اقتباس از ادبیات داستانی در سینما و سریالسازی، همواره با جذابیتها و ظرفیتهای فراوانی همراه بوده است. با این حال، سینمای ایران با وجود ظرفیت گسترده ادبیات داستانی ایران، آن طور که باید از این امکان بهره نبرده و اقتباس ادبی همچنان، جز در مواردی انگشتشمار، کمتر به جریانی مستمر و جدی تبدیل شده و نتوانسته جایگاه خود را در تولیدات تصویری پیدا کند.
نرگس آبیار اما در تجربه سریالسازی خود، از همان ابتدا به سراغ ادبیات داستانی معاصر رفت. او پس از ساخت «سووشون» و اقتباس از رمان مهم سیمین دانشور، در «بامداد خمار» نیز تجربه اقتباس با حال و هوایی متفاوت را آزمود؛ رمانی عامهپسند و پرفروش که در دهه۷۰ با استقبال گسترده مخاطبان روبهرو و به یکی از آثار بحثبرانگیز ادبیات عامهپسند آن دوران تبدیل شد.
آبیار در «بامداد خمار» صرفاً به بازسازی داستان کتاب اکتفا نکرد. او با حفظ حال و هوای قصه و خط اصلی روایت، جهان داستان را گسترش داده و تلاش کرده با افزودن شخصیتها و خردهروایتهای تازه، اقتباس خود را به اثری مستقلتر در مدیوم سریال تبدیل کند.
با این حال، میزان وفاداری «بامداد خمار» به رمان فتانه حاجسیدجوادی، موضوعی است که نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت. سریال در خط اصلی داستان و برخی جزئیات به رمان وفادار میماند، اما در مهندسی شخصیتها، خلق داستانها و گرهافکنیهای جدید با متن اصلی فاصله پیدا میکند. برخی شخصیتها و موقعیتها در سریال گسترش یافتهاند و برخی عناصر رمان با تغییرات عمدهای روبهرو شدهاند. این رویکرد از همان افتتاحیه فصل نخست خود را نشان میدهد؛ جایی که سریال در بحبوحه سالهای دهه ۶۰ و روزهای جنگ آغاز میشود و از مسیری متفاوت با رمان، راه ورود به داستان اصلی را باز میکند.
چنین تغییراتی نشان میدهد آبیار و گروه نویسندگان، بیش از بازسازی صرف متن، در پی خلق روایتی متناسب با ظرفیتهای سریال بودهاند؛ روایتی که بتواند جهان پیرامون شخصیتهای اصلی را گستردهتر کند. از همین منظر، «بامداد خمار» را نمیتوان اقتباسی کاملاً وفادار و به معنای کلاسیک آن دانست؛ بلکه اینجا با اثری مواجهیم که تلاش کرده از دل رمان، داستانی با پیچ و خمهای بیشتری پیش روی ما قرار دهد.
این رویکرد به شخصیتهای فرعی مجال بیشتری برای حضور میدهد و به قصه عمق بیشتری میبخشد، اما در مقابل، اضافه شدن برخی خطوط داستانی و تغییر در روابط بعضی شخصیتها این پرسش را به وجود میآورد که آیا این تحول در خدمت روح رمان است یا صرفاً به طولانیتر شدن روایت منجر شده است.
بنابراین موضوع اقتباس در بامداد خمار نه صرفاً میزان وفاداری به جزئیات کتاب، بلکه درباره تغییر عناصری است که برای انتقال روح اثر به زبان تصویر ضروریاند؛ انتخابهایی که گاهی به غنای جهان سریال کمک کرده و در برخی مقاطع نیز فاصله آن را با منطق و ظرافت رمان بیشتر کردهاند. به بهانه پخش فصل دوم سریال؛ فرصتی دوباره برای بازخوانی این اقتباس فراهم شده که در ادامه به آن خواهیم پرداخت و اگر این سریال را دنبال میکنید خواندنش برایتان خالی از لطف نخواهد بود.
ساختن یک جهان خیالانگیز
دنبال کردن داستان و رمان زمانی برای مخاطب جذابتر میشود که بتواند با خیالپردازی، تصویر ذهنی خود را مطابق با فضای داستان خلق کند؛ مانند کاری که آبیار در این سریال انجام داده و دنیایی خیالانگیز از روزهای قدیم را پیش چشم مخاطب آورده است.
بامداد خمار در فصل نخست تلاش کرد روایت رمان را به زبانی تصویری منتقل کند و در این مسیر، کارگردانی و شیوه روایتگری آبیار نقش مهمی در شکلگیری فضای سریال داشت. این فضا بیش از هر چیز از طریق عناصر بصری و طراحی جهان سریال شکل گرفته است؛ نورپردازی در کنار خلاقیتهای بصری چشمنواز، جزئیات دکور و صحنه، دقت و وسواس در انتخاب پوشش و تطابق آن با فرهنگ زمان داستان، موسیقی متناسب با حال و هوای دراماتیک قصه، همچنین میزانسنهای حسابشده و لوکیشنهایی که به خوبی با حال و هوای داستان اصلی همخوانی دارند، تماشای سریال بامداد خمار را به تجربهای دلنشین برای مخاطبانش تبدیل کرده است.
آبیار نه تنها در ساخت و پرداخت داستان عجله به خرج نداده، بلکه در معرفی شخصیتهای قصه و ساختار آنها نیز با حوصله برخورد کرده است. اگرچه سریال با تکیه بر مرجعی از پیش موجود، بنیان و اساس کاراکترها را بنا کرده، اما پرداخت به آنها و نزدیک شدن به جهان شخصیتهای فرعی، این امکان را به وجود آورده که سریال متکی به چند شخصیت اصلی نباشد و تقریباً تمامی کاراکترها در پیشبرد داستان نقش مؤثری داشته باشند.
