شناسهٔ خبر: 78352034 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

بر ستيغ حماسه و زادبوم غيرت

علي‌اصغر شعردوست

صاحب‌خبر -

در گستره ادب معاصر ايران، يوسفعلي ميرشكاك سيمايي منحصر‌به‌فرد، شكوهمند و در عين حال شورشي دارد؛ قلندري از تبار آينه و آهن كه واژه را نه براي زمزمه‌هاي عافيت‌طلبانه، بلكه براي خروش، بيداري و نهيب بر سستي‌ها به كار مي‌گيرد. او كه در بيستم شهريور ۱۳۳۸ در دامان دشت‌هاي تف‌ديده شوش و در ميان ايل سرافراز ساكي بختياري چشم به جهان گشود، از همان اوان كودكي با طنين حماسي شاهنامه و نغمه‌هاي زلال ايلي، جان خويش را صيقل داد. ميرشكاك تنها يك شاعر نيست؛ او منتقد، نقاش، نظريه‌پردازي تيزبين و ديده‌باني بيدار است كه پيوند ناگسستني هويت ايلي و غيرت ملي را در آثارش به اوجي بي‌بديل رسانده است. او كه از ياران غار و همراهان نزديك سيد شهيدان اهل قلم، مرتضي آويني بود، در دهه شصت به يكي از استوانه‌هاي پولادين ادبيات پايداري و دفاع مقدس مبدل شد و با زباني مقتدر، عريان و گزنده، در برابر هجمه‌هاي  فرهنگي و سياسي  بيگانگان  ايستاد.
ميرشكاك را به ‌راستي مي‌توان راوي حماسه‌هاي نوين و پاسدار مرزهاي معنوي ايران ناميد. او با تسلطي شگرف و كم‌نظير بر ظرايف سبك هندي و پيچيدگي‌هاي انديشه بيدل دهلوي از يك سو و انس جانانه با فخامت كلام فردوسي از سوي ديگر، زباني پديد آورده است كه همزمان سرشار از لطافت‌هاي عرفاني و صلابت كوهستان‌هاي سرسخت زاگرس است. او كه برنده جشنواره شعر فجر و صاحب آثاري ماندگار چون «قلندران خليج»، «ماه و كتان» و «جاي دندان پلنگ» است، همواره در صف نخست دفاع از مرزهاي عقيدتي و جغرافيايي اين سرزمين ايستاده است. در نگاه او، ايران نخل ايستاده‌اي است كه ريشه در اعماق تاريخ دارد و هيچ توفاني را ياراي لرزاندن قامت بلند آن نيست.
از ميان سروده‌هاي شورانگيز او، اين غزل فاخر كه تصويري حماسي از پايداري ملي را در نماد جاويد نخل پير ترسيم مي‌كند، گوياي نگاه بلند او است: 
گرچه درياها عطش، روح بيابان تو بود
كاش جانم پيش برگ داو توفان تو بود
ديدمت بر اسب يال‌افشان سبز سوختن
مي‌گذشتي از سراب خويش و پايان تو بود
با بياباني‌ترين پيراهنت رفتي و باز
گردباد، آيينه جان پريشان تو بود
ياد آن روزي كه صحرا با تمام وسعتش
كمترين، كوته‌ترين ميدان جولان تو بود
هيچ‌ جا منزل نكردي، عاقبت حق داشتي
هر كجا بودي دلت ديوار زندان تو بود
رو به رو زنجير باد و آتش است ‌اي نخل پير!
رخ متاب از چشمه خردي كه تابان تو بود
 
علاوه بر اين، ميرشكاك در ستايش روح ناآرام ايراني و در تكاپوي مدام براي سربلندي مشرق‌زمين، با استقبالي جانانه از كلام شورانگيز و بيدارگر علامه اقبال لاهوري، منظومه‌اي از ايستادگي را رقم مي‌زند. او با وام گرفتن بيت معروف اقبال چنين مي‌سرايد: 
«ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم
موجيم كه آسودگي ما عدم ماست»
 
او در ادامه اين تكاپوي واژگاني، با زباني سرشار از صلابت علوي و روح سلحشوري، چنين مي‌سرايد: 
ما را به جز اين نام و نشان نيست در عالم
عشقي كه در او مردن ما دم‌به‌دم ماست
ما لشكر عشقيم و جلودار حياتيم
تيغ ستم خصم، همان تيغ غم ماست
اي نخل كهن! بيم ز توفان بلا نيست
تا دست علي بر سر خيل علم ماست
 
اين اديب شوريده، در پيوند ميان حماسه ذات ايراني و غيرت ايلي خود، عليه هرچه وادادگي است، چنين نهيب مي‌زند: 
چو فرجام انسان به جز خاك نيست
ازين رفتن سرخمان باك نيست
شقايق از اينجا سفر مي‌كند
در آنجا سر از خاك بر مي‌كند
كرا بيم از ناگهان مردن است؟
نه اين رخت تن از پي بردن است
گزين سران است جنگي چنين
خوشا گيرودار درنگي چنين
به ايران بينديش و مردانه باش
نگهدار بنيان اين خانه باش
وطن صفحه سرنوشت همه است
وطن زادگاه سرشت همه است
چه خوش گفت فردوسي پاكزاد
كه رحمت برآن تربت پاك باد
اگرسر به سر تن به كشتن دهيم
از آن به كه كشور به دشمن دهيم
چو ايران نباشد تن من مباد
بدين بوم و بر زنده يك تن مباد
 
يوسفعلي ميرشكاك با اين زبان فاخر و بي‌پروا، به جهانيان اعلام مي‌كند كه ايران، نه‌تنها جغرافياي خاك كه جغرافياي غيرت و معرفت است. او با پيوند زدن كلام بيدل به روح حماسي رستم، نشان داده است كه هويت ايراني در برابر تهاجم بيگانه و صهيونيسم غاصب، همچون سدي از فولاد نفوذناپذير است. ميرشكاك، صداي رساي نسلي است كه آموخته است در برابر استكبار بايد با ذوالفقار كلام و روح سلحشوري ايستادگي كرد. او شاعر بيداري ملي است؛ كسي كه با هر واژه‌اش، لرزه بر اندام بدخواهان اين مرز پرگهر مي‌اندازد و بر شكوه جاودانه وطن در آيينه مصفاي حماسه  تاكيد  مي‌ورزد.