دیوید هرست، روزنامه نگار باسابقه و سردبیر Middle East Eye، در گزارشی ایران امروز و خطراتی که آن را تهدید میکند، ترسیم کرده است. هرست سیاست دونالد ترامپ برای وادار کردن ایران به تسلیم از طریق تهدید و حمله نظامی را نقد میکند و آن را خطایی تاریخی میداند که میتواند به جنگی منطقهای و مهارنشدنی بینجامد. این گزارش هشداری جدی درباره اینکه ادامه خشونت میتواند آینده ایران و ثبات منطقه را با فاجعهای بزرگ روبهرو کند، است.
رئیس جمهور آمریکا پیش از آنکه مرتکب پرهزینهترین اشتباه سیاست خارجی دوران ریاست جمهوریاش شود، باید تاریخ بخواند.اگرچه اقتدار دونالد ترامپ پس از تیراندازیهای اداره مهاجرت و گمرک آمریکا (ICE) در مینهسوتا خدشهدار شده و کشورش با افزایش تورم ناشی از تعرفههای او تحت فشار است، اما در عرصه بین المللی، ترامپ همچنان خود را در اوج میبیند.
او ناتو را با زور و فشار وادار کرد به چارچوبی برای توافقی آینده درباره گرینلند تن بدهد، توافقی که بنا بر یک گزارش که بعدا به شدت تکذیب شد، دانمارک در آن حاکمیت خود را بر مناطقی که قرار بود پایگاههای آمریکا در آن ساخته شود، واگذار میکرد. او اروپا را وادار کرده سهم بیشتری از هزینههای دفاعی خود را بپردازد.
او نیکلاس مادورو، رئیس جمهور ونزوئلا، را ربود. اقدامی که به گفته مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا باعث شده ونزوئلا بودجه ماهانه خود را به آمریکا ارائه دهد.او با فشار، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی را وادار به توقف جنگ در غزه کرد. اگرچه هیئت صلح مورد نظر ترامپ، اختیار عمل را هم از گروههای فلسطینی و هم از تشکیلات خودگردان فلسطین گرفته، اما در عوض رژیم هم کنترل کمتری بر غزه دارد.
اینها دستاوردهایی است که ترامپ تصور میکند به آنها رسیده است. و اکنون، او ناوگانی از کشتیها و بمب افکنها را برای دومین بار در یک سال، آماده حمله به ایران کرده است. ترامپ فکر میکند میتواند همان کاری را که با ونزوئلا کرد، با جمهوری اسلامی ایران هم انجام دهد.در این مورد، ترامپ اساسا در اشتباه است. اما خودش به این باور رسیده است.
فرستاده او، استیو ویتکاف و دامادش، جرد کوشنر به یکی از قدرتهای منطقه گفتهاند ترامپ تصور میکند چه کاری میتواند با ایران انجام دهد: یک حمله هوایی سریع اما محدود که رهبری کشور را از میان بردارد، اما خود دولت را دست نخورده باقی بگذارد. پس از آن، توافقی شکل بگیرد که ایران در آن برنامه غنی سازی اورانیوم خود را تسلیم کند و بپذیرد نفتش را فقط به آمریکا بفروشد و در مقابل، ترامپ اجازه دهد شرکت بوئینگ دوباره به ایران بازگردد.
سناریوهای دیگری هم مطرح است، اما عناصر اصلی همه آنها یکی است: سرعت، خشونت شدید و تسلیم رهبران بازمانده در برابر دیکتههای آمریکا.
دیکته آمریکا
ترامپ همچنین قانع شده که اکنون زمان حمله است. او فکر میکند جمهوری اسلامی به طور اساسی بر اثر حملات هوایی که سال گذشته دستور آنها را داد، تضعیف شده است. تاسیسات اصلی غنی سازی اورانیوم همچنان زیر لایههای ضخیم سنگ و آوار دفناند و اطلاعات آمریکا مدعی است ایران هیچ کاری برای بازسازی ذخایر خود انجام نداده است. سپس ایران با دومین موج بزرگ اغتشاشات سراسری در سه سال اخیر مواجه شد.
