نوشين محجوب
در شرايطي كه سطح تنشها در خليجفارس به اوج رسيده، علي كاظم الزيدي، نخستوزير عراق سفري مهم به تهران انجام داد؛ سفري كه فراتر از يك ديدار معمول ديپلماتيك بود و با امضاي چهار سند همكاري در حوزههاي سياست خارجي، مالي، اقتصادي و انرژي ميان دو كشور همراه شد. پيش از سفر الزيدي به تهران، بخشي از ناظران با اشاره به سفر اخير آقاي نخستوزير به واشنگتن، اين فرضيه را مطرح كردند كه زيدي حامل پيامي از جانب امريكا براي ايران است. اين فرضيه زماني تقويت شد كه نيويورك تايمز و آكسيوس با انتشار گزارشهايي مدعي شدند كه مقامهاي رسمي كشورمان پيشنهاد ميانجيگرايانه عراق و ديگر بازيگران منطقه براي برقراري آتشبس كه خواست اصلي ترامپ است را رد كرده، چراكه در آن طرح، مساله كنترل و وضعيت حقوقي تنگه هرمز به طور رضايتبخشي حل نشده باقي ميماند. پس از آن عباس عراقچي، وزير امور خارجه كشورمان با موضعگيري رسمي در اين زمينه خط بطلاني زد بر تحليلهاي ادعايي. رييس دستگاه ديپلماسي كشورمان ضمن اشاره به خطوط قرمز تهران تاكيد كرد كه ايران نيازي به ميانجي ندارد و اين سفر را بخشي از روند ميانجيگري تلقي نميكند. او خاطرنشان كرد كه امريكا شريك قابل اعتمادي براي ابتكارهاي مبتني بر اعتماد متقابل نيست. به گفته عراقچي، نخستوزير عراق صرفا برداشتهاي شخصي خود از سفر اخيرش به واشنگتن را منتقل خواهد كرد و حل مساله به «پيغام و پسغام» وابسته نيست. درباره چرايي مخالفت ايران با طرح ادعايي ترامپ، برخي تحليلگران ريشه پاسخ منفي تهران را در نقضهاي مكرر تعهدات از جانب واشنگتن در مراحل قبلي رايزنيها و تفاهمهاي پيشين، از جمله در جريان «تفاهم اسلامآباد» ميدانند. به گفته اين گروه، تجربههاي اخير نوعي بياعتمادي ساختاري و عميقي نسبت به حسننيت طرف امريكايي در تهران ايجاد كرده؛ بياعتمادياي كه با تداوم حملات همزمان با ادعاي تمايل به مذاكره بيش از پيش تقويت شده و دستكم در كوتاهمدت و ميانمدت، امكان بازگشت به ديپلماسي را بهشدت محدود كرده است.
موضعگيري رسمي عراقچي در فضايي رسانهاي شد كه ادعاهاي مقامات امريكايي خود به تشديد التهاب كمك كرده است. دونالد ترامپ، رييسجمهور امريكا، اخيرا مدعي شده در حال بررسي عملياتي گستردهتر عليه ايران است؛ عملياتي كه به گفته او از نظر دامنه فراتر از اقدامات پيشين خواهد بود و مقدمات آن در حال تكميل است. ترامپ مدعي است طرف ايراني هنوز به اندازه كافي «هزينه نداده» تا به توافق موردنظر واشنگتن تن دهد و تهديد كرده هرگونه خسارت به كشتيها و محمولهها از محل داراييهاي ايران نزد امريكا پرداخت خواهد شد؛ ادعاهايي كه به گفته ناظران، پيام روشني از تمايل به تشديد فشار و بهرهگيري از ابزارهاي اقتصادي و مالي براي پيشبرد اهداف جنگي و خصمانه واشنگتن ارسال ميكند. عراقچي در واكنشي صريح به اين ادعا، درباره هرگونه تلاش براي توقيف داراييهاي ايران هشدار داد و تاكيد كرد: چنين روندي به آشوب و بيثباتي بيشتر دامن خواهد زد و هيچ دارايياي را از امنيت برخوردار نخواهد ساخت. او