شناسهٔ خبر: 78275036 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: مردم‌سالاری‌آنلاین | لینک خبر

مسکن بر روابط خانوادگی و سلامت روان تاثیر بسزای دارد

سقفی که آرامش را می‌بلعد - مردم سالاری آنلاين

مسکن بخشی از سلامت روان و کیفیت روابط انسانی است. جامعه‌ای که در آن مردم امنیت مسکن نداشته باشند، دیر یا زود با بحران‌های عمیق‌تری در روابط خانوادگی و روان جمعی روبه‌رو خواهد شد. خانه باید جایی باشد که انسان در آن احساس امنیت، آرامش و تعلق کند. جای تاسف دارد که زندگی ها در معنای زیستن در حال کوچک شدن هستند.

صاحب‌خبر - گروه اجتماعی – سعید تهرانی : فردی که بعد از کار و فشارهای بیرون انتظار دارد به خانه خود پناه ببرد و حس آرامش و بازسازی روان را برای او داشته باشد، حالا باید به خانه ای اجاره ای برود که به قولی به هزاران دلیل دیگر نقش پناهگاه را برای او بازی نمی کند.
در جامعه امروز ایران وقتی داشتن یک خانه مناسب به دغدغه‌ای دائمی تبدیل می‌شود، خانه به‌جای آنکه محل آرامش باشد، تبدیل به فضایی برای اضطراب، تنش و خستگی روانی می‌شود.
در بسیاری از خانواده‌های شهری، ماه‌ها قبل از پایان قرارداد اجاره، استرس شروع می‌شود. نگرانی از افزایش قیمت، احتمال جابه‌جایی، پیدا نکردن خانه مناسب و فشار هزینه‌ها، فضای روانی خانواده را به‌تدریج فرسوده می‌کند.
بحران مسکن حالا وارد روابط خانوادگی، کیفیت زندگی و حتی سلامت روان مردم شده است.

خانه های کوچک و رابطه های سرد
وقتی متراژ خانه ها کوچک می شود، شیوه ارتباط اعضای خانواده هم تغییر می کند. مثلا در خانواده ای چند نفر دی یک فضای محدود زندگی می کنند، با گذر زمان با بحران حریم شخصی روبه‌رو می‌شود. امکان تنهایی برای افراد خانه از بین می رود. اگر کودکی باشه دیگر جایی برای بازی ندارد. فرصت برای استراحت ذهن و فضایی برای ابراز استقلال دیگر وجود ندارد. نتیجه آن تنش به بین افراد خانواده شکل می گیرد، اختلافات کوچک، بزرگ می شوند، در نهایت بین اعضای خانواده از نظر روانی فاصله زیادی شکل می گیرد و در آن فضا سکوت طولانی و مرگبار به وجود می آید.
*کودکان قربانی بحران مسکن
وقتی اسم بحران مسکن می آید اولین چیزی که به ذهن خطور می کند آمار قیمت و اجاره است اما غافل از اینکه سلامت روان در آن پنهان است و کسی درباره آن صحبتی نمی کند.
اضطراب مزمن، احساس ناامنی، افسردگی، بی‌خوابی و فرسودگی ذهنی، بخشی از واقعیتی است که بسیاری از مستأجران تجربه می‌کنند. وقتی خانه کیفیت لازم را نداشته باشد، ذهن هم فرصت بازسازی پیدا نمی‌کند.
اینکه بگوییم چهاردیواری هست پس سلامت روان هم هست، نه اینطور نیست. خانه ای باید باشد که هر لحظه بیم از دست دادن آن وجود نداشته باشد، آن وقت است که احساس امنیت، سلامت روان و آرامش به وجود می آید.
کودکان قربانی وضعیتی از بحران مسکن مثل جابه‌جایی‌های مکرر، تغییر مدرسه، کوچک بودن فضای زندگی و تنش دائمی والدین، هستند که مستقیم بر احساس امنیت روانی آنها تاثیر می گذارد. نسلی که در ناامنی رشد کند، در آینده هم دشوارتر احساس ثبات خواهد کرد.

