شناسهٔ خبر: 79158098 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

مردی که اصفهان را روایت کرد

اصفهان - ایرنا - برای شناخت روح اصفهان، تنها تماشای تقارن کاشی‌های مسجد شیخ لطف‌الله یا گوش سپردن به خروش زاینده رود کافی نیست؛ باید کلمات مردی را خواند که خود، تکه‌ای از لاجورد گنبدهای این شهر بود. جلال‌الدین همایی تنها یک ادیب، مورخ یا فقیه نبود؛ او با وسواسی عاشقانه و قلمی که از جوهر عشق به زادگاهش سیراب می‌شد، اصفهان را نوشت و کوچه به کوچه و خشت به خشت آن را کاوید تا معماری شگرف این شهر را در عالم معنا و کلمات جاودانه سازد.

صاحب‌خبر -

به گزارش ایرنا، در سپهر فرهنگ و ادب ایران‌زمین، نام جلال‌الدین همایی تنها یادآور یک ادیب، فقیه، مورخ یا شاعر نیست؛ نام او مترادف و هم‌معنی خود اصفهان است. او کالبدی از گوشت و استخوان نبود، بلکه تکه‌ای از لاجورد گنبدهای نصف جهان بود که به سخن درآمده و قلم به دست گرفته بود تا راوی رازهای مگوی این شهر جادویی باشد.

جلال‌الدین همایی، متخلص به «سنا»، در دیار زاینده رود چشم به جهان گشود و در همان خاکی که بوی کاشی و خاک‌شیر و خشت خام می‌داد، بالید و قد کشید. برای درک عظمت همایی، نمی‌توان او را از ظرف مکانی‌اش جدا کرد. اصفهان برای همایی تنها یک زادگاه یا مختصات جغرافیایی روی نقشه نبود؛ اصفهان، جهان‌بینی او، خاستگاه فکری و محراب عاشقانه زیستن او بود.

او در محله‌های قدیمی این شهر قدم زد، در مدارس علمیه تاریخی‌اش تحصیل و از هوایی تنفس کرد که قرن‌ها پیش، بزرگانی چون شیخ بهایی، میرداماد و ملاصدرا در آن نفس کشیده بودند.

مردی که اصفهان را نوشت

حیات و وصال ابدی در نصف جهان

استاد و پژوهشگر تاریخ در این پیوند به خبرنگار ایرنا گفت: استاد همایی، زاده سال ۱۳۱۷ قمری در محله پاقلعه اصفهان، در خانه‌ای چشم به جهان گشود که خشت‌خشت آن با هنر، آینه‌کاری، خطاطی و اشعار آیینی درآمیخته بود.

اصغر منتظرالقائم ادامه داد: اگرچه ریشه‌های خاندان جلال‌الدین همایی از خاک شعرخیز شیراز سیراب می‌شد، اما همایی، شاخ و برگ نبوغ خویش را در آسمان اصفهان گسترد و با نگارش اثر سترگ «تاریخ اصفهان»، دین خود را به شهری که همواره گهواره عالمان و هنرمندان بود، به زیباترین شکل ممکن ادا کرد و تا واپسین نفس‌های حیاتش در تابستان ۱۳۵۹، لب از ستایش حق و سرودن در مدح آل‌الله فرونبست.

وی تصریح کرد: داستان جلال‌الدین همایی و اصفهان، داستانی عاشقانه است که پایانی جز وصال ابدی نمی‌توانست داشته باشد. پیرمرد خردمند تاریخ و ادبیات ایران، پس از سال‌ها زندگی در پایتخت و پروراندن شاگردانی که هر یک بعدها به استوانه‌های فرهنگ ایران بدل شدند، در نهایت تابستان ۱۳۵۹ چشم از جهان فروبست. اما روح بی‌قرار او تاب ماندن در خاکی غریب را نداشت و پیکرش، با احترام و شکوهی بی‌نظیر، به زادگاهش اصفهان بازگردانده شد تا در همان جایی آرام گیرد که سال‌ها عاشقانه از آن نوشته بود.

