پرسشي مهم و بنيادين از چرايي حادثه بمباران شيميايي سردشت بعد از سالها از وقوع آن مطرح است كه چرا و چگونه نظام بعث تصميم به حمله عليه اين شهر گرفت و عجيب اينكه در گيرودار و تحولاتي كه بهدنبال آن رخ داد هنوز پاسخ قانعكنندهاي براي اين سوال يافت نشده است. موضوع ديگر؛ بعد از آن همه مصيبت و رنج و ويراني، چرا ارادهاي و برنامهاي براي بازسازي و سازندگي آن از زير ويرانههاي جنگ وجود نداشت و سادهتر اگر بگوييم به حال خود رها شد؟ در واكاوي پرسش نخست پاسخي اگر باشد همچنان در هالهاي از ابهامات و ترديد باقي است. صدام در حمله به سردشت و استفاده از سلاحهاي شيميايي نامتعارف به دنبال چه بود؟ آيا به دنبال آن بود كه چنانچه واكنشي قاطع نشان داده نشود با فراغ خاطر آن را عليه جاهاي ديگر به كار گيرد؟ كارشناسان جنگ بعدها به اين نتيجه اطمينان بخش رسيدند اگر برخورد بازدارندهاي صورت ميگرفت، به احتمال زیاد فاجعه حلبچه با آن دامنه وسيع و كشندهتر اتفاق نميافتاد. بعث در محاسبات جنگي خود ميخواست مطمئن گردد اگر كاربرد اين سلاحها بدون واكنش جدي به موفقيت دست يابند بهكارگيري آن در شهرها و جبهههاي ديگر نيز چندان با مانع روبهرو نخواهند شد و از طرف ديگر عامل بازدارندهاي باشد تا طرف منازعه را به پذيرش خواستههاي خود وادار سازد و در نهايت معادلات جنگ را به سود خود رقم بزند. بنابراين در ماههاي پاياني جنگ و به دنبال فاجعه سردشت، دامنه جنگ به جبهههاي ديگر گستردگي بيشتري يافت. البته رسانههاي وابسته به حزب بعث، در توجيه اين تهاجم ناباورانه حضور سران اتحاديه ميهني و رهبر فقيد آن « مام جلال طالباني» را در سردشت بهانه قرار دادند، همچنان كه در توجيه غيرعقلاني كشتار دستهجمعي حلبچه به استقرار تسليحات و حضور نيرويهاي ايراني اشاره ميكنند، اما اين گزارهها بهانهاي بيش نبودند. آنچه مسلم است اين ابزار بهتر كارساز بود تا با سرپوش گذاشتن بر شكستهاي خود، تهران را نيز به پذيرش آتشبس و عقبنشيني مجبور سازد.
رواياتي از اين دست و به نقل از فرماندهان در آرشيو جنگ هشتساله به كرات بيان شده كه اگر تهران يا شهرهاي ديگر در ميان سكوت و بيتفاوتي قدرتهاي جهان آماج چنين حملات نامتعارفي قرار بگيرند، جداي از اينكه بحث ميليونها نفر در ميان باشد با چه پيامدها و اتفاقات پيشبيني ناپذيري روبهرو خواهيم بود! انتشار صحنههاي دلخراش سردشت و بعدها حلبچه در كنار بيتفاوتي بازيگران منطقه و بينالملل بدون شك در اتخاذ تصميمات و محاسبات پايان جنگ بيتاثير نبوده است، مثلا از آقاي هاشميرفسنجاني رييسجمهور فقيد ايران نقل ميشود زماني كه با تصاوير كشتار حلبچه روبهرو شد تصميم گرفتند بايد به سمت مذاكره براي پايان جنگ پيش برويم « اگر عراقيها واقعا تهران را با سلاح شيميايي بزنند و بحث چند ميليون نفر در ميان باشد، ما چه كار كنيم! » (به نقل از روزنامه شرق؛ ۲۳/ ۲/ ۱۴۰۵) تا جاييكه در تجربه تلخ بمباران شيميايي سردشت، شاهدان عيني اذعان ميكنند بدون امكانات و با وجود خطرات و شرايط رقتانگيز آن وضعيت، چگونه مستاصل و عاجز نظارهگر آسيبها و تلفات بيشتر قربانيان بودند.
و اما بعد از جنگ- اكنون ميتوان موضوع ديگر را بررسي كرد يا همان پرسش دوم كه اين شهر چرا بعد از جنگ به حال خود رها و فراموش شد؟! ميدانيم با پايان يافتن جنگ بلافاصله برنامه سازندگي آغاز گرديد و بازسازي شهرهاي جنگزده در اولويت كارگزاران سازندگي قرار گرفت اما سردشت و شماری از شهرهای دیگر نتوانست سهمي از آن ببرد. مثلا اگر نگاهي ژرف به موضوع داشته باشيم بعد از گذشت نزديك به چهل سال از اين فاجعه، چگونه دغدغه و خواست اين مردم همچنان اميد به بهرهمندي و دست يافتن به حداقلهاي زندگي است! آيا عجيب و دردناك نيست مطالبه مردم سردشت در همين سال ۱۴۰۵ كه در آن قرار داريم همان مطالبات برآورد نشده بيست يا سي سال پيش باشد؛ براي رسيدن و برخورداري از امكانات و شاخصهاي توسعه مانند جادهسازي، بازگشايي مرزهايش با هدف رونق تجارت يا تامين و گسترش امكانات بهداشتي و آموزشي و ...
