شناسهٔ خبر: 78217540 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور | لینک خبر

به مناسبت روز بزرگداشت حکیم عمر خیام؛

چگونه خیام بخوانیم؟

خیام را نباید فقط با چند رباعی مشهور یا چند برداشت رایج شناخت. خواندن او نیازمند درنگ، توجه به زبان، شناخت قالب رباعی، آگاهی از مسئله انتساب رباعیات و گفت‌وگو با لایه‌های پنهان اندیشه اوست.

صاحب‌خبر -

به گزارش اداره‌کل روابط عمومی و امور بین‌الملل نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور،  بیست‌وهشتم اردیبهشت، روز بزرگداشت حکیم عمر خیام نیشابوری، فرصتی مغتنم است برای بازگشت به یکی از درخشان‌ترین چهره‌های فرهنگ و ادب ایران؛ اندیشمندی که نامش نه‌فقط در تاریخ علم، بلکه در حافظۀ ادبی و فرهنگی ایرانیان نیز جایگاهی ممتاز دارد. خیام از آن‌گونه شخصیت‌هایی است که هر بار خوانده می‌شود، سیمایی تازه از خود آشکار می‌کند: گاه فیلسوفی ژرف‌اندیش، گاه دانشمندی دقیق، گاه شاعری کم‌سخن اما ماندگار، و گاه انسانی پرسشگر که در برابر راز هستی با صداقتی کم‌نظیر می‌ایستد. از همین رو، بزرگداشت او فقط یادآوری نامی بزرگ نیست، بلکه دعوتی است به خواندن دوباره آثاری که در عین ایجاز، جهانی از معنا، تأمل و زیبایی را در خود نهفته دارند.

اما پرسش اصلی این است: خیام را چگونه باید خواند؟ پاسخ این پرسش، پیش از هر چیز، در پرهیز از شتاب‌زدگی و ساده‌سازی نهفته است. خیام را نباید فقط با چند رباعی مشهور یا چند برداشت رایج شناخت. خواندن او نیازمند درنگ، توجه به زبان، شناخت قالب رباعی، آگاهی از مسئله انتساب رباعیات و گفت‌وگو با لایه‌های پنهان اندیشه اوست. همان‌گونه که انتخاب کتاب برای همه مخاطبان تابع نسخه‌ای واحد نیست، خواندن خیام نیز باید متناسب با آمادگی، علاقه و تجربه خواننده پیش برود. برای برخی، آغاز از گزیده‌ای خوش‌خوان و معتبر مناسب‌تر است؛ برای برخی دیگر، رجوع به تصحیح‌ها و پژوهش‌های دقیق ضرورت دارد، و برای گروهی نیز نشست‌های خوانش و گفت‌وگو می‌تواند مدخلی مؤثر برای ورود به جهان خیام باشد.

در میان شاعران زبان فارسی، خیام جایگاهی یگانه دارد. بسیاری از شاعران ما با دیوان‌ها و منظومه‌های مفصل شناخته می‌شوند، اما خیام با شمار اندکی رباعی، تأثیری ماندگار بر ادبیات فارسی و حتی ادبیات جهان نهاده است. یان ریپکا او را شاعری می‌داند که در کوتاه‌ترین قالب، عمیق‌ترین پرسش‌های انسان را بیان کرده است. ادوارد براون نیز خیام را از نامدارترین چهره‌های ادبی و فکری ایران در جهان می‌شمارد. آرتور کریستن‌سن در او پیوندی کم‌نظیر میان ذهن علمی و روح شاعرانه می‌بیند و ا. ج. آربری از نقش او در جهانی‌شدن شعر فارسی سخن می‌گوید. مجموع این داوری‌ها نشان می‌دهد که اهمیت خیام فقط در شهرت تاریخی او نیست، بلکه در توانایی کم‌نظیرش برای فشرده‌سازی معنا در سخن ریشه دارد.

برای خواندن خیام، باید به خودِ قالب رباعی نیز توجه داشت. رباعی شعری کوتاه، اما دشوار است؛ زیرا شاعر باید در چهار مصراع، اندیشه‌ای کامل، تصویری روشن، زبانی موجز و فرودی تأمل‌برانگیز بیافریند. خیام در این قالب به استادی رسیده است. رباعیات او معمولا با زبانی روشن و بی‌پیرایه آغاز می‌شوند، اما در پایان، خواننده را با پرسشی عمیق، تصویری تکان‌دهنده یا اندیشه‌ای ماندگار تنها می‌گذارند. بنابراین، خیام را نباید فقط از نظر مضمون خواند؛ بلکه باید به معماری رباعی، چرخش معنایی و ضربه نهایی آن نیز توجه کرد. بخشی از قدرت شعر او درست در همین فشردگی و مهارت ساختاری نهفته است.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های رباعیات خیام، پیوند میان سادگی زبان و عمق معناست. او از پیچیدگی‌های بی‌دلیل پرهیز می‌کند و سخنش غالبا مستقیم و به‌ظاهر آسان‌فهم است؛ اما همین سادگی می‌تواند فریبنده باشد، زیرا در پس آن لایه‌هایی از اندیشه نهفته است که با هر بار خواندن بیشتر آشکار می‌شود. خیام از گذر زمان، ناپایداری جهان، کوتاهی عمر، راز مرگ، محدودیت دانایی انسان و شگفتی هستی سخن می‌گوید؛ موضوعاتی که نه‌فقط به روزگار او، بلکه به زندگی انسان امروز نیز مربوط‌اند. از همین رو، رباعیات او همچنان زنده‌اند و با انسان معاصر گفت‌وگو می‌کنند.

