شناسهٔ خبر: 78328332 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: تقریب | لینک خبر

ایران در جنگ پیروز شد؛ ترامپ و نتانیاهو اکنون با لحظه تسویه حساب روبرو هستند

نه ترامپ و نه نتانیاهو نمی‌توانند باردیگر به چشمان ملت‌های خود نگاه کنند و ادعا نمایند که در برابر جمهوری اسلامی چیزی جز شکست نصیبشان نشده است و اگر من حاکم ابوظبی بودم، به‌جای پرسش درباره تغییر رژیم در تهران، از خود می‌پرسیدم تا چه زمانی می‌توانم در قدرت باقی بمانم.

صاحب‌خبر - به گزارش حوزه بین‌الملل خبرگزاری تقریب، دیوید هرست، یکی از بنیانگذاران و سردبیر «میدل ایست آی» در یادداشتی نوشت:

در مذاکرات دشوار میان دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا و جمهوری اسلامی ایران، هر روز تحول تازه‌ای رخ می‌دهد. هر زمان که به نظر می‌رسد بر سر موضوعی توافق حاصل شده است، ترامپ تلفن را برمی‌دارد تا با شریک خود، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل تماس بگیرد و سپس از مذاکرات عقب‌نشینی می‌کند. به گفته حسن احمدیان، تحلیلگر مسائل ایران، این اتفاق دقیقاً در دو مرحله رخ داد که مذاکره‌کنندگان ایرانی تصور می‌کردند به توافق رسیده‌اند. دو عنصر اصلی آتش‌بس پیشنهادی ۳۰ تا ۶۰ روزه، شامل لبنان نیز می‌شد و همچنین رفع بخشی از انسداد دارایی‌های ایران را در بر داشت؛ اما هر قدر هم که مسیر پیچیده و پرپیچ‌وخم باشد، حتی اگر این توافق شکست بخورد و ترامپ تصمیم بگیرد برای سومین بار به ایران حمله کند، یک واقعیت بی‌رحمانه آشکار شده است: آمریکا جنگ دیگری را در خاورمیانه باخته است؛ ششمین جنگ خود طی ۲۵ سال اخیر.
 
تمام برگ‌های برنده در دست ایران است؛ از جمله تنگه هرمز، قدرت بازدارندگی ناشی از پهپادها و موشک‌هایش علیه همسایگان خلیج فارس و همچنین ابزارهای دیگری که هنوز به کار نگرفته، مانند بستن تنگه باب‌المندب در دهانه دریای سرخ. ترامپ هیچ برگ برنده‌ای در اختیار ندارد. این شکست‌های پی‌درپی آمریکا در ربع نخست قرن بیست‌ویکم، در دورانی که قدرت نظامی این کشور بلامنازع تلقی می‌شد و انحصار استفاده از آن را در اختیار داشت، خود به‌تنهایی موفقیتی تاریخی محسوب می‌شود و باید در تاریخ جنگ‌ها ثبت گردد. ترامپ با حمله به ایران نه‌تنها اشتباهات پیشینیان خود را در افغانستان، عراق، یمن، لیبی و سوریه تکرار کرد، بلکه اشتباهات تازه‌ای نیز بر آن افزود.
 
اگر جورج دبلیو بوش عراق را بر پایه اطلاعات غلط درباره سلاح‌های کشتار جمعی صدام حسین اشغال کرد، ترامپ نیز به همان شکل بر اساس اطلاعات نادرست به ایران حمله کرد؛ اما دست‌کم گزارش مشکوک بوش توسط سرویس‌های اطلاعاتی خود آمریکا تهیه شده بود. در مقابل، اطلاعات جعلی ترامپ توسط موساد ساخته شده و فرمانده کل آمریکا آن را، برخلاف توصیه‌های بهترین نهادهای اطلاعاتی کشورش، بدون هیچ پرسشی پذیرفت. نتانیاهو و داوید بارنئا، رئیس موساد، ترامپ را متقاعد کرده بودند که رژیم تهران پس از اعتراضات ژانویه آن‌قدر تضعیف شده که پس از ترور عالی‌ترین رهبرش، حداکثر چند روز بیشتر دوام نخواهد آورد. نتانیاهو که رؤیای عمرش در آستانه تحقق بود، بیش از هر کس دیگری اصرار داشت که تنها یک فشار نهایی کافی است. اکنون که جنگ به پایان خود نزدیک می‌شود، هیچ‌کس بیش از او بازنده نیست؛ به همین دلیل، تمام تلاشش را می‌کند تا مانع امضای تفاهم‌نامه‌ای میان ترامپ و ایران شود؛ اما هنگامی که این جنگ سرانجام پایان یابد، لحظه حساب‌کشی قطعی برای هر دو نفر فرا خواهد رسید.
 
