پخش، میتواند نسخهای برای بازگرداندن مخاطب باشد؟ آیا مسئله اصلی تلویزیون، نحوه پخش سریالهاست یا کیفیت تولید، سیاستگذاری و شناخت مخاطب؟ برای بررسی این پرسشها و ارزیابی طرح جدید تلویزیون، با جبار آذین و سیدرضا اورنگ از منتقدان حوزه تلویزیون گفتوگو کردهایم که مشروح آن را در ادامه میخوانید.
کیفیت سریال مهم است، نه تعداد روزهای پخش
رضا اورنگ در واکنش به تغییر شیوه پخش سریالها در تلویزیون و حرکت به سمت پخش زوجوفرد و هفتگی، معتقد است مسئله اصلی تلویزیون زمان و نحوه پخش نیست، بلکه کیفیت آثار و برنامهریزی برای جذب مخاطب است. اورنگ با اشاره به اینکه پخش هفتگی سریالها موضوع تازهای نیست، میگوید: مهم این نیست که سریال به چه روشی و در چه روزهایی پخش شود. اصلاً مشکل تلویزیون اینها نیست. این شیوه پیشتر هم وجود داشت؛ سریالها هفتهای یک بار پخش میشدند و مردم برای دیدن قسمت بعدی منتظر میماندند. اگر سریال جذاب بود، مخاطبان برای دیدنش صبر میکردند. یک هفته منتظر میماندند تا سریال «آینه» یا «سربداران» را ببینند. آنچه اهمیت داشت، کیفیت سریال بود، نه زمان پخش آن.
او در ادامه عنوان میکند: از گذشته و حتی پیش از انقلاب، بسیاری از سریالها هفتهای یک بار پخش میشدند. من خودم نسبت به تلویزیون تعصب دارم. در رسانه ملی برنامه داشتهام و کار کردهام، اما برخی از این طرحها فقط برای این ارائه میشوند که گفته شود ما هم کاری انجام دادیم. پرسش من این است که تلویزیون چه سریال یا برنامه باکیفیتی برای منِ مخاطب تولید کرده که بتواند در طول شبانهروز، دستکم یک یا دو ساعت من را سرگرم کند؟
از نگاه اورنگ، مسئله تلویزیون را نباید در تغییر تقویم پخش سریالها جستوجو کرد؛ چراکه مخاطب در صورت مواجهه با یک اثر باکیفیت و جذاب، برای تماشای قسمت بعدی آن منتظر میماند. بنابراین، بهجای تمرکز بر تغییر شیوه پخش، باید کیفیت تولید و برنامهریزی برای ارتباط مستمر با مخاطب مورد توجه قرار گیرد.
تغییر شیوه پخش، تأثیری بر جذب مخاطب ندارد
اورنگ درباره طرح جدید پخش سریالها میگوید: این طرحی نیست که بخواهم درباره خوب یا بد بودنش فکر کنم؛ چون این کار تأثیری بر مخاطب ندارد. در دنیا برای ساعتهای مختلف شبانهروز، برنامهریزی مشخصی وجود دارد و فیلمها و برنامهها بر اساس گروههای مختلف مخاطب انتخاب میشوند؛ مثلاً ساعتی برای خانمهای خانهدار، بعدازظهر برای گروهی و شب برای گروهی دیگر. هدف این است که مخاطب در ساعتهای مختلف با برنامهها و فیلمهای متنوع همراه شبکه بماند. در حالی که ما اصلاً چنین طراحی مشخصی نداریم و حتی میبینیم نصف شب برنامه کودک پخش میشود.
