این اقدام آمریکا، نقض آشکار و فاحش چندین بند از یادداشت تفاهم اسلامآباد بود که بیش از یک ماه پیش با میانجیگری قطر و پاکستان امضا شده بود. طبق مفاد توافق، عبور هرگونه شناور از تنگه هرمز باید با هماهنگی کامل طرف ایرانی و با رعایت ترتیبات امنیتی ایران صورت بگیرد اما طرف آمریکایی از همان ابتدا این تعهدات را دور زده بود و حالا با یک ادعای بیاساس، به بهانه آن، حملات هوایی گستردهای را به خاک ایران سازماندهی کرد. این حملات نهتنها مراکز نظامی، بلکه نقاط پایش و نظارت ساحلی در استان هرمزگان و ماهشهر را هدف قرار داد و امنیت ملی ایران را به چالش کشید. پاسخ ایران اما قاطع و سریع بود. نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، بهویژه دریایی و هوافضای سپاه پاسداران، در یک عملیات هماهنگ موشکی و پهپادی، ۸۵ نقطه کلیدی از تأسیسات و منافع آمریکایی در منطقه را مورد حمله قرار دادند. این نقاط شامل تأسیسات مهم در بندر سلمان بحرین، منطقه پنجم دریایی و پایگاه هوایی علیالسالم در کویت بودند. حتی یک پهپاد پیشرفته MQ-۹ آمریکایی نیز در این عملیات سرنگون شد. قرارگاه خاتمالانبیا(ص) در بیانیهای رسمی اعلام کرد که تمامی نقاط مبدأ حمله به ایران شناسایی و هدف قرار گرفتهاند و هشدار داد که اگر از خاک هر کشوری حتی کشورهای همسایه مجددا تجاوزی علیه ایران صورت گیرد، نیروهای مسلح ایران با تمام قدرت پاسخ خواهند داد. این بیانیه، براساس ماده ۵۱ منشور ملل متحد و حق مشروع دفاع از تمامیت ارضی تدوین شده بود.
در میانه این تنشها، دکتر محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی و مسئول ارشد تیم مذاکراتی ایران، در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر) موضعگیری مهمی داشت. او با فهرست کردن موارد متعدد نقض تفاهمنامه توسط آمریکا ازجمله نقض ترتیبات ایرانی در تنگه هرمز، تهدیدهای نظامی مستمر، حمله مستقیم به مناطق جنوبی، بازگشت تحریمهای نفتی و ادامه تجاوزات رژیمصهیونیستی به جنوب لبنان تأکید کرد که «دوره قلدری و باجگیری تمام شده» و ایران به هیچ عنوان حاضر به کوتاه آمدن یا عقبنشینی نیست. این توییت، هم پیام داخلی وحدت ملی بود و هم سیگنال روشنی به طرف آمریکایی. تقریبا همزمان با این تحولات میدانی، وزارت خزانهداری آمریکا در اقدامی تحریکآمیز، معافیت فروش نفت و محصولات پتروشیمی ایران را که یکی از مهمترین بندهای تفاهم (بند ۱۰) به شمار میرفت بهطور کامل لغو کرد. این تصمیم، در حالی گرفته شد که طبق تفاهم، آمریکا متعهد شده بود بلافاصله پس از امضا، اسقاطیههای لازم را برای صادرات نفت و خدمات مرتبط صادر کند. این اقدام نهتنها نقض صریح تعهدات بود، بلکه نشاندهنده سوءنیت عمیق و عدم اراده واقعی واشنگتن برای اجرای توافق بهشمار میرفت. اوج وقاحت آمریکاییها وقتی آشکارتر شد که دونالد ترامپ، در ترکیه و حین شرکت در اجلاس ناتو، در دیدار با مارک روته، دبیرکل ناتو، رسما اعلام کرد که «یادداشت تفاهم با ایران به پایان رسیده است». ترامپ که در اظهارات متعدد خود، مردم ایران را با الفاظ توهین آمیز خطاب کرده بود، حتی تهدید کرد که ممکن است مجددا حملات جدیدی به ایران انجام دهند. این نمایش مضحک با اظهارات پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا همراه بود که خطاب به ترامپ گفت: «آقای رئیسجمهور، اگر دستور دهید ما حتی شدیدتر و عمیقتر حمله خواهیم کرد.»
ترامپ هم در پاسخ، با لحنی تهدیدآمیز اعلام کرد: «ما حتی شاید محاصره دریایی را نیز بازگردانیم.» این تبادل، نشاندهنده عمق خصومت و عزم واشنگتن برای نابودی کامل هرگونه توافق است. این سناریو، داستان غمانگیز اما آشنایی از عهدشکنی سیستماتیک آمریکاست. توافقی که قرار بود آتشبس بیاورد و تنشها را کاهش دهد، از همان ساعات اولیه امضا، با نقضهای پیدرپی روبهرو شد. ادامه جنگ در لبنان، عدم آزادسازی منابع بلوکهشده، عدم راهاندازی صندوقهای سرمایهگذاری وعده دادهشده و حالا این حملات مستقیم، همه نشان میدهند که واشنگتن هرگز قصد اجرای واقعی تعهدات را نداشته است.
تفاهمی که از روز تولد مرده به دنیا آمد
اگر با دقت به روند چند هفته گذشته نگاه کنیم، متوجه میشویم که تفاهم اسلامآباد اساسا یک توافق مرده از روز امضا بود. جلسات متعددی میان مقامات دو طرف برگزار شد اما هیچکدام به اجرای بندهای کلیدی منجر نشد. ایران روی مواردی مانند توقف کامل تجاوزات در لبنان، احترام به ترتیبات تنگه هرمز و لغو واقعی تحریمهای نفتی اصرار داشت اما آمریکا هیچگاه به این خواستهها عمل نکرد. در عوض، با چراغ سبز به رژیم صهیونیستی، بمباران جنوب لبنان را ادامه داد و عملا بند آتشبس جامع را بیاثر کرد.
در این مدت کوتاه، آتشبس چندین بار توسط طرف آمریکایی به بهانههای مختلف نقض شد. حملات پراکنده به جنوب ایران، فشارهای تحریم جدید و تلاش برای ایجاد شکاف در محور مقاومت، همه بخشی از استراتژی بزرگتر واشنگتن بودند. هدف اصلی آنها، خرید زمان برای تخلیه تدریجی منابع محصور شده در خلیجفارس، کنترل مجدد بر بازارهای انرژی و تضعیف دستاوردهای میدانی ایران در جنگ رمضان بود. آنها میخواستند با این تاکتیک، موقعیت برتر ایران در معادلات منطقهای که پس از جنگ رمضان بهدست آمده بود را به چالش بکشند و معادله امنیتی خود را دوباره تثبیت کنند.
ترامپ و تیمش بهخوبی میدانند که در میدان نظامی مستقیم، هزینه پیروزی بسیار بالاست. به همین دلیل، ترجیح میدهند با فشار روانی، تحریم و حملات محدود، ایران را در حالت انفعال نگه دارند اما پاسخهای اخیر نیروهای مسلح ایران نشان داد که این استراتژی دیگر کارساز نیست. سرنگونی پهپاد MQ-۹ و ضربه به پایگاههای کلیدی آمریکا در منطقه، پیام روشنی داشت: ایران دیگر حاضر به تحمل تجاوزات یکطرفه نیست.
وقت تغییر بازی
در چنین شرایطی، ماندن در چارچوب یک تفاهم مرده و بیخاصیت، نهتنها فایدهای ندارد، بلکه به ضرر منافع ملی و امنیتی ایران تمام میشود. آمریکا ثابت کرده که نه اراده اجرای تعهدات را دارد و نه حاضر است هزینه واقعی بپردازد. هر روز که ایران در این بازی بماند، عملا به تضعیف موقعیت خود کمک میکند و دستاوردهای بزرگ جنگ رمضان را کمرنگ میسازد. بهترین راه، خروج هوشمندانه از این وضعیت و تغییر استراتژی است. ایران باید از حالت پیشبینیپذیری و قرار گرفتن در حالت تدافعی خارج شود و با اقدامات نامتقارن، هوشمند و قاطع، هزینههای واقعی و سنگینی بر دوش آمریکا و متحدانش تحمیل کند. این تغییر رویکرد، به معنای جنگ تمامعیار نیست؛ بلکه بازتعریف معادلات براساس واقعیتهای قدرت ایران در منطقه است. ایران ابزارهای متعددی در اختیار دارد: کنترل عملی تنگه هرمز، توان موشکی و پهپادی بالا، عمق استراتژیک در محور مقاومت و روابط رو به گسترش با قدرتهای شرقی. استفاده هوشمند از این اهرمها، همراه با دیپلماسی فعال برای انزوای بیشتر آمریکا، میتواند واشنگتن را مجبور به عقبنشینی کند. پاسخ سریع به حملات اخیر، گام اول خوبی بود اما باید به یک الگوی ثابت و بازدارنده تبدیل شود.