توازن قوا
آن‌ها فقط بازندگان بدی نیستند. تهدید جمهوری اسلامی برای طرح‌های منطقه‌ای آمریکا و اسرائیل بسیار عظیم‌تر از آن چیزی است که تصور می‌کردند. سیاست سه دولت آمریکا ــ دوره نخست ترامپ، دولت جو بایدن و اکنون دوره دوم ترامپ ــ بر این محور استوار بود که کشورهای عربی سنی را به عادی‌سازی روابط با اسرائیل ترغیب کنند. این نظم جدید پیشنهادی نام‌های گوناگونی داشته است: «ائتلاف سنی ـ اسرائیلی»، «ناتوی عربی» یا «توافق‌نامه‌های ابراهیم»؛ اما شکل آن روشن بود. این ساختار هرگز شراکتی برابر میان طرف‌ها نبود. اسرائیل قرار بود به هژمون جدید منطقه تبدیل شود؛ مرکزی که سلاح، فناوری پیشرفته، داده و تجارت از شرق به غرب از طریق آن جریان یابد. تنها شریک مصمم این ائتلاف، محمد بن زاید، رئیس امارات متحده عربی بود. او تنها کسی بود که منافع اتحاد دو «اسپارت کوچک» را برای ساخت امپراتوری‌ای متشکل از فرودگاه‌ها و بنادر راهبردی پراکنده در خلیج فارس، خلیج عمان و دریای سرخ درک می‌کرد.
 
تسلیم کامل ایران یا به روی کار آمدن عروسکی ضعیف مانند رضا پهلوی، فرزند شاه به جنگ داخلی و حتی تجزیه ایران منجر می‌شد. اسرائیل اهمیتی به این موضوع نمی‌داد. تجزیه و تضعیف دائمی عراق و اکنون سوریه، بخشی از سیاست تثبیت‌شده اسرائیل بوده است. در پسِ تلاش برای بازسازی «سرزمین موعود اسرائیل» بر اساس نقشه کنونی خاورمیانه، هدفی دینی نهفته است؛ اما تجلی عمل‌گرایانه آن در تل‌آویو این است که اسرائیل تنها با همسایگانی می‌تواند زندگی کند که یا اشغال شده‌اند یا برای همیشه تضعیف گردیده‌اند.
 
ایرانی درهم‌شکسته، به معنای تاج‌گذاری ترامپ به‌عنوان پادشاه نظم جدید خاورمیانه و منصوب شدن نتانیاهو به‌عنوان حاکم منطقه‌ای او بود. ترامپ می‌توانست ادعا کند که هیولایی را که واشنگتن طی ۴۷ سال موفق به نابودی‌اش نشده بود، به‌تنهایی از پا درآورده است. خوشبختانه، این اکنون تنها خیالی است که در ذهن ترامپ وجود دارد. بقای جمهوری اسلامی، توازن قوا در منطقه را به‌طور بنیادین دگرگون کرده است.
 
