سيمين سليماني
اوايل تيرماه بود كه خبر درگذشت شاپور رحيمي در محافل و همچنين گروههاي مجازي موسيقي پيچيد، هنرمند و استادي برجسته كه كارشناسان و اهالي موسيقي معتقد هستند چنانكه شايسته توانايي و هنرش بود، در صحنه موسيقي ديده نشد كه البته دلايل بسياري ممكن است در اين موضوع دخيل باشند. آنچه بايد به آن توجه داشت، اين است كه «كمرنگ شدن» و «انزوا»يي كه گريبانگير او و هنرمنداني همانند او شد، چيزي از تاثير، نقش و اهميت آنها در دنياي هنر نميكاهد. به مناسبت درگذشت اين هنرمند و استاد فقيد موسيقي با رضا رضاييپايور كه خواننده و مدرس آواز است، گفتوگو كرديم. رضاييپايور از دوستان قديمي شاپور رحيمي است و سالهاي زيادي نزد شاپور رحيمي آواز كار كرده. از رضاييپايور درباره ابعاد هنري و تاثير اين هنرمند و استاد فقيد در حوزه موسيقي و همچنين دلايل كمتر ديده شدن او و ويژگيهاي معلمي و موسيقايياش پرسيديم كه در ادامه ميخوانيد.
ابتدا از آغاز آشنايي خود با زندهياد شاپور رحيمي بگوييد.
پايه آشنايي من با آقاي رحيمي ارتباط دوستانه و خانوادگي بود با اينكه بيش از يك دهه از ايشان كوچكتر بودم، اما با هم ساز ميزديم و از همان ابتدا و نيمههاي دهه 50 رفتوآمد خانوادگي با ايشان داشتم. كنار هم ساز ميزديم و رفتوآمدهاي صميمانه داشتيم. سال ۱۳۵۶ به خدمت سربازي رفتم. دو سال بعد، وقتي از خدمت برگشتم، مجدد نزدشان رفتم و از ايشان خواستم كسي را به من معرفي كنند تا بتوانم آواز را به صورت حرفهاي كار كنم. ايشان در پاسخ گفتند: «خودم تدريس آواز ميكنم و به تو هم درس ميدهم.» تا آن زمان اصلا نميدانستم كه ايشان تدريس آواز هم ميكنند. بعد برايم توضيح دادند كه در دانشگاه هنرهاي زيبا تدريس آواز دارند. از همان زمان، حدود 15 سال به صورت مرتب در كلاسهاي آواز ايشان شركت كردم و علاوه بر دوستياي كه ميان ما وجود داشت، سالهاي طولاني هم افتخار شاگردي ايشان را در عرصه آواز داشتم.
پس پيش از آنكه شاگرد ايشان باشيد، دوست استاد بوديد؟
بله، دقيقا همينطور است. پيش از آنكه شاگردشان باشم، دوستي نزديكي با ايشان داشتم و رفتوآمد خانوادگي ما برقرار بود. مدتها در منزل ايشان، با هم كار ميكرديم، اما آن روزها برگزاري كلاس در منزل چندان رايج نبود و از طرف ديگر، رفتوآمد هنرجويان براي آموزش آواز و ساز هم مشكلاتي ايجاد ميكرد؛ به همين دليل، ايشان چند بار ناچار شدند محل برگزاري كلاسهاي خود را تغيير بدهند. در نهايت كلاسهاي ايشان دو روز در هفته در مركز حفظ و اشاعه موسيقي برگزار ميشد كه به من هم گفتند در آنجا حضور داشته باشم. آن زمان مركز حفظ و اشاعه يكي از مهمترين مراكز آموزشي موسيقي ايران به شمار ميرفت و استادان بزرگي در آن مركز تدريس ميكردند. نامهاي بلندي همچون استاد محمود كريمي، خود آقاي شاپور رحيمي و جمعي ديگر از استادان برجسته موسيقي در آنجا حضور داشتند و اين براي ما فرصت بسيار ارزشمندي بود كه بتوانيم هفتهاي دو روز از محضر چنين استاداني استفاده كنيم و از دانش و تجربه آنها بهرهمند شويم. اين نكته را يادآور شوم كه كلاسهاي ايشان بسيار شلوغ بود. به ياد دارم كلاس آقاي رحيمي حدود 27 نفر هنرجو داشت. من هميشه سعي ميكردم اولين نفري باشم كه وارد كلاس ميشود و البته آخرين نفري هم بودم كه كلاس را ترك ميكند. هر زمان كه استاد براي استراحت از كلاس بيرون ميرفتند، از من ميخواستند كه در غيابشان درس را با هنرجويان ادامه بدهم.
