به گزارش ایرنا، در همه بناهای تاریخی استان کرمان که سرپا هستند، بازدیدکننده با تابلوهایی روبهرو میشود که بر آن نام بانی، قدمت و گاهی کاربری آن توضیح داده میشود؛ اطلاعاتی لازم، اما ناکافی... آنچه در این میان غایب است، روایت انسانهایی است که در این فضاها زندگی کردند، تصمیم گرفتند، ترسیدند، خیانت کردند، عاشق شدند، قدرت گرفتند و یا قدرت را از دست دادند. این قصهها اما برای کسی گفته نمیشود در حالی که روایات جذاب و قابل لمس میتواند بازدیدکنندگان را به مکث و اندیشه و پیوند حتی عاطفی با این آثار سوق دهد.
قصهگویی تاریخی، روشی است که در بسیاری از کشورهای جهان به ابزاری موثر برای معرفی میراثفرهنگی تبدیل شده است.

استان کرمان با پیشینهای کهن و با دارا بودن بیش از هفت هزار اثر تاریخی و از سر گذراندن دورهها و حوادث متعدد تاریخی، ظرفیت کمنظیری برای این نوع روایتپردازی دارد؛ ظرفیتی که مورد غفلت واقع شده است.
مدیر مرکز کرمانشناسی و پژوهشگر تاریخ با اشاره به اینکه کرمان ریشه در عمق روزگاران دارد و سرزمینی است که بر شکنج چهرهاش ردّپای همه روزگاران هست، گفت: مواریثفرهنگی کرمان را تنها در قالب خشت و گِل و ظاهری آراسته و زیبا نباید دید بلکه معنویت و اخلاص و صمیمت مردم کرمان در خشتخشت مواریثفرهنگی ساری و جاری است.

سیدمحمدعلی گلابزاده به چند روایت تاریخی درباره کرمان اشاره و اظهار کرد: وقتی مغول به سرزمین ایران حمله کرد، در آن روزگار کرمان امنترین دوران را سپری کرد به این دلیل که قراختائیان که از منشوره چین آمده بودند نامهای به چنگیز نوشتند که ما به سرزمینی آمدهایم که مردم آن از همت و حمیت و شرافت اخلاقی والایی برخوردارند، دور این منطقه را خط بکش و آن را به ما بسپار. ما مالیاتی که میخواهی را برایت میفرستیم و این شد که چنگیز کمترین دخالتی نکرد و کمترین خونریزی در کرمان صورت نگرفت.
وی به ماجرای تاریخی ساخت مسجد جامع مظفری شهر کرمان نیز اشاره کرد و توضیح داد: مسجد جامع محمد مظفر میبدی با آن همه زیباییهای کاشیکاری و تزئینات چشمنوازی که دارد صرف یک بنای تاریخی نیست بلکه اندیشه ساختن آن و ماجرایی که دارد هم اهمیت دارد.