در پيام خود يادآور شد: كشورها و بازيگراني كه از چنين منابعي استقبال ميكنند يا از آن سود ميبرند، بايد به اين نكته توجه داشته باشند كه عاديسازي مصادره اموال ديگران، درنهايت امنيت تمامي داراييها را زير سوال ميبرد. در عرصه داخلي امريكا، مجلس نمايندگان روز پنجشنبه قطعنامهاي را با ۲۱۴ راي موافق در برابر ۲۰۸ راي مخالف به تصويب رساند كه هدف آن محدود كردن اختيارات رييسجمهور در ادامه جنگ با ايران است. چهار نماينده جمهوريخواه در اين رايگيري به دموكراتها پيوستند. با اين حال، تلاش مشابه در سنا با شكست مواجه شد و قطعنامه مرتبط با اختيارات جنگي با ۴۷ راي موافق در برابر ۴۹ راي مخالف رد شد. به گزارش منابع خبري، اين قطعنامهها بيش از آنكه ضمانت اجرايي سختگيرانه داشته باشند، جنبه اعلامي دارند و بيشتر بازتابدهنده شكاف سياسي در ساختار سياسي امريكا نسبت به ادامه جنگ بدون مجوز رسمي كنگره قلمداد ميشوند. همزمان برخي نمايندگان دموكرات اين راي را نشانهاي از مخالفت جدي قانونگذاران با استمرار يك جنگ «بدون مجوز» ميدانند. همچنين ناظران سياسي بر تناقض آشكار در رويكردهاي واشنگتن تاكيد دارند: از يكسو، تلاش براي مهار رييسجمهور از طريق ابزارهاي كنگره و ازسوي ديگر، تصويب يك لايحه دفاعي عظيم به ارزش ۱.۱۵ تريليون دلار كه ميلياردها دلار بودجه اضافي براي تداوم عمليات نظامي عليه ايران تخصيص ميدهد. اين تضادها، همراه با تهديدهاي ادعايي عليه زيرساختهاي حياتي كشورمان و حتي طرح گزينه تهاجم زميني، حاكي از نبود اجماع كامل در فرآيند تصميمگيريهاي امريكا نسبت به سطح و چارچوب درگيري است. در سطح منطقهاي، تحولات ميداني در تنگه هرمز و بابالمندب ابعاد بحران را گستردهتر كرده است. در كنار گزارش انفجار و آتشسوزي يك نفتكش در شاهراه هرمز، نيروهاي انصارالله يمن -كه در چارچوب محور مقاومت تعريف ميشوند- دو نفتكش سعودي را در ورودي بابالمندب هدف قرار دادهاند؛ شاهراهي حياتي كه درياي سرخ را به اقيانوس هند پيوند ميدهد و نقش مهمي در انتقال انرژي ايفا ميكند. اين حملات، همراه با تغيير مسير چندين كشتي ديگر و جهش قيمت نفت برنت به بالاي ۱۰۰ دلار به ازاي هر بشكه، از ديد بسياري ناظران سيگنالي است مبني بر اينكه در صورت تهاجم گسترده عليه ايران، ناامنسازي بابالمندب توسط مقاومت يمن ميتواند فشار كمسابقهاي بر اقتصاد جهاني وارد كند . همزمان با تصاعد بحران در خليجفارس و دو آبراه حياتي، ايران تلاش كرده سطح كنشگري ديپلماتيك خود را نيز حفظ و تقويت كند. حضور عراقچي در راس هياتي سياسي در نشست شوراي وزيران خارجه سازمان همكاري شانگهاي در چولپونآتا، در كنار ديدارهاي برنامهريزي شده با همتايان منطقهاي و قدرتهاي بزرگ، نشانهاي از تلاش تهران براي طرح ابعاد ديپلماتيك بحران در سطح چند لايه است؛ بهگونهاي كه از يكسو آمادهباش ميداني حفظ ميشود و ازسوي ديگر، مسيرهاي گفتوگو و رايزني چندلايه فعال نگه داشته ميشود. در سطح جهاني نيز نشرياتي چون فارنافرز و موسسات پژوهشي مانند شوراي روابط خارجي اروپا، در گزارشهاي اخير خود هشدار دادهاند كه تركيب سياستهاي كنوني واشنگتن -از تشديد حضور نظامي در خليجفارس گرفته تا اعطاي مجوز دسترسي عربستان به فناوري هستهاي غيرنظامي و پيوستن رياض به پيمان ابراهيم- خاورميانه و به ويژه خليجفارس را در وضعيت نقطه جوش قرار داده است. به اعتقاد اين نهادها، اين وضعيت نه تنها معادلات امنيتي، جغرافيايي و سياسي غرب آسيا را پيچيدهتر و رقابتهاي منطقهاي را تشديد ميكند، بلكه در ميانمدت ميتواند روندهاي اقتصادي و انرژي در سطح جهاني را نيز به طور منفي تحتتاثير قرار دهد. در همين راستا روزنامه اعتماد با هدف بررسي سناريوهاي پيشرو و تحولات روابط بينالملل، با ديهيم خان بيگي، كارشناس مسائل بينالملل، گفتوگو كرده است. ديهيم خانبيگي، كارشناس روابط بينالملل، در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره چرايي «سفر نخستوزير عراق به ايران در اين بازه زماني» توضيح داد كه اين سفر را نميتوان صرفا در چارچوب «پيامرساني مستقيم امريكا به ايران» تفسير كرد، همانطور كه نبايد احتمال انتقال برخي ملاحظات، هشدارها يا پيامهاي غيرمستقيم را كاملا ناديده گرفت. به گفته اين كارشناس روابط بينالملل، عراق به دليل موقعيت ژئوپليتيك خاص، پيوندهاي عميق اجتماعي و مذهبي با ايران و در عين حال روابط امنيتي و سياسي با ايالاتمتحده، همواره در فضايي پيچيده و چندلايه حركت كرده؛ از همين رو، بغداد بيش از آنكه يك واسطه خنثي باشد، خود بخشي از معادله منطقهاي است و بهسادگي نميتواند در نقش يك ميانجي كاملا بيطرف ظاهر شود. خانبيگي از اين منظر، سفر علي زيدي به تهران را بيشتر در چارچوب «مديريت تنش، تنظيم پيامها و سنجش فضاي بحران» صورتبندي ميكند تا يك ماموريت رسمي و شفاف براي ميانجيگري. او در ادامه به «اعتماد» گفت: اگر واشنگتن براي اين سفر پيامي در نظر گرفته باشد، آن پيام احتمالا در سطح هشدار، اتمامحجت يا ترسيم خطوط قرمز قابل فهم است، نه در قالب يك ابتكار علني و مستقيم؛ الگويي كه در رفتار سياسي دونالد ترامپ هم ديده ميشود، جايي كه پيش از رفتن به سمت فشارهاي سختتر، از مسير پيام، تهديد يا فشار رواني تلاش ميكند طرف مقابل را به عقبنشيني يا امتيازدهي وادار كند. خانبيگي اين سفر را حامل «پيام سياسي چندلايه» ميداند؛ پيامي كه براي تهران، واشنگتن و خود بغداد معنا دارد و در عين حال يادآور ميشود كه عراق امروز بيش از آنكه صرفا حامل پيام باشد، يكي از ميدانهاي اصلي رقابت و چانهزني در منطقه است و بايد نقش آن را در همين چارچوب تحليل كرد. ديهيم خانبيگي، كارشناس روابط بينالملل، در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره نقش محور مقاومت عراق در صورت تصاعد بحران توضيح داد كه «متغير عراق»، به ويژه حضور گروههاي نزديك به محور مقاومت، از اصليترين عواملي است كه بر رفتار بغداد درقبال تهران اثر ميگذارد. به گفته او، عراق از يك سو بهدليل پيوندهاي تاريخي، مذهبي و اجتماعي با ايران ناگزير است رابطهاي ويژه با تهران داشته باشد و ازسوي ديگر، بهخاطر