جهان صنعت نیوز – بحث درباره قدرت آمریکا معمولاً با اغراق همراه است. دونالد ترامپ در نخستین مراسم تحلیف خود در سال ۲۰۱۷ از ویرانی آمریکا سخن گفت و در دوره دوم، در سال ۲۰۲۵، وعده داد که آمریکا جایگاه شایسته خود را بهعنوان بزرگترین، قدرتمندترین و محترمترین کشور جهان بازپس خواهد گرفت. همزمان، خود آمریکاییها نیز نسبت به نقش جهانی کشورشان بدبینتر شدهاند؛ شش نفر از هر ده آمریکایی معتقدند تا سال ۲۰۵۰، آمریکا در جهان اهمیت کمتری نسبت به امروز خواهد داشت.
پرسش اصلی این است که آیا قدرت جهانی آمریکا واقعاً رو به افول است یا نه. پاسخ اکونومیست دوگانه است؛ آمریکا از نظر مطلق، ثروتمندتر، قدرتمندتر و فناورتر از گذشته است، اما از نظر نسبی دیگر آن فاصله عظیم سابق را با دیگران ندارد. به بیان دیگر، مسئله ضعف آمریکا نیست؛ مسئله کاهش سلطه آن است.
مسیر صعود آمریکا را بیش از هر چیز میتوان در رشد اقتصاد آن دید. در سال ۱۸۲۰، زمانی که آمارهای اقتصادی قابل مقایسه آغاز میشود، آمریکا کشوری کوچک با حدود ۱۰ میلیون نفر جمعیت شامل مهاجران اروپایی، بردگان و بومیان آمریکا بود. مساحت آن کمتر از نصف امروز بود و اقتصادش حدود یکدهم امپراتوری بریتانیا اندازه داشت. در همان زمان، چینِ دودمان چینگ حدود یکچهارم تولید اقتصادی جهان را در اختیار داشت.
در میانه قرن نوزدهم، امپراتوری بریتانیا با اتکا به جنگ، استعمار و انقلاب صنعتی از چین پیشی گرفت، اما آمریکا نیز بهسرعت در حال نزدیک شدن بود. اختراع ماشین پنبهپاککنی در سال ۱۷۹۳ و استفاده خشونتبار از نیروی کار بردگان باعث شد آمریکا تا دهه ۱۸۵۰ بخش بزرگی از پنبه جهان را تولید کند. گسترش خشن به سمت غرب نیز منابع طبیعی عظیمی در اختیار این کشور گذاشت.
جنگلهای وسیع، چوب لازم برای ساختوساز سریع را فراهم کردند. بنادر مناسب و رودخانه میسیسیپی مسیرهای صادراتی ساختند. معادن زغالسنگ در پنسیلوانیا، آپالاچیا و غرب میانه، راهآهن و کارخانهها را تغذیه کردند و ذخایر سنگآهن دریاچههای بزرگ، خوراک کارخانههای فولاد شد. جنگ داخلی آمریکا کشور را ویران کرد، اما نابود نکرد و در سال ۱۸۶۵ به پایان بردهداری انجامید.
آمریکا سپس با سرعت صنعتی شد. در سال ۱۸۹۱ مصرف انرژی آن از بریتانیا پیشی گرفت. در سال ۱۸۹۹، پس از جنگ اسپانیا و آمریکا و پیمان پاریس که کنترل پورتوریکو، گوام و فیلیپین را به آمریکا داد، این کشور پس از امپراتوری روسیه بیشترین زمین حاصلخیز را در اختیار داشت. چند سال بعد، در ۱۹۰۳، آمریکا به بزرگترین اقتصاد جهان تبدیل شد.
سلطه آمریکا با فرسایش اروپا در جنگهای جهانی افزایش یافت. در سال ۱۹۴۵، زمانی که بخش بزرگی از جهان در ویرانی جنگ فرو رفته بود، قدرت اقتصادی نسبی آمریکا به اوج رسید. برخلاف دیگر قدرتهای بزرگ، خاک آمریکا تا حد زیادی از جنگ مصون مانده بود. کشوری که تنها ۶ درصد جمعیت جهان را داشت، حدود یکسوم تولید اقتصادی جهان را در اختیار گرفت.
