به گزارش خبرگزاری تسنیم از خرمآباد، تاسوعا در لرستان، فقط نهم محرم نیست. روزِ انتظار است. اگر عاشورا روز گل است، تاسوعا روز آمادگی برای گل است.
پیش از آنکه مردی دست در گِل فرو ببرد، خاک لرستان این آیین را میشناخت. پیش از آنکه گلاب در حوضچههای گلمالی ریخته شود، زمین این سوگ را بهخاطر داشت.
در دامنههای زاگرس، خاک حافظه است. لایهلایه، قرن بر قرن، اندوهها را در خود نگه داشتهاست. بارانهای هزارساله بر آن باریدهاند. کوچهای بیشمار از روی آن گذشتهاند. اسبها بر آن تاختهاند، اما خاک مانده.
تاسوعا در لرستان بیش از هر چیز شبیه آستانه است؛ آستانهای میان خاک و تن، میان انتظار و وقوع و روز ایستادن بر آستانه مصیبتی که هنوز به اوج نرسیده. تاسوعا، روز مکث جهان پیش از شکستن است.
صدای طبل در خیابانها میپیچد. صدایی عمیق و کوهستانی. گویی خود زاگرس در حال سخنگفتن است. زنجیرها بر شانهها فرود میآید. سینهها در ریتمی مشترک به تپش درمیآید. نوحهها از میان دیوارها عبور میکند و در کوچههای قدیمی میپیچد.
اما در گوشهای دیگر از شهر، آیینی دیگر در حال شکلگرفتن است. مردانی بهسراغ خاک میروند. نه هر خاکی. خاک باید نرم باشد. باید ریزدانه باشد. باید توان آن را داشته باشد که بر پوست بنشیند و بخشی از تن شود.
در لرستان، گلمالی از خاک آغاز نمیشود. از یک جهانبینی آغاز میشود. از این باور که انسان و زمین از هم جدا نیستند. از این فهم قدیمی که خاک فقط زیر پا نیست؛ بخشی از وجود آدمی است. بههمین دلیل است که مردمان این سرزمین، در اوج اندوه، به خاک پناه میبرند.
شب تاسوعا که فرا میرسد، خاک در انتظار آب است. آب در انتظار گلاب، و گلاب در انتظار سپیده عاشورا. انگار همه عناصر طبیعت، خود را برای مشارکت در این آیین آماده میکنند.
اینجا گل فقط گل نیست. زبانی بیواژه است. زبانی که با پوست سخن میگوید. بعضی اندوهها را نمیتوان در کلمات جا داد. بعضی مصیبتها از ظرفیت زبان بزرگترند. آنجا که واژه ناتوان میشود، خاک آغاز میشود. مردی که گل را بر سینه میکشد، چیزی را توضیح نمیدهد؛ چیزی را زندگی میکند. او اندوه را نمیگوید. آن را بر تن حمل میکند.
شاید راز ماندگاری گلمالی نیز همین باشد. این آیین، پیش از آنکه نمایش اندوه باشد، یادآوری یک پیوند است؛ پیوند میان آدمی و خاک. پیوند میان حافظه و جغرافیا. پیوند میان سرزمینی که قرنها زیسته و مردمانی که هر سال، برای چند ساعت، دوباره به ریشههای خود بازمیگردند.
در لرستان، مردم سالهاست که آب حیات خود را از خاک کربلا جستوجو میکنند. سالهاست که پنجه در گِل فرو میبرند و خاک را بر لباسهای سیاه و شانههای خود مینشانند تا با زبان خاک سخن بگویند.
فردا خون خدا هفتادودو بار بر خاک میافتد و مردمانی که قرنهاست در دامنههای زاگرس زندگی کردهاند، با گونههای خاکآلود و شانههای پوشیده از گِل، بر همان خاک سلام میدهند.
انتهای پیام/ 644