با اين اوصاف شما مدتها از نزديك تدريس ايشان را در جمع و به صورت فردي ديدهايد؛ ميدانم خودتان هم مدتهاست آواز تدريس ميكنيد، چندين سال هم نزد آقاي رحيمي براي آموزش آواز ميرفتيد در نتيجه ميتوانيد از دو جهت درباره ويژگيهاي تدريس ايشان صحبت كنيد؛ بفرماييد كه تدريس ايشان چه ويژگيهايي داشت؟
بله، همان طور كه گفتم، كلاسهاي ايشان بسيار شلوغ بود و معمولا بيش از 20 نفر در هر جلسه حضور داشتند. به همين دليل، براي آموزش يك درس، يك گوشه يا حتي يك تصنيف، گاهي لازم بود يك مطلب 20 بار تكرار شود. تكرار، تكرار و تكرار تا همه هنرجويان آن را دقيق ياد بگيرند. شيوه تدريس استاد بسيار سختگيرانه بود. ايشان حساسيت فوقالعادهاي نسبت به ادا كردن كلمات و تلفظ صحيح واژهها و نحوه بيان و لحن شعر داشتند. براي ايشان، كلمات شخصيت داشتند و معتقد بودند هر واژه بايد بسيار دقيق و درست ادا شود. به همين دليل، به سادگي از شاگردان راضي نميشدند و در واقع رضايت گرفتن از استاد رحيمي به هيچ عنوان كار آساني نبود. شايد اين سختگيري هم طبيعي بود، زيرا خودشان سالها در محضر استادان بزرگ موسيقي آموزش ديده بودند و همان شيوه آموزشي را ادامه ميدادند. با اينكه در آن سالها هنرجويان بسيار مستعد و با صداهاي بسيار خوبي به كلاسهاي آواز ميآمدند، اما باز هم استاد به راحتي رضايت نميدادند. اگر احساس ميكردند هنرجويي واژهاي را آنگونه كه بايد ادا نكرده يا شعر را درست نخوانده است، همان درس در جلسه بعد دوباره و دوباره تكرار ميشد و تا زماني كه به نتيجه مطلوب خود نميرسيد، اين روند ادامه پيدا ميكرد.
با اين همه سختگيري احتمالا هنرجويان خاصي هم داشتند، درست است؟
بله، ببينيد همانطور كه گفتم، ايشان بسيار سختگير بودند، كلاسهاي ايشان را هر هنرجويي نميتوانست تاب بياورد. سختگيري ايشان براي مثال درباره اداي كلمات به خاطر اين بود كه اعتقاد داشتند اگر اشعار شاعران بزرگي مانند حافظ، سعدي و ديگر بزرگان ادب فارسي به درستي خوانده نشود و واژهها و آهنگ درست كلمات آن گونه كه بايد ادا نشود، در واقع شعر شاعر «شهيد» ميشود. براي استاد، كلمات صرفا مجموعهاي از حروف نبودند، بلكه هر واژه معنا، وزن، شخصيت و جايگاه خود را داشت. به همين دليل، براي ايشان مطلوب نبود كه هنرجويي نتواند واژهها را درست ادا كند يا شعر را آن طور كه شايسته است بخواند. از همين رو، در اين زمينه با دقت و سختگيري زياد به هنرجويان تدريس ميكردند. همين حساسيت و سختگيري باعث ميشد كلاسهاي استاد شاپور رحيمي براي بسياري از هنرجويان، گاه خستهكننده و طاقتفرسا باشد. شايد هر كسي نميتوانست مدت زيادي در كلاسهاي ايشان دوام بياورد، چون تا زماني كه از اجراي يك درس به طور كامل راضي نميشدند، اجازه عبور از آن را به هنرجو نميدادند.
اما آن طور كه ميدانم، با وجود تمام اين سختگيريها، شما سالهاي زيادي نزد ايشان رفتيد.