تاثیر مسکن در کیفیت روابط در خانواده
خانواده‌ای که تمام درآمدش صرف اجاره می‌شود، فرصت تفریح، سفر، آموزش و تجربه‌های مشترک را از دست می‌دهد. فشار اقتصادی، روابط عاطفی را به رابطه‌ای مدیریتی تبدیل می‌کند؛ رابطه‌ای که بیشتر حول حساب‌وکتاب می‌چرخد تا احساس.
مهمانی‌ها و دید و بازدیدهای خانوادگی کم می شود. بسیاری از خانواده‌ها دیگر فضای کافی برای دورهمی ندارند یا از هزینه‌های آن فرار می‌کنند. آخرش افزایش انزوای اجتماعی و کم‌رنگ شدن روابط و پیوندهای انسانی می شود.
بحران مسکن را در رفتارهای روزمره جامعه می توان دید مثل افزایش خشم، کاهش تحمل، احساس بی‌ثباتی و رشد انزوای اجتماعی. وقتی هزینه مسکن بخش بزرگی از درآمد خانواده را می‌بلعد، همه چیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد؛ از تغذیه و آموزش گرفته تا کیفیت روابط. مرد خانه به دنبال چند شغل باید باشد  یا هر دو مرد و زن باید شغل داشته باشند تا فقط  بتوانند اجاره خانه را تأمین کنند، والدین دیگر زمان، توان و انرژی برای فرزند خود نخواهند داشت، یعنی  خنواده از یک نهاد عاطفی به یک نهاد اقتصادی تبدیل شده است، به عبارتی باید بگوییم همه اعضا بیشتر نگران دوام آوردن‌اند تا زندگی کردن.

خانه یا قوطی کبریت
بیاییم نگاه دیگری داشته باشیم، شهرها به‌تدریج به انبوهی از واحدهای فشرده تبدیل شده‌اند. فضاهایی که بیشتر برای سود ساخته می‌شوند تا زندگی. به قولی شهرها امروز به جای اینکه برای زندگی ساخته شوند برای فروش ساخته می شوند. . برج‌هایی که واحدهای کوچک را مثل قفس روی هم می‌چینند، بیش از آنکه پاسخ نیاز اجتماعی باشند، محصول بازار سوداگرانه مسکن‌اند.
آشپزخانه‌های کوچک و فشرده، اتاق‌های بدون نور، دیوارهای نازک و خیلی چیزهای دیگر که  تصور خانه را به  قوطی کبریت بدل می سازد، همه نشانه‌های نوعی نگاه اقتصادی به زندگی‌است، یعنی خانه معنای سنتی خود را از دست داده و معنای معماری جدید را به خود گرفته است. به عبارتی حداقل فضا برای داشتن یک خانه به عنوان یک استاندارد تعریف می شود در نهایت انسان را هم به موجود مصرف کننده می توان تعریف کرد، نه موجودی که به آرامش، خلوت و ارتباط نیاز دارد.
کوچک شدن خانه‌ها جدا از تغییر معماری، نشانه کوچک شدن طبقه متوسط است. وقتی خانه تبدیل به کالای لوکس شود، روابط انسانی هم تحت تأثیر منطق بازار قرار می‌گیرند.خانواده‌ای که زمانی می‌توانست برای آینده برنامه‌ریزی کند، حالا بخش عمده درآمدش را صرف اجاره یا وام مسکن می‌کند. خانه کوچک فقط فضا را محدود نمی‌کند، رویاها را هم محدود می‌کند. کوچک شدن خانه ها، کوچک شدن افق زندگی است. انسان در شهرهای مدرن، هر روز کمتر احساس «خانه داشتن» می‌کند.
 

برچسب‌ها: