بدون ترديد اين سوال مطرح است، برنده اصلي جنگ كيست؟ اسراييل، ايالات متحده، ايران، روسيه، كشورهاي منطقه يا چين. شكي ندارم كه امريكا و اسراييل با وجود تمامي خسارات جاني و مالي كه به ايران وارد كردند، تا به امروز به هيچ يك از اهداف ابتدايي مورد نظر خود نرسيدهاند. كشورهاي عربي نيز به دليل وجود پايگاههاي امريكا و با ناامن شدن خليجفارس، هم از لحاظ پرستيژ حاكميتي و هم از جهت اقتصادي، با مشكلات فراواني دست و پنجه نرم ميكنند. ايران نيز با وجود مقاومت جانانه در عرصه نبرد، شوربختانه مجبور به تحمل خساراتي شده است. لذا هزينههاي اصلي جنگ نه تنها بر ايران و امريكا، بلكه بر كشورهاي عربي منطقه و اقتصاد جهاني نيز تحميل ميشود. البته بر عكس ظاهر قضيه كه چين و روسيه صرفا نقش مصلح را بازي ميكنند، در باطن به صورت كنترل شده، به نوعي درگير ماجرا هستند. روسيه در عين حالي كه جنگ با اوكراين ديگر تيتر اول رسانهها نيست، به دليل بحران انرژي توانست با لغو يك سري تحريمها، صادرات خود را افزايش بدهد. چين نيز محتاطانه خود را از درگيري درخليجفارس حفظ كرد. از اين رو كشورهايي كه خود را از اين درگيري دور نگه داشته و همچنين حاكميتهاي رقيب ايالات متحده كه بدون پرداخت هيچ هزينهاي، صرفا نظارهگر درگيري بودند، برندگان اصلي جنگ بودهاند. اگر چه سرچشمه ريشههاي اصلي اين بحران اسراييل است، آن هم در حال حاضر به دنبال تقويت خود است. در اين جنگ، ايران ميداند كه نه نيازي به شكست دادن سختافزاري ايالات متحده دارد و نه توان تجهيزاتي آن را در اختيار دارد. به همين علت راهبرد فعلي ايران، بسيج ظرفيتهاي ملي و افزايش هزينههاي نظامي، اقتصادي و سياسي با تداوم جنگ سوم براي امريكاست. در عين حال امريكا نيز با آگاهي از پراكندگي تجهيزات نظامي آشكار و پنهان در گستره ايران، عمليات نظامي خود را، كم خطرتر و كم هزينهتر از گذشته، بلكه به دنبال كاهش توان دفاعي و تهاجمي ايران براي مذاكره با شرايط دلخواه پيش ميبرد كه بنابر شواهد موجود حدودا سه هفته است كه هيچ حملهاي صورت نداده است و رايزنيهاي كشورهايي همچون پاكستان و عمان آشكارا نشان از اولويت مجدد به گزينه مذاكره به جاي نظاميگري است. اغلب جنگها براي رسيدن به يك دستاورد سياسي آغاز ميشوند كه در اين درگيري نيز دو طرف به دنبال افزايش فشار براي چانهزني در مذاكرات احتمالي آينده هستند.