پس از جنگ، اقتصاد آمریکا با تکیه بر قدرت صنعتی، تقاضای مصرفی گسترده و سرمایهگذاری دولتی رشد کرد. آزمایشگاههای ملی، بزرگراهها و کشف و استخراج نفت، بهویژه در تگزاس، بخشی از این جهش بودند. مهاجرت، حاکمیت قانون، سرمایه فراوان و روحیه کارآفرینی نیز موتور رشد را تقویت کردند.
بین سالهای ۱۹۴۵ تا ۱۹۹۹، اقتصاد آمریکا از نظر افزایش مطلق تولید بیش از هر کشور دیگری رشد کرد. پژوهشگران آمریکایی نیز پایههای زندگی مدرن را از ترانزیستور و تراشه رایانه تا رایانه شخصی و اینترنت ساختند.
امروز اقتصاد آمریکا بر اساس برابری قدرت خرید از اقتصاد چین کوچکتر است، اما با نرخ ارز سال ۲۰۲۵ همچنان بزرگترین اقتصاد جهان است. تولید ناخالص داخلی آمریکا ۳۲.۴ تریلیون دلار است و ۵۵ درصد از اقتصاد چین، بهعنوان اقتصاد دوم جهان، بزرگتر محسوب میشود. آمریکا در توسعه هوش مصنوعی مولد پیشتاز است و بزرگترین تولیدکننده نفت خام و گاز طبیعی جهان شده است.
برخلاف بسیاری از کشورها، از جمله چین، روسیه و بخش زیادی از شرق آسیا و اروپا، جمعیت آمریکا همچنان در حال رشد است. دلار بیشترین سهم را در صورتحسابهای تجارت جهانی دارد و حدود نیمی از پرداختهای بینالمللی با آن انجام میشود. کارآفرینان آمریکایی نیز موفقترین کارآفرینان جهان بودهاند؛ در ۴۰ سال گذشته، پنج شرکت از ده شرکت ارزشمند جهان در آمریکا شکل گرفتهاند و چهار مورد از آنها دستکم تا حدی توسط مهاجران تأسیس شدهاند.
قدرت نظامی آمریکا نیز تصویری مشابه از برتری و کاهش سلطه نسبی ارائه میدهد. آمریکا در سال ۱۹۴۵ از نظر نظامی در اوج قدرت نسبی قرار داشت؛ از جمله به این دلیل که تنها کشور دارای سلاح هستهای بود. پس از جنگ، نقش آمریکا پیچیدهتر شد. این کشور در ساخت نظم پس از جنگ نقش داشت و سپس دفاع از آن را بر عهده گرفت. در سال ۱۹۶۵، بیش از ۶۰۰ هزار سرباز آمریکایی در ۱۰۸ کشور مستقر بودند.
در دهههای بعد، آمریکا بیش از هر کشور دیگری برای نیروهای مسلح خود هزینه کرد. تقابل با پیمان ورشو در جنگ سرد و جایگاه آمریکا در ناتو، بخشی از دلایل این هزینه سنگین بود. در اتحادهای بزرگ، قدرت اصلی معمولاً سهم نامتناسبی از هزینه را میپردازد، زیرا بیشترین چیز را برای از دست دادن دارد.
حتی مقایسه بودجه نظامی نیز ممکن است قدرت سخت آمریکا را کمتر از واقع نشان دهد. هیچ کشوری فناوری نظامی پیشرفتهتری از آمریکا ندارد و احتمالاً هیچ کشوری تجربه مشابهی در استفاده گسترده از آن نداشته است. سرمایهگذاری چند دههای آمریکا تجهیزاتی ایجاد کرده که عمر طولانی دارند؛ برای نمونه ناو هواپیمابر میتواند نیم قرن عملیاتی بماند و آمریکا ۱۱ ناو هواپیمابر دارد، در حالی که چین تنها سه ناو دارد و هیچکدام تجربه جنگی نداشتهاند.
با این حال، توان نظامی بهتنهایی تضمینکننده موفقیت نیست. تجربه عراق، افغانستان و سپس ایران نشان داده است که قدرت نظامی عظیم نمیتواند همه اهداف سیاسی و امنیتی را محقق کند. حتی ناوهای هواپیمابر نیز نمیتوانند مانع بسته شدن مسیر نفت از تنگه هرمز توسط ایران یا محدود شدن دسترسی به عناصر کمیاب توسط چین شوند.
دلیل اصلی بدبینیها درباره افول آمریکا، تفاوت میان «قدرت» و «سلطه» است. آمریکا قویتر از همیشه است، اما در برخی شاخصهای اقتصادی کمتر از گذشته مسلط است. سهم دلار از ذخایر ارزی جهانی طی چند دهه کاهش یافته و سال گذشته به ۵۷ درصد رسیده است.
مهمتر از آن، نظم جهانی به رهبری آمریکا باعث رشد دیگر کشورها نیز شده است. از سال ۱۹۴۵ اقتصاد جهان ۱۹ برابر و میانگین درآمدها حدود پنج برابر شده است. رشد چین، بهویژه پس از پیوستن به سازمان تجارت جهانی در سال ۲۰۰۱، یکی از مهمترین تغییرات این دوره بود. چین حدود یک دهه پیش بر اساس قیمتهای داخلی به بزرگترین اقتصاد جهان تبدیل شد.
در دو شاخصی که برای ترامپ اهمیت زیادی دارد، یعنی تولید صنعتی و صادرات کالا، آمریکا از نظر حجم مطلق رشد کرده، اما سهم نسبی آن کاهش یافته است. در سال ۱۹۴۵، آمریکا حدود نیمی از کالاهای صنعتی جهان را تولید میکرد. در سال ۲۰۲۴، سهم آن به حدود ۱۵ درصد رسید، در حالی که سهم چین از تولید صنعتی بیش از دو برابر آمریکا شد. البته آمریکا دو برابر چین خدمات صادر میکند، اما ترامپ بر صادرات کالایی پایینتر تأکید دارد.
بخشی از جامعه آمریکا تصور میکند نظم پس از جنگ بازده اندکی برای شهروندان عادی داشته است. در سال ۲۰۲۴، نزدیک به شش نفر از هر ده آمریکایی معتقد بودند آمریکا از تجارت با دیگر کشورها بیشتر زیان دیده تا سود برده است. ترامپ نیز در سال ۲۰۱۷ گفت ثروت طبقه متوسط آمریکا از خانههایشان ربوده و در سراسر جهان توزیع شده است.
شوک چین واقعاً اثر داشت. این شوک بین سالهای ۱۹۹۹ تا ۲۰۱۱ باعث از دست رفتن تا ۲.۴ میلیون شغل شد. اما با وجود دردناک بودن این موضوع برای افراد و مناطق آسیبدیده، بازار کار کلی آمریکا را از مسیر خارج نکرد. در پایان سال ۲۰۱۱، اقتصاد آمریکا هر ماه حدود ۴ میلیون جابهجایی شغلی معمول داشت.
نظم پس از جنگ بهوضوح به رفاه آمریکا نیز کمک کرد. از سال ۱۹۶۰، درآمد واقعی در آمریکا از نظر افزایش مطلق بیش از هر کشور یا منطقه بزرگ دیگری رشد کرده است؛ بیش از پنج برابر افزایش درآمد در هند و دو برابر افزایش درآمد در چین. در میان کشورهایی با بیش از ۲۰ میلیون نفر جمعیت، آمریکا با فاصله ثروتمندترین است و درآمد آن تقریباً ۲۰ درصد بالاتر از استرالیا، کشور دوم، قرار دارد. درآمد میانه خانوار نیز از سال ۱۹۶۰ بیش از دو برابر شده است. البته نابرابری در آمریکا واقعی و بالاتر از میانگین کشورهای ثروتمند است و به افزایش بازده ثروت و ساختار مالیاتی آمریکا ارتباط دارد.
ترامپ و همراهانش اکنون میخواهند قدرت آمریکا را احیا کنند یا دستکم نسخه جدیدی از آن بسازند. علاقه او به سرزمینهای تازه و منابع طبیعی، رنگوبویی متعلق به قرن نوزدهم دارد. سال گذشته، هزینه نظامی متحدان آمریکا، بر اساس برابری قدرت خرید، از هزینه نظامی خود آمریکا فراتر رفت. کاخ سفید برای سال مالی ۲۰۲۷ بودجه دفاعی ۱.۵ تریلیون دلاری پیشنهاد کرده که ۴۴ درصد بیشتر از سال ۲۰۲۶ است.