وی با انتقاد از سیاستهای تولید تلویزیون، این وضعیت را ناشی از بیبرنامگی میداند و توضیح میدهد: این روند یک اشتباه کامل است و اصلاً نمیشود اسمش را روند گذاشت؛ این یک بیبرنامگی کامل است. وقتی سریالهایی دارید که به دلایل مختلف هنوز پخش نشدهاند، چرا بهجای استفاده از آنها، به سراغ تولید سریالهای جدید میروید؟ سریال ساختهاید و عجلهای برای پخش آن وجود ندارد؛ بسیاری از سریالها وابسته به زمان خاصی نیستند و میتوان آنها را حتی یک سال بعد روی آنتن برد. اتفاق بدتر این است که به سراغ سریالهایی رفتهاند که دستکم ۲۰سال از زمان ساختشان گذشته و میخواهند فصل جدیدشان را بسازند. وقتی «زیر آسمان شهر» را میسازید، دیگر آن آدمها و آن جذابیت گذشته را ندارید. اگر بخواهید «آژانس دوستی» را دوباره بسازید، مگر هنوز حسین پناهی را دارید؟
این منتقد با تأکید بر ضرورت استفاده از نیروهای متخصص میگوید: مدیرانی که دانش و تجربه کافی ندارند، باید از مشاوران باتجربه و افراد موفق استفاده کنند و از آنها بپرسند چگونه مجموعهای ساختهاند که مورد استقبال مخاطب قرار گرفته است؛ چراکه مشکل تلویزیون در جای دیگری است و تکرار نسخههای قدیمی، راه حل آن نیست.
تلویزیون باید از تجربه افراد کاربلد استفاده کند
وی با تأکید بر ضرورت استفاده از نیروهای باتجربه در مدیریت و برنامهسازی میگوید: در همه جای دنیا، مجموعههای موفق پشت سر خود آدمهای باتجربه دارند. حتی اگر کسی بازنشسته شده و از کار اجرایی کنار رفته باشد، همچنان توانایی و تجربه دارد و میتوان از او استفاده کرد.
باید جلسه بگذارند و از همان افراد باتجربه یاد بگیرند. تلویزیون در گذشته دورههایی برگزار میکرد. یادم هست برای نخستین بار دورهای با عنوان شناخت طنز و کمدی برگزار شد و مدیران تلویزیون هم در آن حضور داشتند. در این دورهها با اصول کار آشنا میشدند و درباره همه جنبههای آن آموزش میدیدند تا بتوانند با اصول این حوزه آشنا شوند. ما آدمهایی داریم که موفق بودهاند. باید بررسی کنیم دلیل موفقیت آنها چه بوده و از تجربهشان استفاده کنیم. این افراد را بهعنوان مشاور در کنار خودتان قرار دهید. از آدمهای کاربلد و مشاورانی که در اختیار دارید استفاده کنید، حتی اگر بازنشسته شدهاند. لازم نیست حتماً کسی را از بیرون بیاورید. از کسانی استفاده کنید که چیزهایی میدانند که شما نمیدانید.
تلویزیون برای عبور از وضعیت موجود به یک برنامه بنیادین نیاز دارد
جبار آذین با اشاره به وضعیت امروز تلویزیون و ضرورت بازنگری در سیاستهای این رسانه، معتقد است تلویزیون برای دستیابی به رشد و تعالی در تولید برنامههای مختلف و همچنین ساخت سریالهای مناسب اجتماعی، پیش از هر چیز به یک برنامه اساسی و بنیادین نیاز دارد؛ برنامهای که علاوه بر حوزه تولید، شیوه اداره تلویزیون، سیاستگذاری و برنامهریزی برای ارتقای قابلیتها و تواناییهای این رسانه را نیز دربر بگیرد. وی در ادامه میافزاید: در تلویزیونی که ادعای ملی بودن دارد، با روندی بیمار مواجه هستیم و این بیماری برای درمان، نیازمند رسیدگی جدی است.
به اعتقاد من، مهمترین بیماری تلویزیون ما، مشکل و معضل فرهنگی آن است؛ مشکلی که خود را در بخشهای مختلف عملکرد این رسانه نشان میدهد.
این مشکل را در سریالهای سطحی و ضعیف، پرداختن به موضوعهای پیش پاافتاده و مجموعههایی میبینیم که از نظر محتوا و ساختار نمیتوانند پاسخگوی نیاز مخاطب امروز باشند.
این وضعیت در بسیاری از برنامههای تلویزیونی نیز دیده میشود و گاه حتی شاهد تأثیرپذیری از تولیدات ماهوارهای و شبکههای خارجی هستیم.
اصلاح تلویزیون از ریشه باید آغاز شود
وی با تأکید بر اینکه درمان مشکلات تلویزیون با اقدامهای مقطعی و سطحی امکانپذیر نیست، ادامه میدهد: تلویزیون اگر قرار است کاری انجام دهد، باید از ریشه و بنیاد به این مسائل توجه کند.