بله، من سالهاي زيادي شاگرد ايشان بودم. جالب است بگويم كه خود ايشان به من ميگفتند كه 17 سال نزد استاد محمود كريمي شاگردي كردهاند و همچنين از محضر استاد مهرتاش و استاد اديب خوانساري هم بهره برده بودند و نزد آن بزرگان هم آموخته بودند. همين سابقه باعث شده بود كه سختگيريهاي استاد چند برابر باشد، چون خودشان شيوه تدريس آن استادان را از نزديك ديده بودند و همان دقت، وسواس و سختگيري را در آموزش به شاگردان خود هم به كار ميبردند. من هم سالها در محضر ايشان آموختم، اما در كنار آن، مطالعه و تحقيق شخصي را هم رها نكردم. آواز را از راههاي مختلف دنبال ميكردم و به دنبال صفحههاي قديمي دوره قاجار بودم. هر جا احساس ميكردم ميتوانم اطلاعات تازهاي به دست بياورم، ميرفتم و تحقيق ميكردم. ازجمله نزد مرحوم رجبعلي اميري فلاح ميرفتم. صفحههاي قديمي را پيدا ميكردم، بارها به آنها گوش ميدادم و درباره سبك خوانندگان قديم مطالعه و تحقيق ميكردم. در سالهاي ۱۳۶۴ و ۱۳۶۵ هم مدتي با زندهياد ايرج بسطامي با هم كار ميكرديم؛ كنار هم ميخوانديم، تمرين ميكرديم و درباره آواز گفتوگو داشتيم، اما با وجود همه اين فعاليتها، هيچ وقت كلاسهاي استاد رحيمي را ترك نكردم. حتي زماني كه احساس ميكردم همه درسهايي را كه قرار بود از ايشان بياموزم ياد گرفتهام، باز هم به كلاسهاي استاد ميرفتم، چرا كه حضور در كنار ايشان براي من ارزشمند بود. بعضي از همان صفحههاي قديمي را نيز براي استاد ميبردم. اين موضوع براي خود ايشان هم جالب بود و نسبت به آن آثار علاقه ويژهاي داشتند. من هم با علاقه فراوان، از هر جا كه ميتوانستم صفحهها و آثار قديمي را پيدا ميكردم.
ايشان خواننده، نوازنده و معلم برجستهاي بودند، در ميان موسيقيدانان بزرگ هم اهميت ويژهاي داشتند، اما آثار ضبط شده كمي به نسبت از ايشان باقي مانده؛ اين پرسشي است كه بسياري درباره ايشان دارند، اينكه چرا كارهاي كمي از ايشان در دسترس است؟
بله، ببينيد اين سوال را افراد زيادي از من پرسيدهاند. حتي در مراسم تشييع پيكر ايشان هم چند نفر همين سوال را مطرح كردند. ميگفتند با وجود اينكه استاد شاپور رحيمي اين همه توانايي داشت و در حالي كه بسياري از خوانندگان با صداهايي نسبتا شبيه به يكديگر آثار فراواني منتشر كردهاند. واقعيت اين است كه صداي شاپور رحيمي، صدايي بسيار خاص بود و اهالي موسيقي اين موضوع را بهخوبي ميدانند. داشتن صداي خاص، امتياز بسيار مهمي است؛ اما دليل اينكه آثار كمتري از ايشان منتشر شد، به همان روحيه سختگيرانهاي بازميگشت كه در تدريس هم داشتند و به آن پيشتر اشاره كردم. همان حساسيتي كه در آموزش براي هنرجويان از خود نشان ميدادند، در ارائه آثار شخصيشان هم وجود داشت. ايشان به شدت مراقب بودند كه كارشان حالت بازاري پيدا نكند و تنها زماني اثري را ارايه ميكردند كه خودشان به طور كامل از آن رضايت داشته باشند.