کافی است نگاه کنید چه کسانی مذاکرات را هدایت می‌کنند: پاکستان و قطر. از آغاز مناقشه فلسطین و اسرائیل، پاکستان همواره در حاشیه منطقه قرار داشت. مانند اندونزی یا مالزی، صرفاً همدردی نشان می‌داد؛ اما بیش از آن نقشی نداشت. نقطه عطف زمانی بود که در اوج جنگ ایران، قدرت‌های بزرگ عربی مانند عربستان سعودی، قطر و کویت دریافتند که چتر امنیتی بسیار پرهزینه آمریکا قادر به حفاظت از آنان نیست. بنابراین، به بازیگران خارجی دارای ارتش‌های بزرگ و نیروی هوایی ریشه‌دار روی آوردند: ترکیه و پاکستان.
 
ناگهان فرمانده ارتش پاکستان، فیلد مارشال سید عاصم منیر، چه با لباس نظامی و چه بدون آن، به بازیگری مهم تبدیل شد.

کشوری که یکی از رؤسای‌جمهور پیشین آمریکا تهدید کرده بود اگر در جنگ واشنگتن علیه طالبان همکاری نکند، «به عصر حجر بازگردانده خواهد شد»، سال‌ها به‌سادگی به‌عنوان کشوری بدهکار، گرفتار بحران‌ها و هدف تروریسم نادیده گرفته می‌شد.
اما این کشور یک قدرت هسته‌ای با برنامه موشکی پیشرفته است. همچنین روابط تجاری و نظامی قدرتمندی با چین دارد. به همین دلیل نیز به موشک‌های چینی PL-15 مجهز است که قادر به سرنگونی جنگنده‌های پیشرفته رافال ساخت فرانسه متعلق به هند هستند. نکته مهم این بود که نخستین واکنش محمد بن زاید به ظهور ناگهانی پاکستان به‌عنوان میانجی در جنگ خلیج فارس، مطالبه بازپرداخت پولش بود.
 
امارات در سال ۲۰۱۸ دو میلیارد دلار به پاکستان داده بود و این بدهی هر سال تمدید می‌شد. این اقدام تند و عصبی، عزم همسایه‌اش را برای شکل‌دادن به ائتلافی جدید علیه ترامپ و اسرائیل بیشتر کرد؛ تا جایی که عربستان سعودی منابع مالی لازم را برای پرداخت بدهی پاکستان به ابوظبی فراهم نمود. انتخاب قطر به عنوان مذاکره‌کننده اصلی کاملاً تعجب‌آور نبود. اسرائیل و لابی آن در واشنگتن به طور ناموفقی خواستار قربانی کردن این کشور خلیج فارس شده بودند؛ در واقع، ترامپ در دوره اول ریاست جمهوری خود تقریباً این کار را انجام داد، زمانی که عربستان سعودی و امارات متحده عربی قطر را محاصره کردند، اما منافع خانوادگی خودش مانع او شد. ترامپ در یکی از پست‌های اعلام توافق قریب‌الوقوع با ایران، حداقل از سه قطری نام برد.
 
ائتلاف‌های نوظهور
اکنون دو ائتلاف متفاوت در حال شکل‌گیری است. ائتلافی که در میانه جنگ ایجاد شد، شامل عربستان سعودی، پاکستان، ترکیه، قطر و عمان است. همچنین تصور می‌شود کویت نیز به پاکستان نزدیک شده و مصر نیز از طرح‌های اسرائیل در غزه به‌شدت هراس دارد. بیشتر این کشورها عضو «شورای صلح» ترامپ هستند؛ اما پس از پیروزی ایران، این موضوع دیگر اهمیت چندانی ندارد. همه آن‌ها با تلاش اسرائیل برای اشغال دائمی نیمی از غزه، جنوب لبنان و دوسوم کرانه باختری مخالفند. نشانه دیگر این ائتلاف جدید، بیانیه مشترک وزیران خارجه در محکومیت افتتاح سفارت اسرائیل در منطقه جدایی‌طلب سومالی‌لند بود. حدس بزنید امضای کدام کشور به‌طرز قابل‌توجهی غایب بود؟ امارات متحده عربی.
 
ظهور یک ائتلاف قدرتمند نظامی و دیپلماتیک میان کشورهای سنی، دقیقاً همان چیزی بود که اسرائیل و امارات نمی‌خواستند.

