شناسهٔ خبر: 23177372 - سرویس فرهنگی
منبع: روزنامه فرهیختگان-قدیمی | لینک خبر

سفرنامه سرپل‌ذهاب

روزهای بعد از زلزله

صاحب‌خبر - پروازمان به کرمانشاه ساعت پنج صبح روز 11 آذر بود. تیم شابک متشکل از آقایان صادق‌پور، غلامحسین‌نژاد و جمشیدی به همراه ماشین کتاب‌های اهدایی انتشارات جمال و قدیانی، روز قبل از طریق زمینی به طرف کرمانشاه رهسپار شده بودند. قرار بود من و آقایان نادر قدیانی، مدیر انتشارات قدیانی و حاج‌آقا سبحانی، مدیر نشر ‌جمال و آقای فهرستی به آنها بپیوندیم. البته آقای مسلمی، یکی از عموهای فیتیله‌ای هم که قبلا در برنامه شابک حضور پیدا کرده بود، قرار بود ساعتی در جمع شابکی‌ها در برنامه اهدای کتاب کمک کند. در هواپیما گروه عمو فیتیله‌ای‌ها با عوامل برنامه‌شان چند ردیف جلوتر نشسته بودند. ظاهرا قرار بود در دو شهر سرپل‌ذهاب و صحنه، برنامه اجرا کنند. با اینکه شهر کرمانشاه از کانون اصلی زلزله و حتی شهرهای خسارت‌دیده دور بود، اما چهره شهر در ساعات اولیه صبحی پاییزی، سرد و غمزده و محزون به نظر می‌رسید. حدود ساعت هشت صبح بود که با دو ماشین به طرف سرپل‌ذهاب راه افتادیم تا ماشین حمل کتاب‌ها هم در مسیر به ما ملحق شود. در انتهای شهر و ابتدای جاده اسلام‌آباد، برای کسب مجوز تردد از بسیج هنرمندان، تقریبا نیم ساعتی معطل شدیم؛ جایی که ایستاده بودیم مقابل مجتمع فرهنگی شهر بود که ظاهرا سالن تئاترش سال 91 افتتاح شده بود. اما از سر و شکل و ظاهر درب و داغان ساختمان چنین برمی‌آمد که حداقل مال دو دهه قبل باشد. بعد از آماده شدن مجوز و خداحافظی با آقای زین‌الدین مسئول بسیج هنرمندان استان و تعویض یکی از ماشین‌ها با یک جی ال ایکس از آژانس منطقه، به جاده زدیم. من همراه تیم شابک در یک ماشین بودیم و دوستان ناشر هم جهت صحبت و تشریک مساعی در ماشین دیگر، به سمت سرپل ذهاب راه افتادیم. سرپل ذهاب یکی از شهرهای مهم کرمانشاه است که از لحاظ جغرافیایی در 144 کیلومتری غرب کرمانشاه واقع شده و از شمال به ثلاث باباجانی، از غرب به قصر شیرین و عراق، از شرق به دالاهو و از جنوب به گیلان غرب محدود شده است. پیشینه تاریخی سرپل‌ذهاب به 2800 سال قبل از میلاد مسیح برمی‌گردد. سرپل‌ذهاب در زلزله اخیر به‌شدت آسیب دید و بخش اعظمی محل زندگی‌شان را از دست دادند. مسیر کرمانشاه به سرپل‌ذهاب حدود دو ساعتی طول کشید. مناظر دو طرف جاده به‌شدت بکر و چشم‌نواز بود. تپه‌های پوشیده از گیاهان تنک و نیمه سرسبز پاییزی، دشت‌های هموار با طبیعتی زیبا و صخره‌های سنگی و سرسختی که دو سوی جاده به چشم می‌خورد. این جاده در شهرستان دالاهو ادامه پیدا می‌کرد که در‌واقع مسیر اصلی کربلا بود. در طول مسیر بعضا پلاکاردهای اربعین و خوشامد به زائران حسینی هنوز به چشم می‌خورد. تابلوی روستای کرند در کنار جاده، نشان از نزدیک شدن به ارتفاعات دالاهو داشت. کرند، روستای خوش‌آب و هوایی است که در میان کوهی بلند واقع شده و مثل ماسوله، سقف خانه‌ها، صحن حیاط خانه دیگری است. ما بین روستای کرند و سرپل‌ذهاب، چشم‌مان به ارتفاعات دالاهو افتاد که در جریان شروع جنگ تحمیلی توسط متجاوزان حزب بعث عراق، در شهریور سال 59 تصرف شده بود و در اسفند همان سال با هدایت و فرماندهی قرارگاه لشکر 81 زرهی کرمانشاه آزاد شده بود. ظاهرا این جاده در مدخل ورودی‌اش به سرپل‌ذهاب در جریان زلزله و بر اثر ریزش کوه و تخته‌سنگ‌ها بسته شده بوده که با کمک نیروهای راهداری و امداد‌رسانان جاده‌ای بازگشایی شده بود. جاده چندان شلوغ و پر‌رفت و آمد نبود و برخلاف چیزی که تصور می‌کردیم، از ماشین‌های امداد‌رسان و حمل کمک‌های مورد نیاز منطقه خبری نبود. در طول دو ساعت ترددمان در این جاده، فقط دو ماشین آمبولانس متعلق به هلال‌احمر دیدیم و چند تریلی حمل قطعات کانکس. حتی از عوامل نیروی انتظامی هم خبری نبود و فقط هنگام ورود به سرپل‌ذهاب، در یکی از میدان‌ها یکی از ماشین‌های‌شان دیده شد. اولین چادرهای اسکان موقت، از همان ابتدای شهر و در دو طرف مسیر برپا شده بود؛ انبوهی از چادرهای سفید و یکدست و یک‌شکل، که در ردیف‌های منظم پشت هم صف کشیده بودند و مشمع‌هایی که برای جلوگیری از نفوذ آب باران و سرما، روی همه‌شان کشیده شده بود. درمیان چادرها هرجا که جایی بود، بند رخت لباسی کشیده شده بود و لباس‌هایی که در نسیم ظهرگاهی تکان می‌خورد. هوا صاف و یکدست آبی بود و خورشید داغ و سوزان می‌تابید. برای ما که انتظار سرمای بی‌حد زیر صفر را داشتیم، گرما کمی عجیب بود. اما کاملا مشخص بود این داغی و سوزندگی ظهر پاییزی در کرمانشاه، پیش‌درآمد سرمای سخت و لرزه انداز نیمه شب‌های آن خطه بود. ادامه دارد...