ترامپ در ارزیابی ضعف ایران، به دو منبع اطلاعاتی تکیه دارد که هر دو به شدت معیوباند: ارزیابیهای اطلاعاتی خودش و ارزیابیهای اسرائیل. موساد اما اهداف متفاوتی را دنبال میکند. نتانیاهو به دنبال تغییر رژیم است، نه یک حمله نمادین یا محدود. او دهههاست ادعا میکند حماس و حزب الله مانند ناوهای هواپیمابر ایران عمل میکنند، ادعایی که با سطح پایدار و بین نسلی حمایت مردمی این دو جنبش در فلسطین و جنوب لبنان در تناقض است.
ترامپ و نتانیاهو هر دو از اقدامات نظامی که تاکنون انجام دادهاند، دچار سرمستی قدرت شدهاند. هر دو خود را ارباب جهان میپندارند. وقتی خلبانانشان با اطلاعات لحظه به لحظه و تقریبا دقیق از محل اهداف عمل میکنند، تصور میکنند هیچ محدودیتی برای کارهایی که میتوانند انجام دهند وجود ندارد.
سال گذشته، نیروی هوایی رژیم نشان داد که دیگر فاصله فیزیکی میان پایگاههایش و ایران مانعی جدی محسوب نمیشود. وقتی موساد به طور علنی مدعی شد مامورانش در اوج اعتراضات اقتصادی اخیر در خیابانهای ایران حضور داشتهاند، تصور میکرد جمهوری اسلامی را مرعوب میکند. اما این لاف زنی نتیجه معکوس داد. موساد نه تنها به اپوزیسیون کمکی نکرد، بلکه آن را بی اعتبار کرد و پس از یک راهپیمایی گسترده طرفدار حکومت، اعتراضات فروکش کرد.
ایران، ونزوئلا نیست
پیش از آغاز دور تازهای از حماقت، بد نیست یک واقعیت بسیار بدیهی را یادآوری کنیم: ایران، ونزوئلا نیست. برای اشاره به روشنترین تفاوتها، ونزوئلا هنگام دستگیری مادورو هیچ کارت منطقهای برای بازی نداشت. ایران مملو از چنین کارتهایی است.
رهبر جمهوری اسلامی، آیتالله علی خامنهای، فقط رئیس کشور، فرمانده کل قوا و عالیترین مرجع سیاسی و مذهبی ایران نیست. او رهبر معنوی دهها میلیون شیعه در سراسر جهان است. بزرگترین جمعیتهای شیعه غرب آسیا، خارج از ایران، در عراق، بحرین، لبنان، کویت و عربستان سعودی زندگی میکنند.
آیتالله خامنهای کنترل مستقیم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در دست دارد و این دومین تفاوت بزرگ با ونزوئلاست.
در حالی که یک نیروی کوچک دلتا با یک مشعل صنعتی برای دستگیری مادورو کافی بود، هر مهاجمی که بخواهد سپاه پاسداران را، نیرویی هم اندازه تفنگداران دریایی آمریکا خنثی کند، با واقعیتی کاملا متفاوت روبهرو خواهد شد.
سپاه پاسداران حدود ۱۵۰ هزار نیروی زمینی، ۲۰ هزار نیروی دریایی و یک نیروی هوایی ۱۵ هزار نفری، به علاوه بسیج گسترده، در اختیار دارد. این نیرو به تنهایی توانایی بستن تنگه هرمز را با مینهای دریایی، قایقهای تندرو و پهپادهای دریایی دارد.
تنگه هرمز یک گلوگاه حیاتی دریایی محسوب میشود. روزانه ۲۰ میلیون بشکه نفت خام، میعانات و فرآوردههای نفتی از آبراهی عبور میکند که در باریکترین نقطه فقط ۳۳ کیلومتر عرض دارد. همچنین ۲۰ درصد تجارت جهانی گاز طبیعی مایع شده (LNG) از همین مسیر عبور میکند.
علاوه بر این، اگر ترامپ بخواهد رویای خود را برای واداشتن ایران به فروش تمام نفتش به آمریکا محقق کند، ابتدا باید سپاه پاسداران را به عنوان یک قدرت اقتصادی از میان بردارد. قدرت اقتصادی سپاه با تحریمهایی که آمریکا در سال ۲۰۱۰ تحت قانون CISADA اعمال کرد، حتی تقویت شد.
طرح ترامپ برای تصرف یا تغییر مسیر جریان نفت ایران، پیامدهای ژئواستراتژیک عظیمی خواهد داشت. این اقدام مستقیما چین را تحت تاثیر قرار میدهد، کشوری که در سالهای اخیر حدود ۹۰ درصد نفت خام و میعانات ایران را خریداری کرده است.