حضور امريكا، نياز به سرمايهگذاري خارجي و فشارهاي امنيتي منطقهاي، نميتواند اين رابطه را بدون ملاحظه ساير بازيگران تنظيم كند؛ همين چندلايه بودن، سفر نخستوزير عراق به تهران را از سطح يك ديدار دوجانبه معمولي فراتر برده و آن را به تلاشي براي مديريت يك موازنه حساس تبديل ميكند. خانبيگي تاكيد كرد: اگر از زاويه گروههاي مقاومت نگاه كنيم، بغداد مايل است اين گروهها در داخل عراق بهگونهاي مهار شوند كه كشور به ميدان تسويهحساب مستقيم ميان ايران و امريكا تبديل نشود، اما در عين حال يادآور ميشود عراق هنوز از نظر ساختار سياسي و امنيتي آنقدر يكپارچه نيست كه بتواند چنين كنترلي را با قطعيت اعمال كند؛ به همين دليل، خواست بغداد براي حفظ بيطرفي را بايد بيشتر «تلاش براي كاهش آسيب» دانست، نه بيطرفي كامل و پايدار. از ديد اين كارشناس روابط بينالملل عراق ميكوشد از تبديل شدن به صحنه رويارويي مستقيم جلوگيري كند، اما تحقق اين هدف به عوامل بيروني نيز وابسته است؛ ازجمله سطح تنش ميان تهران و واشنگتن، رفتار گروههاي مسلح و ميزان فشار كشورهاي عربي و خليجفارس. به بيان او، بغداد از نظر سياسي علاقهمند است به كشوري «كاهشدهنده بحران» تبديل شود، اما در شرايط فعلي احتمال اينكه كاملا از مدار تنش بيرون بماند، محدود است. ديهيم خانبيگي در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره تشديد ناآراميها در بابالمندب همزمان با بحران تنگه هرمز و خليجفارس و نقش احتمالي عمان در متوقف كردن احتمالي اين گروه تاكيد دارد كه عمان را نبايد به عنوان يكي از حاميان سياسي يا امنيتي حوثيها تعريف كرد. به گفته او، مسقط در عمل بيش از آنكه طرفِ همسو با حوثيها باشد «كانال ارتباطي قابلاعتماد» بوده؛ نقشي كه به واسطه روابط نزديك با ايران، ملاحظات امنيتي و رقابت تاريخي با عربستان شكل گرفته و باعث شده عمان در پرونده يمن ترجيح بدهد از موضعي نرم، منعطف و قابلگفتوگو عمل كند. از اين منظر، نقش عمان بيشتر در سطح مديريت تماسها و كاهش اصطكاك قابل فهم است، نه حمايت از يك پروژه سياسي مشخص. او درباره بابالمندب نيز خاطرنشان كرد كه اين گذرگاه در شرايط فعلي به يكي از نقاط اصلي نگراني بازار انرژي تبديل شده است؛ هر چند منابع معتبر هنوز از «انسداد كامل و پايدار» اين مسير خبر نميدهند، اما سطح تهديد بهوضوح بالا رفته و همين تهديد براي بازار كافي است تا حقبيمه ريسك نفت افزايش يابد. خانبيگي يادآور ميشود: گزارشهاي اخير نشان ميدهد قيمت نفت در واكنش به نگراني از درگيريهاي امريكا و ايران و نيز تهديدهاي حوثيها، به بالاترين سطح چند هفته اخير رسيده و حتي در يك بازه كوتاه حدود ۱۰ دلار رشد را تجربه كرده؛ اين يعني بازار بيش از آنكه منتظر قطع واقعي عرضه باشد، روي احتمال اختلال در لجستيك و حملونقل قيمت ميگذارد. از منظر راهبردي، خانبيگي افزود: اگر فشارهاي امريكا ادامه يابد، بعيد است حملات پراكنده به حوثيها بتواند اين جريان را به طور كامل خاموش كند؛ تجربه سال گذشته هم نشان داده ضربات هوايي بهتنهايي قادر به حذف ظرفيت بازدارندگي حوثيها نيست. او نتيجه ميگيرد واشنگتن عملا با دو گزينه دشوار روبهرو است: يا بايد در فضايي آكنده از انتقاد داخلي و منطقهاي، سطح درگيري را ادامه دهد يا ناچار شود به سمت مذاكره و مهار بحران بازگردد. به گفته او، باتوجه به فشار افكار عمومي در امريكا، حساسيت انتخابات كنگره و محدود بودن زمان براي توليد يك دستاورد قابل دفاع، ايالاتمتحده براي آزمون و خطاي طولانيمدت در اين پرونده «زمان چنداني دراختيار ندارد» و اين محدوديت خود به نوعي بر نحوه مديريت جنگ در شاهراههاي حياتي و جلوگيري از فلجشدن اقتصاد جهاني اثر خواهد گذاشت.
اين كارشناس روابط بينالملل، در پاسخ به پرسش ديگر «اعتماد» درباره مجوز امريكا براي برنامه هستهاي غيرنظامي عربستان و پيوند آن با پيمانهاي ابراهيم نيز توضيح داد كه اگر اين پرونده را در بستر بزرگتر روابط عربستان، اسراييل، امريكا و رقابت قدرتهاي بزرگ ببينيم، پيام اصلي آن صرفا فني يا انرژيمحور نيست، بلكه يك سيگنال ژئوپليتيكي است. به گفته او، واشنگتن به رياض ميگويد: همكاري راهبردي با امريكا در حوزههاي حساس و بلندمدت، مثل فناوري هستهاي، هنوز «قابلفروش» است، اما اين همكاري از منطق امنيتي و سياسي جدا نيست؛ يعني پرونده هستهاي عربستان فقط يك توافق انرژي نيست، بلكه بخشي از معامله بزرگتر براي بازآرايي نظم خاورميانه است. خانبيگي تاكيد دارد: در منابع معتبر، مدرك روشني از يك شرط رسمي و نهايي كه عربستان را الزاما براي دريافت برنامه هستهاي غيرنظامي امريكا به پيوستن به توافقهاي ابراهيم متعهد كند، ديده نميشود؛ اما در سطح سياسي، اين پيوند كاملا قابل مشاهده است. او يادآور شد: دولت ترامپ بهطور آشكار تلاش كرده موضوع هستهاي عربستان را در كنار عاديسازي روابط رياض و تلآويو پيش ببرد؛ بنابراين حتي اگر اين شرط در سطح حقوقي و مكتوب تثبيت نشده باشد، از نظر سياسي، يك «بسته واحد» تلقي ميشود: هستهاي در برابر همسويي بيشتر با محور امريكايي-اسراييلي. خانبيگي در ادامه گفت كه اين متغير از منظر ايران دو پيام دارد: نخست اينكه امريكا در حال كوشش براي تقويت معماري بازدارندگي منطقهاي است؛ معمارياي كه هم ايران را مهار كند و هم متحدان عرب را به مدار نزديكتري از واشنگتن جذب كند. پيام دوم اينكه ورود عربستان به مسير هستهاي، ولو در سطح غيرنظامي، طبيعي است كه حساسيتهاي امنيتي تازهاي در منطقه ايجاد كند، چون مرز ميان فناوري صلحآميز و قابليتهاي بالقوه دوگانه در خاورميانه همواره باريك بوده است. او توضيح داد: در چنين فضايي، ايران اين پيام را دريافت ميكند كه رقباي منطقهاياش فقط در حوزه تسليحات متعارف تقويت نميشوند، بلكه در سطح فناوريهاي راهبردي نيز در حال ارتقاي موقعيتاند.