شناسهٔ خبر: 78522266 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: جام‌جم آنلاین | لینک خبر

چرا فرمان هجمه به «رسانه ملی» با این شدت از سوی برخی رسانه‌ها دنبال می‌شود؟

پشت صحنه یک پروژه رسانه‌ای

این روز‌ها بار دیگر توپخانه‌های رسانه‌ایِ جریان‌هایی خاص، پیکان حملات خود را به سمت رسانه ملی نشانه رفته‌اند.

صاحب‌خبر -

در یکی از این نمونه‌ها، روزنامه «اعتماد» که همگان از پیوند نزدیک و تشکیلاتی آن با رئیس شورای اطلاع رسانی دولت آگاهند با تیتر جهت‌دارِ «سیمایی بی‌شباهت به ایران» به میدان می‌آید. هم‌زمان، رسانه‌های همسو با این طیف نیز با ادبیاتی مشابه و با شبیه‌سازی‌های فرسوده، مدعی می‌شوند که «صداوسیما مانند شوروی کمونیستی رفتار می‌کند». 

این نخستین بار نیست که مسیر تحول در رسانه ملی با سنگ‌اندازی و تخریب مواجه می‌شود؛ پیش از این نیز هرگاه سخن از «تحول» و «رویکرد تحول‌گرا» در صداوسیما به میان آمد، به تعبیر رئیس سازمان، سیل شب‌نامه‌ها و تخریب‌ها جاری شد. امروز نیز همان سناریو در حال تکرار است: بزرگ‌نمایی اختلافات کوچک، بحران‌سازی‌های تصنعی و جلوه دادن «هیچ» به عنوان یک «بحران بزرگ».

اما واقعیت در پشت این غوغاسالاری‌های رسانه‌ای چیست؟ حقیقت آن است که اگرچه رئیس‌جمهور محترم گله‌مندی یا دلخوری‌هایی داشتند که آن را ابراز کردند، اما پاسخ رسانه ملی همواره بر مدار اخلاق، حرفه‌ای‌گری و صیانت از منافع ملی بوده است. رئیس سازمان صداوسیما چه در دیدار حضوری و اخیر خود با رئیس‌جمهور و چه در دیگر نشست‌های رسمی، صراحتاً بر راهبرد «انسجام، وحدت و همدلی» تأکید کرده و نشان داده است که رسانه ملی همواره بازوی رسانه‌ای، تبیینی و تبلیغیِ نظام و دولت‌ها بوده و خواهد بود.

این ادعا نه یک تعارف دیپلماتیک، بلکه کارنامه‌ای ثبت‌شده در عمل است. نگاهی به عملکرد صداوسیما از نخستین روز انتخاب رئیس‌جمهور محترم، گواه این واقعیت است. رسانه ملی در تمامی بزنگاه‌ها، از مدیریت بحران‌ها و شرایط جنگی منطقه گرفته تا تبیین برنامه‌های حساس دولت در حوزه‌های اقتصادی، بهینه‌سازی مصرف انرژی، طرح‌های مرتبط با حامل‌های انرژی و ده‌ها رویداد ملی دیگر، آبرو و ظرفیت خود را وسط گذاشته تا تصمیمات حاکمیتی و دولتی به بهترین شکل برای مردم تبیین شود.

چرا صداوسیما همیشه در سیبل اتهام است؟

در تحلیل این هجمه‌های پی‌درپی، باید به یک واقعیت کلان‌تر نگریست. عبارت «روایت غیرواقعی صداوسیما» سال‌هاست که به یکی از آشناترین و پرتکرارترین ترجیع‌بند‌ها در فضای رسانه‌ای کشور تبدیل شده است؛ برچسبی ثابت که در هر دوره سیاسی با شدتی متفاوت تکرار می‌شود. اما واقعیت این است که این حجم از تخریب، بیش از آنکه یک نقد حرفه‌ای و منصفانه باشد، برخاسته از یک «جنگ روایت‌ها» و تلاش برای شکستن مرجعیت خبری رسانه ملی است. 

در دنیای امروز، مسئله اصلی این است که چه کسی پیامی را به افکار عمومی منتقل کند و واقعیت‌ها را آن‌گونه که هست تبیین سازد. درست در همین نقطه است که بوق‌های رسانه‌ای جریان‌های خاص و رسانه‌های بیگانه، منافع خود را در کوبیدن صداوسیما می‌بینند؛ چرا که رسانه ملی مانع بزرگی در برابر روایت‌های تحریف‌شده آنها از وضعیت کشور است.

رسانه‌ای که حق تعطیل شدن ندارد

صداوسیما با وجود تمام نقد‌ها و بی‌مهری‌ها، تنها نهادی است که در لحظات حساس و سرنوشت‌ساز کشور، بار سنگین اطلاع‌رسانی و آرامش‌بخشی به جامعه را به دوش می‌کشد. از بحران‌های اقتصادی و اجتماعی گرفته تا رخداد‌های بزرگ ملی و شرایط اضطراری جنگی، این رسانه در موقعیتی است که هرگز امکان خاموش شدن ندارد. حتی زیر سنگین‌ترین فشار‌های سیاسی و بودجه‌ای، آنتن رسانه ملی باید ۲۴ ساعته روشن بماند تا جریان زنده خبر و امیدآفرینی در رگ‌های جامعه جریان داشته باشد. این ویژگی، صداوسیما را از یک رسانه معمولی فراتر برده و آن را به یک زیرساخت حیاتی، امنیتی و اجتماعی برای کل کشور تبدیل کرده است؛ زیرساختی که پیونددهنده حاکمیت، دولت و مردم است.