همین مسئله کلیت سریال را از تکصدایی شدن نجات میدهد. با این حال چند تغییر مهم در گستردگی ساختمان شخصیتها همچنان وجود دارد که منطق رابطهها را با نسخه رمان متفاوت کرده است؛ افزودن لایههای تازه به برخی کاراکترها، نسبت آنها را با پرسوناژهای رمان تغییر داده و موجب مسیرهای فرعی و طولانیتر در سریال شده و به پراکندگی روایت دامن زده است. تغییراتی همچون رابطه بصیرالملک و حسامالملک، علاقه خجسته به منصور تا رقابت اصلان و منصور، رابطه پنهانی بصیرالملک و غیبت منوچهر برادر محبوبه تا این لحظه، نمونههایی از تفاوتهای مهم سریال با رمان هستند.
زنان؛ از حاشیه تا متن
نکته دیگر، نقش محوری و پررنگ زنان در سریال است. همان طور که در رمان نیز نقش و جایگاه زنان در رتق و فتق امور و مدیریت روابط خانه اساسی و پررنگ است، اما در سریال میتوان نمود قویتری از این قدرت و اهمیت را میان زنان از طبقات اجتماعی مختلف مشاهده کرد. به طور مثال آبیار در پرداخت شخصیتهای فرعی خانه همچون دده و دایه یا خدم و حشم عمارت صرفاً به حضور آنها در حاشیه روایت بسنده نکرده و به آنها امکان داده در شکل دادن به مناسبات داستان سهم داشته باشند؛ موضوعی که به جهان زنانه «بامداد خمار» عمق بیشتری میدهد و یکی از جنبههای قابل توجه این اقتباس است.
وقتی شعر به زبان تصویر میآید
از دیگر نکات مهم در سریال بامداد خمار، توجه به زبان و فرهنگ دوران قاجار و بهویژه اختصاص جایگاهی ویژه به شعر است. شعر در دیالوگهای سریال صرفاً حضوری تزئینی ندارد و بخشی از فضای اثر را شکل میدهد و به آن حال و هوایی متناسب با جهان ادبی قصه میبخشد. از طرفی تأکید بر ادبیات، ضربالمثل و کنایهها و همچنین پرداختن به رسم و رسومات و خرافات آن دوران، ضعف کتاب را در بیتوجهی به حال و هوای آن زمان جبران کرده است.
از نقشهایی چشمگیر تا بازیهایی که چنگی به دل نمیزنند
بازی بازیگران از دیگر ویژگیهای مهم سریال بامداد خمار است. بازیگرانی همچون علی مصفا، لاله اسکندری، پریوش نظریه، حسین کیانی، بهناز جعفری، گلاره عباسی و گلاب آدینه توانستهاند به شخصیتهای خود هویت و تشخص ببخشند و در کنار آنها بازیگران جوانتر همچون فرزانه فرنام، دانیال پورصباح و به ویژه حمید صفت بازیهای قابل توجهی دارند. با این حال، همه بازیها در یک سطح قرار نمیگیرند و در برخی موقعیتها، فاصله میان کیفیت بازیگران محسوس است.
نقشآفرینی دو شخصیت اصلی سریال، رحیم و محبوبه با بازی نوید پورفرج و ترلان پروانه، در قسمتهای نخست خام و تصنعی بود، اما به مرور و هر چه سریال جلوتر رفت، سر و شکل بهتری پیدا کرد. در کنار اینها باید به بازی خوب مرجانه گلچین و بهنوش بختیاری هم به طور جداگانه اشاره کرد؛ نقشهایی که اگرچه در سایه شخصیتهای اصلی قرار میگیرند، اما به مدد بازی خوب بازیگرانشان و همچنین پر و بالی که آبیار به این کاراکترها داده، از حد شخصیتهای صرفاً فرعی فراتر رفتهاند و به فضای سریال تنوع بیشتری بخشیدهاند.
روایتی که آرام شروع شد و حالا جان گرفته است
داستانگویی آبیار در فصل نخست بامداد خمار با فراز و فرودهای بسیاری همراه بود و ریتم سریال در نیمه نخست دستخوش تغییرات زیادی شد. شاید یکی از مهمترین انتقادهایی که به فصل نخست سریال وارد باشد، ضرباهنگ کند و سکانسهای طولانی آن است. برخلاف کتاب که داستان را با سرعت پیش میبرد و هر لحظه آن آبستن اتفاقی مهم است،
آبیار ریتم قصهگویی را کندتر و کشدارتر کرده است؛ مسئلهای که در برخی قسمتها به طولانی شدن موقعیتها و حتی کسالتبار شدن روایت انجامیده و موجب شده داستان برای رسیدن به نقاط عطف خود مسیر طولانیتری را طی کند. اگرچه این کندی تا حدی حاصل همان رویکردی بوده که آبیار در فرایند اقتباس و گسترش ساختمان رمان در پیش گرفته است.
با این حال، از میانههای فصل اول تاکنون که در قسمتهای ابتدایی فصل دوم هستیم، روند داستان شتاب و انسجام بیشتری پیدا کرده و سریال از لحن باطمأنینه خود در فصل اول فاصله گرفته است. این تغییر ریتم بهخصوص در فصل دوم موجب شده روایت، انرژی بیشتری پیدا کند و داستان با سرعت و تمرکز بیشتری پیش برود؛ تغییری که میتواند در ادامه، فرصت مناسبی برای جمعبندی جهان گستردهای باشد که آبیار در فصل نخست بنا کرده است.