ماجرا از این قرار است که در زمان قراختاییان کرمان، طایفه جرمان و اوغان که اصالتا مغولی نژاد بودند برای کمک به کرمان به این منطقه اعزام شدند اما پس از گذشت مدتی، علم مبارزه با امیر مبارزالدین محمد مظفر برداشتند. امیر مبارزالدین برای مقابله با این توطئه روانه جیرفت شد اما تمامی مردان و حتی بیشتر زنان طایفه جرمان و اوغان سلاح برداشته و آماده نبرد بودند.
آتش جنگ بالا گرفت و لشکر امیر مبارزالدین شکست خورد. امیر زخمی و از اسب پیاده و راهی بیابان شد. سواران اوغان پی او بودند. مرگ در یک قدمی امیر بود که پهلوان علیشاه بمی رسید و اسب خود را به وی داد.
آنجا بود که محمدمظفر گفت خدایا اگر من از مهلکه موجود نجات پیدا کردم یک بنا را به یادگار میگذارم که بتواند پرچم افتخار و عزت کرمان و کرمانی را برای همیشه برافراشته داشته باشد؛ به شکرانه این نعمت و موهبت، امیر محمد در همان سال طرح بنای مسجد جامع کرمان را پی افکند و ساخت بنا در سال ۷۵۰ هجری قمری به پایان رسید.
گلابزاده سپس به ماجرای ساخت مسجد ملک (امام) در شهر کرمان پرداخت و گفت: یک ترک غیرکرمانی وقتی میخواهد این مسجد را بسازد به او میگویند جمعیت کرمان فقط ۲۰ هزار نفر است، برای این جمعیت نیاز به چنین مسجدی با این متراژ گسترده نیست. او اما میگوید که من برای امروزِ کرمان این مسجد را نمیسازم بلکه برای هزار سال دیگر که جمعیت چند صدهزار برابر میشود میسازم. یعنی باور داشت که کرمان و کرمانی تا هزاران سال بعد بر عقیده و آرمان عزتخواهی و مسلمانی خود پابرجاست.
وی با اشاره به بنای تاریخی قُبهسبز در شهر کرمان نیز اظهار کرد: ترکانخاتون ۷۰۰ سال پیش برای نخستینبار بزرگترین دانشگاه کرمان یعنی دانشگاه قبهسبز را بنا کرد که در آن اساتیدی چون شیخ محمود شبستری، مجدخوافی و تورانپشتی یزدی تدریس کردند و اینها نشانه عزت و افتخار این مردم است.
مدیر مرکز کرمانشناسی که در مراسم معارفه مدیرکل جدید میراثفرهنگی استان کرمان سخن میگفت، ادامه داد: به همه کسانی که دستی در امر ساماندهی و حفظ و پاسداری از مواریثفرهنگی کرمان دارند عرض میکنم این مجموعهها را صرفا بهعنوان آثار معماری خشت و گلی نبینند بلکه به آن بهعنوان پرچم سرافرازی مردمی نگاه شود که در طول تاریخ در بحرانها جان خود را در طبق اخلاص گذاشتند ولی عزت و بالندگی خود را هرگز از دست ندادند.

روح فراموششده بناها
مهدی محبیکرمانی، داستاننویس پیشکسوت و روزنامهنگار و پژوهشگر تاریخ ایدهای دارد که چند سالی است آن را مطرح کرده بیآنکه از سوی متولیان توجه لازم به آن بشود. او بر این باور است که برای حفظ و معرفی بیشتر تاریخ و فرهنگ کرمان و جلبتوجه گردشگران به این منطقه با تاریخ غنیای که دارد، قصهها و روایات و افسانههایی که پیرامون بناهای تاریخی و حتی معاصر کرمان وجود دارد احیا شود و یا اگر نیست نوشته شود.
وی در گفتوگو با خبرنگار ایرنا در تشریح این ایده اظهار کرد: متاسفانه آنچه که بیشتر برایمان اهمیت پیدا کرده صرفا فیزیک و ساختار معماری بناهای تاریخی است؛ بناها را مرمت و بازسازی میکنیم بدون اینکه بدانیم پشت آن چه قصهها و داستانها و افسانههایی نهفته است در حالی که هر بنا، علاوه بر معماری و کالبد، یک روح هم دارد.

این داستاننویس کرمانی افزود: قطعا همه بناهای تاریخی داستانها و افسانههایی داشتهاند که به دلیل شفاهی بودن ادبیات گذشته از بین رفته و فراموش شده است یا به شکل غیرواقعی و تقلیلیافته به ما رسیده است.
وی برای تبیین بهتر ایده خود مثالی زد: آنها که برای تماشای اهرام مصر میروند صرفا برای بازدید یکسری سنگ که با نظم خاصی به صورت هرم روی هم چیده شده نمیروند.
ساختارهای سنگی شگفتانگیزی در طبیعت داریم که بسیار زیباتر از اهرام ثلاثه مصر هستند ولی آنچه که اهرام را جذاب میکند افسانهها و قصههایی است که پیرامون فراعنه مصر و اتفاقات چند هزار سال قبل وجود دارد و بخشی از آن خوشبختانه به دست ما رسیده است.