اگر به عقب برگردیم، می‌بینیم که فشار بر صداوسیما ابزار همیشگی برخی جریان‌ها برای تحمیل خواسته‌هایشان بوده است. در دوره‌های گذشته کار به جایی رسید که حتی تولید یک سریال افشاگرانه و ملی مانند «گاندو» بهانه‌ای برای فشار بی‌سابقه به رسانه ملی شد و تا مرز «گروگان گرفتن بودجه رسانه ملی» پیش رفت تا صداوسیما را وادار به سکوت کنند. اما رسانه ملی از این آزمون‌ها سربلند خارج شد.

نکته‌ای که منتقدان مغرض همواره سانسور می‌کنند این است که بخش عمده‌ای از دیده شدن دستاورد‌های بزرگ کشور و همراهی مردم با طرح‌های ملی، از مسیر همین رسانه عبور کرده است. اگر تبیین شبانه‌روزی رسانه ملی نبود، پروژه‌های بزرگی همچون مسکن مهر، یارانه‌ها، کالابرگ الکترونیک، طرح‌های مدیریت مصرف انرژی و گفتمان اقتصاد مقاومتی هرگز در جامعه نهادینه نمی‌شدند. 

آنتن صداوسیما با برنامه‌های فاخر و پویش‌های عظیمی مانند «جان‌فدا»، هویت ملی و مذهبی جامعه را در برابر شبیخون فرهنگی حفظ کرده است؛ تلاش‌های مقدسی که همواره زیر سایه اتهامات واهیِ «روایت غیرواقعی» نادیده گرفته می‌شوند.

ثبات سازمانی و اقتدار رسانه‌ای در اوج فشار‌ها

پروژه‌بگیران رسانه‌ای همواره تلاش کرده‌اند تغییرات مدیریتی یا اختلاف‌نظر‌های طبیعی درون‌سیستمی را نشانه‌ای از «بحران در صداوسیما» جلوه دهند. اما پاسخ عملی رسانه ملی به این غوغا زیست‌ها، «صبر سازمانی» و استمرار پرقدرت تولید محتوا بوده است. ساختار مستحکم رسانه ملی نشان داده است که با باد‌های موسمی سیاست‌زده نمی‌لرزد و در اوج فشار‌های بیرونی، مأموریت اصلی خود یعنی خدمت به نظام، حمایت منطقی از دولت و آگاهی‌بخشی به مردم را با صلابت ادامه می‌دهد.

نکته حائز اهمیت در مسیر تحولی رسانه ملی، مواجهه منطقی با خطا‌ها و لغزش‌های احتمالی است. برخلاف میل بدخواهان که به دنبال فلج کردن سازمان به بهانه هر اتفاق کوچکی هستند، مدیریت رسانه ملی نشان داده است که اصل بر «حفظ انسجام و استمرار خدمت» است. در مواردی که برنامه‌ای با نقد یا سوءبرداشت مواجه شده، سازمان به جای رفتار‌های هیجانی و انفعالی، با درایت، تذکر و اصلاحات ساختاری، مسیر را ادامه داده است. این «پختگی سازمانی» نشان‌دهنده آن است که هدف اصلی، فراتر از جنجال‌های روزمره، حفظ وحدت ملی و جلوگیری از تعمیق شکاف‌های اجتماعی است؛ دقیقاً همان نقطه‌ای که رسانه‌های زنجیره‌ای سعی در تخریب آن دارند.

هم‌سویی نگران‌کننده 

در بررسی هجمه‌های اخیر، نمی‌توان از یک واقعیت تلخ چشم‌پوشی کرد: هم‌سویی معنادار برخی رسانه‌های داخلی با جریان‌های فراملی و بیگانه در تضعیف مرجعیت رسانه ملی. این یک رقابت ساده رسانه‌ای نیست، بلکه بخشی از یک «جنگ ترکیبی و روایت‌محور» است. در حالی که رسانه ملی به عنوان خاکریز اول تبیین واقعیت‌ها در میدان حضور دارد، برخی آگاهانه یا ناآگاهانه با تکرار برچسب‌هایی، چون «روایت غیرواقعی»، عملاً جاده‌صاف‌کن رسانه‌هایی می‌شوند که هدفی جز فروپاشی اعتماد عمومی ندارند. در این کارزار، هجمه به صداوسیما، حمله به ستون فقرات اطلاع‌رسانی نظام است.

