شناسهٔ خبر: 79108283 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

روايتي از پايان یک هژموني

عليرضا رجايي

صاحب‌خبر -

در روزهاي پاياني تير و آغاز مرداد ۱۴۰۵، چهار گزارش راهبردي از معتبرترين انديشكده‌هاي غربي -  چتم‌هاوس، بروكينگز و شوراي آتلانتيك -  تقريبا همزمان منتشر شدند. هر يك به يك بحران جداگانه پرداخته بودند، اما در كنار هم، روايتي واحد را ترسيم مي‌كنند؛ نظم منطقه‌اي و جهاني كه مبتني بر هژموني امريكا بود، در آستانه دگرگوني قرار گرفته و خاورميانه وارد فاز جديدي از بي‌ثباتي و چندقطبي شدن شده است. آنچه اين گزارش‌ها را از تحليل‌هاي معمول متمايز مي‌كند، اذعان صريح يا ضمني به موفقيت راهبرد جمهوري اسلامي ايران در تغيير موازنه قدرت است. از برنامه هسته‌اي و محاصره دريايي تا بحران مشروعيت رژيم صهيونيستي و افول نقش جهاني امريكا، همه نشانه‌هايي از يك تحول ساختاري را بازتاب مي‌دهند كه در آن ايران و متحدانش به بازيگراني تعيين‌كننده تبديل شده‌اند.
اول؛ انتخابات اسراييل، همه‌پرسي بر سر آينده يك رژيم- يوسي مكلبرگ، پژوهشگر ارشد چتم‌هاوس، در يادداشت ۲۲ جولای ۲۰۲۶، انتخابات پيش‌روي رژيم صهيونيستي را «بي‌سابقه» خوانده و آن را صرفا يك رقابت سياسي نمي‌داند. از نگاه او، اين انتخابات به «همه‌پرسي درباره آينده سياسي، اجتماعي و امنيتي اسراييل پس از ۷ اكتبر ۲۰۲۳» بدل شده است.  او از شكاف‌هاي عميق اجتماعي، بحران اعتماد به نهادهاي حاكميتي، ناكامي اطلاعاتي و نظامي و نيز فشارهاي اقتصادي و انزواي بين‌المللي سخن مي‌گويد، اما شايد مهم‌ترين نكته تحليل مكلبرگ، اشاره به ضعف ساختاري اپوزيسيون باشد.  به اعتقاد او، مخالفان نتانياهو نه‌ تنها رهبري واحد ندارند، بلكه به ‌جاي ارايه چشم‌اندازي نو، صرفا بر مخالفت با شخص نتانياهو متمركز شده‌اند. اين يعني بحران در رژيم صهيونيستي، فراتر از يك دولت خاص است و به فروپاشي اعتماد عمومي و گسست اجتماعي دامن زده است. حتي اگر نتانياهو كنار رود، ثبات سياسي به ‌طور خودكار بازنخواهد گشت. از منظر راهبردي، اين فضا براي ايران هم فرصت است و هم تهديد. از يك‌سو، چنددستگي داخلي رژيم صهيونيستي، اجماع ضدايراني را تضعيف مي‌كند. ازسوي ديگر، تجربه نشان داده كه در آستانه هر انتخابات، خطر ماجراجويي نظامي براي تغيير فضاي افكار عمومي افزايش مي‌يابد. 