استاد تاریخ گفت: وی سرانجام در تکیه خوانساری‌های تخت فولاد اصفهان، در دل خاکی که وجب به وجب آن را می‌شناخت و می‌ستود، به خاک سپرده شد.

مردی که اصفهان را نوشت

معماری اندیشه در مکتب اصفهان

اگر معماری اصفهان را تبلور هندسه، نور و رنگ در عالم ماده بدانیم، اندیشه جلال‌الدین همایی تبلور همان معماری در عالم معنا و کلمات است. همان‌گونه که در مسجد شیخ لطف‌الله، هیچ خشتی بی‌دلیل نهاده نشده و نور در یک هارمونی شگرف با کاشی‌های معرق می‌رقصد، نثر و نظم همایی نیز سرشار از همان هارمونی، تقارن و شکوه است.

جلال الدین همایی در مدرسه «نیم‌آور» اصفهان، یکی از همان بناهای شگرفی که روح معماری صفوی را در خود جای داده است، حجره نشینی کرد و الفبای حکمت و فقاهت را آموخت.

همایی در دل این معماری پررمز و راز، آموخت که چگونه می‌توان کثرت را به وحدت رساند. او با تماشای انعکاس سی‌وسه‌پل در آب‌های خروشان زاینده رود، دوگانگی صورت و معنا را درک کرد و همین درک عمیق بصری و محیطی بود که بعدها در تصحیحات بی‌نظیر او بر متون عرفانی، از جمله آثار غزالی و مولوی، خود را نشان داد.

اصفهان به او یاد داده بود که زیبایی تنها در ظاهر نیست، بلکه در عمق ساختار و در پیوند میان اجزا نهفته است. ذهن همایی همچون نقشه شهری اصفهان، دارای یک میدان نقش جهان مرکزی بود که تمام راه‌های فکری، از فقه و اصول تا شعر و موسیقی و نجوم، به آن ختم می‌شد و آن محبت ائمه اطهار(ع) بود.

معماری کلمات و شکوه نثر و نظم «سنا»

دانشیار ادبیات پارسی دانشگاه پیام نور اصفهان در این پیوند به ایرنا گفت: همایی که در وادی شعر، خود را «سنا» می‌نامید، استمرار دهنده راستین مکتب بازگشت ادبی در اصفهان بود. ماده تاریخ‌ها و سروده‌های او، تجلی‌گاه روحی است که هم به لطافت نسیم زاینده رود می‌وزید و هم به استواری گنبدهای فیروزه‌ای می‌ایستاد.

حسین مسجدی ادامه داد: استاد همایی پرده نهایی نمایش تصویر باشکوه از دیار نصف جهان را با پرداختن به قلم نثر و شعر کامل کرد. نثر همایی، نثری خشک و بی‌روح آکادمیک نبود. او تاریخ را با جان‌مایه داستان و تجربه زیسته‌اش درآمیخت.

وی یادآور شد: «روایت در روایت» همایی باعث شد تا خواننده تنها با نام‌ها و تاریخ‌های بی‌جان روبه‌رو نشود، بلکه خود را در کوچه‌پس‌کوچه‌های اصفهان قدیم، در میان غبار زمان و هیاهوی مکتب‌خانه‌ها احساس کند. او پیوند گمشده خاندان‌های علمی و هنری، همچون خاندان امامی را با واکاوی دقیق نسب‌نامه‌ها و کتیبه‌ها بازسازی کرد و منبعی بی‌بدیل برای آیندگان به یادگار گذاشت.

وی خاطرنشان کرد: در نهایت، جلال‌الدین همایی، مردی که وسعت دانشش از فقه و فلسفه تا ریاضیات و نجوم و خوشنویسی امتداد داشت، با آغوش باز تخت فولاد به خواب ابدی رفت. اما میراث او بیدار است؛ میراث مردی که اصفهان را نه‌تنها زیست، بلکه آن را نوشت و روح جاودان این شهر را در کالبد کلمات، برای همیشه زنده نگاه داشت.