نفت ایران حدود ۱۴ درصد واردات دریایی نفت چین را تشکیل میدهد، سهمی که ایران را به تامین کنندهای مهمتر از ونزوئلا برای چین تبدیل کرده است.
جنگ سوم خلیج فارس
مارکو روبیو فکر میکند روز بعد از حمله آمریکا چه اتفاقی میافتد؟ آیا تصور میکند ایران بودجه سالانه کشورش را برای تایید به خزانه داری آمریکا میفرستد؟ اگر چنین فکری میکند، در رویا به سر میبرد.
اما شاید بزرگترین تفاوت با ونزوئلا این باشد که اگر ایران برای بار دوم هدف موشکهای آمریکا و اسرائیل قرار گیرد، واکنشش کاملا متفاوت از گذشته خواهد بود.ایران چنین حملهای را بخشی از راهبردی خواهد دید که هدفش مسلح کردن یک شورش داخلی است؛ شورشی که دولت به تازگی از آن جان سالم به در برده است.
تهران، اقدام ترامپ را نه یک سیلی برای واداشتن به مذاکره، بلکه حملهای وجودی علیه خود جمهوری اسلامی تفسیر خواهد کرد. این یعنی پاسخ ایران دیگر مقید به درجه بندی یا محدودسازی جنگ نخواهد بود.ایران احتمالا مانند سال ۲۰۲۰، پس از ترور قاسم سلیمانی در فرودگاه بغداد، به یک تبادل حساب شده موشکی بسنده نخواهد کرد، زمانی که پنج روز بعد، سپاه بیش از ده موشک بالستیک به پایگاه عین الاسد در غرب عراق و پایگاهی در اربیل شلیک کرد.
این بار، ایران از زرادخانه موشکهای کوتاه برد و میان برد خود که بنا به برآورد ژنرال کنت مک کنزی بیش از ۳۰۰۰ فروند است، استفاده خواهد کرد. دلیلی برای خویشتن داری نخواهد داشت. دیپلماتهای ارشد ایران پیشاپیش گفتهاند پاسخ نامتقارن خواهد بود و شرکای منطقهای اسرائیل، مانند امارات متحده عربی و آذربایجان که پهپادها از خاک آنها عملیات میکنند، اهداف ویژه خواهند بود.
سعودیها که پس از دههها خصومت اکنون روابط خوبی با ایران دارند، نگراناند که حمله به ایران به سرعت به جنگی تبدیل شود که مانند آتش در سراسر خلیج فارس گسترش یابد و این نگرانی بی دلیل نیست.چنین جنگی از نظر جغرافیایی قابل مهار نخواهد بود. نفوذ ایران از قفقاز تا یمن و از لبنان تا افغانستان امتداد دارد. اگرچه محور مقاومت با از دست دادن سوریه ضربه سختی خورده، اما هسته اصلی آن در لبنان، عراق و یمن همچنان پابرجاست.
جنگ سوم خلیج فارس در قدرت ترامپ و نتانیاهو برای آغاز است، اما در قدرت هیچ کدام برای متوقف کردن نخواهد بود. همین چشم انداز است که تلاشهای منطقهای برای یافتن یک مسیر دیپلماتیک خروج را تقویت کرده، هرچند این تلاشها بسیار پیچیدهاند.
مذاکره جدی؟
در برخی محافل آنکارا این دیدگاه وجود دارد که ایران حتی ممکن است از حمله آمریکا استقبال کند، زیرا به انسجام داخلی حکومت کمک میکند.
هاکان فیدان، وزیر خارجه ترکیه در تلاش است مجمعی بین المللی از وزرای خارجه منطقه برای مشارکت در مذاکرات ایجاد کند تا گفتوگوها به زورآزمایی مستقیم میان ترامپ و رهبر ایران تبدیل نشود.
قرار بود دیداری میان عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، ویتکاف و کوشنر روز جمعه در استانبول برگزار شود، اما ایران خواستار انتقال آن به عمان شد. پذیرش مذاکره از سوی ایران هم با شرط و شروط فراوان همراه است. یک منبع دیپلماتیک ایرانی به رویترز گفت این نشست قرار است نشان دهد آیا آمریکا واقعا قصد مذاکره جدی دارد یا نه.