در واقع ميفرماييد كه سختگيري ايشان نه تنها در آموزش، بلكه در ارائه آثارشان هم نمايان بود و به همين دليل، ايشان گزيده كار ميكردند نه براي بازار، درست است؟
دقيقا همين طور است. اجازه بدهيد براي توضيح اين موضوع يك مثال ساده بزنم. فرض كنيد شما به ميوهفروشي فردي آشنا ميرويد. ابتدا ميوههاي داخل ويترين را ميبينيد، اما ناگهان فروشنده به شما ميگويد: «بيا اينجا، پشت مغازه هم ميوه دارم.» بعد شما را به انبار يا پشت مغازه ميبرد و بهترين و تازهترين ميوههايش را در اختيار شما ميگذارد، چون شما مشتري او هستيد. در واقع، فروشنده بهترين جنس خود را ترجيحا به مشتري خاص و ثابتش ميدهد نه به مشتريان گذري؛ اين مثال شايد بسيار ساده و دمدستي باشد، اما براي همه قابل فهم است. در موسيقي هم دقيقا همين اتفاق ميافتد. شما گنج را در ويترين پيدا نميكنيد. ويترين در اينجا همان بازار است. صداهاي خاص، هنرمندان بزرگ و گنجهاي واقعي موسيقي به طور معمول در ويترين نيستند، در اغلب موارد سر و صدا هم ندارند، بلكه بايد به دنبال آنها رفت، آنها را پيدا كرد و كساني پي اين «يافتن» ميروند كه قدر و منزلت اين هنرمندان را ميشناسند. دنياي هنر حرفهاي با دنياي بازار متفاوت است. استاد شاپور رحيمي هم يكي از همين هنرمندان بزرگ بود؛ خواننده و معلمي كه به راحتي در دسترس قرار نميگرفت.
خيليها شاپور رحيمي را بيش از آنكه به عنوان خواننده بشناسند، در كسوت يك معلم بزرگ از او ياد ميكنند. در اين باره هم براي مخاطبان ما بگوييد.
واقعا هم همين طور است. بعضي انسانها ذاتا معلم هستند؛ يعني انگار براي آموزش دادن به دنيا آمدهاند. استاد شاپور رحيمي هم يكي از همين افراد بود. در ميان اهل موسيقي، هر كس كه ايشان را ميشناخت، پيش از هر چيز از او به عنوان يك معلم بسيار خوب ياد ميكرد. ذاتا معلم بود، معلمي سختگير كه البته همان طور كه گفتم، اين سختگيري فقط نسبت به شاگردانش نبود؛ نسبت به خودش هم همين اندازه سختگير بود. اصلا اهل نمايش، خودنمايي و مطرح كردن خودش نبود. شخصيتي نداشت كه بخواهد هميشه در ويترين باشد يا با هر روشي خود را مطرح كند. ترجيح ميداد كمتر شناخته شود، اما همانگونه شناخته شود كه خودش به آن اعتقاد دارد؛ به اصطلاح «شومن» نبود. به شهرت و ديده شدن به هر قيمت، هيچ اعتقادي نداشت. براي او مساله مهم اين بود كه اثري را كه خلق ميكند، پيش از هر چيز خودش از آن رضايت داشته باشد. اگر خودش احساس رضايت نميكرد، حاضر نبود آن اثر را ارائه كند. به گمان من، همين روحيه و حساسيت و سختگيري ايشان باعث شد كه گزيده كار كند كه البته انتخاب شخص خودشان هم بود.
با اين همه سختگيري دوران مسووليت ايشان در مركز حفظ و اشاعه چگونه گذشت؟
همان مسووليت هم براي ايشان كار آساني نبود. به نكته مهمي رسيديم، ببينيد مديريت، به ويژه در يك مجموعه فرهنگي و هنري، تنها به دانش موسيقي محدود نميشود. مدير بايد روحيه اجرايي هم داشته باشد، بتواند مسائل اداري را مديريت كند و البته نگاه اقتصادي هم داشته باشد، واقعيت اين است كه استاد شاپور رحيمي اصلا روحيه اقتصادي و بازاري نداشت و به همين دليل هم نتوانست مدت زيادي در آن جايگاه باقي بماند؛ نه به اين دليل كه توانايي نداشت، بلكه چون اساسا اهل كارهاي اداري، مديريتي و تجاري نبود. به نظر من، ايشان براي «معلم بودن» و «هنرمند بودن» آفريده شده بود. كسي كه تمام دغدغهاش هنر، آموزش و كيفيت كار بود، نه مديريت، تجارت و نه حضور در بازار. به همين دليل هم معتقدم شخصيت او بيش از هر چيز با معلمي و هنر تعريف ميشد و نه با مسووليتهاي اجرايي و مديريتي.