خانبيگي اضافه ميكند: براي چين و روسيه نيز پيام اين روند روشن است: واشنگتن ميخواهد به عربستان نشان دهد كه براي دسترسي به فناوريهاي پيشرفته، همچنان بايد به امريكا تكيه كند نه به پكن يا مسكو. بهويژه در شرايطي كه رياض طي سالهاي اخير تلاش كرده با حفظ روابط اقتصادي با چين، از وابستگي كامل به يك بلوك پرهيز كند، چنين توافقي ميتواند نوعي فشار براي «انتخابگري راهبردي» ايجاد كند. او در جمعبندي گفت: اگر اين روند بهصورت جدي پيش برود، پيامدهاي آن فراتر از عربستان خواهد بود: رقابت هستهاي و فناورانه در منطقه تشديد ميشود؛ اسراييل نسبت به هرگونه انتقال حساس فناوري به عربستان، حتي در قالب غيرنظامي، با دقت واكنش نشان خواهد داد و ساير بازيگران عرب ممكن است اين روند را نشانهاي از آغاز بازچيني تازه در موازنه قدرت خاورميانه بدانند؛ بازچينياي كه در آن امريكا ميكوشد هم عاديسازي با اسراييل را جلو ببرد و هم با ابزار فناوريهاي راهبردي، شاكله ائتلافهاي منطقهاي را از نو تنظيم كند. خانبيگي اين پرونده را بخشي از «خاورميانه جديدِ مهندسيشده ازسوي واشنگتن» توصيف ميكند؛ خاورميانهاي كه در آن انرژي، فناوري هستهاي، عاديسازي سياسي و رقابت با چين و روسيه در يك بسته واحد ديده ميشوند، اما در عين حال يادآور ميشود هرجا مساله هستهاي وارد بازي خاورميانه شود، ملاحظات عدماشاعه، حساسيت اسراييل، نگراني كنگره و ترديد كشورهاي منطقه فعال ميشود و به همين دليل، اين پروژه از نظر اجرايي با موانع جدي روبهرو است. ديهيم خانبيگي در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره سناريوي گسترش جنگ و احتمال ورود زميني امريكا به جزاير جنوبي كشورمان، بهويژه جزيره خارك، تاكيد كرد كه فعلا نبايد ورود زميني امريكا به خارك را «سناريوي اصلي» دانست. به گفته او، از نظر نظامي چنين اقدامي ممكن است، اما از نظر سياسي و راهبردي بسيار پرهزينه است؛ چون خارك فقط يك هدف نمادين نيست، بلكه يكي از گرههاي اصلي صادرات نفت ايران است و هر تلاش براي تصرف آن، امريكا را وارد مرحلهاي ميكند كه حفظ موقعيت، بسيار دشوارتر از خود عمليات اوليه خواهد بود، از همين رو در صورت اقدام زميني عليه خارك، نيروهاي امريكايي هم در مسير عمليات و هم پس از استقرار، در معرض فشار مستقيم موشكها، پهپادها و آتش سرزمين اصلي ايران قرار ميگيرند؛ به همين دليل، اين گزينه در حال حاضر بيشتر در حد «ابزار فشار و تهديد» مطرح است تا يك اقدام قريبالوقوع. او در ادامه گفت: در شرايط فعلي فرضيه محتملتر آن است كه امريكا همان الگوي فشار هوايي و دريايي، هدفگيري زيرساختها و بالا بردن هزينههاي لجستيكي براي ايران را ادامه دهد؛ به ويژه در وضعيتي كه مسير ديپلماسي عملا متوقف شده و افق روشني براي مهار پيامدهاي يك مداخله زميني وجود ندارد. به بيان او، اين كارشناس ارشد روابط بينالملل واشنگتن در اين مرحله ترجيح ميدهد كه «از مسير فشار از راه دور» موازنه را تغيير دهد، نه با اشغال نقطهاي كه خود ميتواند منشا بحران بزرگتري شود، از همين رو در صورت تداوم بنبست سياسي ميان تهران و واشنگتن سه سناريو را محتملتر ميداند: نخست، ادامه فرسايش متقابل از طريق حملات محدود اما مستمر؛ دوم، گسترش دامنه بحران به زيرساختهاي انرژي، پايگاهها و مسيرهاي دريايي در خليجفارس و سوم، بروز خطاي محاسباتي، يعني حملهاي