تلفنهای همراه مدام پیامهای خانواده را نمایش میدهد: «حالا که خوابگاه تعطیل میشه، باید برگردی.»، «پانسیون خصوصی امن نیست، اجازه نداری.»، «از کارت استعفا بده.» یکی از دخترها لیوان چای سردش را کنار لپتاپ میگذارد و با صدایی لرزان میگوید: من فردا تا شب شیفتم ولی تا غروب باید خوابگاه را تخلیه کنم، واقعا نمیدانم کجا برم. دانشجوی دیگری با تلخی میخندد و میگوید: فکر میکردیم دانشگاه خانه دوممان است، حالا فهمیدیم مهمان ناخواندهایم؛ هر وقت بخواهند، میگویند بروید. این گفتوگوها گوشهای از پیامد تصمیمهای ناگهانی است؛ تصمیمهایی که زندگی دهها هزار دانشجوی شهرستانی را معلق کرده است.
تعطیلی ناگهانی خوابگاهها، اعلام دیرهنگام مجازی شدن کلاسها و بیتوجهی به شرایط زیستی، شغلی و اقتصادی دانشجویان، بار دیگر نشان میدهد که تصمیمگیریهای شتابزده، غیرمنعطف و دور از واقعیتهای زندگی دانشجویی، چگونه میتواند بحرانآفرین باشد. تهران به عنوان پرترددترین و پرجمعیتترین شهر کشور، اغلب در اعلام تعطیلیها با تاخیر و سردرگمی مواجه است. در این میان، یکی از گروههایی که بیشترین آسیب را از این بیبرنامگی متحمل میشوند؛ دانشجویان شهرستانی هستند، گروهی که حاشیه امن مالی ندارند و بسیاری از این دانشجویان شاغلند و برنامه زندگیشان را براساس تقویم آموزشی تنظیم کردهاند. تعطیلی بدون اطلاعرسانی قبلی، آنها را از تنها فضای امن زیستیشان خارج میکند.
بخش قابل توجهی از این دانشجویان این روزها ناچار شدهاند به پانسیونها و اقامتگاههای غیردانشجویی با هزینههای بالا و در مواردی سطح امنیت پایین پناه ببرند؛ وضعیتی که نگرانی خانوادهها را نیز تشدید کرده است.
این در حالی است که رابطه دانشجو و دانشگاه در حوزه خوابگاه، رابطهای تعریف شده و مبتنی بر قانون است. دانشجو برای یک ترم کامل خوابگاه را رزرو میکند، هزینه آن را میپردازد و بر همین اساس، برای زندگی و تحصیل خود برنامهریزی میکند.
تعطیلی ناگهانی خوابگاهها بدون اخطار قبلی، نهتنها نقض حقوق دانشجو، بلکه بیتوجهی آشکار به شأن انسانی او است؛ رابطهای که عملا شبیه موجر و مستاجر است و یکباره بدون مهلت فسخ، قطع میشود.
از سوی دیگر، اعلام مجازی شدن کلاسها تنها چند روز مانده به زمانی که پیشتر به عنوان برگزاری حضوری امتحانات اعلام شده بود، سردرگمی مضاعفی ایجاد کرد. بسیاری از دانشجویان بلیت تهیه کرده یا خود را به تهران رسانده بودند و این تغییر دیرهنگام، هزینههای اقتصادی و فشار روانی قابلتوجهی به آنها تحمیل کرد.
لغو یکطرفه برنامهها، بدون درنظر گرفتن تبعات اقتصادی، شغلی و روانی، نظام آموزشی را با اختلال مواجه میکند. زمانی که دانشجویان از دانشگاهها برای حل مشکلات پیگیری میکنند، پاسخ غالب این است: «بخشنامه وزارتخانه است.» این جمله نشان میدهد فاصله تصمیمگیران با واقعیتهای میدانی و زندگی دانشجویان چقدر زیاد است. لذا در پایان باید چند کلامی با وزیر محترم علوم، تحقیقات و فناوری داشت: جناب آقای سیمایی!
مسائل به ظاهر کوچک اما حیاتی دهها هزار دانشجو نیازمند بازنگری جدی در شیوه تصمیمگیری است. همانگونه که در مدیریت کشور، تمرکز از تهران برداشته شد و اختیارات به استانها واگذار شد، ضروری است اختیار تصمیمگیری در امور دانشجویان نیز به خود دانشگاهها تفویض شود. مگر نه اینکه دانشگاهها نهادهایی باسابقه، متخصص و آشنا با شرایط دانشجویان خود هستند؟ پس بدیهی است که واگذاری این اختیارات میتواند از بروز انبوهی از آسیبهای اجتماعی و روانی، سردرگمیها و تکرار خانهبهدوشی دانشجویان و حجم نارضایتی آنان جلوگیری کند.
* دانشجوی روابط عمومی دانشگاه علامه طباطبایی
منبع: روزنامه اعتماد، ۶ بهمن ۱۴۰۴