بدون ترديد نظام حاكميتي ايران براي عوارض مثبت و منفي هر جنگ و مذاكرهاي در جهت منافع ملي تصميم گرفته و خواهد گرفت. ليكن بهتر نيست اظهارنظرهاي تخصصي غيرمسوولانه را از طرف دوستان يا كساني كه در شرايط بحراني به دنبال تسويه حسابهاي گروهي هستند را نداشته باشيم. بخشي از دلايل اين وضعيت در وجود اختلاف نظرهاي داخلي در هر دو كشور راجع به چرايي جنگ و اهداف آن است. علاوه بر آن به گواه تاريخ جنگها اغلب به دليل اثرگذاري منافع ملي ديگر كشورها يا تمايل آنها براي تاثيرگذاري بر روند جنگ در جهت تامين يا به خطر افتادن منافعشان است، جنگ اخير نيز از اين قاعده مستثني نيست. اين چالش به نقل از ونس در امريكا نيز وجود دارد: «ايالات متحده هيچ منفعت راهبردي در گرفتار شدن در يك جنگ بيپايان را ندارد و ديپلماسي همچنان تنها راهحل پايدار اين بحران است. برخي عناصر در داخل اسراييل تلاش كردهاند مذاكرات را به شكست بكشانند، زيرا ترجيح ميدهند عمليات نظامي «براي مدت نامحدود» ادامه بيابد.» بر اين باورم صلح و مذاكره هميشه برترين انتخاب است، صلح نه خيانت است و نه ترسويي! گاهي جنگ براي مهار و جلوگيري از خشونت رقيب ضروري است تا زمينه سازش و صلح فراهم شود. از اينرو حق نداريم كساني را كه در راستاي جلوگيري از تخريب و ويراني جنگ حركت ميكنند، خائن بناميم، خيانت واقعي عطش سيريناپذير داشتن در تخريب و خونريزي بدون منطق است. به گواه تاريخ، ايران در اغلب مواقع به دنبال درگيري و نزاع نبوده؛ شاهد مدعي نيز مذاكرات در ميانه سه جنگ اخير است. نگارنده به دنبال تهمت زدن و محكوم كردن گروه يا افراد خاصي نیست، اما اينكه برخي مدام بدون هيچ سندي خود را اكثريت مردم مينامند و ديگران را با شكلهاي گوناگون در اقليت دانسته و تخريب ميكنند را چه بناميم، حق نداريم مردمي كه با اعتقادات متفاوت و مشكلات فراوان در اين چند ماه كف خيابان را رها نكردند، به نام خود مصادره مطلوب كنيم. اگر واقعا قلب و جانتان با اين مردم است؛ چرا پشتيباني از مديران فعلي را بنا بر نظر رهبري براي حفظ كشور نميشنويد؟ مگر به گفته رهبر شهيد از حالت نه جنگ و نه صلح نبايد خارج شويم!
امروز مساله بنيادين، بحران مشروعيت و سرمايه اجتماعي يا زوال هويت نيست، بحران اصلي در اعتماد است. جامعه ايران پس از جنگ سوم، نه منفعل است و نه دچار گسست، بلكه در ساختاري پيچيده و آگاه به دنبال چشماندازي روشن در اقتصاد و حكمراناني كارآمد و پاسخگو به عملكردهايشان است. منازعه كنوني عملا به يك جنگ فرسايشي تبديل شده كه مشخصه اصلي آن چيزي جز گرفتار شدن در يك چرخه از دورههاي متناوب آتشبس و جنگ نيست.
در نظرسنجيها اكثريت امريكاييها با ادامه اين جنگ مخالفند و اين جنگ حتي از جنگ ويتنام نيز نامحبوبتر شده است. در ايران نيز افكار عمومي خواهان امنيت بدون تقابل دائمي، اصلاحات بدون كشمكش و بحران، حاكميتي مقتدر و پاسخگو، همراه با ديپلماسي بدون تسليم است؛ نه جنگي كه ادامه آن بيش از آنكه دستاوردي راهبردي داشته باشد، تنها بر دامنه هزينهها ميافزايد. آينده روشن پس از جنگ، زماني است كه دولت- ملت در كنار يكديگر قرار بگيرند. در همين روزنامه تاريخ هجدهم دي ماه 1404، همان روزي كه بسياري از شهرها در التهاب قرار گرفتند، در يادداشتي پيشاپيش هشدار داده بودم كه مديران بايد بدانند تودههاي مردم برخلاف گذشته محكوم به ماندن در حاشيه سياست، انفعال، بيتفاوتي و تماشاگري صرف نيستند؛ بلكه بازيگري فعال در عرصه اجتماعي و سياسي هستند كه حكومتها را دائم مجبور به پاسخگويي مطالبات اقتصادي، صنفي و طبقاتي ميكنند. امروزه كف خيابان فرياد ميزند كه صاحبان قدرت و تصميم در كجاي مسير ايستادهاند؟ در مسيري يك طرفه و بيارتباط با تودهها يا در بنبستهاي پيچ در پيچ خود را گم كردهاند؛ كجا زيادي دور يا نزديك ايستادهاند و شايد كلا در مسيري بيراهه و ورود ممنوع قدم بر ميدارند.
آري، وفاق جمعي ميتواند زخمهاي گذشته را التيام ببخشد و مسير حركت به سوي توسعه، امنيت و آرامش پايدار را هموار سازد. ملتهاي متحد، از دل بزرگترين بحرانها ميتوانند دوباره برخيزند و آينده بهتري بسازند.
(دكتراي علوم سياسي- مسائل ايران)
عضو مهمان مركز پژوهشهاي علمي و مطالعات استراتژيك خاورميانه
گاهي جنگ ضروري است اما صلح نيز خيانت نيست
رضا فضلعلي
صاحبخبر -
∎