كه ازسوي يكي از طرفين عبور از خط قرمز تلقي شود و سطح درگيري را ناگهان افزايش دهد. ديهيم خانبيگي در پاسخ به پرسش پاياني «اعتماد» درباره اهرمهاي ايران در صورت آغاز جنگ تمامعيار، بهويژه در شرايط شكلگيري يك ائتلاف نانوشته عليه تهران و واگذاري پايگاهها و سرزمينهايي ازسوي كشورهايي مانند بريتانيا و بلغارستان براي مداخله نظامي، تاكيد دارد: ايران همچنان ابزارهايي دراختيار دارد كه ميتواند هزينه درگيري را براي امريكا و هر ائتلاف همراه آن بهطور جدي افزايش دهد. به گفته او، مزيت ايران لزوما در برتري كلاسيك نظامي نيست، بلكه در توان گسترشدادن ميدان بحران، هدف قراردادن نقاط آسيبپذير و فرسايشيكردن جنگ نهفته است. او نخست به توان موشكي و پهپادي ايران اشاره ميكند و توضيح داد: شبكه پايگاهها، مراكز فرماندهي، تاسيسات سوخترساني و خطوط پشتيباني امريكا در منطقه، با وجود نقش عملياتي مهم، اهدافي ثابت و آسيبپذير به شمار ميروند. خانبيگي ميگويد: ايران ميتواند با تهديد اين زيرساختها نشان دهد كه حمله به خاك ايران محدود به جغرافياي داخلي كشور نخواهد ماند و هزينه آن به كل معماري نظامي امريكا در منطقه سرايت خواهد كرد؛ به اين معنا كه هر كشوري كه پايگاه، اطلاعات يا پشتيباني لجستيكي دراختيار عمليات عليه ايران قرار دهد، هم فشار را افزايش ميدهد و هم دامنه آسيبپذيري خود را گسترش ميدهد. اهرم دوم، موقعيت ايران در خليجفارس و مجاورت با تنگه هرمز است. تهران براي اثرگذاري بر بازار انرژي الزاما نيازي به انسداد كامل تنگه ندارد؛ افزايش ناامني دريايي، بالا رفتن هزينه بيمه كشتيها و ايجاد اختلال در تردد نفتكشها نيز ميتواند بازار جهاني نفت و گاز را تحت تاثير قرار دهد. از نگاه او، اين مساله جنگ با ايران را از يك منازعه دوجانبه فراتر ميبرد و آن را به دغدغهاي براي اقتصاد جهاني تبديل ميكند؛ وضعيتي كه هم فشار بر واشنگتن را زياد ميكند و هم حساسيت متحدانش را بالا ميبرد. خانبيگي سپس به ظرفيت گسترش جغرافياي درگيري اشاره كرد و گفت: ايران ميتواند امكان فعالشدن جبهههاي پيراموني، از عراق و سوريه تا يمن و درياي سرخ، را به عنوان يك امكان بازدارنده درنظر داشته باشد؛ در اين وضعيت، طرف مقابل با يك ميدان واحد مواجه نميشود، بلكه محاسبات امنيتي و هزينههاي عملياتياش در چند جبهه افزايش مييابد. از همين روحتي بدون ورود همزمان همه بازيگران، صرف وجود اين ظرفيت، يك عامل بازدارنده مهم است كه هر ائتلاف احتمالي عليه ايران بايد آن را در محاسبات خود لحاظ كند. به گفته اين كارشناس روابط بينالملل، عامل ديگر توان ايران براي طولاني كردن جنگ است؛ جغرافياي وسيع، پراكندگي زيرساختها و تجربه در نبرد نامتقارن، احتمال تحقق يك پيروزي سريع و كمهزينه را براي امريكا تضعيف ميكند. خانبيگي يادآور شد: مساله اصلي براي واشنگتن صرفا آغاز عمليات نيست، بلكه كنترل پيامدها و دستيابي به نتيجه سياسي پس از آن است؛ درحالي كه ايران، با اتكا به همين ويژگيها، ميتواند جنگ را به يك روند فرسايشي و پرهزينه تبديل كند.