ائتلاف خود آن‌ها همچنان قدرتمند و هر روز آشکارتر می‌شود. هند و آمریکا نیز پشت سر آن قرار دارند؛ اما این کشورها بسیار دور هستند. اگر صلح برقرار شود، ابوظبی ــ دست‌کم به‌صورت نمادین ــ خود را در برابر لوله‌های تفنگ دو همسایه قدرتمندش، ایران و عربستان سعودی، خواهد یافت. تلاش امارات برای کشاندن عربستان به درگیری نظامی با ایران شکست خورد. ریاض، باوجود شواهد مهمی مبنی بر این‌که برخی موشک‌های رهگیری‌شده بر فراز میادین نفتی سعودی نه از عراق یا ایران، بلکه از جنوب، یعنی یمن، شلیک شده بودند، موضع خود را تغییر نداد و روابطش را با ایران و آتش‌بس با حوثی‌های یمن حفظ کرد.
 
یک چیز قطعی است: هرچند ائتلاف نوظهور کشورهای سنی خود را ضداسرائیلی تعریف نخواهد کرد، اما وجود آن قطعاً به نفع اسرائیل نیست. ترامپ ممکن است تلاش کند ریاض را وادار به امضای توافق‌نامه‌های ابراهیم به‌عنوان بهای آتش‌بس با ایران کند، اما پاسخی که خواهد شنید سکوتی کرکننده خواهد بود. او در تازه‌ترین پیام خود در شبکه اجتماعی Truth Social  تلاش کرد شکست را به پیروزی تبدیل کند. ترامپ نوشت: «ممکن است یکی دو کشور دلیلی برای نپیوستن داشته باشند و این قابل قبول است؛ اما بیشتر آن‌ها باید آماده، مایل و قادر باشند که این توافق با ایران را به رویدادی تاریخی‌تر از آنچه در غیر این صورت می‌بود، تبدیل کنند.» رئیس‌جمهوری که خود را فریب داده و شکست خورده است، حتی به ایران پیشنهاد عضویت داد: «وقتی با بسیاری از رهبران بزرگ مذکور صحبت کردم، گفتند به‌محض امضای سند ما، عضویت جمهوری اسلامی ایران در توافق‌نامه‌های ابراهیم را افتخار خواهند دانست. وای، این واقعاً چیز ویژه‌ای خواهد بود!»
 
تقویت محور مقاومت
در اینجا، بر روی سیاره زمین، ایران اکنون خود را به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی خلیج فارس تثبیت کرده است. این کشور بار دیگر بازدارندگی خود را بر تمام تولیدکنندگان نفت و گاز منطقه تحمیل کرده و همراه با عمان، هرگز کنترل عملی خود بر تنگه هرمز را واگذار نخواهد کرد. این دستاورد برای ایران، از ذخایر اورانیوم غنی‌شده‌ای که پس از خروج ترامپ از توافق هسته‌ای باراک اوباما تولید کرد، ارزشمندتر است. حتی اگر اسرائیل یا ترامپ توافق آتش‌بس کنونی را تخریب کنند، ایران همچنان برگ‌های برنده‌ای در اختیار دارد. بله، ترامپ و نتانیاهو همان‌گونه که اسرائیل در سوریه انجام داد، نیروی هوایی و دریایی ایران را تضعیف کردند؛ اما نتوانستند قدرت دریایی و هوایی مبتنی بر پهپادها، موشک‌ها، قایق‌های کوچک و مین‌های دریایی ایران را از بین ببرند.
 
