سیاستهای تعرفهای ترامپ مصداق بارز همین نکته است. فرض کنید ایالاتمتحده در حال انجام یک بازی با رقیبی قدرتمند مانند چین است. برای سادهسازی، فرض میکنیم هر یک از طرفین تنها دو انتخاب پیشرو دارند آن هم تعرفه بالا یا تعرفه پایین. اگر آمریکا و چین هر دو گزینه تعرفه پایین را برگزینند، تجارت دوجانبه تقویت میشود و رشد اقتصادی هر دو کشور شتاب میگیرد. در نتیجه، آمریکا و چین هر دو از عایدی نسبتا بالا و برابری برخوردار میشوند.
اما اگر آمریکا همانطور که ترامپ عمل کرده است به این نتیجه برسد که این عایدی برایش کافی نیست، تعرفهها را بر کالاهای چینی افزایش میدهد. منطق پشت این تصمیم آن است که ترکیب تعرفههای سنگین آمریکا بر واردات از چین و تعرفههای پایین چین بر واردات از آمریکا، کفه ترازو را به نفع واشنگتن سنگین میکند و در عین حال، سهم چین را کاهش میدهد. با این حال، یک ایراد راهبردی و آشکار در این استراتژی نهفته است و آن اینکه چین دیگر دلیلی نمیبیند تعرفههای خود را بر کالاهای آمریکایی پایین نگه دارد. به محض اینکه پکن دست به اقدام متقابل بزند و تعرفهها را افزایش دهد، هر دو اقتصاد دوباره به عایدی برابری میرسند؛ با این تفاوت مهم که اینبار، به دلیل موانعی که تعرفههای بالا بر سر راه پویایی تجارت و رشد اقتصادی ایجاد کردهاند، عایدی هر دو طرف بسیار کمتر از زمانی است که تعرفهها پایین بود.
طرفین در وضعیتی گرفتار میشوند که یادآور «معضل زندانی» است؛ همان بازی کلاسیکی که در آن دو متهم که جداگانه نگهداری میشوند، در صورت سکوت و عدم همکاری با پلیس، با مجازاتی متوسط روبهرو خواهند شد. اما هر یک از آنها میتواند با خیانت به دیگری و اعتراف، خود را از مجازات برهاند یا تخفیف بگیرد. نکته ظریف ماجرا اینجاست که این ترفند تنها زمانی کارساز است که طرف دیگر ساکت بماند. اگر هر دو نفر اعتراف کنند، سرنوشتی تلختر از زمانی در انتظارشان خواهد بود که هر دو سکوت کرده بودند.
بنابراین، انتخاب خیانت اگرچه وسوسه منافع بزرگ را در دل دارد، اما خطر سقوط به وضعیتی بدتر برای همگان را نیز افزایش میدهد. به همین سیاق، سکوت و همکاری میتواند نفع هر دو «زندانی» را تضمین کند، اما ریسک قربانی شدن توسط دیگری را نیز به همراه دارد. تفاوت موجود در عالم سیاست این است که کشورها میتوانند تصمیمات خود را تغییر دهند. چین میتواند ابتدا راه همکاری را برگزیند و سپس در واکنش به آمریکا تعرفهها را بالا ببرد، یا آمریکا ممکن است مسیر رقابت را در پیش گیرد و سپس به همکاری بازگردد.
علاوه بر این، ابزارهای فشار کشورها تنها به تعرفه محدود نمیشود و طیف وسیعی از اقدامات، از محدود کردن صادرات حیاتی (مانند عناصر کمیاب خاکی توسط چین) و فناوریهای نیمهرسانا (توسط آمریکا) تا اقدامات نظامی را در برمیگیرد. وقتی ایالاتمتحده همین بازی را با متحدان نزدیک خود نظیر ژاپن و اتحادیه اروپا پیش میگیرد، حتی میتواند تهدید کند که چتر امنیتی خود را که این کشورها به آن وابستهاند برمیچیند تا آنها را از تلافی تعرفههای آمریکا منصرف کند؛ هرچند صبر متحدان نیز حدی دارد.
نظریهپردازان بازی استدلال میکنند که تکرار موقعیت معضل زندانی سرانجام به نتایج بهتری ختم میشود، زیرا طرفی که کمصبرتر است ممکن است از استراتژی پرخطر دست بکشد. این امر بهویژه زمانی موثر است که طرف کمصبر همان طرف ناسازگار باشد؛ وضعیتی که شاید در مورد آمریکای تحت رهبری ترامپ صدق کند. اما ترامپ باید تاکنون دریافته باشد که چین در برابر افزایش تعرفهها ساکت نخواهد نشست و پاسخی همسنگ خواهد داد.
در هر حال، تکرار بازی تعرفهها هزینههای گزافی دارد. تعرفهها عملا مانند یک گوه افقی میان منحنی عرضه و تقاضا عمل میکنند و با ایجاد اختلال در تخصیص بهینه منابع، آسیبی به بار میآورند که با تدابیر پولی قابل جبران نیست. افزون بر این، لغو تعرفهها لزوما تعادل پیشین را باز نمیگرداند، بهویژه اگر این تعرفهها برای مدتی طولانی پابرجا مانده باشند. این واقعیت تلخ تعرفههای ترامپ است که تاکنون ضربات بنیادینی به اقتصاد جهانی وارد کرده است. در چنین شرایطی، کاهش نرخ بهره توسط فدرالرزرو آمریکا بیشتر به یک جراحی زیبایی بیاثر میماند تا درمانی واقعی.
دقیقا به همین دلیل است که چارچوبهای حقوقی ملی و بینالمللی با هدف پیشگیری از شکلگیری معضل زندانی طراحی شدهاند. سازمان تجارت جهانی اساسا برای حمایت از همکاری بنا نهاده شد و منشور آن حکم میکند که تعرفهها باید قانونمند و غیرتبعیضآمیز باشند. اما ایالاتمتحده با جلوگیری از انتصاب قضات جدید برای پر کردن کرسیهای خالی «هیات استیناف»، از سال ۲۰۱۹ مکانیسم حلوفصل اختلافات این سازمان را فلج کرده است. اخیرا نیز واشنگتن اصلی را که مروج رفتار برابر میان شرکای تجاری است، هدف قرار داده است.
هری گوردون جانسون از مدرسه اقتصاد لندن زمانی در سمیناری که من نیز حضور داشتم، به این نکته اشاره کرد که روابط اقتصادی بینالملل را همچون صفحه شطرنج میبیند: «اگر اسب در یک کشور اینگونه حرکت کند، وزیر در کشور دیگر آنگونه پاسخ میدهد.» حق با او بود، اما این تمثیل بر این پیشفرض استوار است که فارغ از خوب یا بد بازی کردن طرفین، همه بر اساس قواعد واحدی بازی میکنند. امروز، خطر کیشومات یا به احتمال قویتر، وضعیت پات بسیار جدی است؛ اما خطری جدیتر نیز وجود دارد و آن اینکه آمریکا به کلی زیر میز بزند و صفحه بازی را واژگون کند.
* استاد اقتصاد در دانشگاه ییل(Yale)