به گزارش ایرنا، فیلم با سکانس آغازین تاثیرگذاری کلید میخورد که از نظر بصری و فضاسازی موفق عمل میکند، اما همین صحنه به مثابه تیر خلاصی بر تعلیق روایت فیلم است، چرا که شگرد روایی کارگردان را در نخستین مرحله آشکار میسازد و عنصر غافلگیری را تقریبا از همان ابتدا خنثی میکند و همین امر باعث میشود مخاطب در ادامه، بیشتر شاهد تکراری از فرمولهای پیشبینیپذیر باشد تا کشف و شهودی تدریجی.
اگرچه «بیلبورد» با تکیه بر ریتم نسبتا تند و صحنههای پرشمار، سعی در حفظ هیجان دارد، اما این سرعت اغلب به قیمت قربانی کردن عمق روایی و باورپذیری شخصیتها تمام میشود، بحران پیشآمده برای شخصیت اصلی، آنچنان در لفافه اغراق و کلیشه پیچیده شده که مخاطب در مواجهه با آن، بیش از آنکه درگیر احساسات یا دغدغههای راستین قهرمان شود، صرفا شاهد یک «بازی از پیش طراحی شده» است و این امر باعث میشود ارتباط عاطفی با فیلم بهسختی شکل بگیرد.
نمونه بارز این ضعف در سکانس طولانی و یکنواخت نشست خبری بازیگر مشاهده میشود و با وجود آنکه این صحنه میتوانست نقطه اوج تعلیق و تشدید بحران باشد، اما پس از دقایقی اولیه به عاملی کسالتبار تبدیل میشود و این روند یکنواخت در بخشهای دیگری از فیلم نیز تکرار میشود و ریتم کلی اثر را تحت تأثیر قرار میدهد.
شخصیت اصلی فیلم اگرچه با بازی قابل قبول آناهیتا درگاهی همراه است، اما در عمقبخشی به لایههای درونی او چندان موفق نیست و بحران پیشآمده بیشتر بهعنوان محرکی مکانیکی برای پیشبرد استفاده شده و کمتر فرصتی برای واکاوی روانشناختی یا تغییر باورپذیر او فراهم میآید.
«بیلبورد» در تبدیل ایده به روایتی جذاب و باورپذیر ناموفق عمل میکند و ضعف عمده را در نگارش فیلمنامه میتوان جستجو کرد و مخاطب در نهایت با اثری روبرو میشود که انگار هم خاصیتهای اجتماعی اش چندان پررنگ نیست و هم درام معماییاش درست و درمان از آب در نیامده است.
سعید دشتی ظرفیت خلق فضاهای دراماتیک را نشان میدهد، اما برای رسیدن به اثری متعادل و م.ثر، نیازمند توجه بیشتر به جزییات روایی و باورپذاری حسی است.
عضو انجمن منتقدین خانه سینما