ترامپ و تیمش ممکن است در روزهای آینده دوباره تجاوز به ایران را از سر گیرند و حتی محاصره دریایی را مطرح سازند اما هر اقدامی با پاسخ متناسب و سنگین مواجه خواهد شد.
در میانه این تنشها، دکتر محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی و مسئول ارشد تیم مذاکراتی ایران، در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر) موضعگیری مهمی داشت. او با فهرست کردن موارد متعدد نقض تفاهمنامه توسط آمریکا ازجمله نقض ترتیبات ایرانی در تنگه هرمز، تهدیدهای نظامی مستمر، حمله مستقیم به مناطق جنوبی، بازگشت تحریمهای نفتی و ادامه تجاوزات رژیمصهیونیستی به جنوب لبنان تأکید کرد که «دوره قلدری و باجگیری تمام شده» و ایران به هیچ عنوان حاضر به کوتاه آمدن یا عقبنشینی نیست. این توییت، هم پیام داخلی وحدت ملی بود و هم سیگنال روشنی به طرف آمریکایی. تقریبا همزمان با این تحولات میدانی، وزارت خزانهداری آمریکا در اقدامی تحریکآمیز، معافیت فروش نفت و محصولات پتروشیمی ایران را که یکی از مهمترین بندهای تفاهم (بند ۱۰) به شمار میرفت بهطور کامل لغو کرد. این تصمیم، در حالی گرفته شد که طبق تفاهم، آمریکا متعهد شده بود بلافاصله پس از امضا، اسقاطیههای لازم را برای صادرات نفت و خدمات مرتبط صادر کند. این اقدام نهتنها نقض صریح تعهدات بود، بلکه نشاندهنده سوءنیت عمیق و عدم اراده واقعی واشنگتن برای اجرای توافق بهشمار میرفت. اوج وقاحت آمریکاییها وقتی آشکارتر شد که دونالد ترامپ، در ترکیه و حین شرکت در اجلاس ناتو، در دیدار با مارک روته، دبیرکل ناتو، رسما اعلام کرد که «یادداشت تفاهم با ایران به پایان رسیده است». ترامپ که در اظهارات متعدد خود، مردم ایران را با الفاظ توهین آمیز خطاب کرده بود، حتی تهدید کرد که ممکن است مجددا حملات جدیدی به ایران انجام دهند. این نمایش مضحک با اظهارات پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا همراه بود که خطاب به ترامپ گفت: «آقای رئیسجمهور، اگر دستور دهید ما حتی شدیدتر و عمیقتر حمله خواهیم کرد.»
ترامپ هم در پاسخ، با لحنی تهدیدآمیز اعلام کرد: «ما حتی شاید محاصره دریایی را نیز بازگردانیم.» این تبادل، نشاندهنده عمق خصومت و عزم واشنگتن برای نابودی کامل هرگونه توافق است. این سناریو، داستان غمانگیز اما آشنایی از عهدشکنی سیستماتیک آمریکاست. توافقی که قرار بود آتشبس بیاورد و تنشها را کاهش دهد، از همان ساعات اولیه امضا، با نقضهای پیدرپی روبهرو شد. ادامه جنگ در لبنان، عدم آزادسازی منابع بلوکهشده، عدم راهاندازی صندوقهای سرمایهگذاری وعده دادهشده و حالا این حملات مستقیم، همه نشان میدهند که واشنگتن هرگز قصد اجرای واقعی تعهدات را نداشته است.