توان قصهگویی قلعهدختر
وی با اشاره به بناهای تاریخی متعدد در سراسر استان کرمان، بهعنوان نمونه به قلعهدختر و قلعهاردشیر در شهر کرمان اشاره کرد که از زمان ساسانیان برجای مانده است.
این داستاننویس پیشکسوت گفت: این بناها قصهها و افسانههایی با خود دارند؛ آیا قلعهدختر معبد آناهیتا بوده که بعد از اسلام با عنوان قلعه دختر، بانو یا بیبی حفظ شده است؟ اگر چنین چیزی بوده، نسبت آن با دختر، آیا نسبت بنا با آناهیتا بوده و اگر بوده چه نسبتی بوده است؟ همه اینها داستانها و افسانهها و قصههایی دارد که به هر دلیلی از دست رفتهاند؛ بازیابی آن نیز تقریبا برای ما غیرممکن است چون آخرین نسلی که ادبیات شفاهی ما را حفظ میکرده، یا از دنیا رفتهاند و یا اگر زنده باشند آلزایمر دارند.

محبیکرمانی ادامه داد: وقتی که یک گردشگر به بازدید قلعهدختر میرود، در معرفی آن صرفا به ارائه این دادهها اکتفا میکنیم که این قلعه اسمش دختر است و قدمت آن احتمالا مربوط به عصر ساسانیان است و در چند نوبت تخریب شده و نمیدانیم در چه مقطعی مرمت شده ولی الان از بین رفته و چیز چندانی از آن باقی نمانده است. گردشگر این اطلاعات را بهراحتی در دایرهالمعارف هم میتواند میتواند بیابد و بخواند. من اما معتقدم آنچه که گردشگر را با فرهنگ و تاریخ و هویت بومی ما پیوند میزند افسانهها و داستانهاست.
یک تجربه از رم
وی بیان کرد: بناهای تاریخی زیادی در کشورهای اروپایی وجود دارد که انواع و اقسام داستانها و روایات در کنار آن وجود دارد که بعید است همه آن هم واقعی باشد.
این پژوهشگر تاریخ افزود: در جریان سفری که به ایتالیا داشتم، در یک بانک، دیوار سنگی با ارتفاع حدود یک متر دیدم که دورتادور آن نردههای شیک مخملی و ابریشمی کشیده و لوح سنگی کنار آن گذاشته و بر روی آن نوشته بودند که فلان فرمانده سپاه روم پس از شکست در جنگ، در کنار این دیوار مُرده است؛ هر گردشگری که به این بانک میرود تا پول خود را تبدیل کند با این دیوار مواجه میشود.
محبیکرمانی با بیان اینکه نه فقط در این بانک که سرتاسر شهر روم چنین آثار و بناهایی وجود دارد که یک روایت و داستان تاریخی در کنار آن نقل میشود، گفت: با دیدن چنین شرایطی نخستین چیزی که به ذهن گردشگر میرسد این است که روم چه تمدن عظیمی بوده است!
وی تصریح کرد: مجموع بناهای تاریخی استان کرمان به اندازه تمام بناهای تاریخی است که در روم و دیگر شهرهای قدیمی اروپا وجود دارد ولی ببینید آنها چطور این آثار معماری و فرهنگ و تمدن و تاریخ خود را معرفی و عرضه میکنند و ما چه میکنیم!
جشنواره داستاننویسی برای بناها
این روزنامهنگار کرمانی با تاکید بر اینکه این یک نقص جدی است که برای بناهای تاریخی ما یک شناسنامه واقعی و حتی غیرواقعی و یک افسانه و داستان وجود ندارد، خاطرنشان کرد: این داستان میتوانست همان چیزی باشد که پرداخته ذهن نیاکان ماست یا داستانی باشد که نویسندگان امروز برای آن نوشته باشند.
وی افزود: به دلیل چنین شرایطی است که من پیشنهاد برگزاری جشنوارهای را مطرح کردهام که در جریان آن، از داستاننویسان بخواهیم تا برای بناهای تاریخی موجود و یا حتی همین برج و بارویی که از فلان قلعه باقی مانده است داستانی بنویسند.
محبیکرمانی در ادامه این گفتوگو چند مورد را مثال زد که هریک میتواند سوژهای برای خلق داستان و روایاتی جذاب باشد.
وی گفت: مثلا کرمان به شهر ۶ دروازه معروف است، درباره ماجرای ساخت دروازهها، آنچه که پیرامون آن اتفاق میافتاده، مرمت و نابودی و چرایی نابودی دروازهها چقدر متن و روایت داریم؟یا ارگ بم تاریخچه مفصلی دارد اما درباره زندگی مردمان در این بنای کهن چقدر اطلاعات داریم و چقدر از قصه زندگی آنها میدانیم و نقل میکنیم؟

این داستاننویس کرمانی با بیان اینکه صدها قصه و روایت میتوان درباره بیابان لوت که ثبت جهانی است خلق کرد، افزود: بیابان لوت مسیرهای کاروانرو دارد، یعنی در کاروانیانی که این بیابان هولناک را طی میکردند، هیچوقت یک دختر و پسر عاشق نبوده که بخواهیم قصه آن را نقل کنیم؟ هیچوقت این کاروانها زیر شن نرفته که تنها یک ساربان بماند و خود را به آبادی رسانده باشد و حکایت طوفان شن و مدفون شدن کاروانها را نقل کند که ما امروز بخواهیم آن را بازگو و توجهات را جلب کنیم؟
محبیکرمانی تاکید کرد: علاوه بر جاذبههای طبیعی بیابان لوت که میتوانیم با نقل داستانها و روایاتی شیرین آن را بهتر معرفی کنیم، عبور و مرور در این بیابان از گذشته تاکنون نیز میتواند دستمایه داستانهایی قرار گیرد.
نویسنده مجموعهداستان «آهوانی» افزود: مورد دیگری که بخواهم مثال بزنم میل نادری در بیابان لوت است که در واقع، فانوس دریایی کویر است که کاروانیان با کمک آن راه را گم نمیکردند. آیا این بنای به این عظمت که هنوز با وجود طوفانهای وحشتناک شن ماندگار مانده، نمیتواند صدها قصه و روایت داشته باشد؟ ماجرای ساخت این بنا در وسط بیابانی که آب آنجا نبوده داستانی دارد.
مرز تاریخ و تخیل
این داستاننویس پیشکسوت کرمانی در پاسخ به این پرسش خبرنگار ایرنا که در پی این ایده شما که میگویید داستان بناها نوشته شود، ممکن است کسانی که درکی از تاریخ ندارند دست به نوشتن بزنند و این باعث تحریف تاریخ شود؛ اگر قرار باشد این ایده شما را اجرا کرد، مرز بین تخیل و واقعیت را چطور میتوان در خلق این روایات کنترل کرد که منجر به تحریف تاریخ نشود؟ گفت: آنجایی که تاریخ را داریم تاریخ را بنویسیم و روایت کنیم؛ من راجع به چیزی صحبت میکنم که اصلا تاریخ آن معلوم نیست.
محبیکرمانی افزود: مثلا میل نادری ممکن است یک روایت کوتاه موثق تاریخی داشته باشد، مابقی آنچه که حول آن اتفاق میافتاده را میتوان دستمایه نوشتن کرد.
نویسنده مجموعهداستان «آل» با تاکید بر اینکه بناهای بسیار زیادی داریم که هیچ چیز مستندی درباره آن وجود ندارد، گفت: نطفه جنگلکاری در شرق شهر کرمان در مسجد جامع این شهر بسته شد؛ نقل است که دکتر بقایی و تعدادی دیگر از رجال کرمانی در همین مسجد سفره میانداختند و زنان النگو و انگشتر و گوشواره طلای خود را داوطلبانه در آن سفره میانداختند تا هزینههای کاشت جنگل تامین شود. این نزدیکترین اتفاق به ماست. آن زمان، من کلاس چهارم ابتدایی بودم. ۶۰ سال از این واقعه میگذرد، چقدر از روایات و اتفاقات پیرامون آن اطلاع داریم؟