ایرانیها طبق معمول این دیدار را صرفا آغاز یک روند طولانی میدانند. ترامپ اما انتظار نتایج فوری دارد و حوصله مذاکره ندارد. برای او، هر توافقی بگیر یا رها کن است. ایران پیشتر برنامه موشکهای بالستیک خود را از دستور کار مذاکرات خارج کرده، زیرا واگذاری آن کشور را بی دفاع میکند. اما ترامپ انتظار دارد این موضوع هم روی میز باشد.
ایرانیها زیر شمشیر داموکلس مذاکره نخواهند کرد. در مقطعی از گفتوگوها، آنها ناگزیر خواهند شد به عنوان نشانه حسن نیت، خواستار عقب نشینی ناوگان آمریکا شوند، پیش از هر پیشرفت یا امتیازی در زمینه غنی سازی اورانیوم.
ترامپ سابقه بدی در قبال ایران دارد. در دوره اول ریاست جمهوریاش، از توافق هستهای برجام خارج شد، توافقی که بهترین و تنها مسیر برای کنترل و نظارت بر برنامه غنی سازی ایران بود. او سال گذشته، در میانه مذاکرات، حملهای غافلگیر کننده انجام داد. ایران حق دارد به ویژه از ترامپ، پیش از ادامه گفتوگوها انتظار یک اقدام حسن نیت داشته باشد.
ترامپ به احتمال زیاد این درخواست را رد خواهد کرد. برای او، ایران باید زیر فشار در حال تسلیم دیده شود، همان طور که اکنون تصور میکند ناتو بر سر گرینلند تسلیم شده است.با در نظر گرفتن همه این موارد، من (نویسنده) به طور محافظه کارانه شانس موفقیت مذاکرات برای جلوگیری از جنگ را حدود یک به ده میدانم.
این مسیر برخورد برای جمهوری اسلامی چیز تازهای نیست، کشوری با حافظه تاریخی بسیار عمیقتر از هر آنچه در ذهن ترامپ تغذیه شده با فاکس نیوز میگذرد. از سال ۱۳۳۲، یک سال پس از سرنگونی محمد مصدق، نخست وزیر منتخب ایران، در کودتایی که توسط سیا و امآی۶ سازمان دهی شد تا انقلاب ۱۳۵۷، کنترل نفت ایران در دست هفت خواهران بود: شرکت نفت ایران و انگلیس (بعدها بریتیش پترولیوم)، شرکتهای نفتی آمریکایی (که بعدها موبیل، شورون، اکسون و تکزاکو شدند)، رویال داچ شل، شرکت نفت فرانسه (توتال کنونی) و گروه کوچکتری از شرکتهای آمریکایی. این وضعیت چقدر شبیه هیئت صلح ترامپ است.
محمدرضا شاه پهلوی در توافق ۱۹۵۴ تنها نیمی از سود را دریافت میکرد، اما تا سال ۱۹۷۳ حتی او هم خسته شده بود. در آن سال، توافقی ۲۰ ساله امضا شد که کنترل عملیاتی را به شرکت ملی نفت ایران میداد. شاه در حال زمینه سازی برای ملی سازی بود، اما دیر شده بود، موجی از اعتصابهای کارگری پیش از انقلاب آغاز شد.
آیا کسی واقعا فکر میکند ایران، ملتی سرافراز با ۳۰۰۰ سال تاریخ، دوباره آرام و مطیع به دوران سلطه خارجی بازمیگردد، آن هم زیر سلطه نسخه ترامپیِ هفت خواهران؟ آیا کسی تصور میکند انقلابی اسلامی که هشت سال جنگ، شامل حملات شیمیایی صدام حسین را تاب آورده، تحریمها و ترورها را پشت سر گذاشته، حالا در برابر ترامپ مثل خانهای از کارت فرو میریزد؟
جدی آیا کسی فکر میکند ایران امروز راه عراق را خواهد رفت؟ از ۲۲ می ۲۰۰۳، یعنی تاریخ فرمان اجرایی جورج دبلیو بوش، تمام درآمدهای نفتی عراق مستقیما به حسابی در بانک فدرال رزرو نیویورک واریز شده است.
ترامپ فقط تازه ترین تجسم یک قلدر استعماری است که ایران به خوبی او را میشناسد. ترامپ باید تاریخ بخواند، پیش از آنکه مرتکب پرهزینهترین اشتباه سیاست خارجی دوران ریاست جمهوریاش شود.