روزنامه جوان نوشت: گروهی هیچگونه بحث و مذاکره را نمیپذیرند و نمیتوانند هضم کنند که مذاکره هم میتواند مانند جنگ و ادامهی آن باشد. مرتب القا میکنند که در زمان پایان تیرهای پدافند دشمن، آتشبس کردیم و در زمان پایان نفت ذخیرهی جهان، تفاهم! و روی سینهی دشمن نشسته بودیم و زمان بریدن سر شمر بود و نباید دست از جنگ میکشیدیم.
غیر از خودشان همه را ناآشنا با کینه و عداوت اسرائیل و امریکا و نقشههای پیچیدهی آنان میدانند و گمان میکنند اسرار سیاست و رموز عالم را فقط خودشان درک میکنند و باقی کسان در خواب غفلت ماندهاند! این افراد حالا احتمالاً به میدان میآیند تا در مردم ناامیدی و تردید ایجاد کنند.
سیاست را باید با زندگی واقعی و جریان حقیقی و ملموس یک ملت تعریف کرد. نمیتوان به اسم برخی چیزها که از امریکا دیدهایم و اطمینان داریم آن دشمنیها ما را رها نمیکند، یکسره علیه هر حرکتی که در مسیر مذاکره میشود، قد علم کنیم. کسانی تجربهی مذاکرات برجام را به هر تجربهی پسینی تعمیم میدهند که این آشکارا مغالطه است و ضعف استدلال دارد. مذاکره همیشه به معنای سازش یا از دستدادن ضمانتها یا فریبخوردن از طرف قلدر و عهدشکن نیست. حکومتها میتوانند همزمان بجنگند و مذاکره کنند. ما نیز همینحالا ابعاد جنگمان آشکارتر از مذاکره است!
بسیاری از کسانی که نق میزنند، جنگ کنونی را با تمامی ابعادش نمیشناسند. تجربهی مشخصی نیز از آشنایی با فنون و رموز و راهبردهای جنگی ندارند. اغلب دچار مقایسه اشتباه این جنگ با دفاع هشتساله میشوند. هرچند آن جنگ هم بدون مذاکره پایان نیافت. در سیاست نیز تنها چیزی را که خوب رعایت میکنند آن است که نفسشان از جای گرم بلند میشود، و کاش فقط همین بود، ولی سیاست، قلمرو نیروها، تفسیرها و کنشها است.
امریکا و ترامپ مادر پلیدیها هستند. ترامپ اگر در این جنگ و در این توافق چیزی برای افتخار داشت، شرط اصلیاش حضور شخصی در مراسم امضا بود. او جنگ را باخته و توافق را هم به دلیل اینکه ادامهی همان جنگ است خواهد باخت. ولی هر توافقی، یک پیروزی مطلق نیست. پیروزی مطلق حتی در جنگها نیز به دست نمیآید. این وضع جنگ است، صورت توافق چهبسا از این هم بسیار خشنتر است و نسبتی با پیروزی مطلق ندارد.
پس نه به مذاکرات افتخار کنید و نه به آن تهاجم. به رهبری- که مسلط بر امور است- و به مذاکرهکنندگان باید اعتماد کرد و امید بست. این کف انتظاری است که از همگان میرود تا مانع هرجومرج سیاسی شوند. بدانیم که مذاکره ابزار دفع دشمنی نیست، ابزار مدیریت دشمن است. حتی اگر احتمال موفقیت مذاکره کم باشد، ممکن است هزینهی امتحاننکردن آن از هزینه امتحانکردنش بیشتر باشد.
سپهر سیاست متافیزیک نیست که حقایق، وقایع را دستنخورده باقی بگذارند. در سیاست، بیان یک حقیقت یا ادعای حقیقت میتواند خود واقعیت را تغییر دهد. به اسم مخالفت با هرگونه مذاکرات و توافق یا برعکس به اسم ناچاری ایران برای تندادن به توافق، فقط به دشمن سواری دادهایم و بس!