ما درباره معلمي و خوانندگي ايشان صحبت كرديم، اما درباره وجه نوازندگي ايشان كمتر صحبت شد، در اين باره از زبان شما بشنويم.
استاد شاپور رحيمي نوازنده عود بسيار برجسته و توانايي بود؛ از آن دسته هنرمنداني كه هم رشته آواز و هم رشته نوازندگي، هر دو را در سطحي بسيار بالا دنبال كرده بود. در موسيقي ايراني، به ويژه براي خوانندگان حرفهاي، مبحثي وجود دارد كه به آن «جواب آواز» ميگويند كه در دانشگاه هم تدريس ميشود؛ يعني نوازنده بايد توانايي داشته باشد كه با ساز، متناسب با آواز خواننده پاسخ بدهد. اين كار مهارت بسيار بالايي ميخواهد كه هر نوازندهاي از عهده اين مهارت برنميآيد؛ بايد به اين نكته تاكيد كنم كه ايشان در اين كار و مهارت، استاد بودند. اصولا بسياري از خوانندگان حرفهاي موسيقي ايراني، يك ساز را به صورت جدي دنبال ميكنند، آن ساز هميشه كنار دستشان است و با آن تمرين ميكنند و هنگام خواندن هم از آن كمك ميگيرند، اما استاد شاپور رحيمي عود را در بالاترين سطح مينواخت و در اين زمينه هم واقعا استاد بودند. همان طور كه ميدانيد ايشان نزد استاد منصور نريمان آموزش ديده بودند و از بهترين شاگردان ايشان به شمار ميرفتند يا بهتر است بگويم، يكي از برجستهترين شاگردان استاد نريمان بودند. علاوه بر همه اينها ايشان رديفهاي سازي و رديفهاي آوازي را به طور كامل كار كرده بودند و بر هر دو تسلط داشتند. اينكه يك نفر بتواند هم رديف آوازي و هم رديف سازي را به صورت كامل، دقيق و صحيح فرابگيرد، كار بسيار دشواري است. اين كار علاوه بر سالها تلاش و ممارست، به هوش فراوان، حافظه قوي و استعداد ويژه نياز دارد كه همه اين ويژگيها در ايشان وجود داشت. استاد از هوش بسيار بالايي برخوردار بود، حافظهاي فوقالعاده داشت و رديفهاي سازي و آوازي را به بهترين شكل فرا گرفته بود. به همين دليل، علاوه بر اينكه خوانندهاي توانا بود، به عنوان يك نوازنده برجسته عود هم شناخته ميشد. در كسوت نوازنده عود در كنسرتهاي محدودي حضور داشت. اين را هم بگويم كه ايشان معمولا براي ديگر خوانندگان نوازندگي نميكردند، بيشتر عادت داشتند خودشان بخوانند و خودشان هم ساز بزنند؛ اما چون خانم پريسا همكلاسي و همدوره ايشان بودند، در برخي كنسرتهاي ايشان نوازندگي عود را برعهده ميگرفتند.
متشكرم آقاي رضاييپايور؛ در پايان اگر نكتهاي هست بفرماييد.
اينجا لازم ميدانم اين نكته را يادآور شوم كه از نظر دانش نظري موسيقي هم ايشان بسيار قوي بودند. نتنويسي و نتخواني را به خوبي ميدانستند و به صورت كاملا حرفهاي با آن كار ميكردند. در مجموع، استاد شاپور رحيمي از معدود هنرمنداني به شمار ميرفتند كه مجموعهاي از ويژگيهاي مهم موسيقايي را در كنار يكديگر داشتند؛ هم خوانندهاي برجسته بودند، هم نوازندهاي توانا و مضاف بر همه اينها بر مباني نظري موسيقي هم تسلط داشتند و از همه مهمتر معلمي كمنظير بودند. به همين دليل، وقتي از شاپور رحيمي سخن ميگوييم، در حقيقت درباره هنرمندي جامعالاطراف صحبت ميكنيم؛ هنرمندي كه در خوانندگي، نوازندگي، دانش موسيقي و به ويژه در آموزش، جايگاهي ممتاز و خاص داشت. يادش گرامي.