این پژوهشگر تاریخ بیان کرد: وقتی چیز چندانی از این اتفاق نزدیک نداریم، تکلیف بناهایی که هزاران سال پیش احداث شده و تاریخی از آن در دسترس ما نیست مشخص است و ایده من این است که برای چنین بناهایی داستان و افسانه و روایت بنویسیم.
حمله هولناک خان قاجار
محبیکرمانی افزود: یک واقعه تاریخی حین حمله آقامحمدخان قاجار به کرمان اتفاق افتاده و داستان آن به میهماننوازی کرمانیها برمیگردد. به قول زندهیاد باستانیپاریزی هر سلسلهای که شکست میخورده و شاهزادهای که تخت خود را از دست میداد فورا به کرمان میآمده است و مردم کرمان هم به آنها پناه میدادند و این میهماننوازی در مواردی از جمله پناه دادن به لطفعلیخان زند، به قیمت نابودی شهر آنها و کور شدن چشمها تمام شده است.
وی ادامه داد: در جریان آن حادثه تاریخی، مردان کرمانی، همسر و دختر و خواهر خود را در طاقچه گذاشته و جلوی آن را با خشت، دیوار میچیدند تا به دست سربازان شاه نیفتند. احساسات این مردان را تصور کنید و ببینید مرگی از این تراژیکتر هست؟ چقدر درباره این اتفاق داستان و روایت نوشتهایم؟
این داستاننویس پیشکسوت کرمانی بیان کرد: آیا داستانی که عنصر خلاقیت، زیبایی زبانی و مفهومی و پیرنگ درست و حسابی داشته باشد راجع به حمله خان قجر به کرمان داریم؟
سوژههای وقایع تاریخی
وی یادآور شد: ممکن است هیچ اثر و یادمان فیزیکی از آثار حمله خان قجر به کرمان نداشته باشیم اما بیش از ۲۵ قنات از کرمان عبور میکرد که همه آنها را آقامحمدخان قاجار کور کرد؛ آیا داستان این قناتها و آنچه که پس از خشکاندن آن رخ داده گفتنی نیست؟
محبیکرمانی با بیان اینکه در زمینه حفظ و بیان روایات تاریخی کوششهای آقای گلابزاده مدیر مرکز کرمانشناسی مثالزدنی و قابل قدردانی است، افزود: فقط هم بناهای تاریخی نیستند که نیاز به روایتها و داستانها دارند، بناهای تاریخی مهمترین هستند اما هر اتفاقی که در تاریخ ماندگار شده میتواند سوژهای برای داستان باشد.

وی در اینباره، زلزله بم را مثال زد و اظهار کرد: این گلایه را یک بار در جمع داستاننویسان جوان بم مطرح کردم و گفتم وقتی زلزله شد شما نوجوان و جوان بودید، نخستین روز زلزله هرطور بود بر شما گذشت، شب که سرمای سوزناک کویری به جان شما افتاد، چطور گذشت؟ وقتی جنازه برخی از عزیزانتان را دفن کرده و برخی دیگر را نمیدانستید زنده یا مرده هستند و برخی گم بودند، چه بر شما گذشت؟
این داستاننویس پیشکسوت کرمانی افزود: در سالهای نخست بعد از این حادثه هولناک انتظاری نبود که این سوگ غمبار یادآوری شود، الان که ۲۰ سال گذشته میتوانید یادآوری کنید و بگویید چه بر شما گذشت.
وی با انتقاد از اینکه تعداد کمی داستان درباره زلزله نوشته شده است، گفت: نه فقط داستان که ناداستان هم میتوان نوشت.