تفاهم گروه گزارش: ایران با برخورداری از جایگاه در میان دارندگان بزرگترین ذخایر گازی جهان، امروز در یک نقطه عطف استراتژیک قرار گرفته است؛ جایی که گذار از یک مصرفکننده صرف به یک بازیگر تعیینکننده در بازار انرژی منطقه، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت اقتصادی است. هدفگذاری برای تبدیل شدن به «هاب انرژی»، فراتر از داشتن منابع زیرزمینی، مستلزم برخورداری از یک شبکه توزیع پایدار و مازادِ گازی است که بتواند در چرخههای تجارت بینالمللی، سوآپ و صادرات بلندمدت مشارکت کند. با این حال، نگاهی به آمار مصرف داخلی نشان میدهد که ایران با یک چالش ساختاری عمیق در مدیریت تقاضا روبهروست. در شرایطی که بخش قابلتوجهی از گاز تولیدی کشور در شبکه مصارف خانگی و صنعتیِ غیربهینه حبس شده است، عملاً ظرفیتی برای بهرهبرداری از این طلای سیاه در بازارهای بینالمللی باقی نمیماند. این ناترازی نه تنها رویای تبدیل شدن به هاب گازی را به تعویق انداخته، بلکه امنیت انرژی کشور را در فصول سرد سال با تهدیدهای جدی مواجه کرده است؛ بهطوریکه در سالهای اخیر، کشور بارها مجبور به قطع گاز صنایع و ایجاد محدودیت در بخشهای مولد شده تا نیاز گرمایشی بخش خانگی را پوشش دهد. این وضعیت، از دیدگاه شرکای تجاری بینالمللی، ایران را به یک تامینکننده «غیرقابل اعتماد» تبدیل میکند، چرا که در بازار جهانی انرژی، «تداوم تحویل» مهمترین رکن اعتماد است و هیچ قرارداد بلندمدت و سودآوری با کشوری که در تأمین نیاز داخلی خود دچار بحران است، منعقد نخواهد شد.
ریشههای این وضعیت در ترکیبی از عوامل ساختاری، فنی و اقتصادی نهفته است که برای اصلاح آنها باید نگاهی جامع داشت. بهرهوری بسیار پایین در بخش ساختمان و گرمایش خانگی که حدود هفتاد درصد از مصرف گاز این بخش را به خود اختصاص داده، نشاندهنده نبود استانداردهای لازم در عایقکاری، کیفیت پنجرهها و تجهیزات گرمایشی است. از سوی دیگر، قیمتگذاری یارانهای و بسیار پایین گاز طبیعی برای مصرفکنندگان داخلی، عملاً هرگونه انگیزه اقتصادی برای صرفهجویی یا سرمایهگذاری در فناوریهای کممصرف را از بین برده است. در کنار این موارد، راندمان پایین نیروگاههای حرارتی که بخش بزرگی از گاز تولیدی را بلعیده و بازدهی کمی دارند، در کنار فرسودگی شبکههای انتقال و توزیع که منجر به نشتی و اتلاف غیرقابل توجیه گاز میشود، منابع ملی را بهطور سیستماتیک هدر میدهد. این حجم عظیم از هدررفت منابع، فرصتهای حیاتی برای سرمایهگذاری در زیرساختهای کلیدی مانند پروژههای الانجی (گاز طبیعی مایعشده) و خطوط تبادل منطقهای را از بین برده و کشور را از درآمدهای ارزی کلان محروم کرده است. برای خروج از این چرخه معیوب، اتخاذ رویکردی چندوجهی و فوری ضروری است. اصلاح تدریجی و هوشمندانه نظام قیمتگذاری گاز، با در نظر گرفتن سازوکارهای حمایتی برای دهکهای کمدرآمد، نخستین گامی است که میتواند سیگنال درستی به بازار مصرف ارسال کرده و انگیزه لازم برای بهینهسازی را ایجاد کند. همزمان، دولت باید با وضع مقررات سختگیرانه برای ساختمانهای جدید و ارائه تسهیلات حمایتی برای نوسازی ساختمانهای قدیمی، بهرهوری انرژی در بخش خانگی را به استانداردهای جهانی نزدیک کند.
در بخش تولید، نوسازی نیروگاههای قدیمی و تبدیل آنها به نیروگاههای سیکل ترکیبی با راندمان بالا، در کنار توسعه انرژیهای تجدیدپذیر، میتواند تقاضای گاز برای تولید برق را به شکل چشمگیری کاهش دهد. همچنین، سرمایهگذاری در زیرساختهای ذخیرهسازی برای مدیریت پیک مصرف زمستانی، ابزاری است که میتواند نوسانات تقاضا را کنترل کرده و پایداری صادرات را در طول سال تضمین کند. در نهایت، نباید از نقش حیاتی آموزش عمومی و فرهنگسازی غافل شد؛ چرا که تا زمانی که مصرف بهینه به یک ارزش اجتماعی در ذهن تکتک شهروندان تبدیل نشود، اصلاحات فنی و اقتصادی به تنهایی راهگشا نخواهند بود. مدیریت مصرف گاز، امروز یک ضرورت برای حفظ ثروت نسلهای آینده است؛ ضرورتی که تحقق آن نیازمند عزم جدی سیاستگذاران در کنار مشارکت فعال بخش خصوصی و همراهی همهجانبه مردم برای عبور از این بنبست انرژی است. تنها از این مسیر است که ایران میتواند پتانسیل عظیم منابع خود را از یک تهدید (بحران مصرف) به یک فرصت (هاب انرژی) تبدیل کرده و جایگاه شایسته خود را در معادلات جهانی اقتصاد انرژی تثبیت کند.
هاب انرژی در گرو مهار مصرف گاز
صاحبخبر -
∎