شناسهٔ خبر: 78883124 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

جلال و جمال!

سيدعزت‌الله ضرغامي

صاحب‌خبر -

دو ويژگي جلال و جمال در اعلي درجه، در رهبر شهيد قابل رويت بود. به دليل اهميت و حساسيت مواضع انقلابي و مقابله با استكبار، انعكاس مواضع سخت و جلاليت ايشان، در جامعه غالب بود. در حالي كه ويژگي جمال و زيبايي و زيبايي‌شناسي او استثنايي و كم‌نظير بود. متأسفانه صاحبان تريبون‌هاي رسمي، به علت عدم آشنايي با اين‌گونه مواضع، نداشتن سليقه فردي براي بيان آن و حتي عدم اعتقاد و علاقه به عبور از آن ! وارد اين حوزه مهم نشدند و به نوعي جامعيت شخصي ايشان در جامعه، مظلوم واقع شد. به دليل قرابت كاري من با حوزه فرهنگ و هنر و انديشه، گفت‌وگو، تعامل و مباحثه‌ام در اين خصوص، با ايشان گسترده و متنوع بود. ايشان معتقد بودند كه «قالب» و «محتوا » مانند دو بال براي توليدات هنري صداوسيما هستند و بايد سهم هر كدام صددرصد باشد و مي‌فرمودند كه بهترين محتواها اگر مي‌خواهد در قالب ضعيف و غيرهنري و كم‌اثر ريخته شود، همان بهتر كه هرگز اتفاق نيفتد! وقتي شخصا از ايشان در مورد بعضي اشكالات نظارتي در اين‌گونه از آثار سوال مي‌كردم، با صراحت و اطمينان مي‌گفتند در مقابل اهميت محتوايي و قالب هنري آن اثر، مي‌توان از اين اشكالات عبور كرد و سخت‌گيري را كنار گذاشت. مشخصا در مورد سريال يوسف پيامبر (ع) همين اتفاق افتاد. به دليل حساسيت ايشان به مساله كيفيت، در شروع كارم به من فرمودند: يك كمربند دور صداوسيما بكشيد و هيچ شبكه جديدي راه‌اندازي نكنيد و فقط به محتوا  و كيفيت برسيد. با همين نگاه كار را شروع كردم ولي پس از بروز پديده ماهواره، خدمت ايشان رسيدم و گزارشي مبني بر علل گرايش به ماهواره ارايه كردم. اولين عامل در اين خصوص، تنوع شبكه‌ها و موضوعي بودن آنها بود. ايشان در شرايط جديد با توسعه شبكه‌ها و راه‌اندازي ده‌ها شبكه موضوعي در سيما، صدا و برون‌مرزي موافقت كردند. اين روحيه، حاكي از به روز بودن ايشان و اجتهاد در تصميم‌گيري‌هاي راهبردي بود. علي‌رغم بضاعت بالاي كارشناسي هنري و سياسي، ايشان از من مي‌خواستند با صاحب‌نظران و اهل فن هم مشاوره كنم. حتي از آنان اسم مي‎بردند. براي راه‌اندازي شبكه آذري‌زبان در كنار شبكه‌هاي ملي و سراسري از ايشان سوال كردم، فرمودند با آقايان ميرحسين موسوي و علي عبدالعلي‌زاده مشورت كنيد.

با آنان مشورت كردم، هر دو موافق بودند. از اشتباهات دوره مديريتي‌ام اين بود كه بي‌جهت ماه‌ها منتظر پاسخ يكي از دستگاه‌هاي امنيتي شدم تا قضيه منتفي شد ! سرجمع، در دوره مديريت من، آشنايي گسترده ايشان با مقوله‌هاي هنري و زيبايي‌شناسي، هم فرصت بود و هم تهديد !
فرصت‌، از اين جهت كه راهنمايي‌هاي ارزشمندي مي‌كردند و تهديد از آن جهت كه خطاهايمان را خيلي خوب مي‌فهميدند و با نگاه كارشناسي تذكر مي‌دادند يا اوقات‌تلخي مي‌كردند‌! برخي مواقع هم سوالات مهمي داشتم كه ايشان عمدا پاسخ نمي‌دادند، معنايش براي من اين بود كه تو را گذاشتم كه خودت بروي و تشخيص بدهي و مديريت كني ! سوال لازم نيست ! به همين دليل به‌طور جدي راهبرد اجتهاد رسانه‌اي را تئوريزه و به آن عمل كردم. عمري گفتيم سر «خم مي» سلامت، شكند اگر «سبوئي»‌! ‌اي كاش، سر «خم مي» براي ما سلامت مي‌ماند ! او مصداق اتم «ثلمه لا يسدها شيء» بود.