مردی که اصفهان را نوشت

پاسدار بیدار میراث نصف جهان

عضو هیات علمی دانشگاه اصفهان در این پیوند به خبرنگار ایرنا گفت: ارتباط جلال الدین همایی با اصفهان، تنها یک عشق شاعرانه نبود؛ بلکه یک تعهد عمیق تاریخی و حفاظتی بود. در روزگاری که غبار فراموشی بر بسیاری از ابنیه و مواریث فرهنگی می‌نشست و توسعه شهری، بی‌رحمانه به جان بافت‌های تاریخی می‌افتاد، همایی به مثابه یک باستان‌شناس کلمات و یک نگهبان بیدار، قد علم کرد. شاهکار بی‌بدیل او، کتاب سترگ «تاریخ اصفهان»، گواهی روشن بر این مدعاست.

منتظرالقائم ادامه داد: استاد همایی در اثر «تاریخ اصفهان»، تنها به ثبت وقایع خشک تاریخی بسنده نکرد. همایی با دقتی وسواس‌گونه و قلمی که از جوهر عشق سیراب شده بود، کوچه به کوچه، محله به محله و بنا به بنای اصفهان را کاوید و ثبت کرد. او حتی سنگ‌نوشته‌های در حال تخریب، خطوط ثلث محراب‌ها و کتیبه‌های رو به زوال را با چشمانی اشک‌بار خواند و در دل تاریخ جاودانه ساخت.

برای همایی، هر آجر فروریخته از یک مناره قدیمی در اصفهان، معادل از دست رفتن بخشی از حافظه هویتی ایران بود. او معماری، جغرافیا، ساختار شهری، نظام آب‌رسانی و حتی رجال و مفاخر مدفون در خاک این شهر را با چنان وسواس علمی و دقت نظری مکتوب کرد که امروزه، هیچ پژوهشگر، شهرساز یا مورخی نمی‌تواند بدون مراجعه به یادداشت‌های همایی، ادعای شناخت اصفهان را داشته باشد.

مردی که اصفهان را نوشت

حلقه وصل سنت و تجدد در حجره‌های نیم‌آورد

محقق و پژوهشگر تاریخ در این پیوند به خبرنگار ایرنا گفت: از همایی به حق به عنوان حلقه اتصال حوزه‌های دیرپای اصفهان و دانشگاه‌های عصر نوین یاد می شود. همایی جوان، در روزگاری که مدرسه «نیم‌آورد» قطب تپنده دانش و فقاهت بود، جوانی خویش را در حجره‌های نمور و در عین حال روشن آن سپری کرد.

محمدحسین ریاحی ادامه داد: بدون تردید مدرسه نیم‌آورد یکی از برجسته‌ترین مراکز آموزشی اصفهان در دوره قاجار است که شخصیت‌های بزرگی چون استاد همایی از آن برخواستند.

وی اظهار داشت: جلال الدین همایی ۲ دهه از عمر خویش را با تحمل سخت‌ترین شرایط معیشتی، به ریاضت علمی گذراند و در محضر بزرگانی چون آیت‌الله سیدمحمدباقر درچه‌ای، الفبای معرفت و اجتهاد را آموخت که تأثیر عمیقی بر شکل‌گیری شخصیت علمی، اخلاقی و معنوی وی داشت.

ریاحی خاطرنشان کرد: عشق همایی به میراث نصف جهان، عشقی از سر تفنن نبود؛ او ناجی حافظه رو به زوال شهر بود. حکایت تلاش‌های بی‌وقفه‌اش برای غبارروبی و خوانش کتیبه‌های پنهان مسجد جامع عباسی، نشان از قلب تپنده‌ای دارد که نمی‌توانست شاهد فراموشی تاریخ زادگاهش باشد.

این پژوهشگر اضافه کرد: همایی در نگارش کتاب «رجال و مشاهیر»، فراتر از یک شرح حال نویس ساده عمل کرد و اثری دانشنامه‌ای آفرید که کوچه‌ها، محله‌ها، خاندان‌ها و جریان‌های فکری اصفهان را با دقتی مینیاتوری به تصویر می‌کشد. برای جلال‌الدین هر سنگ‌نبشته و هر خشت کهنه، راوی قصه‌ای بود که باید شنیده می‌شد و او با صبوری یک باستان‌شناس کلمات، این قصه‌ها را از چنگال نسیان بیرون آورد.

مردی که اصفهان را نوشت

تخت فولاد؛ وادی خاموشان در چشم استاد

یکی از عمیق‌ترین پیوندهای معنوی همایی با زادگاهش، دلبستگی شگرف او به «تخت فولاد» بود که در نهایت منزلگاه ابدی وی شد. این آرامستان تاریخی که پس از وادی‌السلام، از مهم‌ترین آرامستان‌های جهان تشیع به شمار می‌رود، در نگاه استاد همایی، یک موزه روباز از تاریخ، هنر، عرفان و خطاطی بود. او بارها در میان قبور این وادی قدم زد و تاریخ خفته در زیر خاک را بیدار کرد.

همایی می‌دانست که عظمت اصفهان تنها در کاخ‌های برافراشته‌اش نیست، بلکه در سینه‌های پردانشی است که در تخت فولاد آرمیده‌اند. او شرح حال رجال و بزرگانی که در این خاک مقدس خفته بودند را با جزییاتی حیرت‌انگیز به رشته تحریر درآورد و نشان داد که چگونه حیات فرهنگی اصفهان در طول قرون متوالی، سینه به سینه و نسل به نسل منتقل شده است.

عشق او به این خاک چنان بود که گویی صدای مناجات شبانه عارفان و فیلسوفان مدفون در آن را می‌شنید و همین شنیده‌ها را در قالب نثری فاخر و شعری جان‌سوز به نسل‌های بعد منتقل می‌کرد.

زاینده رود در بستر کلمات «سنا»

وجه دیگر ارتباط جلال‌الدین همایی با اصفهان، در شعر او تجلی یافته است. او که در شعر «سنا» تخلص می‌کرد، بارها و بارها دلتنگی‌ها، شادی‌ها و اندوه‌های خود را به آب‌های زاینده رود گره زد.

زاینده رود برای او تنها یک رودخانه یا شریانی برای آبیاری مزارع نبود. زاینده رود در نظر همایی شریان حیات‌بخش شعر و احساس و جریان آب، نمادی از جریان پیوسته فرهنگ و هنر در کالبد دیار نصف جهان بود.

هنگامی که جبر زمانه و اقتضائات علمی و دانشگاهی، او را ناگزیر به ترک اصفهان و اقامت در تهران کرد، هجرانی جان‌کاه در جانش نشست. این دوری از اصفهان، در بسیاری از اشعار او به شکل یک «غربت تلخ» نمودار شده است.

او در تهران بود، بر کرسی معتبرترین دانشگاه‌ها تکیه زده بود و مورد احترام تمام بزرگان علم و ادب قرار داشت؛ اما مرغ جانش همواره بر فراز منارجنبان و گنبدهای مسجد جامع پرواز می‌کرد. او در اشعارش بارها از نسیم صبحگاهی زاینده رود و صفای چهارباغ یاد می‌کند و با زبانی پر از سوز و گداز، آرزوی بازگشت به آغوش مادر خویش، اصفهان، را نجوا می‌کند.

شعر همایی درباره اصفهان، شعری از سر تفنن و توصیفات سطحی نیست. او از درون اصفهان سخن می‌گوید. کلمات او بوی خاک باران خورده بازارهای سرپوشیده، صدای چکش مسگران بازار قیصریه و طنین اذان در شبستان‌های فیروزه‌ای را با خود به همراه دارد.

مردی که اصفهان را نوشت

میراث جاودان در شهری بی‌مرگ

امروزه، درک اصفهان واقعی بدون خوانش آثار جلال‌الدین همایی، تلاشی عقیم است. او پلی است که اصفهان شکوهمندِ گذشته را به اصفهان امروز متصل می‌کند. در دورانی که ماشینیسم و مدرنیته با سرعتی بی‌رحمانه در حال تغییر دادن چهره شهرهای تاریخی بودند، قلم همایی همچون سپری محافظ، در برابر این هجمه ایستاد و چهره اصیل، نجیب و متفکر اصفهان را برای آیندگان حفظ کرد.

او به ما آموخت که اصفهان، مجموعه‌ای از سنگ و آجر و کاشی نیست؛ بلکه یک «ایده» است، یک «مکتب» است که در طول قرن‌ها، با خون دل خوردن‌های هنرمندان، اندیشمندان و عارفان شکل گرفته است. همایی با تصحیح متون، با نگارش تاریخ اصفهان، و با سرودن اشعاری که از عمق جان برمی‌خاست، دین خود را به زادگاهش در بالاترین سطح ممکن ادا کرد.

امروز، مزار استاد جلال‌الدین همایی در تخت فولاد، تنها یک آرامگاه نیست؛ بلکه زیارتگاه اهل دل است، آن‌هایی که می‌دانند برای شناختن روح اصفهان، باید در برابر نام بزرگی چون همایی سر تعظیم فرود آورد.

او رفت، اما کلماتش همچون جریان ابدی زاینده رود، در شریان‌های فرهنگ و ادبیات این مرز و بوم تا ابد جاری خواهد ماند و نامش، همچون سایه پرنده‌ای همایون، همواره بر فراز گنبدهای فیروزه‌ای نصف‌جهان در پرواز است.

به گزارش ایرنا، جلال الدین همایی نماینده تمام عیار دوره‌ای از تاریخ اصفهان است که در آن سنت علمی گذشته این دیار به دوره جدید پیوند می خورد؛ دوره‌ای که در آن حوزه‌های علمی، مدارس تاریخی، محافل ادبی و مراکز فرهنگی اصفهان نقش مهمی در تربیت دانشمندان داشتند.

همایی با نگارش آثاری سترگ چون «تاریخ اصفهان» و «رجال و مشاهیر»، نه تنها تاریخ، بلکه جریان‌های فکری، فرهنگی و هنری قرون متمادی اصفهان را مکتوب کرد.

کتب و آثار استاد جلال‌الدین همایی به ۲ دسته تألیفات و تصحیح متون کهن تقسیم می‌شوند. تألیفات و آثار نگاشته شده وی شامل کتاب های تاریخ ادبیات ایران (در ۵ جلد؛ نخستین تاریخ ادبیات تدوین‌شده برای ایران از ازمنه قدیم تا عصر مؤلف)، غزالی‌نامه (شرح حال، بررسی آثار، عقاید و افکار امام محمد غزالی)، مولوی‌نامه (بررسی افکار، عقاید و زندگی مولوی با استناد به مثنوی)، خیامی‌نامه (تجزیه و تحلیل آثار علمی، ادبی و ریاضی حکیم عمر خیام)، مختاری‌نامه (یا مقدمه دیوان عثمان مختاری؛ درباره سرگذشت و احوال عثمان مختاری)، فنون بلاغت و صناعات ادبی (درباره بدیع، معانی، بیان، فصاحت و بلاغت و آداب سخندانی)، دیوان اشعار (مجموعه قصاید، غزلیات، قطعات، مثنویات و رباعیات وی)، بیش از ۱۵ کتاب درسی (در زمینه ادبیات، تاریخ، عرفان و دستور زبان) است.

استاد همایی در تصحیح‌ متون کهن نیز آثاری مانند تصحیح و تنقیح التَّفهیم (اثر ابوریحان بیرونی)، تصحیح نصیحة الملوک (اثر امام محمد غزالی)، تصحیح مصباح‌الهدایه و مفتاح‌الکفایه (اثر عزالدین محمود کاشانی) و تصحیح مثنوی ولدنامه را در کارنامه دارد.