این تصادفی نیست که در روزهای اخیر نفتکش‌ها برای حرکت به سوی پاکستان و چین از تنگه هرمز عبور می‌کنند. ایران ثابت کرده که می‌تواند تنگه هرمز را مانند یک شیر آب باز و بسته کند. پیروزی ایران همچنین به جنبش‌های مقاومت در سراسر منطقه قدرت بخشیده است. حزب‌الله پس از آن‌که رهبری‌اش بارها از طریق پیجرهای انفجاری و حملات پیاپی هدف قرار گرفت، دیگر به‌عنوان یک نیروی جنگی جدی تلقی نمی‌شد. اما اکنون با نسل تازه‌ای از مبارزان که درس‌های اساسی ضدجاسوسی را آموخته‌اند ــ تا جایی که پس از افشای خطرناک ارتباطات داخلی، دیگر کسی تلفن پاسخ نمی‌دهد ــ و نیز با بهره‌گیری از سلاح جدیدی چون پهپادهای FPV از دولت لبنان که در حال مذاکره با اسرائیل است، بسیار مؤثرتر از لبنان دفاع می‌کند.
 
ایران همچنین توازن قدرت جهانی را تغییر داده است. تماشای ترامپ که در برابر شی جین‌پینگِ فوق‌العاده آرام و مطمئن تحقیر می‌شد دردناک بود؛ رهبر چین آن‌قدر به خود اطمینان داشت که حتی در حضور ترامپ، آشکارا هشدار داد نباید به تایوان دست زده شود. فرانسیس فوکویاما، دانشمند علوم سیاسی، به‌درستی اشاره کرده است که اکنون زمان آن رسیده که آمریکا به‌عنوان یک «دولت یاغی» شناخته شود؛ در حالی که چین، حتی اگر تنها مرکز ثبات و توافقات آینده بین‌المللی نباشد، به یکی از مهم‌ترین مراکز آن تبدیل شده است. چین طی ۲۵ سال گذشته تنها قدرت بزرگی بوده که وارد جنگ نشده است. مقاومت ایران در برابر تسلیم‌شدن، پیامی نیرومند به جهان عرب می‌فرستد: با اراده کافی و تحمل درد در سطحی بالا، قدرت‌های متوسط خاورمیانه می‌توانند در برابر سلطه استعماری آمریکا و اسرائیل مقاومت کرده و پیروز شوند.
 
شکست تاریخی
پس از امضای توافق چارچوبی چه خواهد شد؟ انتظار دارم اسرائیل بمباران لبنان و غزه را با شدت بیشتری ادامه دهد. نتانیاهو برای پنهان‌کردن هرچه طولانی‌تر فاجعه ایران، خواهد خواست هر خانه، روستا و شهری را در جنوب رود لیتانی نابود کند. حتی ممکن است برای خلع سلاح حماس به اشغال کامل غزه بیندیشد؛ اما از آنجا که اسرائیل هیچ شانسی برای دستیابی به اهدافش از طریق جنگ‌های دائمی ندارد، در واقع قبر سیاسی خود را حفر خواهد کرد.

ترامپ نیز درباره محاصره کوبای فقیر همین مسیر را خواهد رفت. وقتی توافقی با ایران امضا شود، ببینید این دو نفر چقدر سریع خواهند کوشید موضوع را منحرف کنند؛ زیرا نمی‌توانند به منتقدان داخلی پاسخ دهند که خواهان حساب‌کشی درباره جنگی سه‌ماهه و بسیار نامحبوب هستند.
 
اگر کارزار نسل‌کشی اسرائیل در غزه باعث شد یک نسل از یهودیان آمریکایی حمایت خود را از اسرائیل از دست بدهند، جنگ علیه ایران نیز اثری مشابه بر نسل مسن‌تر جمهوری‌خواهان حامی ترامپ گذاشته است. در میان محافل مسیحی جمهوری‌خواه، این ایده که «اسرائیل آمریکا را اشغال کرده است» به‌سرعت در حال گسترش است.
 
نه ترامپ و نه نتانیاهو نمی‌توانند باردیگر به چشمان ملت‌های خود نگاه کنند و ادعا نمایند که در برابر جمهوری اسلامی چیزی جز شکست نصیبشان نشده است.
 
و اگر من حاکم ابوظبی بودم، به‌جای پرسش درباره تغییر رژیم در تهران، از خود می‌پرسیدم تا چه زمانی می‌توانم در قدرت باقی بمانم.


انتهای پیام/