با تعدیلهایی مانند دستمزد بالاتر سربازان برای مقایسه بین کشورها، هزینه نظامی آمریکا همچنان دو برابر هر کشور دیگری خواهد بود. با این حال، ترامپ صراحتاً میگوید قدرت آمریکا الزاماً به معنای تضمین حمایت از متحدان نیست. نشست ناتو در ۷ و ۸ ژوئیه نیز قرار است بر نیاز اروپا به پذیرش مسئولیت بیشتر در دفاع از خود متمرکز باشد. هوش مصنوعی نیز ممکن است به ابزار تازهای برای اعمال اهرم قدرت تبدیل شود.
اما در برخی حوزهها که زمانی منشأ قدرت آمریکا بودند، ترامپ ظاهراً مشکلی با تضعیف موقعیت کشور ندارد. کمکهای خارجی یکی از این حوزههاست. سال گذشته، آژانس اصلی توسعه آمریکا بهشدت تضعیف شد و کمکهای سالانه به ۲۹ میلیارد دلار کاهش یافت؛ حدود نصف سطح قبلی. اکنون آمریکا تقریباً به اندازه آلمان کمک خارجی میدهد، در حالی که اقتصاد آلمان تنها یکپنجم اقتصاد آمریکا است.
خطر دیگر به پژوهش و نوآوری مربوط است. آمریکا همچنان بیش از هر کشور دیگری دانشگاه برتر دارد؛ ۳۵ دانشگاه از میان ۱۰۰ دانشگاه برتر جهان آمریکاییاند، اما این تعداد در حال کاهش است. بر اساس ارقام OECD، هزینه تحقیق و توسعه چین در سال ۲۰۲۴ از آمریکا فراتر رفت. اکنون بیش از یکسوم مقالات مجلات علمی برتر توسط پژوهشگران چینی نوشته میشود و در سال ۲۰۲۵ پژوهشگران چینی به اندازه مجموع پژوهشگران آمریکایی، بریتانیایی، آلمانی و ژاپنی مقاله منتشر کردند.
در بالاترین سطح علم، یعنی جوایز نوبل، آمریکا هنوز سلطه دارد، اما این احتمالاً شاخصی تأخیری است. طی دهه گذشته، سن میانه دریافتکنندگان نوبل ۷۲ سال بوده است. در سال نخست دوره دوم ترامپ، بیش از ۷۸۰۰ کمکهزینه پژوهشی متوقف یا لغو شد و حدود ۲۵ هزار دانشمند و کارمند از نهادهای علمی فدرال خارج شدند. ترامپ همچنین ظاهراً با واگذاری نوآوری در فناوریهای سبز به رقبا مشکلی ندارد.
مهمترین تغییر، نسبت آمریکا با مهاجرت است. برخلاف بخش بزرگی از تاریخ ۲۵۰ ساله این کشور، اکنون این دیدگاه تقویت شده که مهاجران به آمریکا آسیب میزنند. خالص مهاجرت آمریکا ممکن است در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ نزدیک به صفر باشد. نظرسنجی گالوپ نشان میدهد آمریکا هنوز مقصد نخست مهاجران در جهان است، اما فقط ۱۵ درصد بزرگسالانی که میخواهند برای همیشه به کشور دیگری مهاجرت کنند، آمریکا را گزینه اول خود میدانند؛ در حالی که این سهم در سالهای ۲۰۰۷ تا ۲۰۰۹ برابر با ۲۴ درصد بود.
در نظرسنجی Nira Data از ۴۶ هزار و ۶۶۷ نفر در ۸۵ کشور، آمریکا پنجمین کشور منفور جهان معرفی شده و حتی از روسیه و چین نیز نامحبوبتر بوده است. این تغییر شاید موقتی و مرتبط با رئیسجمهور نامحبوب و سیاستهای او باشد. با این حال، فعلاً جهان با احتیاط به کشوری نگاه میکند که هنوز بسیار قدرتمند است، اما در حال تغییر مسیر قرار دارد.
∎