تفاهمی که از روز تولد مرده به دنیا آمد
اگر با دقت به روند چند هفته گذشته نگاه کنیم، متوجه میشویم که تفاهم اسلامآباد اساسا یک توافق مرده از روز امضا بود. جلسات متعددی میان مقامات دو طرف برگزار شد اما هیچکدام به اجرای بندهای کلیدی منجر نشد. ایران روی مواردی مانند توقف کامل تجاوزات در لبنان، احترام به ترتیبات تنگه هرمز و لغو واقعی تحریمهای نفتی اصرار داشت اما آمریکا هیچگاه به این خواستهها عمل نکرد. در عوض، با چراغ سبز به رژیم صهیونیستی، بمباران جنوب لبنان را ادامه داد و عملا بند آتشبس جامع را بیاثر کرد.
در این مدت کوتاه، آتشبس چندین بار توسط طرف آمریکایی به بهانههای مختلف نقض شد. حملات پراکنده به جنوب ایران، فشارهای تحریم جدید و تلاش برای ایجاد شکاف در محور مقاومت، همه بخشی از استراتژی بزرگتر واشنگتن بودند. هدف اصلی آنها، خرید زمان برای تخلیه تدریجی منابع محصور شده در خلیجفارس، کنترل مجدد بر بازارهای انرژی و تضعیف دستاوردهای میدانی ایران در جنگ رمضان بود. آنها میخواستند با این تاکتیک، موقعیت برتر ایران در معادلات منطقهای که پس از جنگ رمضان بهدست آمده بود را به چالش بکشند و معادله امنیتی خود را دوباره تثبیت کنند.
ترامپ و تیمش بهخوبی میدانند که در میدان نظامی مستقیم، هزینه پیروزی بسیار بالاست. به همین دلیل، ترجیح میدهند با فشار روانی، تحریم و حملات محدود، ایران را در حالت انفعال نگه دارند اما پاسخهای اخیر نیروهای مسلح ایران نشان داد که این استراتژی دیگر کارساز نیست. سرنگونی پهپاد MQ-۹ و ضربه به پایگاههای کلیدی آمریکا در منطقه، پیام روشنی داشت: ایران دیگر حاضر به تحمل تجاوزات یکطرفه نیست.
وقت تغییر بازی
در چنین شرایطی، ماندن در چارچوب یک تفاهم مرده و بیخاصیت، نهتنها فایدهای ندارد، بلکه به ضرر منافع ملی و امنیتی ایران تمام میشود. آمریکا ثابت کرده که نه اراده اجرای تعهدات را دارد و نه حاضر است هزینه واقعی بپردازد. هر روز که ایران در این بازی بماند، عملا به تضعیف موقعیت خود کمک میکند و دستاوردهای بزرگ جنگ رمضان را کمرنگ میسازد. بهترین راه، خروج هوشمندانه از این وضعیت و تغییر استراتژی است. ایران باید از حالت پیشبینیپذیری و قرار گرفتن در حالت تدافعی خارج شود و با اقدامات نامتقارن، هوشمند و قاطع، هزینههای واقعی و سنگینی بر دوش آمریکا و متحدانش تحمیل کند. این تغییر رویکرد، به معنای جنگ تمامعیار نیست؛ بلکه بازتعریف معادلات براساس واقعیتهای قدرت ایران در منطقه است. ایران ابزارهای متعددی در اختیار دارد: کنترل عملی تنگه هرمز، توان موشکی و پهپادی بالا، عمق استراتژیک در محور مقاومت و روابط رو به گسترش با قدرتهای شرقی. استفاده هوشمند از این اهرمها، همراه با دیپلماسی فعال برای انزوای بیشتر آمریکا، میتواند واشنگتن را مجبور به عقبنشینی کند. پاسخ سریع به حملات اخیر، گام اول خوبی بود اما باید به یک الگوی ثابت و بازدارنده تبدیل شود.
ترامپ و تیمش ممکن است در روزهای آینده دوباره تجاوز به ایران را از سر گیرند و حتی محاصره دریایی را مطرح سازند اما هر اقدامی با پاسخ متناسب و سنگین مواجه خواهد شد.