به گزارش ایرنازندگی، محرمِ آن سالها فقط دههای برای عزاداری نبود؛ یک «اتفاق محلهای» بود. هنوز ماه عوض نشده بود که نشانههایش از راه میرسید؛ صدای چکشهایی که داربستهای هیأت را برپا میکردند، بوی پارچههای مشکی که از صندوقها بیرون میآمد، مردهایی که بعد از کار، بیهیچ دعوت رسمی، خودشان را به مسجد و تکیه میرساندند تا سهمی در آمادهسازی مجلس داشته باشند و نوجوانهایی که افتخارشان نصب یک پرچم یا جابهجا کردن چند صندلی بود.
همه در این اتفاق سهم داشتند؛ از پیرمردی که کلید مسجد دستش بود تا نوجوانی که امسال برای نخستین بار اجازه پیدا کرده بود پرچمی را خودش نصب کند. هیأت، فقط محل برگزاری مراسم نبود؛ بخشی از زندگی روزمره مردم و نقطه پیوند همسایهها بود.
شبهای محرم، کوچهها شکل دیگری داشت. هنوز خبری از بلندگوهای قدرتمند و نمایشگرهای بزرگ نبود. صدای روضه از پنجرههای باز خانهها بیرون میآمد و تا چند کوچه آنطرفتر میرفت. مردم برای رفتن به هیأت قرار نمیگذاشتند؛ کافی بود صدای نوحه بلند شود. انگار همه راه را بلد بودند.
یکی از ماندگارترین تصویرهای محرم قدیم، سفرههای ساده اما صمیمی نذری بود. غذا را در سینیهای بزرگ میکشیدند؛ چهار یا پنج نفر دور یک سینی مینشستند و با هم غذا میخوردند. کسی عجلهای برای رفتن نداشت. شام خوردن بخشی از مجلس بود، نه پایان آن. گاهی بعد از غذا تازه گعدههای اصلی شروع میشد؛ صحبت از روضه، خاطرات سالهای قبل و احوال همسایهها.

در بسیاری از محلهها اگر خانه یا هیأتی غذا میداد، همسایهها با قابلمه و کاسه به در خانه میرفتند. گرفتن نذری نه نشانه نیاز، بلکه بخشی از مشارکت در یک سنت مشترک بود. ظرفهای یکبارمصرف هنوز به زندگی مردم راه پیدا نکرده بودند. غذا در همان ظرفهایی جابهجا میشد که سالها در خانهها استفاده میشد؛ ظرفهایی که گاهی نام صاحبش با لاک یا حکاکی زیر آن نوشته شده بود تا بعداً به خانه خودش برگردد.
بعضیها از صفهای طولانی شربت و چای یاد میکنند؛ صفهایی که خستهکننده نبود، چون خودش فرصتی برای دیدار و گفتوگو بود. مردم یکدیگر را میشناختند. اگر کودکی در هیأت گم میشد، کافی بود نام پدرش را صدا بزنند؛ نصف جمعیت او را میشناختند.
محرم قدیم البته فقط خاطرههای شیرین نبود؛ سختیهای خودش را هم داشت. امکانات کمتر بود، صدا به همه نمیرسید، بسیاری از هیأتها فضای کافی نداشتند و گاهی جمعیت در کوچهها میایستاد. اما چیزی که در روایت نسلهای گذشته پررنگ است، احساس نزدیکی و همسایگی است؛ اینکه هیأت بیش از آنکه یک برنامه باشد، بخشی از زندگی روزمره مردم بود.
امروز اما محرم چهره دیگری پیدا کرده است. شهرها بزرگتر شدهاند، جمعیت محلهها تغییر کرده و سبک زندگی مردم دگرگون شده است. هیأتها از نظر نظم، امکانات، پوشش رسانهای و کیفیت برنامهها رشد چشمگیری کردهاند. مداحیها به گوش میلیونها نفر میرسد، سخنرانیها ضبط و منتشر میشود و بسیاری از کسانی که امکان حضور ندارند، از طریق رسانهها در مجالس شریک میشوند.
اگر روزگاری یک نوجوان فقط در هیأت محله خود حضور پیدا میکرد، امروز میتواند دهها مجلس مختلف را دنبال کند، محتواهای آموزشی دریافت کند و حتی در پویشها و فعالیتهای اجتماعی مرتبط با محرم مشارکت داشته باشد. بسیاری از هیأتها امروز علاوه بر عزاداری، در حوزه کمکهای مؤمنانه، فعالیتهای فرهنگی، خدمات اجتماعی و کارهای جهادی نیز نقشآفرینی میکنند.
در عین حال، بسیاری از قدیمیترها معتقدند چیزی از جنس صمیمیت محلهای کمرنگ شده است؛ نه به این دلیل که مردم کمتر به امام حسین(ع) علاقه دارند، بلکه چون شکل زندگی تغییر کرده است. آپارتمانها جای حیاطهای مشترک را گرفتهاند، همسایهها کمتر یکدیگر را میشناسند و فرصت دورهمیهای طولانی کمتر شده است.

شاید تفاوت اصلی همین باشد؛ محرم قدیم بیشتر بر محور «محله» میچرخید و محرم امروز بیشتر بر محور «شبکه». آن روزها پیوندها چهره به چهره بود و امروز بخشی از آن در فضای رسانهای شکل میگیرد. اما آنچه تغییر نکرده، همان کشش عجیبی است که هر سال با رسیدن ماه محرم مردم را دوباره دور نام امام حسین(ع) جمع میکند.
واقعیت این است که نمیتوان محرم امروز را با متر و معیار پنجاه سال پیش سنجید. همانطور که نمیتوان از نسل جدید انتظار داشت دقیقاً مانند نسلهای قبل زندگی کند. هر دوره زبان و شکل خودش را دارد. اگر در گذشته نوجوانی با نصب یک پرچم یا حمل یک سینی نذری احساس مشارکت میکرد، امروز ممکن است با تولید محتوا، فعالیت رسانهای، کار جهادی یا حضور در پویشهای فرهنگی همان احساس را تجربه کند.
محرم قدیم بوی سینیهای بزرگ غذا، قابلمههای همسایهها و کوچههای سیاهپوش را میدهد؛ محرم امروز بوی جمعیتهای میلیونی، رسانههای گسترده و هیأتهای پرشور را. هر دو اما در یک نقطه به هم میرسند؛ جایی که نام حسین(ع) هنوز میتواند آدمها را از دنیای پرازدحام روزمره جدا کند و کنار هم بنشاند؛ چه دور یک سینی قدیمی در حیاط مسجدی کوچک، چه در میان هزاران عزادار در هیأتی بزرگ و امروزی.