به زبان ساده، اگر بلافاصله بعد از جنگ (كه شتاب بازسازي و عمران براي مناطق جنگي و كم برخوردار شدت گرفت) اين پروژهها كه به مراتب با هزينههاي بسيار كمتر از امروز تحقق مييافتند، عملياتي ميشدند، آيا واقعا اين شهر در همان وضعيت و موقعيت تاسفبار كنوني باقي ميماند؟ آيا اگر اراده و برنامهاي براي استفاده از موقعيت اين مرز با اين گستردگي وجود داشت، نميتوانست توان اقتصادي و تجارت مرزي را سامان دهد تا از تيررس اقتصاد پنهان و بيكاري مزمن رهايي يابد! و بالاخره شاهد اين موج عظيم مهاجرت و فرار سرمايه انساني در سالهاي اخير ميشديم؟ اكنون بخشي از جمعيت شهرستان در جستوجوي معيشت در مهاجرت داخل به ويژه شهرهاي اطراف به سر ميبرد و بخشي ديگر در مهاجرت خارج، هر دو حالت ميتوانند تهديدي براي آينده آن باشند.
كارگزاران چه منطقهاي و چه مركزي و مهمتر از آن «حوزه نمايندگي » تا زمانيكه برنامههاي توسعه بخش خدماتي و عمراني را در اين منطقه بدون اراده جدي به اما و اگر و ترديد گره بزنند بادي به اين وادي نخواهد وزيد و بدون شك فرصتها هستند كه جبرانناپذير هدر ميروند.
مثلا در همين پيگيري پرونده شيميايي؛ واقعيت اين است دولت در پوشش رسانهاي و بالا گرفتن سند اين جنايت در داخل و محافل جهاني موفق عمل كرد و انصاف حكم ميكند اين حقيقت را بپذيريم، اعتراف مقامات رده بالاي كشور در تريبونهاي رسمي براي رسميت بخشيدن و موضوعيت يافتن آن گوياي واقعيت است، اما چه آوردهاي داشت؟ چرا قربانيان و بازماندگان در پيگيريهاي « حق» خود همچنان به در بسته ميكوبند؟
عدهاي اعتقاد دارند اگر اين حادثه در جايي غير از اين شهر اتفاق ميافتاد شرايط به گونهاي ديگر يا متفاوت رقم ميخورد و سريعتر و جديتر دعاوي حقوقي به سرانجام ميرسيد يا مغتنم از مزاياي آن ميشد. از نظر اين دسته منتقدين خود مردم و بيشتر انجمنهاي مردمي و نخبگان و گروههاي مرجع مقصرند. ابزار و توان و اختيار ما محدود است و راهبرد ما با راهبرد حاكميت يا مراجع رسمي صاحب توان و اختيار به نوعي متفاوت است و گاهی به بن بست ميرسد، البته از اين منظر اگر واقعبينانه بنگريم خطاي گروههاي مرجع مانند انجمنهاي مدافع حقوق بازماندگان، نخبگان و روشنفكران را نميتوان ناديده گرفت، آنان در جايگاه خود بايد تحليلي درست و راهبردهاي عملگرايانه و سودمند از اين موضوع به دست دهند، تا نه در تقابل و تعارض كه در تعامل و راهگشاي تصميمات قرار گيرد. چون هر تلاشي به منزله دستاوردسازي نيست، اين دسته از گروههاي مرجع (انجمنهاي دفاع از قربانيان- حوزههاي شوراها و نمايندگي مجلس- نخبگان و رسانهها) بايد در دفاع از قربانيان و كليت منافع سردشت، ذهنيت و تعلقات شخصي و فكري خاص خود را كنار بگذارند تا به منافع عموم آسيب نرسد، بيان مصاديق خارج از حجم اين يادداشت ميباشد.
چندي پيش يكي از بازماندگان آن روز نكبتبار هفتم تير، بعد از مدتها كشيدن درد و رنج از ميان ما رفت. مصطفي اسدزاده متعلق به خانوادهاي 10نفره كه در روز نكبت تنها خودش زنده ماند، بستگانش را به شهرهاي ديگر اعزام كرده بودند و او همانند نقش قهرمان ماراتن، شهر به شهر در جستوجوي عزيزانش بود اما افسوس تا قبل از رسيدن يكي يكي جان ميدادند، اين از نظر ما شايد به نمايشي تراژيك شبيه باشد، اما داستان اسدزاده و آنچه بر سر او رفت ميتواند پاسخي باشد براي پرسشي كه در آغاز اين يادداشت آمد.
كارشناس ارشد روابط بينالملل