روزنامه جوان نوشت: گروهی هیچگونه بحث و مذاکره را نمیپذیرند و نمیتوانند هضم کنند که مذاکره هم میتواند مانند جنگ و ادامهی آن باشد. مرتب القا میکنند که در زمان پایان تیرهای پدافند دشمن، آتشبس کردیم و در زمان پایان نفت ذخیرهی جهان، تفاهم! و روی سینهی دشمن نشسته بودیم و زمان بریدن سر شمر بود و نباید دست از جنگ میکشیدیم.
غیر از خودشان همه را ناآشنا با کینه و عداوت اسرائیل و امریکا و نقشههای پیچیدهی آنان میدانند و گمان میکنند اسرار سیاست و رموز عالم را فقط خودشان درک میکنند و باقی کسان در خواب غفلت ماندهاند! این افراد حالا احتمالاً به میدان میآیند تا در مردم ناامیدی و تردید ایجاد کنند.
سیاست را باید با زندگی واقعی و جریان حقیقی و ملموس یک ملت تعریف کرد. نمیتوان به اسم برخی چیزها که از امریکا دیدهایم و اطمینان داریم آن دشمنیها ما را رها نمیکند، یکسره علیه هر حرکتی که در مسیر مذاکره میشود، قد علم کنیم. کسانی تجربهی مذاکرات برجام را به هر تجربهی پسینی تعمیم میدهند که این آشکارا مغالطه است و ضعف استدلال دارد. مذاکره همیشه به معنای سازش یا از دستدادن ضمانتها یا فریبخوردن از طرف قلدر و عهدشکن نیست. حکومتها میتوانند همزمان بجنگند و مذاکره کنند. ما نیز همینحالا ابعاد جنگمان آشکارتر از مذاکره است!
بسیاری از کسانی که نق میزنند، جنگ کنونی را با تمامی ابعادش نمیشناسند. تجربهی مشخصی نیز از آشنایی با فنون و رموز و راهبردهای جنگی ندارند. اغلب دچار مقایسه اشتباه این جنگ با دفاع هشتساله میشوند. هرچند آن جنگ هم بدون مذاکره پایان نیافت. در سیاست نیز تنها چیزی را که خوب رعایت میکنند آن است که نفسشان از جای گرم بلند میشود، و کاش فقط همین بود، ولی سیاست، قلمرو نیروها، تفسیرها و کنشها است.
امریکا و ترامپ مادر پلیدیها هستند. ترامپ اگر در این جنگ و در این توافق چیزی برای افتخار داشت، شرط اصلیاش حضور شخصی در مراسم امضا بود. او جنگ را باخته و توافق را هم به دلیل اینکه ادامهی همان جنگ است خواهد باخت. ولی هر توافقی، یک پیروزی مطلق نیست. پیروزی مطلق حتی در جنگها نیز به دست نمیآید. این وضع جنگ است، صورت توافق چهبسا از این هم بسیار خشنتر است و نسبتی با پیروزی مطلق ندارد.
پس نه به مذاکرات افتخار کنید و نه به آن تهاجم. به رهبری- که مسلط بر امور است- و به مذاکرهکنندگان باید اعتماد کرد و امید بست. این کف انتظاری است که از همگان میرود تا مانع هرجومرج سیاسی شوند. بدانیم که مذاکره ابزار دفع دشمنی نیست، ابزار مدیریت دشمن است. حتی اگر احتمال موفقیت مذاکره کم باشد، ممکن است هزینهی امتحاننکردن آن از هزینه امتحانکردنش بیشتر باشد.
سپهر سیاست متافیزیک نیست که حقایق، وقایع را دستنخورده باقی بگذارند. در سیاست، بیان یک حقیقت یا ادعای حقیقت میتواند خود واقعیت را تغییر دهد. به اسم مخالفت با هرگونه مذاکرات و توافق یا برعکس به اسم ناچاری ایران برای تندادن به توافق، فقط به دشمن سواری دادهایم و بس!