نمیتوان با چند تصمیم مقطعی و تغییر در جدول پخش، انتظار داشت مشکلات اساسی این رسانه برطرف شود. مسئله اصلی، سیاستگذاری و نگاه حاکم بر تولید و مدیریت تلویزیون است. وقتی درهای تلویزیون به روی بخش قابل توجهی از هنرمندان حرفهای بسته است و از ظرفیت نیروهای توانمند و باتجربه استفاده نمیشود، نمیتوان انتظار تحول جدی در تولیدات را داشت. اگر قرار است مشکل تلویزیون واقعاً حل شود، باید نگاه بنیادی به این رسانه تغییر کند و ریشه مشکلات شناسایی و برای درمان آنها اقدام شود.
تلویزیون باید در یک مسیر درست، کارشناسانه و حرفهای حرکت کند و با شناخت دقیق نیازهای جامعه و مخاطب و استفاده از نیروهای متخصص و صاحب نظر، مسیر واقعی خود را پیدا کند. تا زمانی که تصمیمگیریها بر اساس دیدگاه و سلیقه مدیرانی باشد که شناخت کافی از فرهنگ، هنر و ذائقه و انتظارات مخاطب ندارند، نمیتوان انتظار تحول جدی و مؤثری داشت. تولید اثر خوب، پیش از هر چیز نیازمند شناخت جامعه، فرهنگ، هنر و مخاطب است.
مسئله اصلی در عرصه فرهنگ، مردم هستند
این منتقد در ادامه درباره پیشبینیاش از طرح جدید تلویزیون و اینکه آیا این سیاست میتواند برخلاف برخی طرحهای گذشته به موفقیت برسد یا بار دیگر با شکست مواجه میشود، عنوان میکند: این را نمیتوان سیاست محسوب کرد.
سیاست، یک تفکر باید پشت خود داشته باشد و همراه با آن، شناخت درست نیز وجود داشته باشد. باید ابعاد مختلف چنین حرکتها و تقسیمبندیهایی بهصورت کارشناسانه بررسی شود که مهمترین بُعد آن، نیاز و سلیقه مردم است.
این موارد باید رعایت شود. نمیشود تعداد زیادی سریال تولید کرده باشند، این آثار در انبارها خاک بخورند و حالا بخواهیم به هر شکلی آنها را به آنتن برسانیم و بعد این حرکت را بهعنوان یک سیاست جدید معرفی کنیم.
چنین کاری در واقع رفع تکلیف و پر کردن کارنامه مدیران است، نه پاسخگویی به نیاز فرهنگی و اجتماعی جامعه. این حرکت هم مانند بسیاری از حرکتهای دیگر تلویزیون، به بنبست خواهد خورد و به نتیجه مثبت نخواهد رسید؛ چراکه تا زمانی که پشت یک تصمیم، تفکر، شناخت و نگاه کارشناسانه وجود نداشته باشد، صرف تغییر در شیوه تولید و پخش نمیتواند مشکلی را حل کند.
آذین با تأکید بر اهمیت توجه به مخاطب عنوان میکند: مسئله اصلی ما در عرصه فرهنگ، مردم هستند. تلویزیون با توجه به امکانات، نیروی انسانی و بودجهای که در اختیار دارد، میتواند آثار باکیفیتی تولید کند که نهتنها مخاطب داخلی، بلکه حتی مخاطبانی را که از تلویزیون فاصله گرفتهاند، دوباره جذب کند؛ اما عملاً از این ظرفیت استفاده نمیشود. تلویزیون بهجای همسویی با مردم، با سلیقه مدیران حرکت میکند.
اگر قرار است رسانهای ملی و مردمی باشد، باید نیازهای فرهنگی و اجتماعی مردم را بشناسد و از نظر فرهنگی، فکری، مدیریتی و اجرایی، یک تحول اساسی در خود ایجاد کند. بودجههای فرهنگی متعلق به مردم است و باید در اختیار هنرمندان قرار گیرد و صرف تولید آثار باکیفیت و اثرگذار شود.
تا زمانی که مردم در آثار تلویزیونی دیده نشوند، از ظرفیت همه هنرمندان استفاده نشده و این دایره بسته شکسته نشود، هر طرح جدیدی چیزی جز تکرار تجربههای گذشته نخواهد بود.