پنجره زماني تا اكتبر ۲۰۲۶، حساس‌ترين دوره براي هرگونه اقدام تحريك‌آميز عليه ايران است.
دوم؛ توافق هسته‌اي امريكا و عربستان؛ اعتراف به شكست يا تغيير راهبرد؟ ويليام وكسلر از شوراي آتلانتيك، در مقاله‌اي با تاريخ ۲۳ ژوئيه ۲۰۲۶، توافق جديد هسته‌اي واشنگتن و رياض را نقطه‌عطفي در سياست عدم اشاعه معرفي كرده و آن را طرح «C» مي‌نامد. او به‌صراحت مي‌نويسد كه اين تغيير، نتيجه «شكست نسبي راهبردهاي پيشين امريكا در مهار برنامه هسته‌اي ايران» است. در دهه‌هاي گذشته، امريكا ابتدا با «اتم براي صلح» طرح A و سپس با عمليات‌هاي مخفي، سايبري و نظامي طرح B تلاش كرد اشاعه را متوقف كند. اما اكنون، به جاي جلوگيري، به «مديريت» روي آورده است؛ يعني به عربستان اجازه غني‌سازي مي‌دهد، اما با محدوديت‌هاي شديد و وابستگي به امريكا. آنچه اين تغيير را معنادار مي‌كند، انگيزه اصلي آن است: جلوگيري از همكاري هسته‌اي عربستان با چين يا روسيه. اين توافق را مي‌توان از چند منظر تحليل كرد؛ نخست، اعتراف به اينكه ايران با تداوم برنامه هسته‌اي خود، عملا كشورهاي منطقه را به بازنگري در معادلات امنيتي واداشته است. دوم، شكستن «تابوي غني‌سازي» در منطقه كه مي‌تواند به مسابقه تسليحات هسته‌اي دامن بزند. سوم، فرصتي براي ايران كه با استناد به اين تبعيض آشكار، حق غني‌سازي خود را در هرگونه مذاكره آتي با قدرت بيشتري پيگيري كند. البته نبايد از تهديد اين توافق نيز غافل شد؛ چراكه ممكن است ساير كشورهاي منطقه نيز خواهان امتيازات مشابه شوند.
سوم؛ محاصره درياي سرخ و هرمز؛ اهرم فشار اقتصادي كه كارآمدي خود را ثابت كرده است.در گزارش چتم‌هاوس كه ۲۴ ژوئيه ۲۰۲۶ منتشر شده، نيتيا لب شوارتز و فريا المسلمي به اعلام محاصره دريايي درياي سرخ عليه عربستان توسط حوثي‌ها پرداخته و آن را بحراني بي‌سابقه مي‌دانند. آنان معتقدند كه همزماني تهديد در تنگه باب‌المندب و تنگه هرمز، سه مسير اصلي تجارت جهاني را با اختلال مواجه كرده است.نويسندگان به صراحت راهبرد ايران را «تشديد براي كاهش تنش» توصيف مي‌كنند؛ يعني افزايش هزينه‌هاي نظامي و اقتصادي براي وادار كردن امريكا به عقب‌نشيني و بازگشت به ميز مذاكره از موضع ضعف. آنان همچنين تاكيد دارند كه حوثي‌ها اهداف مستقل خود را دنبال مي‌كنند و صرفا مجري سياست‌هاي تهران نيستند، اما در عمل، هماهنگي راهبردي با ايران، فشار بر غرب و متحدانش را چند برابر كرده است.
نكته جالب، اذعان نو- نويسندگان يادداشت‌هاي فوق به اين متغير اشاره كرده‌اند كه موفقيت حوثي‌ها نه در غرق كردن كشتي‌ها كه در ايجاد نااطميناني و افزايش هزينه‌هاي بيمه و حمل ‌و نقل است. به ‌عبارتي، بحران بيش از آنكه نظامي باشد، اقتصادي و رواني است. آنان همچنين درباره فروپاشي امنيت جمعي هشدار مي‌دهند و معتقدند كه مذاكرات دوجانبه كشورها با حوثي‌ها، اصل آزادي كشتيراني را تضعيف خواهد كرد. اين هشدار، نشان از موفقيت چشمگير راهبرد فشار چندلايه ايران دارد.
