به گزارش خبرگزاری تسنیم از زنجان، عاشورا، پیش از آنکه برگی از دفتر تاریخ باشد، نجوای غریبانه جانی است که در جستجوی معنا، سر به بیابان کربلا نهاده است. گویی در ظهر آن روز سرخ، زمان متوقف شد تا زمین شاهد تجلی تمامعیار عشق و ایثار باشد. وقتی از عاشورا سخن میگوییم، از زخمی حرف میزنیم که با گذشت قرنها، هنوز از آن خون گرم میچکد و هر سال با فرارسیدن محرم، گویی این داغ دوباره بر جانها تازه میشود. این چه سری است که نام حسین، لرزه بر دلها میاندازد و اشکها را بیاختیار بر گونهها جاری میکند؟ آیا جز این است که او پاره تن حقیقت بود که در مسلخ عشق، قربانی شد تا انسانیت نمیرد؟
کربلا، جغرافیای کوچکی است که تمام وسعت هستی را در خود جای داده است. در آن صحرای تفتیده، تنها دو لشکر روبروی هم نایستادند، بلکه تمام فضیلتها در برابر تمام پستیها قد علم کرد. عطش، واژه کوچکی است برای توصیف آن فضا؛ عطش در کربلا تنها به معنای نیاز به آب نبود، بلکه تشنگی برای عدالت و وصال معبود بود. فرات، شرمسارترین رود تاریخ است که نظارهگر لبهای خشکیده کودکانی شد که گناهشان تنها انتساب به خاندان وحی بود. عباس، آن سرو قامتِ وفا، وقتی مشک بر دوش به سمت آب رفت، نه برای سیراب کردن خویش، که برای نشاندن شعله عطش در چشمان منتظر حرم بود. او دستانش را داد تا علمِ وفاداری برای همیشه در بلندای تاریخ برافراشته بماند.
سنگینی غم عاشورا را تنها قلبهایی درک میکنند که با نوای «هل من ناصر» امام خویش پیوند خوردهاند. آن لحظهای که حسین بن علی (ع) در میان انبوه دشمن، تنها و بییار ماند، فریادی سر داد که نه برای یاری خواستن در آن میدان رزم، بلکه برای فراخواندن تمام آزادگان جهان در طول اعصار بود. او میدانست که سرش بر فراز نیزه خواهد رفت و خیمههایش به آتش کشیده خواهد شد، اما لحظهای از عهد خویش با پروردگار عقب ننشست. هر قطره خونی که بر خاک کربلا چکید، بذری شد برای رویش حریت. عاشورا به ما آموخت که مرگ در راه حق، عین زندگی است و زندگی در سایه ذلت، مرگی تدریجی و دردناک.
اما عاشورا یک نیمه دیگر نیز دارد؛ نیمهای که با نام زینب (س) گره خورده است. اگر حسین (ع) آموزگار شهادت بود، زینب (س) آموزگار روایت و صبر شد. زنی که در یک روز، تمام دار و ندارش را در راه خدا داد و وقتی در برابر طعنههای دشمن قرار گرفت، با صلابتی علوی فرمود: «جز زیبایی چیزی ندیدم». این جمله، اوج عرفان و نگاه عاشورایی است. زینب نشان داد که حتی در میان ویرانهها و داغها، میتوان شکوه بندگی را دید. او پیامرسان خونی بود که اگر فریادهای او در کوچههای کوفه و شام نبود، در همان ریگزارهای کربلا مدفون میماند. او شد صدای گلوی ببریده برادر و نگذاشت چراغ هدایت خاموش شود.
هر سال که محرم میآید، ما نه برای یک حادثه تمام شده، که برای غربت همیشگی حق میگرییم. اشک بر حسین، غبار را از آینه دل میزداید و ما را به اصل خویش بازمیگرداند. این گریهها، از جنس ناامیدی نیست؛ بلکه از جنس بیداری و بیعت مجدد است. ما در سوگ او مینشینیم تا یادمان نرود که نباید در برابر ستم سکوت کرد. عاشورا به ما یاد داد که حتی اگر در محاصره تیرها و سنگها باشیم، باز هم میتوان آزاده ماند. این یادداشت، قطرهای است از اقیانوس بیکران ارادت به کسی که تمام هستیاش را داد تا ما راه را گم نکنیم.
امروز، نجوای یا حسین در هر گوشه از این خاک به گوش میرسد. از دستههای پرشور زنجان تا پیادهروی عظیم اربعین، همه یک پیام دارند: حسین (ع) زنده است چون راه حق زنده است. او در قلب هر انسانی که برای مظلومی میتپد و در دست هر کسی که برای یاری افتادهای بلند میشود، حضور دارد. کربلا تنها یک ایستگاه در سال 61 هجری نبود؛ کربلا تپش مداوم قلب تاریخ است. ما با هر بار سلام بر او، در واقع به انسانیت، به شرف و به آزادگی سلام میدهیم.
در پایان، باید گفت که عاشورا تا ابد بیدارباش وجدانها خواهد بود. این شعلهای است که نه با بادهای زمان خاموش میشود و نه با برف فراموشی سرد. حسین (ع) کشتی نجاتی است که در تلاطم دورانها، انسان را به ساحل امن ایمان میرساند. باشد که ما نیز در زمره کسانی باشیم که نه تنها با زبان، بلکه با عمل خویش، پاسدار خونهای ریخته شده در نینوا باشیم. سلام بر حسین، بر فرزندان حسین و بر یاران وفادار حسین که تا ابد الگوی جاودانه بشریت خواهند بود.
انتهای پیام/