خیام را باید بیش از آنکه شاعر پاسخ‌های قطعی بدانیم، شاعر پرسش‌های بنیادین بشناسیم. او با قطعیت‌های آسان و داوری‌های شتاب‌زده همراه نیست. از راز آغاز و انجام زندگی می‌پرسد، از جایگاه انسان در جهان، از نسبت لذت و اندوه، از امکان دانستن و از محدودیت عقل آدمی. همین پرسش‌مندی است که شعر او را برای خواننده امروز جذاب می‌کند. رباعیات خیام شعرهایی نیستند که فقط خوانده شوند و به پایان برسند؛ شعرهایی‌اند که در ذهن می‌مانند و خواننده را به بازاندیشی وامی‌دارند. پس خواندن درست خیام یعنی پذیرفتن مکث، ابهام و تأمل.

نمونۀ روشن این ایجاز هنرمندانه را می‌توان در این رباعی مشهور دید:

ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست

بی باده گلگون نمی‌باید زیست

این سبزه که امروز تماشاگه ماست

تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست

در این چهار مصراع، خیام با بیانی ساده و تصویری روشن، پیوند میان طبیعت، ناپایداری زندگی و گردش رازآلود مرگ و حیات را پیش چشم ما می‌گذارد. رباعی با تصویری آشنا از ابر و سبزه آغاز می‌شود، اما به‌تدریج خواننده را به تأملی ژرف در سرنوشت انسانی می‌کشاند؛ آنجا که سبزه امروز، یادآور خاک فردای ما می‌شود. چنین رباعی‌ای را می‌توان در چند لحظه خواند، اما می‌توان ساعت‌ها درباره آن اندیشید. این یکی از آشکارترین نشانه‌های هنر خیام است: آفرینش متنی کوتاه با ماندگاری بلند.

با این‌همه، خواندن خیام فقط خواندن چند رباعی مشهور نیست. گاه تصویری ساده‌شده و تک‌بعدی از او در ذهن عموم شکل گرفته است؛ گویی خیام فقط شاعری است که از گذران لحظه و بی‌اعتباری جهان سخن می‌گوید. حال آنکه رباعیات او بسیار پیچیده‌تر از این برداشت‌های سطحی‌اند. در شعر خیام، هم حسرت هست، هم شگفتی؛ هم لذت هست، هم آگاهی از فنا؛ هم پرسش فلسفی هست، هم ظرافت شاعرانه. او شاعر تناقض‌های انسانی است؛ انسانی که می‌خواهد بداند، اما محدود است؛ می‌خواهد بماند، اما فانی است؛ و می‌خواهد معنا بیابد، اما با رازی پایان‌ناپذیر روبه‌روست. از همین رو، خیام را باید چندلایه و بی‌پیش‌داوری خواند.

برای آغاز خواندن خیام، چند نکته راهگشاست. نخست آنکه باید از رباعیات معتبر و گزیده‌های قابل اعتماد استفاده کرد، زیرا در طول زمان، رباعیات بسیاری به او نسبت داده شده که انتساب همه آن‌ها قطعی نیست. دوم آنکه بهتر است خواننده با شمار محدودی رباعی آغاز کند، اما همان‌ها را دقیق و چندباره بخواند. سوم آنکه خواندن رباعیات با صدای بلند و مکث بر پایان‌بندی هر رباعی، فهم و لذت خواندن را افزایش می‌دهد. و چهارم آنکه گفت‌وگو درباره رباعیات، چه در کلاس و کتابخانه و چه در جمع‌های کتاب‌خوانی، می‌تواند دریافت خواننده را ژرف‌تر کند.

در روزگار ما که ترویج خواندن بیش از هر زمان دیگر به معرفی هوشمندانه متون نیاز دارد، خیام می‌تواند پلی مهم میان خوانندگان امروز و میراث ادبی فارسی باشد. زبان نسبتا روشن او، قالب کوتاه رباعی، مضمون‌های انسانی و جهان‌گستر و جایگاه فرهنگی‌اش، همگی سبب می‌شود که آثارش برای ورود دوباره به ادبیات کلاسیک فارسی بسیار مناسب باشند. اگر بخواهیم مخاطبی را که شاید فرصت یا حوصله خواندن متون بلند کلاسیک را ندارد، به ادبیات فارسی نزدیک کنیم، رباعیات خیام یکی از بهترین نقطه‌های آغاز است؛ به شرط آنکه این آغاز، دقیق، سنجیده و همراه با راهنمایی باشد.

بیست‌وهشتم اردیبهشت فقط روزی برای یاد کردن از خیام نیست؛ روزی برای خواندن اوست. خیام را باید آهسته، دقیق، چندباره و گفت‌وگومحور خواند؛ با اعتماد به متن‌های معتبر، پرهیز از برداشت‌های شتاب‌زده و آمادگی برای مواجهه با پرسش‌هایی که شاید پاسخ نهایی نداشته باشند، اما ذهن و جان ما را بیدارتر می‌کنند. بازگشت به خیام، بازگشت به بخشی گران‌سنگ از هویت ادبی ماست؛ هویتی که در آن زیبایی زبان، دقت اندیشه و ژرفای تجربه انسانی به شکلی کم‌نظیر درهم آمیخته‌اند.

مهدی خطیبی

نویسنده، پژوهشگر، مترجم و کارشناس‌مسئول معاونت توسعه کتابخانه‌ها و ترویج کتاب‌خوانی»