به گزارش خبرگزاری تسنیم، سعید شیری: در اندیشه اسلامی، مسئله تفسیر قرآن همواره یکی از بنیادیترین حوزههای معرفتی بوده و درباره آن دو رویکرد عمده شکل گرفته است: رویکرد اجتهادی ـ عقلی و رویکرد حدیثی ـ نقلی. در رویکرد اجتهادی، مفسر با تکیه بر قواعد زبان عربی، اصول عقلانی، سیاق آیات و ابزارهای اجتهادی به فهم قرآن میپردازد و تلاش میکند معنای آیات را از درون متن و با اتکای به روشهای علمی استخراج کند. در مقابل، رویکرد حدیثی بر این باور است که قرآن کریم بدون تبیین معصومانه، در برخی لایههای معنایی خود قابل دسترسی کامل نیست و فهم دقیق آن نیازمند رجوع به مفسّران حقیقی وحی یعنی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله و اهلبیت علیهمالسلام است.
در مکتب حدیثی شیعه، این نگاه از همان قرون نخستین به عنوان یک جریان اصیل و ریشهدار تثبیت شد. بر اساس این دیدگاه، علم تفسیر قرآن و بیان احکام آن، دانشی لدنّی و الهی است که نزد اهلبیت وحی قرار دارد. چنانکه امام صادق علیهالسلام تصریح میکند: «إِنَّ مِنْ عِلْمِ مَا أُوتِینَا تَفْسِیرَ الْقُرْآنِ وَ أَحْكَامَهُ»؛ تفسیر قرآن و احکامش از علومی است که نزد ماست. در این چارچوب، صحابه در مواجهه با ابهامات تفسیری، به عترت پیامبر رجوع میکردند و آنان را مرجع نهایی فهم آیات میدانستند. این سنت معرفتی در ادامه توسط محدثان بزرگ شیعه، مانند علی بن ابراهیم قمی و فرات کوفی، در قالب مجموعههای روایی سامان یافت و به صورت «تفسیر روایی» به نسلهای بعد منتقل شد؛ تفسیری که بر محوریت نقل معتبر از معصوم و اتصال مستقیم به منبع وحی استوار است.
در چنین بستری، خطبه غدیر جایگاهی بنیادین در تبیین رابطه قرآن و عترت دارد؛ ایشان قرآن و عترت را دو حقیقتِ بههمپیوسته معرفی میکنند و راه فهم صحیح قرآن را در اتصال به اهلبیت قرار میدهند. آنجا که میفرماید: «أَنَّ عَلِیّاً وَالطَّیِّبینَ مِنْ وُلْدی هُمُ الثِّقْلُ الأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الأَکْبَرُ، فَکُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الْحَوْضَ»؛ یعنی «همانا علی و پاکان از فرزندان من ـ که از نسل اویند ـ ثِقلِ کوچکترند، و قرآن ثِقلِ بزرگتر است. هر یک از این دو، از دیگری خبر میدهد و با آن هماهنگ است. این دو هرگز از هم جدا نمیشوند تا کنار حوض [کوثر] بر من وارد شوند.»
در واقع، قرآن بدون عترت، از مسیر تبیین الهی خود جدا نمیشود و عترت نیز بدون قرآن معنا نمییابد. این همراهی دائمی، نشان میدهد که فهم قرآن یک امر صرفاً فردی یا اجتهادیِ مستقل از وحی تبیینی نیست، بلکه در مدار هدایت اهلبیت شکل میگیرد.
در ادامه، پیامبر صلی الله علیه و آله این پیوند معرفتی را بهصورت صریحتر به مسئله تفسیر گره میزند و میفرماید: «تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آیَاتِهِ... فَوَالله لَنْ یُبَیِّنَ لَکُمْ زَوَاجِرَهُ وَلَنْ یُوضِحَ لَکُمْ تَفْسِیرَهُ إِلَّا الَّذِی أَنَا آخِذٌ بِیَدِهِ...»؛ یعنی تدبر در قرآن بدون رجوع به کسی که پیامبر دست او را گرفته و او را بالا برده، به تفسیر صحیح منتهی نمیشود. اینجا تفسیر قرآن از سطح فهم عمومی فراتر رفته و به مرجعیت علمیِ منصوب از سوی پیامبر گره میخورد؛ مرجعیتی که در ادامه با معرفی صریح علی علیهالسلام تکمیل میشود: «أَنَّ مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلاهُ».
در چنین نگاهی، قرآن صرفاً متنِ قابل تفسیر آزاد نیست، بلکه متنی است که «مفسِّر منصوب» دارد. به همین دلیل پیامبر هشدار میدهد که جدایی از این مرجع، مساوی با گمراهی است؛ زیرا قرآن و عترت در کنار هم «ثقلین» هستند و مسیر هدایت از تفکیک این دو خارج نمیشود. این پیوند، پایه یک دستگاه معرفتی است که در آن، فهم قرآن بدون تکیه بر عترت، ناقص و ناتمام تلقی میشود.
در همین چارچوب، حدیث ثقلین ناظر به «همراهی درونساختاری» قرآن و عترت است، نه دو حقیقتِ مستقل و قابل تفکیک. تعبیر «کتابَ اللهِ وَ عِترَتی» با حرف «واو» بیان شده است؛ و این واو در این مقام، واوِ معیت و همراهی است، نه واوِ استیناف یا جدایی. یعنی پیامبر نمیفرماید دو مسیر مستقل را کنار هم قرار دهید، بلکه از یک منظومه واحد سخن میگوید که قرآن در امتداد عترت فهم میشود و عترت در امتداد قرآن معنا مییابد.
تأکید بر «لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوْضَ» نیز همین معنا را تثبیت میکند: نه جدایی معرفتی، نه انفکاک عملی، نه امکان تفسیر قرآن خارج از مدار اهلبیت. حدیث دیگری با مضامین نزدیک به حدیث ثقلین نقل شده است که در آن رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود: «عَلِیٌّ مَعَ الْقُرْآنِ وَالْقُرْآنُ مَعَ عَلِیٍّ، لَنْ یَفْتَرِقَا حَتّی یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ»؛ یعنی علی همراه قرآن است و قرآن همراه علی؛ و این دو هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا در نهایت بر حوض کوثر بر پیامبر وارد شوند.
از همینجا روشن میشود که خطای برخی در تاریخ این بوده که این «واوِ معیت» را به «واوِ جمعِ دوگانه مستقل» تبدیل کردند؛ گویی قرآن یک منبع است و عترت منبعی دیگر، در حالیکه متن حدیث، از یک وحدت هدایتی سخن میگوید که فهم قرآن را از مسیر عترت عبور میدهد، نه در عرض آن.
از همین روست که پیامبر در بخشهای دیگر خطبه، با تأکید بر تدبر در قرآن و پرهیز از تبعیت از متشابهات، عملاً مسیر فهم صحیح را مشخص میکند؛ مسیری که نقطهی اتصال آن به اهلبیت است، نه صرفاً به اجتهاد مستقل از آنان. بنابراین، «تفسیر از عترت» نه یک توصیه اخلاقی، بلکه یک قاعده معرفتی در منظومه غدیر است که بر اساس خودِ بیان پیامبر شکل گرفته است.
انتهایپیام/