یکی از حقایق مکتوم که منتقدان مغرض هرگز به آن اشاره نمی‌کنند، شکاف عمیق میان «مأموریت‌های گسترده» و «منابع موجود» در صداوسیما است. رسانه ملی در حالی بار عظیم آموزش، سرگرمی، فرهنگ‌سازی و اطلاع‌رسانی ۲۴ ساعته را بر دوش می‌کشد که همواره تحت فشار‌های بودجه‌ای و محدودیت‌های لجستیک بوده است. با این حال، آنتن هرگز خاموش نشده است. 

نگهبان حافظه جمعی

صداوسیما فراتر از یک خبرگزاری، «خانه‌تکانی فرهنگی» و حافظ هویت ملی ماست. از سریال‌های فاخر تاریخی که شناسنامه تمدنی ما را روایت می‌کنند تا برنامه‌های کودک، طنز و مستند‌هایی که نبض جامعه را در دست دارند، همگی بخشی از حافظه تاریخی چند نسل از ایرانیان را شکل داده‌اند. کسانی که امروز به صداوسیما می‌تازند، در واقع به نهادی حمله می‌کنند که دهه‌هاست در خط مقدم پاسداری از زبان فارسی، شعائر مذهبی و سنن ملی ایستاده است. این وزن فرهنگی و اجتماعی، چیزی نیست که با تیتر‌های زرد و تحلیل‌های سطحی روزنامه‌های منتسب به جریان‌های خاص، خدشه‌دار شود.

فرجام سخن؛ مرجعیتی که حذف‌شدنی نیست

 در نهایت، باید گفت صداوسیما امروز در کانون یک «تقاطع سه‌گانه» قرار دارد: مرکز انتظارات عمومی، مرکز نقد‌های نخبگانی و مرکز قضاوت‌های تاریخی. اما آنچه در عمل مشاهده می‌شود، رسانه‌ای است پویا، زنده و اثرگذار که برخلاف تمام آرزو‌های بدخواهان، نه تنها منزوی نشده، بلکه به عنوان تنها بازیگر صاحب‌حق در میدان تبیین منافع ملی، آنتن خود را روشن نگه داشته است. چه موافقان صادق و چه منتقدان مغرض، همگی بر یک اصل اشتراک نظر دارند: صداوسیما زیرساختی است که حذف یا نادیده گرفتن آن در ساختار قدرت و فرهنگ ایران غیرممکن است. این رسانه زنده است، چون ایران زنده است و روایت «ایران قوی» بدون این بلندگوی مقتدر، ناتمام خواهد بود.

آنچه در هفته‌ها و ماه‌های اخیر علیه صداوسیما در برخی رسانه‌های همسو و منتسب به جریان‌های سیاسی خاص دیده می‌شود، صرفاً یک سلسله نقد حرفه‌ای و دلسوزانه نیست؛ بلکه در بسیاری موارد، بخشی از یک پروژه هدفمند برای تضعیف مرجعیت رسانه‌ای کشور و مخدوش کردن جایگاه رسانه ملی در افکار عمومی است. از تیترسازی‌های جهت‌دار و تشبیه‌های اغراق‌آمیز گرفته تا القای دوگانه‌های کاذب میان دولت و صداوسیما، همه و همه در مسیری قابل فهم است: تلاش برای تبدیل یک رسانه ملی به سیبل دائمی حملات، آن هم در شرایطی که این رسانه بیش از هر زمان دیگر در متن تحولات و بحران‌های کشور حضور داشته است.

با این حال، واقعیت صداوسیما را نه می‌توان با برچسب‌های تکراری فهمید و نه با روایت‌سازی‌های شتاب‌زده انکار کرد. رسانه ملی در همه دولت‌ها، با وجود اختلاف‌نظرها، نقد‌ها و حتی برخی خطا‌های طبیعی، همچنان یکی از اصلی‌ترین بازو‌های تبیین، اطلاع‌رسانی و همراهی با سیاست‌های کلان کشور و برنامه‌های اجرایی دولت‌ها بوده است. از بحران‌ها و شرایط حساس امنیتی و منطقه‌ای گرفته تا تبیین طرح‌های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، این رسانه نشان داده که در بزنگاه‌ها نه کنار می‌ایستد و نه خاموش می‌شود.

مسئله اصلی در پس این هجمه‌ها، بیش از آنکه اختلافی بر سر یک برنامه یا یک سیاست رسانه‌ای باشد، نزاعی عمیق‌تر بر سر «مرجعیت روایت» است؛ اینکه چه کسی برای افکار عمومی روایت مسلط را بسازد، کدام صدا شنیده شود و کدام قاب در ذهن جامعه تثبیت شود. درست به همین دلیل است که صداوسیما، با همه محدودیت‌ها، همچنان در مرکز فشار قرار دارد؛ چون هنوز یکی از معدود نهاد‌هایی است که توان شکل‌دهی به روایت ملی، انتقال پیام حاکمیت و ایجاد پیوند میان مردم و ساختار رسمی کشور را داراست. رسانه ملی با همه نقدها، همچنان در صحنه است؛ آنتنش روشن است، نقش‌آفرینی‌اش ادامه دارد و در ساختار رسانه‌ای و فرهنگی کشور، جایگاهی دارد که نه قابل انکار است و نه قابل حذف.