چهارم؛ نظم جهاني در گذار؛ از هژموني امريكا تا چندقطبي بي‌ثبات- در پادكست بروكينگز كه ۲۱ ژوئيه ۲۰۲۶ با حضور رابرت كاگان منتشر شد، پرسش محوري اين است: اگر امريكا از نقش رهبري جهان عقب‌نشيني كند، آيا چين جاي آن را مي‌گيرد؟ پاسخ كاگان - كه يك نومحافظه‌كار و از مشاوران سابق دولت‌هاي جمهوري‌خواه و دموكرات است - تأمل‌برانگيز است.  او معتقد است كه جنگ ايران منابع نظامي امريكا را تحليل برده و تمركز واشنگتن بر آسيا و مهار چين را كاهش داده است. اما در عين حال، چين علاقه‌اي به پذيرش هزينه‌هاي رهبري جهاني ندارد. به‌عبارت‌ديگر، جهان به سمت چندقطبي شدن مي‌رود، نه هژموني جديد. اين چندقطبي، به گفته كاگان، با بي‌ثباتي، رقابت‌هاي منطقه‌اي و كاهش كارآمدي نهادهاي بين‌المللي همراه خواهد بود. اين تحليل براي ايران دو پيام اساسي دارد؛ نخست، كاهش نقش امريكا در منطقه، فرصتي براي گسترش نفوذ و كاهش فشارهاي خارجي است. دوم، بي‌ثباتي حاصل از اين گذار، مي‌تواند تهديدهاي جديدي ازجمله افزايش اقدامات ماجراجويانه توسط بازيگران منطقه‌اي يا غيردولتي ايجاد كند. بنابراين، هوشمندي در مديريت تعامل با قدرت‌هاي شرقي و نيز آمادگي براي سناريوهاي مختلف، ضرورتي انكارناپذير است.
جمع‌بندي؛ ايران در برابر چهار بحران همزمان- آنچه  از مجموع اين چهار گزارش برمي‌آيد، تصوير منطقه‌اي و جهاني در حال گذار است كه در آن: 
نخست، رژيم صهيونيستي با عميق‌ترين بحران مشروعيت و انسجام داخلي خود روبه‌رو است و انتخابات پيش‌رو، هر چند فرصتي براي تضعيف اجماع ضدايراني است، اما پنجره خطرناكي براي ماجراجويي نظامي پيش‌انتخابات نيز محسوب مي‌شود.
دوم، توافق هسته‌اي امريكا و عربستان، اگرچه نشان از شكست راهبردهاي پيشين واشنگتن و اعتراف به قدرت چانه‌زني ايران دارد، اما مي‌تواند زمينه‌ساز مسابقه هسته‌اي در منطقه شود.
سوم، محاصره دريايي، به عنوان يك اهرم فشار اقتصادي
-رواني، كارآمدي خود را در تغيير موازنه هزينه‌ها به نفع ايران و متحدانش ثابت كرده و جامعه جهاني را با دشواري در پاسخ‌دهي مواجه ساخته است.
چهارم، گذار از نظم امريكامحور به چندقطبي شدن، فضايي پرنوسان و مبهم را پيش‌روي همه بازيگران قرار داده كه در آن هم فرصت‌هاي بي‌سابقه و هم تهديدهاي جدي وجود دارد.
در چنين شرايطي، آنچه مي‌تواند مسير آينده را تعيين كند، نه واكنش‌هاي آني و مقطعي، بلكه طراحي يك راهبرد جامع، متكي بر هوشمندي، صبر و بهره‌گيري از كليه ظرفيت‌هاي ديپلماتيك، دفاعي و اقتصادي است. جمهوري اسلامي ايران با تكيه بر تجربه چند دهه مقاومت، هم‌اكنون در موقعيتي قرار دارد كه مي‌تواند از اين آشفتگي نظم‌ساز، به عنوان فرصتي براي تحكيم جايگاه منطقه‌اي و كاهش آسيب‌پذيري‌هاي راهبردي بهره برد، اما نبايد فراموش كرد كه در اين مسير، خطرات جدي نيز كمين كرده‌اند كه تنها با رصد مستمر، هماهنگي جبهه‌هاي مقاومت و تقويت ائتلاف‌هاي شرقي مي‌توان از آنها عبور كرد. جهان در حال تغيير است و خاورميانه نيز بي‌گمان در مركز اين دگرگوني قرار دارد.تحليلگر مسائل بين‌الملل